تبليغاتX
آرمان خواهی
آرمان خواهی
دست نوشته های یک جوان آرمان خواه

قبلا در پست حوزه یا دانشگاه به اجمال برخی نکات مرتبط با "آینده علمی شغلی" که خصوصا برای دانشجویان و همچنین دانش اموزان واقع در فضاهای ایدئولوژیک بسیار پیش می آید را ذکر کردیم و اینک قدری مفصل تر بدان خواهیم پرداخت. این نکات عمدتا ناظر به آنانی است که مسیر علمی آینده خود را انتخاب نکرده اند ولی بعضا برای دیگران نیز مفید فایده است.

این انتخاب، پیش فرضها، ملاک ها و ابزارهایی را می طلبد که به اجمال مورد اشاره قرار می گیرند:

*تکلیف مداری حقیقی: شرط اول قدم آن است که فرد براستی خود را در عرصه تکلیف ببیند. راستی نمی دانم چرا برای همه ما، تکلیف، نظریه پرداز شدن است و "هوس"هایی اینچنینی در سر داریم!؟ براستی چرا هیچ کدام به این نتیجه نمی رسیم که مثلا تکلیف ما معلم شدن است؟ یا اگر برسیم آیا حاضریم ...؟ این مساله از مهالک و حجب این مسیر است که معمولا بنحوی ضمنی و ناپیدا و موجه نما در اعماق نیت فرد وجود دارد. شاید محکش همان باشد که راه را رها کند و ببیند...

*تعیین هدف غایی و میانی: اگر هدف غایی همان قرب الهی است این باید در برنامه فرد نیز متجلی شود. بدین معنا که حتی برنامه زمانی زندگی او نیز باید مملو از نیازهای این معنا باشد. همچنین فرد باید هدف میانی مسیر را برای خودش تا حد ممکن شفاف سازد چرا که در انتخاب کیفیت مسیر نیز مداخله دارد. یعنی مثلا مبلغ شدن با مجتهد شدن در یک مسیر ولی با کیفیات کاملا متفاوت صورت می گیرند.

*عرصه گسترده خدمت: همه عرصه ها در صورت داشتن نگاه دینی، عرصه بروز تکلیف و خدمت گذاری است. لذا نباید عرصه را محدود به موضوعات علوم انسانی و حوزوی و... کرد. هر موضوع و رشته و کاری ولو کاری جز کار علمی می تواند در صورت وجود نگرش جهادی(اخلاص/بصیرت/تلاش) به دستاوردهای بزرگ دودنیایی! منجر شود.

*مجاهده همیشگی: زمان جهاد محدود به سن و شرایط خاصی نیست و همه جا و همیشه بستر کار جهادی است. وجود این نگرش را در میزان تلاش فرد خصوصا پس از تشکیل زندگی و شغل و... باید دید.

*صحت روش: راه و روشی که متناسب با هدف منتخب خود برمی گزینیم باید صحیح باشد. یعنی مثلا نمی توان برای ایجاد تحول در فقه از بستر دانشکده الهیات اقدام کرد!و...

*خودسازی برای سختی ها: انتخاب برخی مسیرها، ملازم تحمل سختی هایی از قبیل مسائل مالی است که فرد باید خود را برای آن مهیا ساخته باشد وگرنه روزی که کم بیاورد بازگشتی سخت و ذلت بار خواهد داشت! برای این مهم باید برنامه خودسازی را قبل از انتخاب مسیر دید وگرنه معلوم نیست با قرار گرفتن در آن شرایط آمادگی لازم برای صبر وجود داشته باشد. فرد باید بداند که مثلا بیست سال با شرایطی نه چندان آسان مواجه خواهد بود و نه اینکه که شاید آن روز که در میان هنجارهای اجتماعی و اقوام و فشار فرزندان قرار می گیرد باز هم تاب تحمل خواهد داشت. باید برای ان روز برنامه داشت!

*****

*استعداد: توجه به استعداد، عنصر بسیار مهمی است چرا که مثلا فرد علاقمند به ادبیات و هنر معلوم نیست در فلسفه هم موفق باشد و اساسا ظلم به خود خواهد کرد و راهش نیز غلط خواهد بود. جو زدگی بلای توجه به این معناست!

*نیازها: توجه به نیازهای کشور، انقلاب، جهان و... باید باشد لیکن می توان پرسید کجاها نیاز نیست؟ چنانچه می بینیم به دلیل همین خلا برای همه عرصه ها می توان "ضرورت" های فراوانی را برشمرد و اولویت اش را اثبات کرد. پس چه کنیم؟ فرد باید نیم نگاهی به اولویت ها داشته باید ولی اصل مساله جای دیگری است.

*شرایط: اینکه هنجارهای خانوادگی و اجتماعی در قبال هر مسیر متفاوت اند قابل انکار نیست. مثلا تغییر از فنی به انسانی یا دانشگاه به حوزه معمولا تاوان سخت هنجاری دارند. یا اساسا چه بسا شرایط فردی وی اقتضاء این تغییرات را نداشته باشد. پس توجه به شرایط نیز باید مد نظر فرد قرار داشته باشد.

*علایق: از انجا که در اینجا متعلق شناخت، انسان است و این موجود با علایق اش انس بیشتری دارد چه بهتر است که انتخاب فرد در جهت علایق اش نیز باشد. البته برای برخی تنوع علایق هست ولی در مجموع حداقل بعنوان ملاک سلبی می توان گفت به سمت انهایی که کمتر بدانها علاقه دارد نرود هر چند بهتر است شوق و گرایش نیز وجود داشته باشد. این عامل نه اینک که خود را زمانی که کار سخت تر می شود نشان می دهد لذا توجه به آن ضروری است.

ملاک اصلی: با توجه به این نکات، در مجموع به نظر می رسد با رعایت ملاکهای فوق الذکر باید بیشتر به کیفیت اقدام توجه کرد یعنی افزایش سطح آگاهی و تلاش مساله اصلی است که احتمال نتیجه دهی را بالا می برد نه اینکه در چه عرصه ای هستیم. بعبارتی دویدن به خط پایان نزدیکمان می کند نه در هر مسیری قدم زدن! لذا ببینیم چقدر داریم می دویم! برخی خود را در توهمات گیر می اندازند که بلاشک عمده آن ناشی از تنبلی است! (ر.ک: توهم آرمانی شدن!)

*****

*مشورت: از آنجا که مسائل سطوح متفاوت دارند مشاورین نیز باید سطوح متفاوت داشته باشند. مثلا فهم جزئیات طلبگی، نکات آموزشی، اشکالهای اساسی حوزه، مسائل فقه و اصول و... هر کدام شخصی را برای مشورت می خواهند تا نگاهی نسبتا جامع را به فرد بدهند. افرادی که هر مسیر را رفته اند شاید بتوانند یکی از منابع مشورتی باشند.

همچنین بد نیست متذکر شویم، مشاور خوب کسی است که صرفا فضا را برای فرد باز کند و ابعاد نهفته را بگشاید وگرنه تجویز و توصیه و جهت دهی، خارج از توان وی و غلط است!

* مطالعه: برای برخی، دانستن مفاهیمی ضروری است. مثلا انکه دغدغه تولید علم دینی دارد باید با این معنا و مفاهیم مرتبط با آن و نحله های موجود و نظریه پردازانش و روشهای رسیدن به ان و ... تا حدودی آشنا شود وگرنه انتخاب صحیحی نخواهد داشت که مطالعه بمعنی الاعم، بر او فرض است.

*علم اجمالی به لوازم ایجاد تحول: متاسفانه در این زمینه نگاههای سطحی بسیار اند(ر.ک:وضعیت نامطلوب پایان نامه ها) عده ای تصور می کنند که داشتن ریش و چادر برای ایجاد دانشگاه و تمدن اسلامی کافی است! بایسته است که فرد در حد محدود خودش، هم مسائل آن علم و هم شرایط فعلی و آسیب های آن را بشناسد و از بیرون و تا حدی درون نگاهی به آنها بیافکند تا بداند برای ایجاد تحول چه مسیر و لوازمی نیاز است. مثلا نگاهی همچون فلسفه فقه(یا فقه شناسی) به فقه بیافکند و از طرف دیگر مسائل و نواقص و شرایط فقیهان و طلاب را نیز اجمالا بشناسد!

متاسفانه نسل جدید، عمیقا آمیخته با نفسانیت است و علاقه به گفتن و نظریه دادن سریع! دارد نه شنیدن و نمی فهمد که فعلا وظیفه او در بعد علمی، سکوت است و روزی، شاید 20 سال بعد، زمان گفتن او نیز برسد، البته اگر به سن گوینده ها بنگرد می فهمد ولی نفس مجال نمی دهد!

ارسال در تاريخ 87/04/21 توسط alkomx
قالب وبلاگ