جنگ براي ما تمام نشده!
عليرضا كميلي
اشاره: همه مان ميدانيم كه در كردستان درگيريهايي با ضدانقلاب بوده و بعضا تصورمان اين است كه نيروهاي غيربومي محور اصلي پاكسازي آن مناطق و آن درگيريها بودهاند شايد به اين خاطر كه فداكاري نيروهاي بومي به درستي تصوير و ثبت نشده و شايد به اين خاطر كه كشور ما مركز زده است و امكانات نشر و ارتباطات، بيشتر در خدمت مركز نشينان است و شايد ... !
پيش تر خاطرات محمد الله مرادي، عضو موسس سازمان پيشمرگان كرد مسلمان سنندج را شنيده و منتشر كرده بوديم و از همان زمان يكي از حسرتهايمان ناشناخته ماندن انسانهاي بزرگي بود كه در كردستان و مناطق ديگر فداكاري كردهاند ولي به آنها كمتوجهي شده است!
در مريوان، توفيق دست داد تا در جلسهاي صميمي، آقايان ماموستا(روحاني كرد) عبدالكريم فتاحي و حاج امين حكيمينيا از نيروهاي پيشتاز سازمان پيشمرگان كرد مسلمان مريوان، عثمان وهابي، از نيروهاي انقلابي منطقه و آرام و دارا مدنيفرد فرزندان كوچك شهيد حاج توفيق مدنيفرد و همچنين فرزند شهيد حسن مدنيفرد را زيارت كنيم و خاطرات شنيدني و درد دلهاي آن پيشگامان پيشمرگ را بشنويم.
از آنها خواستيم كه گرچه همرزم حاج احمد متوسليان و بزرگان ديگر بودهاند اما خاطرات نيروهاي فداكار و عزيزي را براي ما بگويند كه كمتر نامي از آنها شنيده شده است. دل پر اين عزيزان از برخي رفتارها در منطقه باعث شد تا اين مصاحبه در كنار خاطرات، بخشي از انتقادات و گلههاي آنان را نيز در بر بگيرد.
*****
مردم منطقه انقلابي اند
كاك عبدالكريم فتاحي: بسم الله الرحمن الرحيم. با اجازه دوستان. حدود پنج سال است كه اردوهاي راهيان نور به مريوان ميآيند و هر سال بيشتر ميشوند. اينجا هزار و هفتاد شهيد دارد كه هشتصد تاي آنها شهداي مجاهد معركه اند و بقيه در بمباران شهيد شدهاند يا حتي شايد اشتباها بعنوان شهيد معرفي شدهاند. علاوه بر اينها دهها جانباز و حدود پانصد شهيد بازنشسته داريم كه اينها هم شهداي زندهاند و هر كدام با دهها شهيد بودهاند كه متاسفانه خاطراتشان گرفته نشده است!
يك معضل ما در منطقه، القاي ضدانقلاب بودن مردم اينجاست در حالي كه اين ادعا با واقعيت تطابق ندارد. راي آقاي احمدينژاد و ميزان حضور در انتخابات و امثال اينها نشان ميدهد كه مردم منطقه بسيار هم انقلابياند. اينجا شهدا و ايثارگران بسيار بزرگي را داشته و داريم.
امثال احمد متوسليان خيلي بزرگ بودند اما آنها به كمك نيروهاي بومي موفقيت به دست ميآوردند. يك شهيد كهنه پوش اينجا بود. ايشان ميگفت: رفتم پيش شهيد بروجردي، خيلي ناراحت بود. گفتم: چي شده؟ گفت: الان از پادگان مريوان به من بيسيم زده اند كه مرز مريوان، سيم خاردار پادگان است! يعني ببينيد چقدر در تنگنا بودهاند و گويي مرز در آن نقطه بوده و دشمن تا آنجا مستقر بوده است! هنوز هم پاسداران منطقه بخاطر اقليت مزدور در اين تنگناها هستند.
بنده هنوز نميتوانم شبانه به روستاي رشده بروم و از مادرم سر بزنم! شايد اين ماجراهاي اخير تهران، كمي دوستان تهراني را به حال ما آشنا كند وگرنه براي غيربوميها كه رفتند جنگ تمام نشد نه براي ما! شهدا رفتند و راحت شدند و ديگر ترسي از تير و ترور ندارند اما كدام يك از ما امنيت دارد؟!
جنگ هنوز ادامه دارد!
يك حاج صديق اينجا بود كه كر و لال بود. اما هم او به اندازه صدها سرباز عراقي جنگيد و اين به بركت انقلاب اسلامي بود. ايشان شايد چيز خاصي بلد نبود اما از آنجا كه آدم بسيار تنومند و شجاعي بود در دل دشمن ترس ايجاد ميكرد. الان متاسفانه بسياري از بچههاي جنگ دارند ميروند چه با مرگ طبيعي و چه با ترور! اينجا شرايط طوري بود كه اگر يك نفر از خانواده پاسدار ميشد تمام خاندانشان مجبور ميشدند براي حفظ جانشان بسيجي و پاسدار بشوند چرا كه در غير اينصورت همگي توسط كموله كشته ميشدند! كجاي كشور اينطوري است؟ سختي خانوادههاي پاسدار در اينجا قابل شمارش نيست.
بايد يك دفتري تاسيس بشود و خاطرات اين پاسدارهاي بومي را ثبت كند و از شهداي منطقه و خانواده هايشان تجليل كند. ارگانهاي مسوول اينجا، نسبت به شهداي منطقه و خانوادههايشان كم لطفي مي كنند!
خيلي بد است كه حتي فرزندان برخي شهدا نميدانند پدرشان كجا بوده و چه كار كرده است! ما همسايهاي داريم كه الحمدلله همه فرزندانش تحصيلكرده و موفقاند. من يكبار نشستم و از پدرشان برايشان گفتم، آنها تعجب كردند كه اينچنين پدري داشتهاند! خب چرا بايد اينطور باشد؟! يعني نميشود سالي يكبار اينها را جمع كرد و تكريمشان كرد و برايشان گفت كه پدرشان چه كرده است؟!
هنوز داريم شهيد ميدهيم
كاك احمد كريمي و كاك لطيف راستي، پنجاه روز است كه توسط ضدانقلاب ترور و شهيد شدهاند! گروهك پژاك، روز بعد از سفر آقا اينها را زد! اين كاك لطيف 25 سال است كه پاسدار است. ايشان بچه نداشت. حالا كه شهيد شده مردم فهميدهاند كه او حقوقش را به سه قسمت تقسيم ميكرده، يك بخش براي خودش و خانمش، يكي براي خرج برادر و پدر پيرش و سومي هم براي يتيمهاي مريوان! ببينيد چه بزگواري دارند. البته حالا كه نيستند، آنها را سردار صدا ميزنند!
متاسفانه الان امثال حاج احمد در مسوولين كم شدهاند. كساني كه مثل او دلسوز مردم بودند و مردم را جذب ميكردند، كم شدهاند. مشكل مسووليناند نه مردم و پيشمرگان! بعضا ميبينيم كمولههاي تواب يا برخي كه هنوز مورد اعتماد نيستند را مسووليت داده و بخاطر ثروت و نفوذشان تحويل ميگيرند و امكانات را در اختيارشان ميگذارند، اين در حالي است كه نيروهاي توانمند انقلابي وجود دارند! من حرفم اين است كه بايد به خانوادههاي انقلابي ضريب داد نه اينكه به بچه كسي كه پدرش خداي نكرده ضدانقلاب بوده توجهي نشود چرا كه شايد او راه پدرش را نرود.
ما در مكتبي بزرگ شدهايم كه از بزرگ آن، امام شافعي نقل شده كه روزي در سر درس با آمدن و رفتن بچهاي كه در حال بازي بود مدام بلند شد و نشست. پرسيدند: چرا اين كار را ميكنيد؟ ايشان گفت: اين بچه سيد است و خون اباعبدالله الحسين«ع» در رگهاي اوست و من به احترامش بلند ميشوم. ما در اين مكتب و كشور بزرگ شدهايم و عاشق انقلابمان هستيم و امروز هم همه پاسداران بومي حاضر به جانفشاني براي اسلام اند.
تاسيس سازمان پيشمرگان مسلمان كرد
حاج امين حكيمينيا: بنده هم سلام عرض كرده و تشكر ميكنم. بنده از 18 خرداد 58 جزء موسسين سازمان پيشمرگان كرد مسلمان بودم كه به تاييد بنيانگذار انقلاب نيز رسيد. ابوشريف و شهيد چمران هم در جريان تاسيس اين سازمان بودند. اولين شهداي ما از جمله شهيد بزرگوار عبدالله ترتوسي، بنيانگذار پيشمرگان مريوان، نيز در 23 تيرماه همان سال تقديم انقلاب شدند. شهيدان كهنه پوش، ناهيدي، محمدصلاح رشيدي، حسين پيرخزراني و ديگران جزء 9 نفري بودند كه در آن روز با مظلوميت به شهادت رسيدند.
البته ابتدا تحت عنوان مكتب قرآن بطور مستقل به فعاليت مشغول بودند كه بعدها به نام سازمان پيشمرگان معروف شدند كه كمكم سه استان كرمانشاه، كردستان و آذربايجان را تحت پوشش قرار ميداد و اينجا شاخه مريوان آن بود. در آن زمان هنوز حوزه نفوذ دولت به اين مناطق نرسيده بود و به صورت خودجوش اداره ميشدند! حزب كمونيست هم در قالب گروهكهايي فعال شده بود و تصميم گرفت كه عليه پيشمرگان كه نماينده انقلاب محسوب ميشدند اقدام كند. هنوز كمولهاي در كار نبود و گروه ديجوتياران يا همان حامي دهقانان، بخشي از مردم روستاها را جمع كرده و راهپيمايي كردند اما اصلا هدف اصلي راهپيمايي را اعلام نكردند!
از جلاليها كه ياغيهاي آن زمان بودند هم دعوت كردند تا در اين راهپيمايي شركت كنند. آمدند و ميدان 23 تير فعلي را دور زدند و سخنراني كردند و ناگهان به محل تجمع پاسدارهاي بومي حمله مسلحانه كردند و از آنها خواستند كه تسليم بشوند ولي آن انسان شجاع و بزرگ، شهيد ترتوسي كه خودش به خاطر اسلامي بودن انقلاب به صورت خودجوش تصميم به پيشبرد اهداف آن در منطقه گرفته بود، نپذيرفت و پس از درگيري نابرابري كه بين صدها مهاجم و ده پيشمرگ صورت گرفت به بدترين وضع به شهادت رسيدند! انقلاب با اين خونها به اينجا رسيد.
شهيدي كه به تنهايي ايستاد
شهيدي داشتيم بنام علي ايومند كه تك تيرانداز بود و به او عليكور ميگفتند چون چشمهاي كوچكي داشت! خدا رحمتش كند. ظاهرا آدم سادهاي بود ولي شجاعت و انسانيتاش زياد بود و اصلا دنبال پست و درجه نبود. بعد از مدتي مسوول پايگاه قامچيان شد و ده بيست تا بسيجي معمولي زير دستش بود. شبانه ضدانقلاب به پايگاه ايشان كه در مدرسهاي در آن روستا مستقر بودند حمله كرد كه هنوز آثار آن درگيري بر بدنه مدرسه هست. شايد بزرگترين تجمع ضدانقلاب در آن منطقه بود و مدرسه هم اصلا موقعيت دفاعي خوبي نداشت.
حالا شجاعت و تدبير او را ببينيد. جوري عمل كرد كه ساختمان تخريب شد اما هيچ كدام از نيروهايش حتي زخمي نشدند! در حالي كه صدها ضدانقلاب مهاجم كاملا بر آنها مسلط بودند. از اين بالاتر حتي سيزده نفر از ضدانقلاب را به درك واصل كرد. مردم آن روستا هنوز يادشان هست. چون نيرويش آموزش ديده نبود به آنها دستور داده بود سنگر بگيرند تا كشته نشوند و خودش به تنهايي مقابل ضدانقلاب ايستاده بود. حالا بخش تلخ ماجرا را هم بشنويد كه به خاطر كمتوجهي مسوولين به خانواده امثال او، فرزندش كه دانشجو بود مقداري انحراف سياسي پيدا كرد. چه كسي جواب اين شهيد مظلوم را در آن دنيا ميدهد؟!
جانبازان اصيل فراموش نشوند
برخي مسائل حاشيهاي هم هست كه متاسفانه بعضا باعث وهن جانبازان و شهدا ميشود و آن هم درباره برخي افراد فرصت طلب است كه اساسا سابقه مبارزه و مجروحيت نداشتهاند ولي خودشان را بعنوان جانباز جا زدهاند كه ما برخي از آنها را ميشناسيم و اين براي مردمي كه مساله را ميدانند سوال ايجاد ميكند كه نكند ديگر جانبازان هم از اين دست باشند! لذا بايد به اينها توجه كرد تا خداي نكرده شان و جايگاه ايثارگران مخدوش نشود و زحمات جهادگران ناديده گرفته نشود. كساني مثل محمد امين اميني كه در اصل بچه داريان پاوه ولي ساكن مريوان بود و غريبه محسوب ميشد. در عمليات والفجر چهار به ميدان مين رسيديم و در حال خنثي سازي بوديم كه ايشان داوطلب شد براي پيشبرد عمليات به روي مين برود تا نيروها بتوانند عبور كنند. نبايد شأن چنين شهدايي مخدوش شود، بايد مواظب باشيم كه تاريخ خراب نشود!
سه فرزندم را شهيد انقلاب ميدانم
عموي من، دخترش 13 شهريور 59 بدنيا آمد. ضدانقلاب شش روز بعد ريختند و او را گرفتند و دست و پا و چشمانش را بسته و به بيرون شهر بردند و سه تا تير زده و مظلومانه شهيدش كردند! من سه فرزندم را كه در ليست شهدا هم نيستند را شهيد انقلاب ميدانم. شايد جاي ديگري نگفته باشم اما اينجا ميگويم تا معلوم بشود كه ما در اينجا با سه دشمن يعني دشمن خارجي، دشمن داخلي و سختيهاي جغرافيايي جنگيدهايم!
اول انقلاب، دولت موقت كه دستور داد نيروهاي دولتي از كردستان خارج بشوند به ما خيانت كرد و عرصه را براي ما تنگ كرد! ديگر سوراخ موش هم براي ما پيدا نميشد و مدام بچههاي پيشمرگ را ميزدند كه عده زيادي مجبور به مهاجرت به كرمانشاه شدند. مدتي همسرم پيش پدرخانمم بود و من هيچ اطلاعي از او نداشتم. ضدانقلاب از پدرخانم من به زور تعهد گرفته بود كه حق نداري دخترت را براي شوهرش بفرستي! من نميدانستم كه فرزند اولم به دنيا آمده كه بعدا خبر آمد سيل سهمگيني آمده و خانه آنها كه در مسير رودخانه بوده را آب ميگيرد و بچه من كه در داخل گهواره بود را خفه كرده بود! در حالي كه زن من بايد در كرمانشاه پيش من ميبود و اگر آنجا بود فرزندم كشته نميشد! من اينها را از چشم ضدانقلاب ميبينم.
سال 62 من در چناره بودم و همسرم در شرف به دنيا آوردن فرزندش بود. آن موقع از هشت صبح تا چهار و پنج عصر تامين جاده ميآمد و امكان تردد داشتيم و غير آن عبور و مرور ممكن نبود. يك شب حال ايشان خراب شد اما مجبور بود تا صبح درد بكشد و از دست اطباي محلي هم كاري بر نيامد تا اينكه صبح تامين جاده آمد و وقتي به بيمارستان رسيديم با تاسف فراوان دو پسر مرده به دنيا آورد! يكيشان يكي دو ساعت زنده ماند ولي به خاطر دير رسيدن به دكتر، تمام كرد! يعني اين سه فرزند من به خاطر ناامني و درگيري من با ضدانقلاب مردند.
كشتار سنگدلانه برخي شهدا
كاك عبدالكريم فتاحي: اينجا يك پزشكي داريم كه فرزند شهيد است. كموله پدر ايشان را گرفته و داخل ماشين اش بسته بود و در نهايت قساوت، ماشين را آتش زده بودند كه ايشان زنده زنده سوخته بود! وقتي ايشان را پيدا كردند دست و پايش در حالت نشسته مانده بود و به همان صورت ايشان را دفن كردند! متاسفانه بعضي از كساني كه آن روزها كموله بودند الان رنگ عوض كرده و در برخي دستگاهها و مراكز نفوذ كردهاند!
عثمان وهابي: شهيدي داريم به نام محمود سرشار، كه در هنگام پاكسازي منطقه سروآباد، اسير شده بود. ضدانقلاب عكس امام را كه بر سينه ايشان بود را در حالي كه زنده بود با گوشت بدنش كنده بوده و بعد شهيدش كرده بودند! يعني دور عكس امام را تا عمق بدنش جدا كرده بودند!
مردم هميشه جان بركف
كاك عبدالكريم فتاحي: وقتي قطعنامه پذيرفته شد و بعد از آن عراق نقض آتش بس كرد و شروع كرد به جلو آمدن! ما كه با تيمسار دادبين مرتبط بوديم از اين امر مطلع شديم و ارتش اعلام كرد كه عراق دارد جلو ميآيد! شايد باورتان نشود اما مردم بجاي اينكه فرار كنند حتي با تبر و خنجر به ميدان آمدند تا اينكه عراق عقب نشيني كرد و با دفتر امام تماس گرفتند كه اگر دستور بدهد به داخل خاك او هم نفوذ كنيم و حقش را كف دستش بگذاريم! مردم عادي و زنان خانهها هم دست به كار شده بودند و آنقدر آذوقه و نان آورده بودند كه اگر يك ماه هم جنگ بود كم نميآمد! همه ميدانند كه هنوز هم اگر مشكلي پيش بيايد اولين نفرات همين مردم و همين پيشمرگان و خانوادههايشان خواهند بود كه به صحنه ميآيند و مال و جان و فرزندشان را نثار حفظ انقلاب خواهند كرد و روا نيست كه اين پيشكسوتان جهاد فراموش شوند.