تبليغاتX
آرمان خواهی
آرمان خواهی
دست نوشته های یک جوان آرمان خواه

سال گذشته،حدود همين ايام بود كه دو بار، پشت‌سر ايشان در مسجد قبا، واقع در شهرك بهاران سنندج، نماز خوانديم، نماز جمعه ظهر، با مهر و دست باز! خطبه را با سلام به پيامبر و پنج تن شروع مي‌نمود و به حضرت ابالفضل عليه السلام مي‌رساند. مقاله‌اي در يكي از ويژه‌نامه‌هاي مركز بزرگ اسلامي كردستان از ايشان ديده بودم در توصيف ويژگي‌ها و قيام اباعبدالله الحسين.

معلم بود و بسيار ساده، بين مردم زندگي مي‌كرد و عصرها را براي تدريس فقه شافعي به طلاب، به مسجد قبا مي‌آمد، چه از باسوادترين ماموستاهاي منطقه بود. در مسجدي نماز مي‌خواند كه روزي ايوب گنجي در آنجا امام جماعت بود و بلواها به پا كرده بود! كتابهاي ايوب خان! مملو از تاكيد بر اختلافات و تفرقه افكني بود و حال، جايگزين وي مردي تقريبي و يك سني كرد شافعي اصيل بود. يعني به همه اعتقادات خود پايبندي داشت و در اثر تهديدها و ترديدها، شكي به خود راه نداده بود و اينچنين براي جريان تفرقه‌طلب مضر بود!

گر چه نماينده ولي‌فقيه در شهر قدر امثال او را نمي‌دانستند و مسوولين مركز بزرگ، آن فرد آرام و منطقي را به گوشه شهر نشانده بودند و ناصالحان را صاحب تريبون‌هاي بزرگتر، اما او به اين اسامي اهميت نمي‌داد.

راستي كه «فاصله ميان مرگ و شهادت، خون نيست، خود است!» و او چون رشد مادي و شهرتي كه به واسطه همراهي با جريان سلفي و وهابي يا سياسيون ضدانقلاب مي‌توانست به دست بياورد را به هيچ گرفته بود، شهيد بود چه خونش بر زمين بريزد و چه نه! در شجاعتش همين بس كه در آن منطقه، با آن فضاي سنگين، از احمدي‌نژاد حمايت كرده بود و همراستا با رهبري، از فعاليت هاي او در استان حمايت نموده بود.

و چه توفيقي بالاتر از اين براي «ماموستا برهان عالي» كه در شب قدر، شهد شيرين شهادت نوشيده بود. روحش شاد و رهروانش بسيار! آمين!

ارسال در تاريخ 88/06/23 توسط alkomx
قالب وبلاگ