آنچه فلسفه بعثت آخرین پیامبر خدا، حضرت ختمی مرتبت بوده
است این بوده که از آن پس، فقط «اسلام»، سامان دهنده زندگی بشریت باشد و سعادت
دنیا و آخرت را برای جهانیان تامین کند ولی اینک، در کمال تاسف همچنان شاهد ضعف
مسلمانان و وجود فساد و ثنویت و الحاد در غرب و شرق عالم هستیم! طبیعی است که رشد
اسلام با «عزت و قدرت مسلمانان» رابطه مستقیم دارد. عزتی قرآنی که مؤمنان باید از
آن بهره مند باشند: «ان العزة لله و لرسوله و للمؤمنین» اما متاسفانه حدود یک قرن
است که دیگر حتی نمادی هم برای این عزت باقی نمانده و در این مدت، استعمار و
استکبار غربی، بارها و بارها، وقیحانه، کشورهای اسلامی را مورد حمله و چپاول
مستقیم یا غیرمستقیم خود قرار داده است.
در شرایط حساس فعلی این سؤال مطرح است که آیا می توان از
«بهار عربی» استشمام شرایطی جدید در منطقه و جهان را نمود؟ آیا این تحولات چنانچه
برخی می گویند جهت گیری اسلامی دارند و به قدرت یافتن مسلمانان، پس از یک قرن افول
منجر خواهند شد؟ اینک برای بررسی بهتر این پدیده نیم نگاهی به تحولات قرون اخیر می کنیم
و رشد و افول جریانات مختلف را مورد توجه قرر می دهیم و نهایتا مخاطرات و فرصتهای
شرایط موجود را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
تشکیل و زوال امپراطوری های اسلامی
مسلمانان پس از افول عباسیان به ضعف گراییدند و با حمله
مغولها به اغما رفتند. پس از چند قرن بار دیگر قدرتهای مسلمان، در قالب سه
امپراطوری بزرگ صفوی، گورکانی و عثمانی تشکیل شد. همین ایام، هم زمان با رنسانس و
رشد قدرت علمی و صنعتی غرب، بعنوان دشمن دیرینه مسلمانان بود. نفوذ امپراطوری
عثمانی تا جنوب اروپا و درگیری های پیشین اسلام و غرب، رقابتی دیرینه را در نهان
زنده نگاه داشته بود. از پیوند فرهنگ جدید حاکم بر غرب که از آسمان روی گردان شده
بود، با رشد تکنولوژیک ناشی از صنعتی شدن، پدیده شوم «استعمار» متولد شد. انقلاب
فرانسه در 1789 رخ داد و چهره ای جدید در غرب بوجود آورد.
با وجود رشد تکنولوژی نظامی غرب، اما هنوز قدرت سربازان
امپراطوری های اسلامی هراس در دل سربازان غربی می انداخت لذا آنان کمر همت بر زوال
این قدرتهای بزرگ اسلامی بستند. در این سو نیز متاسفانه، این قدرتها دچار نقاط ضعف
متعددی بودند تا جایی که افرادی چون سیدجمال الدین افغانی معتقد بودند ما باید به سیره
سلف صالح اسلام برگردیم و آنچه امروز میان ما جاری است با حقیقت اسلام فاصله دارد.
شاید بشود ادعا کرد که دعواهای میان شیعه و سنی از درگیری های خونین صفوی و عثمانی
که با تحریک خاری صورت می گرفت، رشد یافت.
رفتارهای تبعیض آمیز ترکهای عثمانی در برخورد با اقلیتها از
جمله عربها و شیعیان و... نارضایتی را در میان آنان گسترش داده بود. انگلیس و
فرانسه از همین نارضایتی وارد شده و ابتدا با تشکیل فرقه های وهابیت و سنوسیه در
عربستان و شمال آفریقا که خود را نوعی رویکرد اصلاح مذهبی می دانستند و سپس با
دادن وعده به «شریف حسین» مبنی بر دادن مدیریت شبه جزیره عربستان به او در صورت
همکاری با آنان، زمینه نفوذ در امپراطوری عثمانی که در آن زمان بزرگترین قدرت
مسلمان محسوب می شد را مهیا نمودند. این ارتباطات در شرایط بحرانی ایام جنگ جهانی
اول که از سال 1914 آغاز شد خود را نشان داد و متاسفانه شریف حسین، بخشی از عربها
را در سال 1916 علیه عثمانی شوراند.
در این میان اما، بسیاری از علمای اهل سنت و نیز علمای
دربار عثمانی حکم جهاد با دشمن غربی دادند. جالب اینکه علمای شیعه ساکن عراق نیز
با وجود برخوردهای ناشایستی که از عثمانی دیده بودند اما تباین کلی شان با دشمن
غربی را فدای اختلاف جزئی با مسلمانان نکردند و بر خلاف انتظار انگلیسی ها، حکم
جهاد علیه آنان را صادر کردند.
ولی متاسفانه بخاطر ناکارآمدی ها و ضعفهایی که روی هم
تلنبار شده بود و دسیسه دشمن، نهایتا عثمانی در سال 1918 شکست خورده و دچار فروپاشی
گردید. قبل از آن نیز گورکانیان در 1875 با دخالت مستقیم انگلیسی ها منقرض شده بود
و بدین ترتیب فضایی پر از یاس و خلأ هویتی در میان مسلمانان ایجاد شد. در همان
اثنای جنگ جهانی اول یعنی در سال 1917 انقلاب کمونیستی روسیه رخ داد که چند دهه
بعد به گسترش آن گفتمان در جهان انجامید.
تحقیر هویتی و سه پاسخ به یک پرسش
فروپاشی عثمانی همه متفکران مسلمان را به طور جدی به فکر
فرو برد که چرا ما به این وضعیت گرفتار شده ایم و غربی ها از ما پیشی گرفته اند؟
چیزی که به مساله «علل عقب ماندگی مسلمانان» یا «تحقیر هویتی» مشهور شده است. در
پاسخ، سه رویکرد جدی در جهان اسلام شکل گرفت. عده ای ترک دین توسط اروپاییان را
عامل پیشرفت آنان دانسته و نسخه های غربگرایی مشابهی پیچیدند که از دل آن به حاشیه
راندن دین و تخصیص آن به حوزه فردی در می آمد. از «سر احمد خان» هندی و «میرزا
ملکم خان» ایرانی تا «ضیا گلوپ» ترکی و «طه حسین» مصری و ... را می توان صاحب چنین
اندیشه و نظری دانست. عده ای دیگر ناسیونالیزم اروپایی را عامل رشد غرب تصور کرده
و نسخه ناسیونالیزم سکولار را برای مسلمانان پیچیدند که از دل آن پان عربیزم محمدعلی
در مصر، پان ترکیزم آتاتورک در ترکیه و پان ایرانیزم رضاخان در ایران و سایر اماکن
و رشد روزافزون عصبیت های قومی و نژادی بیرون آمد. نقطه اشتراک این دو جریان نفی
مدیریت دین در عرصه اجتماع بود هر چند تمایزاتی نیز با یکدیگر داشتند.
اما جمعی بابصیرت نیز وجود داشت که عامل ضعف مسلمانان در مقابل
دشمن و فلاکت آنان را عدم رعایت آموزه های اصیل دین و دور شدن از سیره سلف صالح
دانستند و نسخه «بازگشت» را پیچیدند. این جریان از سیدجمال و عبده و رشیدرضا تا
اقبال لاهوری و امام خمینی و... قابل رصد است. تداوم فکری همین جریان با محوریت
بزرگمردی بنام حسن البناء به شکل گیری اخوان المسلمین در 1928 منجر شد که بدلیل
نگاه روشن و عمل جمعی منظم خود، در عرض چند دهه رشد اجتماعی خوبی یافت، هر چند
مجال تصدی حکومت را نیافت. ناگفته نماند که در کنار این جریان عقلگرای اسلامی،
همواره جریانی ظاهرگرا و ارتجاعی و تکفیری نیز وجود داشته که وجه تمایزش با این
جریان را باید جزئی نگری و پرداختن به مسائل حاشیه ای و نداشتن نگرش تمدنی دانست.
دو اقدام مهم استعمار برای تثبیت ضعف در جهان اسلام
سه جریان مذکور در میان مسلمانان زنده بوده و به گسترش
اندیشه خود مشغول شدند. در این میان غربی ها که اینک خود را صاحب جان و مال و
ناموس مسلمانان می دیدند برای حذف همیشگی خاطره امپراطوری های قدرتمند اسلامی به
دو اقدام شوم دست زدند. اول تجزیه کشورها به ابعاد کوچک و کوچکتر و دوم، تشکیل
رژیم صهیونیستی مجهز به ارتشی مدرن در قلب کشورهای مسلمان که مانعی جهت اتحاد آتی
آنان باشد. چنانچه می بینیم متاسفانه هر دوی این اقدامات هوشمندانه تا امروز، آثار
شوم خود را در کشورهای اسلامی بروز داده اند. همزمان در پی سیاست انگلیسی تفرقه
بیانداز و حکومت کن، انواع و اقسام اختلافات قومی و مذهبی مورد بزرگنمایی و توجه
قرار گرفتند!
دومین ضربه تحقیرآمیزی که مسلمانان پس از فروپاشی عثمانی
احساس کردند اشغال مستقیم فلسطین، توسط انگلیسی ها و ساکن کردن یهودیان تندروی
اروپا – که در آنجا نیز مشکل ساز
بودند- در قلب کشورهای اسلامی بود. این اقدام تحرکی جدید را در میان مسلمانان
ایجاد کرد تا جایی که می توان ادعا کرد پس از 1948 مساله فلسطین، مهمترین عامل
صعود و افول جریانات فکری مختلف در میان مسلمانان بوده است.
اولین درگیری مسلمانان با اسرائیلی ها در همین سال شکل گرفت
و تا کمپ دیوید که سلاحها بر زمین افتاد و صلح با دشمن اشغالگر جایگزین آن شد
ادامه یافت.
رشد و افول جریان چپ عربی
جنایات غرب در فلسطین در کنار چپاول و غارت اقتصادی و
فرهنگی و تاریخی کشورهای اسلامی و تحقیر و کشتار روزانه مسلمانان، به طور طبیعی
نفرت از آنان را در منطقه افزایش داد و جریان غربگرا را به انزوا کشاند.
همزمان، در 1956 جمال عبدالناصر توانست به کمک شوروی، به
انگلیس، فرانسه و اسرائیل که در صحرای سینا و کانال سوئز مستقر بودند حمله کرده و
توفیقاتی را به دست آورد. این اثبات کارآمدی در عرصه عمل، جریان ناسیونالیزم عرب
را به الگوی مبارزه و استقلال بدل کرد و به تکثیر فوری آن در کشورهای سوریه، عراق
و... انجامید. تحت تاثیر این پیروزی، بتدریج، استعمار مستقیم اروپایی از منطقه رخت
برچید و کشورها یک به یک استقلال یافتند. نبرد الجزایری ها با فرانسوی ها با بیش
از 1.5 میلیون شهید نهایتاً به استقلال این کشور منجر شد. ناگفته نماند که اخوانی ها
و اسلامگرایان با وجود اختلاف نظر با ناصریست ها و در حالی که ناصر، آنها را چند
بار سرکوب کرده بود در جنگهای ضداسرائیلی همراه بوده و شهدای بسیاری را تقدیم
نمودند.
جریان ناسیونالیزم عرب که اینک با نزدیکی به شوروی «چپ
عربی» یا «ناصریست» خوانده می شد بار دیگر در 1967 به همراه چند ارتش عربی دیگر به
جنگ اسرائیلی ها رفت. جنگ شش روزه اما به شکست تحقیرآمیز عربهای حامی این جریان انجامید
و همین، نقطه آغاز افول ناسیونالیزم را رقم زد. با افول جریان چپ عربی و انزوای
شوروی، تحرک آمریکایی ها در منطقه فزونی یافت و سادات با وعده های آنان، جریان
مبارزه با رژیم صهیونیستی را با کمپ دیوید، به صلح و سازش بدل نمود. در این زمان،
اوج ذلت را در جریان مقاومت عربی شاهد بودیم!
انفجاری در جهت تقویت جریان اسلامگرایی
از آن پس و با حذف دو گفتمان غربگرا و ملی گرا، زمینه
اجتماعی گرایش به جریان اسلامگرا فزونی یافت تا جایی که حتی سران کشورهای اسلامی،
شروع به تظاهر به اسلامگرایی کردند. این مساله تا جایی بالا گرفت که سادات از سوی
برخی علما به عنوان خلیفه پنجم معرفی شد!
آنان هر چند بیش از گذشته در حج و نمازهای جمعه حضور می یافتند،
اما هم زمان به آمریکا و اسرائیل نیز نزدیک می شدند و همین شاخص شناخت خوبی بر
تزویر آنان بود. در این شرایط مستعد، به یکباره انفجاری عظیم رخ داد و در مهمترین
پایگاه آمریکایی ها در منطقه، یعنی ایران –
ژاندارم وقت منطقه و دوست اسرائیل- انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. این پیروزی
جریان اسلامگرا، همچون سیلی عظیم، به کالبد سرد جریان اسلامگرایی امیدی دوباره
بخشید. از این پس به طور روزانه اخبار تحرکات اسلامگراها از تونس و مراکش و مصر و
الجزایر تا ترکیه و بحرین و کویت و عربستان را شاهد هستیم که تقریبا همگی به سد
حاکمان دیکتاتور و دست نشانده خورده و ناکام ماندند!
فتح سفارت آمریکا و جنگ تحمیلی
اهمیت ایران که حافظ منافع آمریکا و غرب در منطقه و دوست و
حامی اسرائیل بود باعث شد تا باورپذیری ایجاد یک انقلاب مستقل مردمی و اسلامی در
این کشور سخت شود. با اینکه تهران در اولین اقدام خود در حمایت از مقاومتی که
عربها رهایش کرده بودند، سفارت رژیم صهیونیستی را به فلسطینی ها داده بود ولی باز
هم برخی آن را بازی خود غربی ها و یک تغییر در حاکمان تصور می کردند تا اینکه
جوانان انقلابی به سفارت آمریکا حمله کرده و آن را تسخیر نمودند. این اقدام از طرف
امام خمینی مورد حمایت جدی قرار گرفت و پیام انقلاب اسلامی را یک گام به شفافیت
نزدیکتر کرد. اما بودند بدبین هایی که تصور می کردند این انقلاب، کودتای جریان چپ
علیه آمریکا بوده است تا اینک جنگ تحمیلی از طرف کشوری که وابسته به قطب چپ بود و
با تجهیزات روسی آغاز شد! اینجا بود که پیام «نه شرقی و نه غربی» این انقلاب به
وضوح شنیده شد و از آن مهمتر با موفقیت ایران در این جنگ که خصوصا پس از فتح
خرمشهر به جنگ ایران با همه جهان بدل شده بود، «کارآمدی» این گفتمان در عرصه عمل
نیز اثبات شد و نشان داد که می توان در مقابل ساختارهای ظالمانه جهان ایستاد. همین
موفقیت به گسترش گفتمان انقلاب کمک شایانی کرد.
رشد عناصر گفتمانی انقلاب اسلامی در منطقه
در این برهه، شاهد رشد تدریجی همه عناصر گفتمانی انقلاب
اسلامی هستیم. این انقلاب شامل چهار پیام و خواست اصلی بود: ضدیت با غرب، ضدیت با
رژیم صهیونیستی، تقاضای اجرای شریعت اسلامی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش که همگی
آنها از این پس در کشورهای اسلامی رو به تقویت رفت. با فاصله اندکی از انقلاب
اسلامی ایران، جهاد اسلامی در فلسطین و حزب الله در لبنان شکل گرفتند و در حالی که
دول عربی، دوستی با اسرائیل و عادی سازی روابط با او را به اوج خود رسانده بودند،
جریان مقاومت تقویت شد. در 1987 حماس شکل گرفت و انتفاضه اول فلسطینیان به ثمر نشست.
سوزاندن پرچم آمریکا، سکه رایج منطقه شد و مخالفت با حکام دست نشانده غرب، اوج گرفت.
همه این تلاش ها اما در داخل کشورهای اسلامی با سرکوب جدی
حکام همراه می شد! همزمان دشمن برای کاستن از آثار غیرمستقیم انقلاب ایران، آن را
به جریانی شیعی متهم نمود و اختلاف افکنی میان شیعه و سنی را در دستور کار خود
قرار داد و برای آن سرمایه گذاری ویژه کرد. متاسفانه در این میان، جریان وهابیت که
با پترودلارهای سعودی و اماراتی تغذیه می شد، آتش بیار این معرکه شد!
پایان جنگ سرد و نقش آفرینی جدید آمریکا
قطب چپ رو به زوال بود. این ابرقدرت همزمان با انقلاب
اسلامی به افغانستان حمله کرده بود و در سرکوب جهادگران افغان و عرب وامانده بود. او
نهایتاً در 1990 یعنی یکسال پس از پایان جنگ افغانستان، دچار فروپاشی شد. زین پس آمریکا
عرصه را برای تک تازی خود بازتر یافت و فضایی نو از نقش آفرینی را در قالب طرح
«خاورمیانه بزرگ» برای خود تدوین کرد. با رخ دادن جنگ کویت، بهانه این حضور
مستقیم مهیا گردید. البته دموکراسی خواهی آمریکایی ها هم سبب نمی شود که آنان دیکتاتوری های
موجود در کشورهای اسلامی را دشمن خود بپندارند و برای اجرای دموکراسی بر آنان فشار
بیاورند!!
با حذف رقیب و فقدان عامل هراس خارجی، مسائل داخلی در غرب
بروز یافته و مشکلاتی در داخل این کشورها رخ می نماید. همین مسأله، ضرورت ایجاد یک
«دیگری» جدید را برای غربی ها روزافزون می کند. «اسلام» همان دشمن جدیدی است که آمریکایی ها
بتدریج برای مردمان مغرب زمین می تراشند تا از بروز مسائل داخلی شان جلوگیری کنند.
اسلام هراسی، پروژه ای است که ضریب جدی گرفته و با اتفاق مشکوک 11 سپتامبر به اوج
خود رسیده است. تا قبل از این حادثه بدلیل قدرت نداشتن مسلمانان و دوری جغرافیایی
آنان از آمریکا، خطری بنام مسلمانان برای غربی ها باورپذیر نبود ولی پس از آن این
امر تا حد بالایی شکل گرفت و اسلام هراسی دوچندان شد.
ضربات سنگین مقاومت بر هژمونی آمریکایی
گرچه این حضور مستقیم نظامی، در دل خیلی از شکاکان، هراس
ایجاد می کند، اما جریان مقاومت هر روز بالنده تر از روز قبل می شود و فرزندان
مقاومت قد می کشند و برای مبارزه های نهایی آماده می شوند. عملیاتهای مسلحانه و
استشهادی فلسطینی ها هراس در دل اسرائیلی ها می اندازد. در سال 2000 حزب الله موفق
می شود اسرائیل را از خاک لبنان بیرون سازد و اولین ضربه بزرگ را بر پیکره ابهت
آنان وارد سازد.
آمریکایی ها اجرای طرح «خاورمیانه جدید» را پس از یازده
سپتامبر آغاز می کنند اما ضربات جریان مقاومت بر این طرحها، بسیار سنگین است. عملیات
های استشهادی فلسطینیان و عملیات های پراکنده حزب الله امان آنها را بریده است تا
اینکه در سال 2006 و در جنگ 33 روزه، همه ابهت رژیم صهیونیستی به بازی گرفته می شود
و این روند در اواخر سال 2008 در جنگ 22 روزه غزه، تکمیل می گردد. اینک آن ناظرانی
که روند تقویت جریان اسلامگرایی و تضعیف چشم گیر هژمونی آمریکایی را مشاهده می کنند،
منتظر تحولاتی جدید هستند.
پایان صبر و وقوع بیداری اسلامی
زمان زیادی نمی گذرد که صبرها به پایان می رسد و اولین
دیکتاتور دست نشانده غرب در تونس به زمین می افتد. شعار «الشعب یرید اسقاط النظام»
کشورهای عربی را فرا می گیرد. آن روزی که همه -خصوصاً پس از انقلاب اسلامی ایران-
منتظر آن بودند فرا رسیده است. در زمانه تضعیف قدرت آمریکا، اسلامگرایان موفق می شوند
حکومتهای اسلامی را به دست بگیرند. این یعنی موانع تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی و
وحدت مسلمانان و همه طرحهایی که در ذیل آنها می شد حتی بدون داشتن یک امپراطوری
بزرگ یکپارچه، «عزت» مسلمانان را بازیافت، یک به یک برداشته می شوند و حال، شوریدن
بر دست نشاندگان آمریکا به نحوی، محدودیت بیش از پیش خود آمریکایی ها در منطقه را
نوید می دهد. در اولین دستاورد این اقدام، آخرین جنگ غزه کوچک با اسرائیلی که
اولین ارتش مجهز منطقه را داراست به 8 روز هم نمی رسد و صهیونیست ها دست پاچه
متقاضی آتش بس می شوند. اینک اسلامگرایان در عرصه امتحانی سخت قرار گرفته اند.
فرصتی تاریخی برای احیای قدرت اسلام
جالب اینجاست که این مساله محدود به کشورهای اسلامی هم نمی ماند
و شوریدن مردم بر ضد نظام ظالمانه حاکم بر جهان به قلب کشورهای اروپایی و آمریکا
نیز کشیده می شود. اینها همه و همه نوید «روزگاری نو» را می دهند. روزگاری که در
آن مسلمانان، فرصت و امکان همکاری سالم و مشترک در مقابل آمریکا را یافته اند و
نزدیکی آنان به یکدیگر خواهد توانست این دشمن تضعیف شده را از پای درآورد. فرصتی
که چند دهه، با دسیسه های غرب، از دسترس مسلمانان دور مانده بود و اینک به تدریج
در حال شکل گیری بود. دشمن زخم خورده اما از هیچ تلاشی برای به زمین زدن
اسلامگرایان دریغ نمی کند. درگیری های روزانه در مصر، تونس، لیبی و خصوصاً دسیسه هایی
که به بهانه بحران سوریه اجرا می شوند، از نشانه های آشکار هراس دشمن از یافتن
فرصت اثبات کارآمدی اسلامگرایان در اداره حکومتها هستند. آنان به خوبی می دانند که
نباید به اسلامگرایان اجازه بدهند که بر اوضاع مسلط شوند و اتحادهای مردمی میان
کشورهای اسلامی شکل بگیرد و الا اگر بازار چند صد میلیون نفری مسلمانان از دست
غربی ها بیرون بیاید، اقتصاد لرزان آنان فرو خواهد ریخت.
مخاطرات شرایط موجود
با تحلیل ارائه شده بهتر مشخص شد که در قرن اخیر چند عامل،
مانع احیای مجدد قدرت اسلام بوده است که غرب و آمریکا بعنوان رقیب گفتمانی اصلی در
راس آنان است. اسرائیل بعنوان نماد قدرت غرب در منطقه و عامل ایجاد تشتت و بحران
مانع دومی است که مسلمانان باید بر روی آن تمرکز کنند. در کنار اینها، نداشتن
کارآمدی در اجرای قوانین اسلامی و تامین رفاه اقتصادی برای زندگی مردم و نیز ایجاد
اختلاف در میان مسلمانان نیز دو عامل مهم و سرنوشت ساز در این چند دهه و خصوصا
شرایط فعلی بوده اند.
اما علت اینکه شرایط فعلی را یک «پیچ تاریخی» می دانیم رفع
مانعی است که بنظر می رسد مانع اصلی در رفع چهار مانع فوق نیز بوده است و آن چیزی
نیست جز حذف تدریجی «حکام خائن و وابسته» و افتادن حکومتها به دست مردم و
اسلامگرایان! با تحلیل دقیق تحولات قرن اخیر و الگوی جمهوری اسلامی ایران به این
نتیجه می رسیم که اگر حکومتهای اسلامی به دست مردم بیفتد، ضدیت با غرب در قالب
کاهش همکاری های اقتصادی و جلوگیری از حملات پیاپی آنان به کشورهای اسلامی و...
بروز خواهد یافت و از آن بالاتر، حصار حقیقی رژیم نامشروع اسرائیل محقق خواهد شد.
بعلاوه عامل اصلی ایجاد اختلافات مذهبی و قومی و... که همان
پترودلارهای عربی و آمریکایی بود بتدریج حذف خواهد شد و وحدت و اخوت قرآنی جای آن
را خواهد گرفت. از همین روست که دشمن دست از پا نشناخته، از هر توانی برای برهم
زدن شرایط کنونی بهره می برد و متاسفانه در این شرایط حساس، برخی بازیگر میدانی
شده اند که خود از آن غافل اند. بنظر می رسد در شرایط کنونی چند عامل پیش روی تحقق
کامل انقلاب های مردمی فعلی است:
رقبای سیاسی داخلی:
گرچه چنانچه شرح داده شد، بستر تاریخی و اجتماعی برای حضور
اسلامگرایان مهیا بود و رای بالای اسلامگرایان – با وجود موانع متعدد موجود – در کشورهای انقلابی منطقه، نشان از این امر دارد اما سالها
حضور جریانات رقیب ملی گرا و غربگرا و داشتن بدنه های اجتماعی و همچنین سیطره
فرهنگی رسانه ای غرب بر این کشورها، رقبای داخلی قوی و فعالی را برای اسلامگرایان
پدید آورده است که امروز، تحریک خارجی آنها، یکی از موانع اساسی ثبات داخلی در این
کشورهاست. نباید فراموش کنیم که سیطره فرهنگی غرب که توسط رسانه های آن در چند دهه
صورت گرفته، نسلی ناآشنا با مبانی اسلامی را تربیت نموده است که باید برای تربیت
اسلامی او و جلب اعتمادش تلاش کرد.
کارآمدی اقتصادی:
اگر اسلامگرایان بتوانند اوضاع را کنترل کرده و خصوصاً
کارآمدی خود را در عرصه اقتصادی به اثبات برسانند و اعتماد مردم را حداقل برای چند
دوره جلب کنند، طومار حضور غربیها در منطقه پیچیده خواهد شد، از همین رو تلاش برای
فشار اقتصادی و سنگ اندازی در این عرصه نیز یکی از اقدامات گسترده دشمنان است. خصوصا
که اینک، اسلامگرایان، میراث دار اقتصادهای وابسته، فاسد و پر از تبعیضی و نقصی اند
که از دوران دیکتاتورهای سابق بر جای مانده است و جمع و جور کردن آنها کار ساده ای
نیست.
اختلافات مذهبی:
مهمترین ابزاری که از دیرباز مورد سوءاستفاده دشمن بوده و
امروز نیز بخاطر فقدان ابزارهای دیگر، بیش از همیشه مورد بهره برداری بوده است،
استفاده از اختلافات مذهبی است که از زمان پیامبر «ص» تاکنون موجود بوده و همواره
پتانسیل شعله ور شدن را داشته است. تغذیه جریانات افراطی و تندروی طرفین و خصوصاً
وهابیت و ایجاد هراس از گسترش این مذهب یا دیگری، امروز بیشتر از همیشه پررنگ شده
تا بتواند از وحدت کشورهایی که امروز، مردم، حاکمان آن هستند جلوگیری نماید. دشمن بیش
از همه خطر نزدیک شدن کشورهایی مهم، استراتژیک و پرجمعیت، چون مصر و ایران و ترکیه
و... به هم را می داند. پیوند دادن بحران سوریه به اختلافات مذهبی و از جمله
مهمترین ابزارهای فعلی برای ایجاد این جدایی است.
اسلام هراسی:
از اقدامات مهمی که در سطح بین المللی و داخلی کشورهای
انقلابی، خصوصاً با نمایاندن اقدامات ناصحیح جریانات افراطی و تکفیری مسلمان در
حال انجام است، ایجاد هراس از قدرت یابی اسلامگرایان و حاکمیت اسلام است. چیزی که
امروز به وضوح در تونس، مصر و کشورهای دیگر قابل مشاهده است. این اسلام هراسی در
صدد است تا اصل جریان اسلامی و اجرای شریعت دینی را تحت الشعاع قرار داده و حداقل اسلامگرایان
را منفعل نموده و از برداشتن گامهای محکم مبتنی بر دین اصیل، منصرف سازد.
ایجاد هراس در مردمان سایر کشورها برای جلوگیری از الگو شدن
اسلامگرایان، هراس افکنی در داخل این کشورها برای عدم اعتماد مجدد به اسلامگرایان
و نیز کشاندن اسلامگرایان به سوی مدلهای التقاطی و سکولار به ظاهر اسلامی، از اهداف
اصلی این پروژه است.
اسرائیل:
اینک دشمن با استفاده از بحران سوریه و ایران هراسی و شیعه
هراسی ناشی از این بحران، قصد نزدیک سازی کشورهای درگیر انقلاب به رژیم صهیونیستی
را داشته و حداقل به دنبال آن است که روابط این کشورها که اینک اسلامگرایان در
آنها به قدرت رسیده اند با رژیم صهیونیستی به سردی یا درگیری نگراید.