يكي از گلههايي كه گاها از برخي اساتيد شنيدهايم، گله از برخورد مهندسي با مسائل علوم انساني است. آنچه اينك، به عنوان يك پديده جديد درآمده، بروز علاقمندي به توليد علوم انساني و استراتژي سازي توسط مهندسان جواني است كه به نحوي دست خود را به علوم انساني رساندهاند! البته اين تبركجويي بد نيست اما به شرطي كه ساختار ذهني و روشي سابق، خودآگاه يا «ناخودآگاه»، در عرصه جديد به كار گرفته نشوند.
كسي كه با «كميت»ها سر و كار داشته و بر آن اساس، دائما «قطعيت» را چشيده است و با «فرمول»ها و «دستگاه» و «ابزارها»ي مختلف، «نتايج» زودرسي نيز مي گرفته، نميتواند با مسائل «كيفي» و «نسبي» عرصه فردي و اجتماعي عيني و نظري، كه شايد به راحتي هم قابل «جمع بندي» نباشند به راحتي كنار بيايد و از همين رو با فاكتورگيريها و سادهسازيها و دستهبنديهاي مغلوط و ناروا، به «سرعت»، «تعميم»هايي را ميدهد و نتايجي را ميگيرد و بعضا «توصيه»هايي را مي كند كه از «دقت» و «جامعيت» لازم و كافي برخوردار نيستند!
عدم نياز به «تتبع» فراوان به دليل عدم وجود نظريات مختلف در گزارههاي قطعي رياضي و همچنين استفاده از «استقراء» و «قياس»هاي ناصحيح، در كنار «جزئينگري»ها و «اعتماد به نفس»ي كه ناشي از تنفس در همان فضاي غيرپيچيده و قطعي بودهاند، به ملغمه شدن روششناسي تحقيق در علوم انساني انجاميده اند! غافل از اينكه علوم انساني يا اجتماعي، با اين دستگاه فكري و فرمولهاي آن، قابل تحليل نيستند و اساسا تحليل يك امر پيچيده با روش ساده يا انسانهاي سادهانديش و سادهساز و سادهدوست! ميسور نيست!
اگر حتي «مقدمات علمي» و «موخرات عيني» لازم در امر تدوين استراتژي–كه ميدانيم استراتژي اساسا سطحي تحليلي اجتماعي است نه تكنيكي فني- را احصاء شده بدانيم، اين روش كار است كه ممكن است نتايجي غيرصحيح را حاصل كند، در حاليكه مدون آن، خود بر اين امر، آگاهي ندارد! از همين رو تنفس مديد در فضاي علوم انساني،لازمه خو گرفتن با ماهيت آنهاست و آنانكه براي گذر از اين مرحله و رسيدن به خروجي، عجله دارند، بايد مواظب التقاطها و تركيبهاي ناصحيح باشند! ان شاء الله
* پ ن: اگر نياز چيزي را درك نمي كني به تقليد مخواه كه اين جز بازيگري نيست و اين بازيگري جز سياهي قلب و خستگي و دلزدگي چيزي نميآورد. آنها كه با دل بازيگر و تنها با زبان خويش دعا مي كنند محروم مي شوند و دور! مرحوم علي صفائي حائري

