ضرورت پيوست تربيتي براي همه تشكلها

يك شوخي در ميان دانشجوهاي زاهداني بود كه اينجا همه اول مهندسي مواد مي‌گيرند بعد در گرايش برق يا عمران يا مكانيك! اين امر را به طور جدي بايد در همه تشكلهايي كه با هر موضوعي كار مي‌كنند نيز لحاظ كرد كه اول همگي بايد مهندسي كار تربيتي بگيرند بعد به موضوع تشكل‌شان بپردازند.

چيزي كه عمده تشكلهاي ما از آن رنج مي‌برند آن است كه بيشتر يك مؤسسه‌اند تا تشكل. بدين معنا كه جمع محدودي از افراد در حال يك عده فعاليت و اجراي يك سري برنامه هستند و عمدتا «جريان نيرويي» يعني آمد و شد نيرو و جذب و رشد و خروجي انساني در آن تشكل وجود ندارد.

وقتي اندكي نزديك‌تر مي‌شوي مي‌يابي كه همه يا عمده اعضاي آن تشكل عمدتا نگاه خروجي‌محور و برنامه مدار دارند و اتفاقاً همگي هم از كمبود نيروي انساني توانمند ناله سر مي‌دهند. در آن سو البته در هيئتها بدليل جو احساسي حاكم رفت و آمد نيرو هست ولي كارايي نيروها عمدتا پايين است و فرآيند رشد براي آنها طراحي نشده است.

حجم كارهاي بر زمين مانده انقلاب آنقدر زياد است كه اگر تشكلهاي تخصصي در موضوعات مختلف خانواده، بين‌الملل، اقتصادي، هنري و.. همگي در انديشه گسترش بدنه نيرويي خود و اساساً تكثير اين نوع تشكلها نباشند نمي‌توان از عهده آنها بر آمد. نگارنده مخالف كار در قالب مؤسسه و شركت نيست ولي حتي در آنجا نيز نوعي پيوست تربيتي براي بقاء و گسترش مجموعه‌ها نياز است.

پ ن:

* آيا تا به حال به توليد وهابي با ريشه نارضايتي سياسي اجتماعي توجه كرده‌ايد؟ يكي از موجدهاي راديكاليزم سركوب بوده و هست. رقيق‌تر همين مساله برخوردهاي امنيتي، تبعيض‌هاي اجتماعي و نارضايتي سياسي است كه حتي در يك سكولار كرد مي‌تواند زمينه تنفر از شيعه و سپس افتادن به دام وهابيت را مهيا سازد. راستي چرا نبايد ما به اهل سنت اعتماد كنيم و مسؤوليتهاي جدي‌تري به آنها بدهيم؟

* چه خوبست تحقيقي در باب تبعات تصويب بند 12 قانون اساسي بشود. رسمي بودن مذهب شيعه بر اساس متن مذاكرات قانون اساسي اختلافي بوده است. متاسفانه بعد از آن بود كه مفتي زاده در كردستان و عبدالعزيز در بلوچستان با نظام زاويه يافتند و تبعاتي منفي براي‌مان داشت. فلنتامل!

عرضه ثبات در عصر کثرت

  1. از پدیده هایی که این روزها بر همه دست اندرکاران عرصه فرهنگ واضح گشته کیفیت عرضه دین به نسل جدید است. اینکه چرا ما به این مساله دچار شده ایم که در ارتباط میان نسل جدید با دین دچار اختلالیم خود جای تامل و بررسی فراوان دارد و ما را در برنامه ریزی آینده کمک خواهد نمود ولی همانطور که می دانیم خدایابی و گرایش به ارزشهای انسانی، اموری فطری اند فلذا دین عنصری همیشگی در زندگی بشر بوده و خواهد بود. بنظر میرسد که همگی متفقیم که دین کاستی ندارد و آسیبهایی که بعضا در نسل جدید مشاهده می کنیم ناشی از ناتوانی ما در عرضه صحیح دین به اوست.
  2. پس باید به دنبال تغییراتی که در مخاطب ایجاد شده بگردیم تا بتوانیم نقایص روش کار خود را بیابیم. در یک نگرش ساده می بینیم که در نسلهای پس از انقلاب اسلامی، سه نسل مختلف که ما آنها را به ترتیب متعبد، پرسشگر و شکاک نامیده ایم قابل مشاهده اند. نسل اول در فضای انقلاب و جنگ زیسته و شیفته آموزه های دینی شده بود و شاید بدلیل فضایی که در آن می زیست چون و چرای زیادی در برابر مبلغان دین نداشت. نسل دوم در فضای پس از جنگ بزرگ شده و از غلبه فضای معنوی در جامعه تا حدودی خارج شده بود و برای اقناع عقلی خویش به پرسشگری دست می زد که البته اقدامات ما با این مخاطب هم بی نقص نبود! نسل کنونی اما بدلیل زیست رسانه ای و کثرت زده ای که دارد، مواجه با نوعی عدم ثبات و تاثر از عالم خیال است و از همین رو شکاک و بعضا بدبین است.
  3. اموزه های دینی در نسبت با این سه نسل که شاید بتوان گفت به تعبیری در سه ساحت قلب، عقل و خیال به سر برده و می برند، جلوه های گوناگونی دارد ولی طبعا از تلائم بیشتری با نسل اول برخوردار بوده چرا که مساله دین، جان و روح مجرد آدمی است که به ثبات و وحدت نزدیک است و نه شکاکیت و کثرت زدگی!
  4. با این حساب، عرضه دین به نسل جدید کاری سخت است و بهتر است بگوییم با روشهای سابقا آزموده شده بعید است که موفق از کار درآید. خصوصاً که این نسل بدلیل تاثر بیش از حد از ابزارهای مختلف رسانه ای و بمبارانی که از طرف غرب می شود متاثر از یک برنامه و قابل کنترل نیست و قطعاً برنامه فرهنگی امروز باید با توجه به این واقعیتها و صعوبتهای خاص آن دیده شود.
  5. اگر برای نسل اول شنیدن قران و حدیث به اقدام منجر می شد و اگر نسل دوم پس از استماع استدلال ها و ادله مختلف، بر آستان آموزه های دینی زانوی ادب می زد، نسل جدید بدلیل شنیدن ها و دیدن های متعدد، دچار نوعی «حس کاذب اشباع» شده و بعبارت بهتر بخاطر زیست در ساحت خیال به مشکل «عدم امکان تمرکز» و «عدم آرامش» گرفتار است. با این حساب باید سلسله ای از اقدامات برای انتقال دین به او رخ دهد.
  6. در سطح عام و ابتدای راه باید روشهایی مناسب برای ایجاد فضای شنیدن و دیدن او مهیا نمود. گرچه باید از راههای مختلف بهره برد ولی بنظر می رسد زبان تصویر زبانی مناسب برای ارتباط با این نسل باشد. استفاده از هنر دینی از راهبردهای اثرگذاری بر این مخاطب است.
  7. اما بدلیل فضایی که توصیف شد بهتر است با ایجاد حلقه هایی که چیزی مشابه خلأ را در هوای مسموم موجود ایجاد کنند محیطی را جهت باز کردن گوش جان و عقل او مهیا نمود و سپس دین را عرضه کرد. تشکلهای فرهنگی تربیتی بهترین مثال برای اینگونه فضاها هستند. بعلاوه باید شکستن بت بزرگ غرب در ذهن این نسل از اولویات کاری مجموعه های فرهنگی باشد چرا که تا الهام بخشی آن بت هست، ایجاد تغییر اساسی در مخاطب کار ساده ای نیست.