* لايه رويين آراي انتخاباتي همين است كه همه ميبينند اما در پس آن نتايج تلخ و شيريني نهفته است. كنكاش در چيستي اين آراء براي آنان كه براي آينده انقلاب نگران اند، ضروري است.
* راي ميرحسين موسوي كه يك سوم شركت كنندگان را شامل ميشد بعلاوه آناني كه در انتخابات شركت نكردند، مجموعا حدود 20 ميليون نفر معادل كمتر از يك سوم جمعيت كل كشور ميباشد كه خود زنگ خطري براي كشور ماست چرا كه نشانگر «گرايش به غرب و نارضايتي از حكومت» ميباشد. البته در آراي سلبي احمدي نژاد نيز اين گرايش كم نيست.
* طبعا دولتمردان نمي توانند خود را تنها رئيس جمهور دو سوم ديگر بدانند و بايد براي «همه مردم» دلسوزي كنند. نگراني زماني افزايش مييابد كه ميبينيم عمده اين جمعيت را «تحصيلكردگان دانشگاهها و نسل جوان» تشكيل ميدهند و اين يعني نظام آموزش و پرورش و آموزش عالي ما در خلاف جهت انقلاب حركت ميكند!
* متاسفانه «مساله بحران هويت» كه خصوصا در نسل جديد بروز شديدتري دارد كمتر مورد توجه متصديان فرهنگي دولت و كشور قرار دارد و ضعف اين مديران و فرهنگي نبودن آنان باعث تشديد آن نيز شده، هر چند عده اي به غلط تصور كنند كه فساد رايج محصول دولت خاتمي بوده است چرا كه در آن دوران صرفا از فسادي موجود و فعال، رونمايي شد و شفافيت واقعيات جاي خود را به توجيهات دولتي داد.
* گرچه امروز، داشتن اقتصادي قوي نيز نياز جامعه است اما عمده آناني كه به شدت متاثر از «فرهنگ مدرنيته» شده اند، دچار اولويت اقتصاد نيستند هر چند تحت تاثير همان فرهنگ و با ايجاد روحيه آز و طمع و دنيامداري، «توهم نياز اقتصادي» نيز بصورت كاذب در آنان موجود باشد.
* انتخاباتي ديگر، با همه افت و خيزهايش گذشت و اين تحليل درسها و نتايج آن است كه نتيجه انتخابات بعدي و بعد از آن را مشخص مي سازد. نگرانيهاي مسبوق نسبت به دولت فعلي هنوز وجود دارد و بايد براي پركردن آنها فكري اساسي كرد.

