تبليغاتX
آرمان خواهی
آرمان خواهی
دست نوشته های یک جوان آرمان خواه

 *گاراژ يا مرز! نمي‌دانم اسم مرزهاي ايران را چه بايد گذاشت! بازارها پر است از اجناس وارداتي قاچاق! بانه كردستان چند سالي است كه مركز خريد لوازم الكتريكي شده و باندازه يك شهر بزرگ پاساژ دارد و شهرهاي مرزي ديگر در سراسر كشور هم به همين منوال اند! از گل و قابلمه تا ال‌سي‌دي و كفش و لباس و هر چه كه بخواهي، قاچاقش توي بازار فراوان است و توليد در معرض خطر! راستي باور كنيم كه اينها همگي با قاطر و اسب و از روي كوهها آمده اند؟!! باور كنيم؟!

* قيمت گذاري كالا و نظارت تعزيرات در كشور ما طنزي خنده‌دار است. حتي مرباي و سس و تن ماهي كه بعيد است كسي هنگام خريدشان چانه بزند، قانونا نبايد الزاما به قيمت درج شده بر روي آن به فروش برسند چرا كه تعزيرات به 12 درصد  بالاتر از قيمت خريد كلي كار دارد! راستي نمي‌شود همين مساله را به سان كتاب نظام مند كرد و هزينه‌هاي توليد و موزعين كلي و جزئي را در نظر گرفت تا قيمت روي كالا معنادار باشد و در حق مردم اجحاف نشود؟! يعني اين كار اينقدر سخت است؟! باور كنيم؟!

*از اوايل انقلاب تا كنون، «دغدغه» توليد پارچه چادري كه اينك بين سي تا پنجاه ميليون متر مربع در كشور مصرف دارد در اذهان دولتمردان بوده است. حتي اواخر جنگ چند كارخانه هم براي توليد آن كلنگ خورده‌اند هر چند به نتيجه نرسيده‌اند! بهانه مي‌آورند كه چون تكنولوژي توليدش را نداريم! نمي‌توانيم مانند كره و ژاپني‌ها توليد كنيم!! راستي ساخت رآكتور هسته‌اي شدني بود و اين كار نيست؟! باور كنيم؟!

*وقتي رسانه‌هاي آمريكايي تبليغي چنان گسترده بر مذاكره‌اي كه در ژنو با آنان صورت گرفت راه مي‌اندازند، از خود مي‌پرسي چرا؟! راستي كتابهاي مذاكره با شيطان بزرگ! چرا ديگر توزيع نمي‌شوند؟! در ميان عدم اعتراض جدي دانشجويان، عده قليلي كه لب بگشايند نيز با تهمت تندروي پس زده مي‌شوند! اين تعارض رفتاري را چگونه توجيه كنيم و چه تحليلي را باور كنيم؟!

* پ ن : شوشتري را از نوجواني با پسرانش رفاقت داشتيم و از پدرشان گوشه و كنار مي‌شنيديم و محمدزاده را در ميان خاطرات همرزمان بجنوردي‌اش، بنام آقا رجب، شناخته بودم. چه رسمي دارد اين دنيا كه گل‌هايش را زود مي‌چيند و به خارها مهلت مي‌دهد .... به رسم ما!، حالا كه رفته‌اند بايد پاس داشته شوند! اي كاش!

ارسال در تاريخ 88/07/30 توسط alkomx
قالب وبلاگ