از اوایل انقلاب با شکل گیری دغدغه نظام سازی و نیاز به علم برای مدیریت کشور و شاید از آن روزها که زمزمه انقلاب فرهنگی شکل گرفته بود، مساله ای نظری حول تعریف و چگونگی دانشگاه اسلامی، اذهان بسیاری را به خود مشغول ساخت. با توجه به یک پیشینه تاریخی یعنی دوران شکوفایی تمدن اسلامی، این زمینه ذهنی وجود داشت که می توان میان علوم انسانی و همچنین تجربی با دین جمع کرد و اتفاقا همین، به درست یا غلط، خود، یکی از استشهادات رایج در رابطه با مساله ای بود که اینک مورد نزاع قرار داشت.
چنانچه می بینیم، بحث از همین جا به مبحث نظری کلان تری یعنی رابطه علم و دین وارد شد و کم کم مباحث عمیق تری مورد توجه واقع شدند. در این میان، اصل نزاع را باید در علوم انسانی جستجو کنیم. یک بازخوانی تاریخی که بتواند نوع ذهنیت نخبگان و رهبران جامعه اول انقلابی به این موضوع را به درستی توصیف کند، خواهد توانست بستر تبیین بهتر روند و نوع توجه به علوم انسانی در سالهای بعد و حتی شرایط فعلی را مهیا سازد و علل ناکارایی دانشگاههای علوم انسانی کشور را بهتر توضیح دهد. مجال و توان یک بررسی جامع در این مقال نیست لیکن همین قدر می دانیم که یکی از نگرشهای سطحی رایج، تولید دانشگاهیان نمازخوان! بوده است، همان تفکری که قبل از انقلاب نیز به شکل گیری مدارسی چون علوی منجر شد و اینک البته ناظر به نیازهای کشور و در سطحی بالاتر مورد توجه قرار گرفته بود با این تفاوت که باید پای را از رشته های فنی فراتر می نهادند و اینک "دینی شدن" جامعه مساله ساز می نمود.
حال که سالها از آن زمان می گذرد و دهها مرکز آموزش علوم انسانی در حوزه و دانشگاه شکل گرفته بد نیست تا نیم نگاهی به مبادی و روشهای آموزشی این مراکز بیاندازیم. بعبارتی این نوشتار بهانه ای برای بررسی یک مساله مهم تاریخی معرفتی است که باید امروز مورد بازخوانی قرار بگیرد. این نوشتار به صورت موردی دانشگاه امام صادق(ع) را مورد توجه خود قرار داده است که البته قطعا اشتراک مشابهی با سایر دانشگاههای مشابه موجود وجود دارد و نقدهای کوتاه وارده قابل تعمیم به انها نیز می باشد.
دانشگاه امام صادق(ع)، یکی از دانشگاههای پیشتاز کشور –از سال61 - برای نزدیک شدن به مدل دانشگاه اسلامی – به تعبیر خودشان، اولین دانشگاه اسلامی پس از انقلاب- است که نیروهای توانمند بسیاری را نیز به بدنه علمی مدیریتی کشور هدیه کرده و در جذب استعدادهایی که عمدتا به سوی رشته های فنی گرایش داشتند نیز موفق عمل کرده است. آنچه در باب نقد رویکرد کلی این دانشگاه گفته خواهد شد قطعا نافی خروجی های موفق و قابل تقدیر این دانشگاه یا دستاوردهای آن نیست اما به نظر می رسد نگرشی "حداقلی" سامان بخش نظام معرفتی موسس آن بوده است لذا "تقلیل" های متعددی در بطن آن اتفاق افتاده که به اختصار بدانها اشاره می گردد. (1)
* تقلیل گستره دین و قوه اجتهاد
از بررسی مواد آموزشی پیش بینی شده برای دانشجویانی که قرار است پس از پایان دوره حضور در این مرکز، یکی از مولدین علم دینی باشند، به سرعت می فهمیم که یک فهم حداقلی از دین، پشتیبان فکری آن بوده است. اینکه دانشجویی کمتر از حد یک طلبه سطح یک حوزه علمیه خواهران، ادبیات و منطق و فقه و اصول بخواند و آنگاه در مقام تولید علم دینی که مستلزم داشتن قوه اجتهاد است بنشیند چه معنایی دارد؟ البته شاید این رسالت نخبگان حوزوی و حوزه علمیه باشد که بپرسند بر چه مبنایی چنین نتیجه ای به دست آمده و چگونه تمام ملزومات اجتهاد متجزی هم، تقلیل یافته یا فراموش شده اند چه رسد به اینکه حتی این سطح از اجتهاد حوزوی را برای اجتهاد موضوع محور تاسیسی مغفول در حوزه ها نیز کافی ندانیم.
آیا توان فهم اجماعی آموزه های دین و آیات و روایات، با توان فهم جزئی معنای احادیث که یک طلبه سطح توان آن را می یابد یکی است؟ آیا براستی کلام و فقه و اصول و درایه و رجال و تفسیر و حدیث با آن ابعاد و عمق و تاریخ، نقشی در دین شناسی مجتهد ندارند و صرفا مساله در شناخت موضوع است و مشکل را باید در نخواندن علوم غربی انسانی جستجو کرد؟ شکل دهی این توهم که خواندن این حد از علوم حوزوی، توان تولید علم دینی و برداشت جامع از دین را می دهد ریشه در چه نگاهی به گستره دین و حتی فلسفه دین دارد؟ آیا ادعای دین سیاسی اجتماعی در افق علوم انسانی متعین در این مدل آموزشی خواهد شد؟ در این صورت تکلیف حوزه های علمیه چیست!؟
البته شاید بتوان این توجیه را ذکر کرد که این دانشگاه قرار نیست دانشگاه آینده و دوران تمدن اسلامی باشد و می خواهد نیازهای "دوران گذار" و امروز را سامان دهد لذا بر مبنایی حداقلی که امکان حضور عملی در عرصه حکومت را سریعتر مهیا می سازد بنا شده است و از این رو به مبانی و مبادی دینی نگاهی عمیق نمی کند و ناظر به نیازهای روز صرفا تطبیق و تاویلاتی پراکنده را استخراج می نماید و چه بسا در دام التقاطهای خطرناک می افتد!
* تقلیل معنای علم دینی
از فحوای نظام آموزشی این دانشگاه، همچنین می توان دیدگاه مختار در موضوع رابطه علم و دین را حدس زد. البته مراجعه به سخنان ریاست این دانشگاه نشان می دهد، توقع اتخاذ نگرشهای حداکثری بیجاست چراکه تربیت مبلغین دارای توان تکلم به دو زبان خارجی! که هم فقه و هم علوم انسانی خوانده باشند، هدف اصلی بوده و هست.
در مجموع مبنای متخذ این مدل آموزشی، تاسیسی بودن علم دینی را برنمی تابد و به مبنای تنقیح و تطبیق علوم انسانی غربی با دین نزدیک تر است. حال این سوال مطرح است که چگونه نقدهای معرفتی و فلسفی غرب را باور کنیم در حالی که اینچنین با نظریات و علوم غربی در هم تنیده ایم؟ چگونه همه علوم غربی را از مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی آن پاک ببینیم و همه سطوح آنها را به مواردی تجربی تقلیل دهیم؟ آیا براستی همه آموزه های علوم غربی انسانی که در این مراکز تدریس می شوند جنسی بی طرف دارند و از هیچ مبنای باطل و منحرفی متاثر نشده اند؟ اگر پاسخ منفی است به جای آنها چه چیزی نهاده ایم و از آن بالاتر چه کسی آنرا از دین فهم کرده و جایگزین نموده است؟ آیا در یک تحلیل تندتر که البته از نگرشی کل نگرانه و ذات پندارانه از غرب و علوم آن، نیز متاثر نباشد، نمی توان فایده غایی این مراکز را بازتعریف بومی و منطبق با فرهنگ رایج جهانی، علوم انسانی و نه بازتولید دینی آنان دانست؟! بدیهی است که تقلیل علم دینی به نظریات غربی بعلاوه آیات و روایات موید! و تقلیل عالم دین به دانشمند غربی ریش دار عربی دان! شایسته نیست! البته یکی از دلایل شکل گیری این آفات را باید در ضعف جدی حوزه های علمیه برای سامان بخشی صحیح علوم انسانی جستجو کرد که باعث شده تا اساتید دانشگاهی نیز خود را رقیب نخبگان حوزوی بیابند و نظریه پرداز دین شوند!
* تقلیل خروجی علمی به مدیرپروری
آفت بزرگ دیگری که این دانشگاه از آن رنج می برد تقلیل یافتن از حد یک دانشگاه مولد علم –حداقل بومی- به مرکز تربیت مدیر است که این مساله، مورد اشاره و تذکر رهبری هم بود.(2) متاسفانه این ویژگی با ماهیت رانتی و اعتماد به نفس متوهمانه خروجی های آن –مشابه خروجی های دانشگاه شریف که کودکانه تصور می کنند واقعا با خروجی های دانشگاههای دیگر حتی در تهران تفاوت فاحش دارند!- پیوند خورده و اینک صدها خروجی آن، نسلهای متعدد مدیران صدا و سیما، وزارت نفت، وزارت خارجه و بسیاری نهادهای دیگر را تشکیل داده اند! فارغ التحصیلان رشته های مشابه در دانشگاههای دیگر هرگز چنین فرصتی را در اختیار ندارند و متاسفانه این توهم که همه خروجی های این دانشگاه سالم تر، انقلابی تر و حتی باسوادتر از دیگران اند راه را برای تخلف بسیاری از اینان باز کرده و آنان را به این رانت خواری نابجا راضی کرده است که نسبت آن با روح انقلاب مبرهن است و البته جالب تر از این، عملکرد آنان در آن نهادها و نیز وضعیت فعلی زندگی و روحیات شان است!
در باب فضای فرهنگی دانشگاه، سخت گیری های رفتاری و... نکاتی قابل ذکر بودند که از آنها عبور می کنیم. ناگفته نماند که مبنای نقد نه قیاس با سایر دانشگاهها و وضعیت فرهنگی علمی آنها که نقد بر اساس مبانی انقلاب اسلامی بوده است وگرنه احتمالا نقاط مثبت این دانشگاه در مقایسه با دانشگاههای دیگر بیشتر خواهد بود.
پی نوشت ها:
1. ر.ک: بیانیه رسالت دانشگاه/ معرفی دانشگاه/تاریخچه دانشگاه در سایت رسمی این دانشگاه
2. بیانات رهبری در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه امام صادق(ع)- 29/10/84

