* ياد پدر بزرگهايمان كرديم و اين شد كه متذكر «رفتن» ها شدم و بر خود لرزيدم! واعظ مرگ به سراغم آمد و چه كافي بود يادآوريهاي او بر اين روزمرگي سراسر غفلت! كفي بالموت واعظا!
* از قبرستانها كه عبور ميكنم، روي سنگ قبر جوانهايي كه سالهاست زير خاك آرميدهاند و من، چنين بياعتنا بر روي قبرشان پاي ميگذارم و «ميگذرم»، گويي آيندهاي نه چندان دور را ميبينم!
* راستي كه اين مسافرخانه «عاجله» چه بيوفاست و اين سفر چه كوتاه!
* خدا بخير كند عاقبت ما را كه گرفتار حجابهاي مناسك و دين ايم! چه خوب بازي انقلابي گري و دين داري و «نجات»! را بازي مي كنيم ما غريقان درياي شهوات و نفسانيات! چه خوب؟!
* دعا كنيد هر روزمان از اين جوگيري ها داشته باشيم! يا حق
همچنين ببينيد: جبهه و جنگ يكي نيستند!/ حمله به ايران پس از تاسيس فلسطين
ارسال در تاريخ 88/02/02 توسط alkomx
