پارادوكس «تمدن‌سازي» براي «انقلابيون ضد حكمت متعاليه»!

افق پيش روي انقلاب اسلامي، چنانچه رهبري ترسيم كرده‌اند تمدن سازي اسلامي است. تمدن‌سازي به دو بال معرفتي نياز دارد. يكي فقه كه شئون عملي را سامان خواهد بخشيد و ديگري فلسفه كه مبادي فكري و مباني علوم انساني را بنا خواهد نهاد.

فلسفه‌اي كه با مبادي قرآني، روايي و عرفان ناب شيعي تناسب بسياري دارد نيز حكمت متعاليه است. از همين روست كه رهبر معظم انقلاب اسلامي بارها در قم و فرصتهاي ديگر، بر توجه به اين فلسفه تاكيد ويژه نمودند.

يكي از مباحثي كه مدتهاست توي ذهنم جولان مي‌دهد، نگراني از يك مساله جديد، در ميان بخشي از حزب‌اللهي هاست. چندي پيش برخي دست‌اندركاران جشنواره عمار – كه يك اقدام خوب و مستقل فرهنگي بود- خدمت رهبري رسيدند. برخي چهره‌ها كه آنجا به عنوان پشتوانه‌هاي فكري اين جريان صحبت كردند خيلي جاي تامل داشت. حسن عباسي، مهدي نصيري و... جزء چهره‌هايي اند كه اتفاقاً در سالهاي اخير نقدهاي خيلي تند – والبته ضعيفي- از سوي ايشان بر حكمت متعاليه در اينترنت منتشر شده است!

حال سوال اينجاست كه اولاً جريان حزب‌اللهي داراي اين الگوهاي فكري چطور مي‌خواهد مبادي فكري حركت خود را سامان دهد و ثانياً چگونه و با چه مبناي فكري و معرفتي، مي‌خواهد در راستاي مقابله با تمدن غربي و ايجاد تمدن اسلامي، گام بردارد؟ آيا اساساً اين ابعاد مساله در اذهان دوستان ما هست يا صرفاً به لايه‌هاي روئين مساله توجه دارند؟ آيا اين افراد، همه عقبه فكري حزب‌الله هستند يا صرفاً وجه تمايز خاصي در امور سياسي داشته‌اند كه موجب ضريب‌دهي به آنان شده است؟ تبعات ضريب‌گرفتن چنين افرادي چيست؟

بنظر مي‌رسد بيشتر از آنكه برخي از رشد جريانات ضدتكنولوژي و نفي كلي نگران‌اند بايد نگران اين جريانات باشند چرا كه مبناي مقابله جزئي با غرب را نيز از جريان فكري حزب‌الله مي‌گيرند و او را در يك خلأ مبهم رها مي‌كنند بدون آنكه بخواهند جايگزيني براي او فراهم نمايند و اين خطر سطحي‌نگري را در حزب‌الله بشدت تهديد مي‌كند!

تشخيص اصلح، شدني است؟!

تشخيص اصلح در همه انتخابات كار دشواري است به چند دليل!

يكم اينكه بايد بداني داري درباره چه جايگاهي حرف مي‌زني؟ يعني مثلا بداني كه ابعاد مساله رياست جمهوري و حدود اثرگذاري آن چيست و تا كجاها پيش مي‌رود؟

دوم اينكه حالا چه فردي با چه خصوصياتي براي اين امر مناسب است؟ آيا بايد آدمي اجرايي باشد يا نظري يا هر دو؟ در چه زمينه اي اطلاع كافي نياز دارد، اقتصاد، فرهنگ يا...؟ روحياتش چطور بايد باشد؟ و دهها مساله ديگر!

و سوم كه از همه سخت‌تر است تطبيق اين نكات است با مصاديق! در اينجا عمده سختي كار به اين دليل است كه اطلاعات ما از كانديداها اندك است. يكسري كدهاي جزئي و حرفهاي كلي درباره‌شان مي‌دانيم و صدها شايعه و حرف سياسي و ادعا و حس بي‌مبناي خوب و بد! اين يعني انتخاب مبتني بر اخلاق و عقلانيت خيلي سخت است.

عمده علت اين شرايط هم يكي غبارآلود شدن فضا توسط رقبا و جريانات سياسي است و ديگري، كم‌كاري نخبگان مطلع و كارشناسان امر! مثلاً اگر كارشناسان صادق و بي‌غرض هر عرصه، دست به قلم مي‌شدند و عملكرد افراد را در دوره مديريت‌شان بر يك ارگان، بصورت علمي و بر اساس اطلاع دقيق، نقد كرده و با پس و پيش خود مقايسه مي‌كردند، مردم راحت‌تر مي‌توانستند تصميم بگيرند و لازم نبود براي اثبات يا سلب يك گزينه به دو سه كد جزئي كه معلوم نيست چقدر بايد ضريب بگيرند استناد كنند!

خود فرد كانديدا هم بايد چند ويژگي داشته باشد. آنچه بر كليت رفتار او اثرگذار است گفتمان و جهت‌گيري اوست ولي اين كافي نيست. عمده كانديداها اهداف خوبي را بيان مي‌كنند و در همين حد باقي مي‌ماند! برخي حتي برنامه‌ هم ارائه مي‌‌دهند كه خيلي خوبست ولي مساله اينجاست كه فرد مجرب، علاوه بر داشتن برنامه بايد موانع موجود بر سر راهش را نيز بشناسد. طرف مي‌آيد و برنامه‌هايش را ارائه مي‌دهد و نمي‌داند كه اين برنامه خوب وقتي به ساختار فشل «اداري مالي» حاكم بر ارگانهاي ما مي‌خورد تبديل به هيچ مي‌شود!

آن كسي مي‌تواند در نهايت عملاً تغييري را ايجاد كند كه راه عبور از اين ساختار فشل و ساير موانع را نيز به خوبي بداند و بر اين واقعيت موجود آگاه باشد.

 در پايان آنچه مخاطب بايد بررسي كند، ميزان توان اين فرد در تحقق ادعاهاي اوست كه شايد بهترين امر، سوابق فرد باشد. اگر او توانسته باشد پيش از اين موانع موجود را برداشته، تحولي در كار خود داشته باشد بعيد نيست كه در آينده نيز از عهده اين امر بر بيايد. نيروهاي انقلابي كه سوابق روشن مديريتي دارند از اين حيث قابل اعتمادند.

نگاهي به ريشه هاي وضعيت فعلي پاكستان

بسمه تعالی

نگاهی به ریشه های شرایط فعلی در پاکستان

مقدمه:

در عمده آسیب شناسی ها از «ریشه های شرایط فعلی پاکستان»، مساله به گروههای تندرو و باصطلاح تکفیری احاله می شود و کمتر به ابعاد سیاسی و اجتماعی بحران توجه می گردد. در این مجال سعی شده تا علاوه بر توجه به این گروهها به ریشه های حضور و رشد آنها در فضای اجتماعی و سیاسی پاکستان نیز توجه شود و نهایتاً نیز مبتنی بر آن، چند راهکار مطرح گردد. ناگفته نماند که نگاه ما به پاکستان بعنوان کشوری مسلمان است که می تواند با عبور از شرایط کنونی به یک قدرت اسلامی و حامی خط مقاومت بدل شود و در شکل دهی تمدن اسلامی نقش آفرینی کند.

ادامه نوشته

گفتمان و ضدگفتمان در انتخابات 92

اگر انتخابات بر اساس استقرائهاي غيرقابل اتكا و دسته‌بندي‌ها و شهرت‌هاي ‌رسانه‌بنياد تحليل شود، گيج‌كننده و بيفايده خواهد بود. اين را بايد دانست كه همواره آنچه عمده موج اجتماعي را در انتخابات جهت‌دهي مي‌كند، «گفتمان غالب» آن شرايط زماني است. نگاهي به انتخابات گذشته هم نشان مي‌دهد كه زماني كه «اعتراض به وضع موجود» به يك شعور عمومي بدل مي‌شود، «خاتمي» مي‌تواند بعنوان نماينده چنين خواستي، ولو با يك گفتمان نخبه‌گرايانه – مثل آزادي- آراء عمومي را جلب نموده و اتفاقاً رقيب او «ناطق نوري» بعنوان ضدگفتمان و ادامه‌دهنده مسير سابق، شناخته شود. از همين رو حتي حمايت مراجع ديني جامعه نيز نمي‌تواند سيل اجتماعي خلاف گفتمان غالب ايجاد نمايد.

در سال 84 هم بدليل آنكه تلاش رهبري و نخبگان، «مساله عدالت» را به گفتمان غالب جامعه بدل نموده بود شخصي كه تقريباً در جامعه ايراني ناشناخته بود، بدليل شناخته شدن بعنوان نماينده اين گفتمان، منتخب گرديد و هاشمي،‌ مظهر ضدگفتمان آن دوره شد. اشخاص ديگر هم كه توقع راي آوردن داشتند، بدليل عدم نزديكي به گفتمان غالب، راي نياوردند.

ناگفته بديهي است كه همواره در انتخابات دور دوم يك رئيس جمهور، عوامل ديگري نيز نقش بازي مي‌كنند كه البته باز هم عامل مسيطر، همان گفتمان غالب است.

حال نيز بايد ديد در شرايط كنوني، گفتمان غالب در جامعه ايراني چيست. برخي معتقدند بدليل تاكيدات رهبري بر «دهه پيشرفت و عدالت» و نيز شرايط اقتصادي ناشي از تحريم و...«مساله كارآمدي» گفتمان غالب خواهد بود كه البته بنظر مي‌رسد در واقع تكمله‌اي بر گفتمان عدالتخواهي و يك گام پس از آن است و ماهيتاً با كارآمدي سكولار تفاوت دارد.

اگر هم اين تحليل را نپذيريم با نيم‌نگاهي به رويكرد كانديداها مي‌توان دريافت كه تقريبا همگي آنها با يك گفتمان انتقادي نسبت به دولت و با طرح مساله كارآمدي به ميدان آمده‌اند. اين رويكرد با حضور آقاي هاشمي به نفي دو عنصر از سوي اصولگرايان يعني مشايي، بعنوان نماينده دولت و نيز هاشمي همراه خواهد بود كه متاسفانه جنبه سلبي انتخابات 92 را افزايش داده و خروج آن از عقلانيت و اخلاق را به دنبال خواهد داشت و طبعا كساني گرمابخش ميدان خواهند بود كه بهتر از ديگران به اين دو سلب، اقدام ورزند! البته بايد منتظر تاييد صلاحيت‌ها ماند.

در اين ميان، نكته‌اي هست كه تحقق آن بعيد نمي‌نمايد و آن اينكه ممكن است شرايط به گونه‌اي رقم بخورد كه مردمان خسته از مشاجرات سياسي به «گفتمان ايجابي و اخلاق‌گراي پيشرفت» متوجه شوند. در اين شرايط است كه افرادي چون «جليلي» كه بنظر مي‌رسد قصد ندارند وارد روندهاي سلبي انتخابات شوند،‌ مورد استقبال قرار خواهند گرفت.

و الله اعلم حيث يجعل رسالته

گفتمان بساز راه خودش باز مي‌شود!

برايم جالب بود كه رهبري حتي در موضوعي مثل «دهه پيشرفت و عدالت» و در «آخرين نشست انديشه‌هاي راهبردي » كه موضوعي ظاهرا علمي و نخبگاني است نيز تاكيد كردند كه برويد در اين رابطه «گفتمان‌سازي» كنيد! پيش‌تر هم درباره «عدالتخواهي» و «نهضت‌آزادانديشي» و «انرژي هسته‌اي» و... نيز چنين تعابيري را به كار برده بودند كه برخي‌اش به گفتمان تبديل شد و ثمرات اجتماعي‌اش را ديديم، برخي هم مثل آزادانديشي نشد!

شايد اين تاكيدات به اين خاطر باشد كه تا چيزي تبديل به گفتمان نشود موج اجتماعي در پي آن نخواهد آمد و از آن طرف اتفاقا وقتي گفتمان ‌شد، من حيث لا يحتسب، انرژي‌هايي در سطح اجتماع در ذيل آن موضوع ايجاد مي‌شود كه از شماره و كنترل خارج است. اين است كه آن موضوع را به نقاط روشن و مثبتي از موفقيت مي‌رساند و به يك مطالبه اجتماعي بدل مي‌كند.

در اين ميان مي‌بينيم كه متاسفانه برخي تصور مي‌كنند كه گفتمان‌سازي، همان «تبليغات و خبرسازي رسانه‌اي» است حال آنكه گفتمان‌سازي داراي ابعادي معرفتي و تبييني است و چند لايه عميق‌تر از كار رسانه‌اي صرف مي‌باشد.

متاسفانه موضوع «بيداري اسلامي» دچار اين آفت شد و به دست خبرخوانان و خبرسازان افتاد لذا شاهديم كه با وجود موج خبري گسترده‌اي كه در يكي دو سال گذشته داشته است، تيم‌ها و جريانات خودجوشي كه به طور ويژه بدان بپردازند، در حد توقع شكل نگرفته‌اند شايد به اين خاطر كه لايه‌هاي عميق‌تر اين بحث و تبيين نظري و علمي آن توسط نخبگان و واسطه‌ها شكل نگرفت!

اگر قرار باشد اين موضوع مهم و موضوع حياتي «وحدت» نيز كه در ذيل «تربيت جهاني جامعه انقلابي» معنا دارد نيز تبلور خاص خود را داشته باشد، بي‌شك ابتداء بايد تبديل به گفتمان شود و اين مهم نيازمند يك كار «فكري - تبليغي» است.

بايد حلقه‌هاي آموزشي، سخنراني‌هاي تبييني و تحليلي، جزوات، كتب، توليدات فرهنگي تصويري و گفتگوهاي فراواني را در اين باب شكل داد و به تدريج آن را در اذهان نخبگان و طلاب و دانشجويان جا انداخت. در شرايط حساس فعلي اين امر از واجبات است!‌ فتامل!

* پ ن: كساني كه مي‌خواهند آخرين تحولات سوريه را بهتر بشناسند اين تحليل را حتما ببينند و اگر خوششان آمد به ديگران هم معرفي كنند. خيلي ها در باب سوريه سؤال دارند و اين بحث پاسخ بسياري از سؤالات است. افشاگري‌هاي جالبي هم از عملكرد سپاه در آن هست.

التواطؤ التاریخی بین الرجعیة وإسرائیل

لفتنة السوریة تقترب الیوم من أسوأ حالاتها. التغییر الملموس الذی قدطرأ علی إستراتیجیة وسائل الإعلام العربیة والغربیة یرشدنا بوضوح إلی أن ما یجری فی ساحات الإقتتال فی سوریا یکون علی حساب قاتلی الشعب السوری، الذین علی الرغم من طول لحیتهم لایلتزمون حتی بالشریعة، فیبادرون فی وضح النهار إلی نبش قبر صحابی النبی(ص) حجر بن عدی(ع)، وهدم مقام إبراهیم(ع)، وذبح المسلمین وإخراج قلوبهم من الصدر وأکلها.
بالتحدید وبعد أیام قلیلة من هجوم الجیش السوری علی منطقة القصیر الإستراتیجیة بإعتبارها الطریق الرئیسی لدعم المسلحین العملاء المتواجدین فی دمشق وحمص، رفعت هذه الأصوات وتم عرض تصاویر مظلومیة الشعب السوری وقتلهم مرة أخری، إلا أن مدینة القصیر قدأصبحت خالیة من سکانها، والقتال یکون بین القناصین والمسلحین لکلا طرفی المعرکة.
لهذه المعرکة طرفان هما: العملاء، والشباب السوریون الذین قدتحول بلادهم إلی أنقاض کبری، وفی أیدیهم السلاح للدفاع عن النوامیس. هذا وأن المقاومة الإسلامیة فی لبنان قدأعلنت أنها تساند السوریین قلیلا لحمایة اللبنانیین فی القصیر، وبالتالی وضع حد لعملیتین مستمرتین منذ سنة هما قتل أبناء هذه المنطقة ونهب أموالهم.
لکن قد تحولت القصیر إلی "فرقان عجیب"، حتی أن التکفیریین المسلحین الموالین للدول الأوروبیة والأمیرکیة قدقتلوا فی هذه المنطقة، وأنه رفع صوت إحتجاج المستشارین العسکریین الأوروبیین والمناصرین لجبهة النصرة، فاتضحت لنا جذور المعرکة جیدا.
تم فی سوریا العثور علی التجهیزات العسکریة للإسرائیلیین وسیاراتهم، وتبینت للجمیع الماهیة الحقیقیة لهؤلاء المسلحین أکثر من ذی قبل، الذین کانوا من أدعیاء المعارضة لإسرائیل.
بعد أن نفذت المقاتلات الإسرائیلیة أخیرا هجوما علی مرکز عسکری بالقرب من دمشق وکان خطوة واضحة لدعم المسلحین، ظهر قائد الجیش الحر علی شاشة إحدی القنوات الإسرائیلیة وقدّم شکره للإسرائلیین رسمیا! لکن الآن قدبات أکثر وضوحا أن هذه المساعدات لم تقتصر علی الجیش الحر بل شملت أیضا جبهة النصرة إلا أن هناک نوعا من الإزدواجیة فی تفاعل الإسرائیلیین مع أعضاء هذه الجبهة بمعنی أنهم یعتبرون هذه الجبهة ضمن الجماعات الإرهابیة تارة ویقدمونها السلاح والتجهیزات والإستشارة تارة أخری، لکن الجمیع یعرفون أن المقاتلین الحقیقیین فی الساحة هم تکفیریوا جبهة النصرة ولاالجیش الحر!
وفی نفس الوقت، نسمع أصواتا تتحدث عن إستعداد إسرائیل للهجوم علی لبنان. ندرک الیوم أکثر من أی زمن آخر أن الحیلولة دون حمایة حزب الله وتقویة المسلحین السوریین من قبل الجبهة المعارضة للمقاومة تعتبران من أدوات الضغط علی حزب الله وحذفها، ولذلک دخلت الحزب فی معرکة القصیر بإعتبارها رمزا للتواطؤ بین الرجعیین وإسرائیل فقطعت هذا الشریان الحیوی ووجّهت ضربة إستراتیجیة لهؤلاء العملاء والمخططات الأمیرکیة الإسرائیلیة.
المثیر للإهتمام هو أن صوت تکفیر حزب الله والشیعة لایخرج هذه المرة من حناجر أمثال «العریفی» بصفته المفتی الوهابی السعودی بل یخرج من حنجرة عالم البلاط والعالم الأمیرکی «القرضاوی» الذی یدعو الشباب المسلمین إلی حرب مذهبیة ومساعدة الجماعات العمیلة والمرتزقة! لقد إتضح الآن أکثر من ذی قبل أن الحکام الخونة لقطر لماذا یدعمون قضیة تبادل الأراضی، وکیف یخطب رئیس الاتحاد العالمی لعلماء المسلمین «القرضاوی» کل جمعة فی قطر!
علی الرغم من أن القرضاوی دعا أمیرکا وأوروبا مسبقا إلی غزو سوریا لمرضاة الله! وأن ماهیته المتغیرة إتضحت جیدا للعدید من الإخوة السنة لکن مبادرته إلی إصدار فتاوی مثیرة للجدل من شأنها أن تمهّد لمعرکة مذهبیة سافرة. یجب أن یتحلی الإخوة السنة بالبصیرة والوعی ویفرقوا بین علماء البلاط والعلماء الحقیقیین. لایمکن لفتوی واحدة لأحد علماء البلاط تجاهل عیش السنة إلی جوار الشیعة ومشاهدة أداء الشیعة والجمهوریة الإسلامیة الإیرانیة خلال هذه العقود، فعلی الشیعة أیضا أن یتصرفوا فی هذه الظروف بالتدبیر والوعی الکامل.
یجب أن لایسمح لوسائل الإعلام العمیلة والأمیرکان الذین کانوا قد تلقوا الضربة بعد سیطرة الجماهیر والإسلامیین علی مختلف الدول أن یحوّلوا عبر إثارة الفتن إنتصار الشعوب وإسقاط المستبدین العملاء إلی الفشل، وینظروا إلی الصراع بین الإخوة السنة والشیعة وعلی شفاهم ضحکات شیطانیة.

پيچ تاريخي كنوني و مخاطرات آن

آنچه فلسفه بعثت آخرین پیامبر خدا، حضرت ختمی مرتبت بوده است این بوده که از آن پس، فقط «اسلام»، سامان دهنده زندگی بشریت باشد و سعادت دنیا و آخرت را برای جهانیان تامین کند ولی اینک، در کمال تاسف همچنان شاهد ضعف مسلمانان و وجود فساد و ثنویت و الحاد در غرب و شرق عالم هستیم! طبیعی است که رشد اسلام با «عزت و قدرت مسلمانان» رابطه مستقیم دارد. عزتی قرآنی که مؤمنان باید از آن بهره مند باشند: «ان العزة لله و لرسوله و للمؤمنین» اما متاسفانه حدود یک قرن است که دیگر حتی نمادی هم برای این عزت باقی نمانده و در این مدت، استعمار و استکبار غربی، بارها و بارها، وقیحانه، کشورهای اسلامی را مورد حمله و چپاول مستقیم یا غیرمستقیم خود قرار داده است.

در شرایط حساس فعلی این سؤال مطرح است که آیا می توان از «بهار عربی» استشمام شرایطی جدید در منطقه و جهان را نمود؟ آیا این تحولات چنانچه برخی می گویند جهت گیری اسلامی دارند و به قدرت یافتن مسلمانان، پس از یک قرن افول منجر خواهند شد؟ اینک برای بررسی بهتر این پدیده نیم نگاهی به تحولات قرون اخیر می کنیم و رشد و افول جریانات مختلف را مورد توجه قرر می دهیم و نهایتا مخاطرات و فرصتهای شرایط موجود را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

تشکیل و زوال امپراطوری های اسلامی

مسلمانان پس از افول عباسیان به ضعف گراییدند و با حمله مغولها به اغما رفتند. پس از چند قرن بار دیگر قدرتهای مسلمان، در قالب سه امپراطوری بزرگ صفوی، گورکانی و عثمانی تشکیل شد. همین ایام، هم زمان با رنسانس و رشد قدرت علمی و صنعتی غرب، بعنوان دشمن دیرینه مسلمانان بود. نفوذ امپراطوری عثمانی تا جنوب اروپا و درگیری های پیشین اسلام و غرب، رقابتی دیرینه را در نهان زنده نگاه داشته بود. از پیوند فرهنگ جدید حاکم بر غرب که از آسمان روی گردان شده بود، با رشد تکنولوژیک ناشی از صنعتی شدن، پدیده شوم «استعمار» متولد شد. انقلاب فرانسه در 1789 رخ داد و چهره ای جدید در غرب بوجود آورد.

با وجود رشد تکنولوژی نظامی غرب، اما هنوز قدرت سربازان امپراطوری های اسلامی هراس در دل سربازان غربی می انداخت لذا آنان کمر همت بر زوال این قدرتهای بزرگ اسلامی بستند. در این سو نیز متاسفانه، این قدرتها دچار نقاط ضعف متعددی بودند تا جایی که افرادی چون سیدجمال الدین افغانی معتقد بودند ما باید به سیره سلف صالح اسلام برگردیم و آنچه امروز میان ما جاری است با حقیقت اسلام فاصله دارد. شاید بشود ادعا کرد که دعواهای میان شیعه و سنی از درگیری های خونین صفوی و عثمانی که با تحریک خاری صورت می گرفت، رشد یافت.

رفتارهای تبعیض آمیز ترکهای عثمانی در برخورد با اقلیتها از جمله عربها و شیعیان و... نارضایتی را در میان آنان گسترش داده بود. انگلیس و فرانسه از همین نارضایتی وارد شده و ابتدا با تشکیل فرقه های وهابیت و سنوسیه در عربستان و شمال آفریقا که خود را نوعی رویکرد اصلاح مذهبی می دانستند و سپس با دادن وعده به «شریف حسین» مبنی بر دادن مدیریت شبه جزیره عربستان به او در صورت همکاری با آنان، زمینه نفوذ در امپراطوری عثمانی که در آن زمان بزرگترین قدرت مسلمان محسوب می شد را مهیا نمودند. این ارتباطات در شرایط بحرانی ایام جنگ جهانی اول که از سال 1914 آغاز شد خود را نشان داد و متاسفانه شریف حسین، بخشی از عربها را در سال 1916 علیه عثمانی شوراند.

در این میان اما، بسیاری از علمای اهل سنت و نیز علمای دربار عثمانی حکم جهاد با دشمن غربی دادند. جالب اینکه علمای شیعه ساکن عراق نیز با وجود برخوردهای ناشایستی که از عثمانی دیده بودند اما تباین کلی شان با دشمن غربی را فدای اختلاف جزئی با مسلمانان نکردند و بر خلاف انتظار انگلیسی ها، حکم جهاد علیه آنان را صادر کردند.

ولی متاسفانه بخاطر ناکارآمدی ها و ضعفهایی که روی هم تلنبار شده بود و دسیسه دشمن، نهایتا عثمانی در سال 1918 شکست خورده و دچار فروپاشی گردید. قبل از آن نیز گورکانیان در 1875 با دخالت مستقیم انگلیسی ها منقرض شده بود و بدین ترتیب فضایی پر از یاس و خلأ هویتی در میان مسلمانان ایجاد شد. در همان اثنای جنگ جهانی اول یعنی در سال 1917 انقلاب کمونیستی روسیه رخ داد که چند دهه بعد به گسترش آن گفتمان در جهان انجامید.

تحقیر هویتی و سه پاسخ به یک پرسش

فروپاشی عثمانی همه متفکران مسلمان را به طور جدی به فکر فرو برد که چرا ما به این وضعیت گرفتار شده ایم و غربی ها از ما پیشی گرفته اند؟ چیزی که به مساله «علل عقب ماندگی مسلمانان» یا «تحقیر هویتی» مشهور شده است. در پاسخ، سه رویکرد جدی در جهان اسلام شکل گرفت. عده ای ترک دین توسط اروپاییان را عامل پیشرفت آنان دانسته و نسخه های غربگرایی مشابهی پیچیدند که از دل آن به حاشیه راندن دین و تخصیص آن به حوزه فردی در می آمد. از «سر احمد خان» هندی و «میرزا ملکم خان» ایرانی تا «ضیا گلوپ» ترکی و «طه حسین» مصری و ... را می توان صاحب چنین اندیشه و نظری دانست. عده ای دیگر ناسیونالیزم اروپایی را عامل رشد غرب تصور کرده و نسخه ناسیونالیزم سکولار را برای مسلمانان پیچیدند که از دل آن پان عربیزم محمدعلی در مصر، پان ترکیزم آتاتورک در ترکیه و پان ایرانیزم رضاخان در ایران و سایر اماکن و رشد روزافزون عصبیت های قومی و نژادی بیرون آمد. نقطه اشتراک این دو جریان نفی مدیریت دین در عرصه اجتماع بود هر چند تمایزاتی نیز با یکدیگر داشتند.

اما جمعی بابصیرت نیز وجود داشت که عامل ضعف مسلمانان در مقابل دشمن و فلاکت آنان را عدم رعایت آموزه های اصیل دین و دور شدن از سیره سلف صالح دانستند و نسخه «بازگشت» را پیچیدند. این جریان از سیدجمال و عبده و رشیدرضا تا اقبال لاهوری و امام خمینی و... قابل رصد است. تداوم فکری همین جریان با محوریت بزرگمردی بنام حسن البناء به شکل گیری اخوان المسلمین در 1928 منجر شد که بدلیل نگاه روشن و عمل جمعی منظم خود، در عرض چند دهه رشد اجتماعی خوبی یافت، هر چند مجال تصدی حکومت را نیافت. ناگفته نماند که در کنار این جریان عقلگرای اسلامی، همواره جریانی ظاهرگرا و ارتجاعی و تکفیری نیز وجود داشته که وجه تمایزش با این جریان را باید جزئی نگری و پرداختن به مسائل حاشیه ای و نداشتن نگرش تمدنی دانست.

دو اقدام مهم استعمار برای تثبیت ضعف در جهان اسلام

سه جریان مذکور در میان مسلمانان زنده بوده و به گسترش اندیشه خود مشغول شدند. در این میان غربی ها که اینک خود را صاحب جان و مال و ناموس مسلمانان می دیدند برای حذف همیشگی خاطره امپراطوری های قدرتمند اسلامی به دو اقدام شوم دست زدند. اول تجزیه کشورها به ابعاد کوچک و کوچکتر و دوم، تشکیل رژیم صهیونیستی مجهز به ارتشی مدرن در قلب کشورهای مسلمان که مانعی جهت اتحاد آتی آنان باشد. چنانچه می بینیم متاسفانه هر دوی این اقدامات هوشمندانه تا امروز، آثار شوم خود را در کشورهای اسلامی بروز داده اند. همزمان در پی سیاست انگلیسی تفرقه بیانداز و حکومت کن، انواع و اقسام اختلافات قومی و مذهبی مورد بزرگنمایی و توجه قرار گرفتند!

دومین ضربه تحقیرآمیزی که مسلمانان پس از فروپاشی عثمانی احساس کردند اشغال مستقیم فلسطین، توسط انگلیسی ها و ساکن کردن یهودیان تندروی اروپا که در آنجا نیز مشکل ساز بودند- در قلب کشورهای اسلامی بود. این اقدام تحرکی جدید را در میان مسلمانان ایجاد کرد تا جایی که می توان ادعا کرد پس از 1948 مساله فلسطین، مهمترین عامل صعود و افول جریانات فکری مختلف در میان مسلمانان بوده است.

اولین درگیری مسلمانان با اسرائیلی ها در همین سال شکل گرفت و تا کمپ دیوید که سلاحها بر زمین افتاد و صلح با دشمن اشغالگر جایگزین آن شد ادامه یافت.

رشد و افول جریان چپ عربی

جنایات غرب در فلسطین در کنار چپاول و غارت اقتصادی و فرهنگی و تاریخی کشورهای اسلامی و تحقیر و کشتار روزانه مسلمانان، به طور طبیعی نفرت از آنان را در منطقه افزایش داد و جریان غربگرا را به انزوا کشاند.

همزمان، در 1956 جمال عبدالناصر توانست به کمک شوروی، به انگلیس، فرانسه و اسرائیل که در صحرای سینا و کانال سوئز مستقر بودند حمله کرده و توفیقاتی را به دست آورد. این اثبات کارآمدی در عرصه عمل، جریان ناسیونالیزم عرب را به الگوی مبارزه و استقلال بدل کرد و به تکثیر فوری آن در کشورهای سوریه، عراق و... انجامید. تحت تاثیر این پیروزی، بتدریج، استعمار مستقیم اروپایی از منطقه رخت برچید و کشورها یک به یک استقلال یافتند. نبرد الجزایری ها با فرانسوی ها با بیش از 1.5 میلیون شهید نهایتاً به استقلال این کشور منجر شد. ناگفته نماند که اخوانی ها و اسلامگرایان با وجود اختلاف نظر با ناصریست ها و در حالی که ناصر، آنها را چند بار سرکوب کرده بود در جنگهای ضداسرائیلی همراه بوده و شهدای بسیاری را تقدیم نمودند.

جریان ناسیونالیزم عرب که اینک با نزدیکی به شوروی «چپ عربی» یا «ناصریست» خوانده می شد بار دیگر در 1967 به همراه چند ارتش عربی دیگر به جنگ اسرائیلی ها رفت. جنگ شش روزه اما به شکست تحقیرآمیز عربهای حامی این جریان انجامید و همین، نقطه آغاز افول ناسیونالیزم را رقم زد. با افول جریان چپ عربی و انزوای شوروی، تحرک آمریکایی ها در منطقه فزونی یافت و سادات با وعده های آنان، جریان مبارزه با رژیم صهیونیستی را با کمپ دیوید، به صلح و سازش بدل نمود. در این زمان، اوج ذلت را در جریان مقاومت عربی شاهد بودیم!

انفجاری در جهت تقویت جریان اسلامگرایی

از آن پس و با حذف دو گفتمان غربگرا و ملی گرا، زمینه اجتماعی گرایش به جریان اسلامگرا فزونی یافت تا جایی که حتی سران کشورهای اسلامی، شروع به تظاهر به اسلامگرایی کردند. این مساله تا جایی بالا گرفت که سادات از سوی برخی علما به عنوان خلیفه پنجم معرفی شد!

آنان هر چند بیش از گذشته در حج و نمازهای جمعه حضور می یافتند، اما هم زمان به آمریکا و اسرائیل نیز نزدیک می شدند و همین شاخص شناخت خوبی بر تزویر آنان بود. در این شرایط مستعد، به یکباره انفجاری عظیم رخ داد و در مهمترین پایگاه آمریکایی ها در منطقه، یعنی ایران ژاندارم وقت منطقه و دوست اسرائیل- انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. این پیروزی جریان اسلامگرا، همچون سیلی عظیم، به کالبد سرد جریان اسلامگرایی امیدی دوباره بخشید. از این پس به طور روزانه اخبار تحرکات اسلامگراها از تونس و مراکش و مصر و الجزایر تا ترکیه و بحرین و کویت و عربستان را شاهد هستیم که تقریبا همگی به سد حاکمان دیکتاتور و دست نشانده خورده و ناکام ماندند!

فتح سفارت آمریکا و جنگ تحمیلی

اهمیت ایران که حافظ منافع آمریکا و غرب در منطقه و دوست و حامی اسرائیل بود باعث شد تا باورپذیری ایجاد یک انقلاب مستقل مردمی و اسلامی در این کشور سخت شود. با اینکه تهران در اولین اقدام خود در حمایت از مقاومتی که عربها رهایش کرده بودند، سفارت رژیم صهیونیستی را به فلسطینی ها داده بود ولی باز هم برخی آن را بازی خود غربی ها و یک تغییر در حاکمان تصور می کردند تا اینکه جوانان انقلابی به سفارت آمریکا حمله کرده و آن را تسخیر نمودند. این اقدام از طرف امام خمینی مورد حمایت جدی قرار گرفت و پیام انقلاب اسلامی را یک گام به شفافیت نزدیکتر کرد. اما بودند بدبین هایی که تصور می کردند این انقلاب، کودتای جریان چپ علیه آمریکا بوده است تا اینک جنگ تحمیلی از طرف کشوری که وابسته به قطب چپ بود و با تجهیزات روسی آغاز شد! اینجا بود که پیام «نه شرقی و نه غربی» این انقلاب به وضوح شنیده شد و از آن مهمتر با موفقیت ایران در این جنگ که خصوصا پس از فتح خرمشهر به جنگ ایران با همه جهان بدل شده بود، «کارآمدی» این گفتمان در عرصه عمل نیز اثبات شد و نشان داد که می توان در مقابل ساختارهای ظالمانه جهان ایستاد. همین موفقیت به گسترش گفتمان انقلاب کمک شایانی کرد.

رشد عناصر گفتمانی انقلاب اسلامی در منطقه

در این برهه، شاهد رشد تدریجی همه عناصر گفتمانی انقلاب اسلامی هستیم. این انقلاب شامل چهار پیام و خواست اصلی بود: ضدیت با غرب، ضدیت با رژیم صهیونیستی، تقاضای اجرای شریعت اسلامی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش که همگی آنها از این پس در کشورهای اسلامی رو به تقویت رفت. با فاصله اندکی از انقلاب اسلامی ایران، جهاد اسلامی در فلسطین و حزب الله در لبنان شکل گرفتند و در حالی که دول عربی، دوستی با اسرائیل و عادی سازی روابط با او را به اوج خود رسانده بودند، جریان مقاومت تقویت شد. در 1987 حماس شکل گرفت و انتفاضه اول فلسطینیان به ثمر نشست. سوزاندن پرچم آمریکا، سکه رایج منطقه شد و مخالفت با حکام دست نشانده غرب، اوج گرفت.

همه این تلاش ها اما در داخل کشورهای اسلامی با سرکوب جدی حکام همراه می شد! همزمان دشمن برای کاستن از آثار غیرمستقیم انقلاب ایران، آن را به جریانی شیعی متهم نمود و اختلاف افکنی میان شیعه و سنی را در دستور کار خود قرار داد و برای آن سرمایه گذاری ویژه کرد. متاسفانه در این میان، جریان وهابیت که با پترودلارهای سعودی و اماراتی تغذیه می شد، آتش بیار این معرکه شد!

پایان جنگ سرد و نقش آفرینی جدید آمریکا

قطب چپ رو به زوال بود. این ابرقدرت همزمان با انقلاب اسلامی به افغانستان حمله کرده بود و در سرکوب جهادگران افغان و عرب وامانده بود. او نهایتاً در 1990 یعنی یکسال پس از پایان جنگ افغانستان، دچار فروپاشی شد. زین پس آمریکا عرصه را برای تک تازی خود بازتر یافت و فضایی نو از نقش آفرینی را در قالب طرح «خاورمیانه بزرگ» برای خود تدوین کرد. با رخ دادن جنگ کویت، بهانه این حضور مستقیم مهیا گردید. البته دموکراسی خواهی آمریکایی ها هم سبب نمی شود که آنان دیکتاتوری های موجود در کشورهای اسلامی را دشمن خود بپندارند و برای اجرای دموکراسی بر آنان فشار بیاورند!!

با حذف رقیب و فقدان عامل هراس خارجی، مسائل داخلی در غرب بروز یافته و مشکلاتی در داخل این کشورها رخ می نماید. همین مسأله، ضرورت ایجاد یک «دیگری» جدید را برای غربی ها روزافزون می کند. «اسلام» همان دشمن جدیدی است که آمریکایی ها بتدریج برای مردمان مغرب زمین می تراشند تا از بروز مسائل داخلی شان جلوگیری کنند. اسلام هراسی، پروژه ای است که ضریب جدی گرفته و با اتفاق مشکوک 11 سپتامبر به اوج خود رسیده است. تا قبل از این حادثه بدلیل قدرت نداشتن مسلمانان و دوری جغرافیایی آنان از آمریکا، خطری بنام مسلمانان برای غربی ها باورپذیر نبود ولی پس از آن این امر تا حد بالایی شکل گرفت و اسلام هراسی دوچندان شد.

ضربات سنگین مقاومت بر هژمونی آمریکایی

گرچه این حضور مستقیم نظامی، در دل خیلی از شکاکان، هراس ایجاد می کند، اما جریان مقاومت هر روز بالنده تر از روز قبل می شود و فرزندان مقاومت قد می کشند و برای مبارزه های نهایی آماده می شوند. عملیاتهای مسلحانه و استشهادی فلسطینی ها هراس در دل اسرائیلی ها می اندازد. در سال 2000 حزب الله موفق می شود اسرائیل را از خاک لبنان بیرون سازد و اولین ضربه بزرگ را بر پیکره ابهت آنان وارد سازد.

آمریکایی ها اجرای طرح «خاورمیانه جدید» را پس از یازده سپتامبر آغاز می کنند اما ضربات جریان مقاومت بر این طرحها، بسیار سنگین است. عملیات های استشهادی فلسطینیان و عملیات های پراکنده حزب الله امان آنها را بریده است تا اینکه در سال 2006 و در جنگ 33 روزه، همه ابهت رژیم صهیونیستی به بازی گرفته می شود و این روند در اواخر سال 2008 در جنگ 22 روزه غزه، تکمیل می گردد. اینک آن ناظرانی که روند تقویت جریان اسلامگرایی و تضعیف چشم گیر هژمونی آمریکایی را مشاهده می کنند، منتظر تحولاتی جدید هستند.

پایان صبر و وقوع بیداری اسلامی

زمان زیادی نمی گذرد که صبرها به پایان می رسد و اولین دیکتاتور دست نشانده غرب در تونس به زمین می افتد. شعار «الشعب یرید اسقاط النظام» کشورهای عربی را فرا می گیرد. آن روزی که همه -خصوصاً پس از انقلاب اسلامی ایران- منتظر آن بودند فرا رسیده است. در زمانه تضعیف قدرت آمریکا، اسلامگرایان موفق می شوند حکومتهای اسلامی را به دست بگیرند. این یعنی موانع تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی و وحدت مسلمانان و همه طرحهایی که در ذیل آنها می شد حتی بدون داشتن یک امپراطوری بزرگ یکپارچه، «عزت» مسلمانان را بازیافت، یک به یک برداشته می شوند و حال، شوریدن بر دست نشاندگان آمریکا به نحوی، محدودیت بیش از پیش خود آمریکایی ها در منطقه را نوید می دهد. در اولین دستاورد این اقدام، آخرین جنگ غزه کوچک با اسرائیلی که اولین ارتش مجهز منطقه را داراست به 8 روز هم نمی رسد و صهیونیست ها دست پاچه متقاضی آتش بس می شوند. اینک اسلامگرایان در عرصه امتحانی سخت قرار گرفته اند.

فرصتی تاریخی برای احیای قدرت اسلام

جالب اینجاست که این مساله محدود به کشورهای اسلامی هم نمی ماند و شوریدن مردم بر ضد نظام ظالمانه حاکم بر جهان به قلب کشورهای اروپایی و آمریکا نیز کشیده می شود. اینها همه و همه نوید «روزگاری نو» را می دهند. روزگاری که در آن مسلمانان، فرصت و امکان همکاری سالم و مشترک در مقابل آمریکا را یافته اند و نزدیکی آنان به یکدیگر خواهد توانست این دشمن تضعیف شده را از پای درآورد. فرصتی که چند دهه، با دسیسه های غرب، از دسترس مسلمانان دور مانده بود و اینک به تدریج در حال شکل گیری بود. دشمن زخم خورده اما از هیچ تلاشی برای به زمین زدن اسلامگرایان دریغ نمی کند. درگیری های روزانه در مصر، تونس، لیبی و خصوصاً دسیسه هایی که به بهانه بحران سوریه اجرا می شوند، از نشانه های آشکار هراس دشمن از یافتن فرصت اثبات کارآمدی اسلامگرایان در اداره حکومتها هستند. آنان به خوبی می دانند که نباید به اسلامگرایان اجازه بدهند که بر اوضاع مسلط شوند و اتحادهای مردمی میان کشورهای اسلامی شکل بگیرد و الا اگر بازار چند صد میلیون نفری مسلمانان از دست غربی ها بیرون بیاید، اقتصاد لرزان آنان فرو خواهد ریخت.

مخاطرات شرایط موجود

با تحلیل ارائه شده بهتر مشخص شد که در قرن اخیر چند عامل، مانع احیای مجدد قدرت اسلام بوده است که غرب و آمریکا بعنوان رقیب گفتمانی اصلی در راس آنان است. اسرائیل بعنوان نماد قدرت غرب در منطقه و عامل ایجاد تشتت و بحران مانع دومی است که مسلمانان باید بر روی آن تمرکز کنند. در کنار اینها، نداشتن کارآمدی در اجرای قوانین اسلامی و تامین رفاه اقتصادی برای زندگی مردم و نیز ایجاد اختلاف در میان مسلمانان نیز دو عامل مهم و سرنوشت ساز در این چند دهه و خصوصا شرایط فعلی بوده اند.

اما علت اینکه شرایط فعلی را یک «پیچ تاریخی» می دانیم رفع مانعی است که بنظر می رسد مانع اصلی در رفع چهار مانع فوق نیز بوده است و آن چیزی نیست جز حذف تدریجی «حکام خائن و وابسته» و افتادن حکومتها به دست مردم و اسلامگرایان! با تحلیل دقیق تحولات قرن اخیر و الگوی جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه می رسیم که اگر حکومتهای اسلامی به دست مردم بیفتد، ضدیت با غرب در قالب کاهش همکاری های اقتصادی و جلوگیری از حملات پیاپی آنان به کشورهای اسلامی و... بروز خواهد یافت و از آن بالاتر، حصار حقیقی رژیم نامشروع اسرائیل محقق خواهد شد.

بعلاوه عامل اصلی ایجاد اختلافات مذهبی و قومی و... که همان پترودلارهای عربی و آمریکایی بود بتدریج حذف خواهد شد و وحدت و اخوت قرآنی جای آن را خواهد گرفت. از همین روست که دشمن دست از پا نشناخته، از هر توانی برای برهم زدن شرایط کنونی بهره می برد و متاسفانه در این شرایط حساس، برخی بازیگر میدانی شده اند که خود از آن غافل اند. بنظر می رسد در شرایط کنونی چند عامل پیش روی تحقق کامل انقلاب های مردمی فعلی است:

رقبای سیاسی داخلی:

گرچه چنانچه شرح داده شد، بستر تاریخی و اجتماعی برای حضور اسلامگرایان مهیا بود و رای بالای اسلامگرایان با وجود موانع متعدد موجود در کشورهای انقلابی منطقه، نشان از این امر دارد اما سالها حضور جریانات رقیب ملی گرا و غربگرا و داشتن بدنه های اجتماعی و همچنین سیطره فرهنگی رسانه ای غرب بر این کشورها، رقبای داخلی قوی و فعالی را برای اسلامگرایان پدید آورده است که امروز، تحریک خارجی آنها، یکی از موانع اساسی ثبات داخلی در این کشورهاست. نباید فراموش کنیم که سیطره فرهنگی غرب که توسط رسانه های آن در چند دهه صورت گرفته، نسلی ناآشنا با مبانی اسلامی را تربیت نموده است که باید برای تربیت اسلامی او و جلب اعتمادش تلاش کرد.

کارآمدی اقتصادی:

اگر اسلامگرایان بتوانند اوضاع را کنترل کرده و خصوصاً کارآمدی خود را در عرصه اقتصادی به اثبات برسانند و اعتماد مردم را حداقل برای چند دوره جلب کنند، طومار حضور غربیها در منطقه پیچیده خواهد شد، از همین رو تلاش برای فشار اقتصادی و سنگ اندازی در این عرصه نیز یکی از اقدامات گسترده دشمنان است. خصوصا که اینک، اسلامگرایان، میراث دار اقتصادهای وابسته، فاسد و پر از تبعیضی و نقصی اند که از دوران دیکتاتورهای سابق بر جای مانده است و جمع و جور کردن آنها کار ساده ای نیست.

اختلافات مذهبی:

مهمترین ابزاری که از دیرباز مورد سوءاستفاده دشمن بوده و امروز نیز بخاطر فقدان ابزارهای دیگر، بیش از همیشه مورد بهره برداری بوده است، استفاده از اختلافات مذهبی است که از زمان پیامبر «ص» تاکنون موجود بوده و همواره پتانسیل شعله ور شدن را داشته است. تغذیه جریانات افراطی و تندروی طرفین و خصوصاً وهابیت و ایجاد هراس از گسترش این مذهب یا دیگری، امروز بیشتر از همیشه پررنگ شده تا بتواند از وحدت کشورهایی که امروز، مردم، حاکمان آن هستند جلوگیری نماید. دشمن بیش از همه خطر نزدیک شدن کشورهایی مهم، استراتژیک و پرجمعیت، چون مصر و ایران و ترکیه و... به هم را می داند. پیوند دادن بحران سوریه به اختلافات مذهبی و از جمله مهمترین ابزارهای فعلی برای ایجاد این جدایی است.

اسلام هراسی:

از اقدامات مهمی که در سطح بین المللی و داخلی کشورهای انقلابی، خصوصاً با نمایاندن اقدامات ناصحیح جریانات افراطی و تکفیری مسلمان در حال انجام است، ایجاد هراس از قدرت یابی اسلامگرایان و حاکمیت اسلام است. چیزی که امروز به وضوح در تونس، مصر و کشورهای دیگر قابل مشاهده است. این اسلام هراسی در صدد است تا اصل جریان اسلامی و اجرای شریعت دینی را تحت الشعاع قرار داده و حداقل اسلامگرایان را منفعل نموده و از برداشتن گامهای محکم مبتنی بر دین اصیل، منصرف سازد.

ایجاد هراس در مردمان سایر کشورها برای جلوگیری از الگو شدن اسلامگرایان، هراس افکنی در داخل این کشورها برای عدم اعتماد مجدد به اسلامگرایان و نیز کشاندن اسلامگرایان به سوی مدلهای التقاطی و سکولار به ظاهر اسلامی، از اهداف اصلی این پروژه است.

اسرائیل:

اینک دشمن با استفاده از بحران سوریه و ایران هراسی و شیعه هراسی ناشی از این بحران، قصد نزدیک سازی کشورهای درگیر انقلاب به رژیم صهیونیستی را داشته و حداقل به دنبال آن است که روابط این کشورها که اینک اسلامگرایان در آنها به قدرت رسیده اند با رژیم صهیونیستی به سردی یا درگیری نگراید.

ابعاد فرا منطقه‌اي انتخابات 92 و تكليف ما

انتخابات دو كشور، ابعاد خبري بين‌المللي مي‌يابد. يكي آمريكا و ديگري ايران! انتخابات ايران همواره بدليل ماهيت تقابلي انقلاب اسلامي با استكبار جهاني، ابعاد بين‌المللي داشته ولي امسال،‌بدلايلي كه در ذيل خواهد آمد، بيش از هميشه داراي اين بعد است.

دشمن با وقوع بيداري اسلامي در منطقه، مستأصل شده و گرچه توانسته با استفاده از فتنه سوريه، ابعاد ضررمند اين رخداد براي خود را بكاهد اما از آنجا كه روي كارآمدن مردماني اسلامگرا در كشورهاي هم‌پيمان آمريكا مي‌تواند به معناي حذف تدريجي غربي‌ها از كشورهاي اسلامي باشد و كارآمدي اسلامگرايان در رساندن جوامع اسلامي به روزگاري بهتر را نويد دهد، جلوگيري از پيروزي اين رخداد بزرگ و پيچ تاريخي دغدغه اصلي آنهاست و از همين رو در يكي از گامهاي مهم اقدامات خود قصد دارند تا روح الهام‌بخش مردم و تنها الگوي عملي منطقه يعني جمهوري اسلامي ايران را به زمين بزنند.

تحريم‌هاي سنگين اخير بر كشورمان و همه اقدامات همسو را بايد يكي از ابعاد اين پازل دانست كه خصوصاً پس از فتنه 88 و فهم بهتر زمينه ضربه‌زدن به ايران، در دستور كار قرار گرفت. بر اين اساس، همه اقدامات در جهت كاستن از اعتماد و اميد مردم به انقلاب و افزايش نارضايتي آنان صورت مي‌پذيرد و از همين روست كه رهبري، انتخابات امسال را با واژه حماسه توصيف كرده‌اند.

از همين رو، آنچه در شرايط كنوني منطقه براي انتخابات رياست جمهوري ما مهم است، حضور حداكثري مردم به عنوان نماد بي‌تاثير بودن اقدامات دشمن و همراهي مردم با اين نظام است. با تحليل فوق، بعيد نيست كه در صورت حضور كمرنگ مردم،‌ دشمن غربي كه اينك خود را در شرايطي بحراني مي‌بيند و مي‌خواهد ريشه مشكلات خود در منطقه يعني ايران را بزند،‌گزينه حمله نظامي را نيز در دستور كار خود قرار دهد! همانطور كه چند روز پيش، وزير دفاع آمريكا گفت كه نتايج انتخابات ايران تكليف ما را روشن خواهد كرد!

در چنين حالتي، راهبرد انتخابات بعدي و تكليف ما بهتر مشخص مي‌شود كه همانا ايجاد زمينه اميدواري و اعتماد در مردم براي شركت پررنگ در انتخابات رياست جمهوري است. چيزي كه برخي گروههاي سياسي و متاسفانه منتسب به دين نيز آن را درك نكرده و با پرداختن به مباحث فرعي و طرح اختلافات و اتهامات، زمينه نااميدي و بي اعتمادي بيشتر را مهيا مي‌كنند.

طبعاً‌ چنانچه رهبر معظم انقلاب تاكيد مي‌كنند عقلانيت و اخلاق، دو بال انتخاب ما خواهند بود. يعني نبايد مردم را نسبت به آنچه بوده و هست نااميد كرد و بايد با نگرشي عقلاني و واقع‌بينانه، نقاط ضعف و قوت موجود را ديد و در جهت بهبود آن، انتخاب بعدي را سامان  بخشيد.

انصاف نيست و نمي‌شود به مردم گفت كه رئيس جمهور فعلي كه قطعا اقدامات مثبت و خوبي به كشور داشته، اينك به يكباره به خطري براي اسلام بدل شده و انتظار داشت كه حضور مردم نيز همچنان اميدوارانه و دشمن‌شكنانه باشد! بايد با توجه به حساسيت انتخابات آتي، اخلاق و تقواي سياسي را مراعات نمود و با دميدن عقلانيت به بدنه جامعه، در فضايي غيرجنجالي و غيراحساسي، شوري عاقلانه و مدبرانه را در مردم ايجاد نمود كه به رشد بصيرت سياسي آنان نيز خواهد انجاميد. چيزي كه متاسفانه گمشده انتخابات‌هاي ما بوده و همواره بدست سياسيون يا افراد جوزده، با بزرگنمايي خطر يك رقيب، به نزاع سياسي و ايجاد هيجان‌هاي مخرب در جامعه همراه بوده است!

اگر دلمان به حال اين انقلاب مي‌سوزد و دسيسه‌هاي كلان دشمن براي آن را مي‌بينيم، شايسته است كه عنان تقوا بركشيده، نفس خود را كنترل كنيم و جامعه را به سمت اميد، اعتماد، عقلانيت و شور بكشانيم. ان‌شاء الله

پ ن: اين سلسله كارهاي داستان مصرف مواد - به زبان فارسي-  و اين مدل كارهاي بوزتو  براي كساني كه دغدغه توليد در زمينه سبك زندگي را دارند مفيد فايده است و مي تواند مورد تقليد قرار گيرد.

ملتي كه اهل مطالعه نيست!

استاد رشيد بن عيسي كه الجزايري الاصل و چهل سال، كارمند يونسكو در فرانسه بوده ميگفت در متروهاي اروپا بخواهي مسلمانها و شرقيها را بشناسي بايد ببيني كدام يك كتاب دستش نيست!!

بارها شده كه ديده‌ام فروشندگان مغازه‌هايي را كه در طول روز ساعتهاي متمادي بيكارند و يا بيكار مي‌نشينند يا در بهترين حالت خودشان را به تلويزيون سرگرم مي‌كنند! نسل جديدشان البته مشغول موبايل يا كامپيوتر و اينترنت‌اند!!

ساعتها و روزهاي پشت سر هم مي‌گذرد و دهها زن و كودك و پير و جوان ايراني از بيكاري نمي‌داند چه كند! و چيزي بنام «مطالعه» هرگز در مخيله اش هم خطور نمي‌كند!! علت اين وضعيت چيست؟ كسي مي‌داند؟!

راستي وقتي ساختاري بنگري، آيا كاري مهمتر و موثرتر از اين در عرصه «فرهنگ» داشته ايم؟

هر چه بيشتر به ميانه عموم مردم مي‌روي بيشتر و بيشتر به اين نتيجه مي‌رسي كه كاش همه انرژي دستگاههاي هنري‌مان را گذاشته بوديم براي ترويج فرهنگ كتابخواني‌!

پ ن:

1.       چند سالي بود كه ميخواستم جامعه‌شناسي خودماني را بخرم و بخوانم. فرصت نشد تا اينكه دوستي اصرار كرد و خريدم. پشيمان نيستم و به شما هم توصيه مي‌كنم بخوانيد!

2.       آنها كه احمدي‌نژاد را از دوران شهرداري مي‌شناختند با دست لرزان به او راي دادند!حال چطور بود كه عده‌اي كه خود را جزء خواص جامعه مي دانند اين را نمي‌دانستند و وي را در آن دوران به عرش بردند و حال به يكباره، او و نزديكانش را از مهمترين خطرات براي اسلام! تلقي مي‌كنند؟ چرا بايد به تحليل اين نوع افراد سطحي انديش بار ديگر اعتماد كرد و دل بست؟


ابعادي مهم از مساله سوريه

مساله سوریه دارای ابعاد مختلفی است که هر روز هم بر پیچیدگی آنها افزوده می شود. امروز بیش از گذشته تبعات این بحران و اهدافی که دشمن بطور مستقیم یا غیرمستقیم از آن بهره برداری می کند روشن شده است. در این مجال، به بررسی برخی از آنها پرداخته ایم که بنظر می رسد جنبه حیاتی دارند. در این مجال به سه مشکل و نهایتاً چند راهکار برای بهبود اوضاع اشاره شده است.
خطر گرایش به سکولارها
چنانچه می دانیم دشمن، با این معادله که ابتدا کشتار مردم در سوریه را بزرگنمایی کرد و سپس این کشتار اکثریت مردم سوریه یعنی اهل سنت را به پای حکام شیعه(علوی ها) و حامیان شیعه آن(ایران و حزب الله) نوشت، بین «بحران سوریه» و «نزاع مذهبی» پیوند ایجاد کرد. از همین روست که در یکی دو سال اخیر شاهد رشد چشمگیر شیعه و ایران هراسی و نیز نزاع های مذهبی در جهان اسلام هستیم و اینک، گروههای افراطی و تکفیری را میدان دار و مدعی می بینیم.
طبعا، بدلیل حجم گسترده اتحاد شومی که علیه خط مقاومت و نیز ایران و تشیع صورت گرفت ناخودآگاه دو اتفاق رخ داد: یکی اینکه ما به اندک حامیان سوریه در شرایط فعلی نزدیک شدیم که اینک اکثریت آنها را می توان از میانه جریانات «قومی عربی» یافت و خود به خود از اسلامگرایان کشورهای اسلامی که اکثرشان مخالف نظام فعلی سوریه هستند فاصله می گیریم! دیگر آنکه در آن سوی نیز با بالا گرفتن احساسات ضدشیعی، برخی ناآگاهانه چنین زمزمه کنند که کاش همان جریانات سکولار روی کار بودند تا این حساسیت ها رخ ندهد! این مسائل هر دو، خطری استراتژیک برای آینده امت اسلامی است چرا که ایجاد تمدن اسلامی جز با همکاری اسلامگرایان عملی نمی گردد لذا نباید بگذاریم که این شرایط بحرانی، ما را به ورطه انحراف از خط اصیلی که انقلاب اسلامی دنبال می کرد بیاندازد.
تروریست خوب، تروریست بد!
از جمله دیگر اهدافی که دشمن در ذیل این بحران در حال پیگیری آن است ایجاد هراس در بدنه جوان کشورهای اسلامی از اسلامگرایان با معرفی تروریستها بعنوان نماینده آنان است.
آنچه تقریبا از ابتدای بحران سوریه دنبال می شد، «مدل لیبی» یعنی مسلح کردن معارضین افراطی جهت جنگ و سپس روی کار آوردن کرواتی ها برای حکومت بود! اما در اینجا کار گره خورد چرا که برخی گروههای افراطی مسلح مانند «جبهة النصرة» قصد همکاری با کرواتیهایی که در قالب مجلس وطنی بودند را نداشت و چون مساله مهم امنیت «رژیم صهیونیستی» نیز به عنوان عاملی مهم در این بحران نقش بازی می کرد غربی ها از ترس اینکه این جریان بتواند زمام امور را در صورت تفوق بدست بگیرد و آنگاه با اسرائیلی ها نیز درگیر شود، آنان را در لیست تروریست ها جای داده و همه حمایت خود را متمرکز بر جریان سکولاری کردند که در ارتش آزاد سوریه جای گرفته بود و بدین ترتیب تروریست خوب و تروریست بد شکل گرفت!
آنچه خطرناک می نماید آن است که در میانه این بحران، دستهایی تلاش دارند تا جریانات افراطی و خونریزی که حتی آمادگی دارند یک عالم بزرگ اهل سنت(شهید رمضان البوطی) را در محراب نمازش منفجر نمایند، را بعنوان نماینده حقیقی اسلام به جهان و جوانان کشورهای اسلامی معرفی کنند. درست است که برخی جوانان کشورهای اسلامی، اینان را مجاهدان راه خدا و سربازان خط مقدم می دانند ولی اکثریت جوانان مسلمان از قدرت یابی این جریانات در هراس اند و از همین رو به جریانات سکولار گرایش می یابند.
سنگین کردن فضا بنحوی که صدای اکثریت معتدل جهان اسلام که اگرچه با دولت سوریه مخالف است اما با اقدامات تروریستی این گروههای تکفیری نیز مخالف است، دیده و شنیده نشود چیزی است که در ذیل این پروژه در حال پیگیری است.
جایگزینی دشمنی با اسرائیل و غرب
هدف خطرناک دیگری که دشمن در خلال این بحران دنبال می کند نزدیک کردن غرب و اسرائیل به کشورهای اسلامی و خصوصا آنهایی است که در آنها انقلابهای مردمی اتفاق افتاد. می دانیم که پس از رخ داد بیداری اسلامی، اولین چیزی که برای آمریکا و اسرائیل خطرناک می نمود دور شدن تدریجی کشورهای انقلابی از غرب و اسرائیل بود. در ذیل بحران سوریه، غربی ها چنان خود را سینه چاک مردم سوریه جای زدند که توانستند بار دیگر خود را در میانه کشورهای اسلامی به عنوان دلسوز و منجی مسلمانان جای بزنند و اتفاقاً با بزرگنمایی خطر ایران و تشیع، آنان را دارای دشمن مشترک بنمایانند! این امر تا جایی بالا گرفت که در این مدت، چندین بار از سوی برخی متفکران عرب و سران فلسطین، خطر جایگزین شدن دشمن اصلی با ایران تذکر داده شد.
جالب اینجاست که در این میان عده ای با نشر برخی کتب و مقالات سعی دارند عامل قوت ایران در دفاع از فلسطین را نیز با ترویج شبهاتی مانند روابط پنهانی ایران و اسرائیل! مخدوش نموده و این نقطه قوت غیرقابل انکار خط مقاومت را نیز زیر سوال ببرند.
هراس حکام عرب و خصوصاً عربستان از کشانده شدن موج بیداری به کشورهای آنان نیز خود عامل استقبال آنان از تمرکز افکار جهانی بر بحران سوریه بود که با مدیریت آمریکایی ها در منطقه انجام شد!
چند گام برای بهبود اوضاع
در مجموع بنظر می رسد در مواجهه با این جریان باید چند اقدام را با ظرافت ولی شجاعانه انجام داد:
اولاً تبیین هر چه بیشتر موضع اصولی جمهوری اسلامی ایران در قبال سوریه که همانا حمایت از اصلاحات در آن کشور و انتقال دموکراتیک قدرت به مردم است. یادمان نرود که گرچه این موضع متضمن باور به وجود نواقص در سوریه است ولی شاید برخی جریانات غیردولتی راحت تر بتوانند از نواقص پیشین و فعلی موجود در سوریه بطور صریح تر انتقاد کرده و نگرش حقیقی ایران به آن را تبیین نمایند. طبعا هیچ کس در ایران نافی نواقص و خطاهای موجود در دولت سوریه و عملکرد آنان نیست.
ثانیاً تقویت روابط با جریانات معتدل اهل سنت مانند اخوانی ها در عین وجود اختلاف سیاسی بر سر مساله سوریه و تلاش برای طرد مواضع تندروهای شیعه که اینک ابزار دست وهابی ها برای شیعه هراسی هستند. در شرایط فعلی باید درباره هر اقدامی در منطقه عربی ظرافت داشت چرا که در حال حاضر، هر اقدامی ولو مثبت از طرف تندروها به گسترش تشیع متهم می شود. اقدامات بشردوستانه در مناطق مسلمان نشین سایر نقاط جهان مانند سومالی، میانمار و... می توانند در افشا کردن دروغهای رسانه ها نقش مؤثری بازی کنند.
ثالثاً اقدامات عملی جدی در حمایت از مساله فلسطین که خود فرقانی حقیقی بر حقانیت ادعاهای جمهوری اسلامی ایران است.