پیشتر، رمان بادبادک باز خالد حسینی را خوانده بودم و از قلمش لذت و از موضوعش غمگین شده بودم و می دانم که اینها نه داستان که وقایع تلخ و رنج آوری اند که روزی در نزدیکی ما رخ داده اند. گوشه ای از ظلمهایی که در دوره اشغال افغانستان توسط روسها، دوران اختلاف و جنگ گروههای داخلی جهادی افغان و دوره طالبان رخ داده اند در این رمان به خوبی بازگو شده اند. چند روز پیش رمان دیگر او یعنی هزار خورشید تابان را نیز خواندم و این بار شاید از آن جهت که کاراکتر های اصلی رمان دو زن بودند، بیشتر متاثر شدم و براستی تکان خوردم.
خواندن این فجایع چندین درس دارد و برای هر کس فایده خود را خواهد داشت. برای ما و مردم ما، مقایسه وضعیت کشوری که ثبات دارد با هرج و مرج و تبعات فجیع ناشی از آن و تلاش برای حفظ و ارتقاء وضع کنونی، برای افغانهایی که به ایران امدند و بعضا به خاطر تحقیرها زده شده اند قدردانی از اجازه ورودشان و مقایسه شرایط اینجا و آنجا!، برای مردم و نخبگان خود افغانستان، عبرت آموزی از گذشته و تلاش برای ایجاد ساختارهایی مانند ارتش قوی و انسجام داخلی که مانع هرگونه هرج و مرج مجدد شوند و نتایجی از این دست، می توانند از عبرتهای شنیدن ان سختی ها و ظلمها باشند.
اما.....
این مساله را از منظرهایی دیگر نیز می توان بررسی کرد و آن مساله امنیت است. استاد گرانقدر دکتر پرویز پیران، تحقیق جامعه شناختی مفصلی را در منایع تاریخی ایران زمین داشته و با تحلیلی موشکافانه به خوبی نقش امنیت را در شکل دهی بسیاری از روحیات، آداب، رسومات و رفتارهای ما تحلیل کرده است که خواندن ان در فهم آسیب های رفتاری و هویت کنونی مان نیز موثر است.