تبليغاتX
آرمان خواهی
آرمان خواهی
دست نوشته های یک جوان آرمان خواه

در باب مدارا و تسامح عمده آنچه شنيده‌ايم به مباحث معرفتي مربوط بوده كه به اطلاق حق و تكثرناپذيري آن مي‌كشيده و سر از عدم امكان مدارا در مباني در مي‌آورده است كه سخني بيجا نيست اما بعضا اثري روان‌شناختي كه همانا نفي تسامح در رفتار و روش بوده را نيز به دنبال خود داشته است.

حال آنكه سيره بزرگان دين، حتي در قبال مقصرين،«مدارا» بوده است. به زعم حقير عمده مردمان و جوانان گرچه در ام القراي جهان اسلام مي‌زيند، قاصر اند و نه مقصر چرا كه «ابلاغ» پيام براي ايشان صورت نپذيرفته و حجب متعدد مانع فهم زيبائيهاي دين و انقلاب براي ايشان شده است. از همين رو است كه روش مواجهه با اكثر مردم، بايد وفق و مدارا و تسامح باشد.

سيره ائمه«ع» و رسول اكرم«ص» مملو از مماشات ايشان با كساني است كه نسبت به ايشان حتي ظلم و فحاشي مي‌كرده‌اند! اين مساله متضمن اين مفهوم است كه عمده رفتارها ولو به خطا ناشي از «جهل» اند لذاست كه «صبر» و «مدارا» بايد سيره اخلاقي و روش مواجهه بزرگان باشد.

آنچه در انسانهاي بزرگ هم عصر ما از جمله «امام موسي صدر» بروز جدي داشت و مايه موفقيت ايشان در جامعه متكثر لبنان بود، اكمال همين روحيه بود. اين روحيه سنگ بنا و اساس تعاملات بين المللي و بين مذهبي است و خلاف آن آفت تقريب و تجميع سلايق گوناگون!

آنچه ضرورت وجود اين سيره را در سطوح فرهنگي و سياسي، براي «نسل امروز» دوچندان مي‌نمايد، فقدان امكان شكل‌دهي محيط بسته تربيتي است. رسانه‌ها تا حدي در ساختار تربيتي ما نفوذ كرده‌اند كه محيطهاي تربيتي ظاهرا بسته نيز، باز شده‌اند و اين يعني «روش تربيت» نيز بايد تغيير كند و از مدل امر و نهي به مدل آگاهي و انتخاب تغيير يابند كه متاسفانه براي عمده ما معمول نيستند.

از همين جاست كه تمرين گفتگو، تحمل ديدگاه متفاوت و مخالف، قضاوت نكردن سريع، عجله نداشتن براي ديدن نتيجه، عدم ظاهربيني و... بايد به فايلهاي اخلاقي و ذهني ما اضافه شوند. ان شاء الله

--------

پ ن: حضرات! هنوز روز قدس تمام نشده استارت تهييج دانشجويان را زده‌اند. افسران اين عرصه‌ را بايد كه با سعه ديد و صدري دو چندان مهياي كارزار جديد امروز شوند و از دشمن عقب نمانند!

ارسال در تاريخ 88/06/28 توسط alkomx

اگر اندكي به رفتارهاي پدربزرگ و مادربزرگ‌هاي مان دقت كنيم اخلاق و رفتارهاي نهادينه شده اي را مي‌بينيم كه عمدتا بر كرامتهاي اخلاقي مورد توجه آموزه‌هاي ديني بنا نهاده شده‌اند هر چند كه خود الزاما ندانند آن رفتارها، ديني اند!

علت اينكه سنت گذشته ما – عمدتا- اخلاق و رفتارهايي مملو از مراعات حقوق ديگر انسانها و اطرافيان، توجه و توكل به خالق و پروردگار عالم، رعايت قوانين عرفي و ديني و... را شامل مي‌شوند را احتمالا بايد در صدها سال تلاش مبلغان ديني براي نهادينه كردن برخي آموزه‌ها جستجو كرد كه به عبارت ديگر همان «فرهنگ سنتي» ما را تشكيل مي‌دهند كه البته اينك نيز در سطوح غيرفردي در برخي مناطق دست نخورده شهرستاني و روستايي قابل رويت اند.

اما اينكه اين رفتارها چگونه به رفتار اكثريت مطلق آحاد جامعه آن روز بدل مي‌شده را بايد در عامل مهم «جامعه پذيري» بعنوان يكي از مهمترين يا شايد مهمترين عامل رفتارساز انسان ديد. از آنجا كه هنجارها و ارزشهاي جوامع آن روز ارزشهايي صحيح و نزديك به ارزشهاي ديني بوده‌اند لذا رفتار فردي آحاد جامعه نيز به آنها نزديك شده و از آنها رنگ و بو گرفته اند.

البته تصور نشود كه اين ناخودآگاهي نسبي از ارزش آن مي‌كاهد چرا كه درباره مسائل اخلاقي به گفته بزرگان اين علم، ايجاد ملكه رفتار مناسب ولو با تمرين امري ممدوح و مطلوب است.

از اين دو تامل كوتاه مي‌توان نتيجه گرفت كه امروز نيز تنها راه مشاهده گسترده رفتارهاي صحيح فردي و اجتماعي، اصلاح فضاي عمومي جامعه و تقويت هنجارهاي مناسب مي‌باشد در غير اين صورت بايد سعي كرد تا حداقل مجامع و محيط هاي كوچكتري را براي شكل دهي اين فضا مهيا نمود.

از همين جا نقش فضاهاي تربيتي خاص و البته عقلاني، بنحوي كه فرد را ايزوله تربيت نكنند تا با جدا شدن از اين فضا خود نيز متحول شود، بيشتر مشخص مي‌شود كه مدارس و مساجد و تشكلها مي‌توانند موجد آنها باشند.

ارسال در تاريخ 88/05/23 توسط alkomx

دستيابي به اهداف متعالي در زندگي مشترك، جز با داشتن برنامه صحيح، شدني نيست وگرنه در ورطه روزمرگي و ظواهر زيبا و محبتهاي طرفيني افتادن و در اينها باقي ماندن بسيار محتمل و كثيرالوقوع است. در اين راستا، اصول زير مي تواند حداقلهاي خوبي را براي زندگي مشترك مطلوب مهيا نمايد:

* دين محوري: اصل اولي كه دو طرف بايد بدان پايبند باشند پذيرفتن دين بعنوان ملاك همه تصميمات و انتخابهاست. بدين معنا كه روشها و برنامه ها و سبك زندگي و منش ها و همه فعاليت ها را بر اين اساس و با اتكا به منابع ناب سامان دهند. ممكن است اين اصل بديهي و پيش فرض تصور شود ولي مساله اصلي باور است كه مثلا در هنگام مراسمات و هزينه ها و... خود را مي نماياند و عدم پايبندي به آن با اندكي فشار هنجاري عرف بر ملا مي شود!

* گفتگو: بدين معنا كه در هر شرايطي، حتي شرايط بحراني و اختلافات جدي، اين اصل، تعيين كننده رفتار طرفين باشد چرا كه عمده مسائل، با رعايت اين شرط مهم، قابل حل اند. در حالتي حتي مي توان اين اصل را بر اصل فوق ترجيح داد چرا كه امر پيشيني انتخاب و تصميم، حداقل در اختلافات، گفتگوي اوليه است.

* صبر و مدارا: اين عامل، خصوصا در اوايل زندگي كه سلايق و رفتارهاي خاص افراد شناسايي نشده، ضروري است و البته در طول مسير زندگي، شرط اصلي بقا و حفظ شيريني اشتراك خواهد بود چرا كه كم نيستند مواردي كه اساسا زنها در نگاه به آنها با مردها اختلاف دارند و در كنار شناخت ويژگيهاي طرف مقابل و حسن رفتار و درك متقابل، عامل اصلي صبر است كه چاره ساز و گره گشاست.

* توجه دائم به رشد: شاخص اصلي زندگي مطلوب را بايد در شاخص رشد «معنوي و معرفتي» زوجين جستجو كرد. توجه مدام به اين عامل از هر دو طرف و قرار دادن برنامه هايي براي دست يابي به اين زمينه ساز تحقق «هدف غايي خلقت» مهمترين عنصر يك زندگي ديني مطلوب است. بديهي است كه توجه به اين عامل، بدون توجه به عوامل فوق الذكر، نمي تواند آنرا قابل دستيابي بنمايد.

همچنين ببينيد:‌ انتخابات آتي و جنبش دانشجويي / زيارت تاريخ زنده ايثار / شماره جديد نشريه راه

ارسال در تاريخ 87/10/05 توسط alkomx

شاید بزرگترین آفت جامعه ما در زمینه مذهبی را بتوان مساله ای بنام "دین داری عوامانه" نامید. مساله ای که بر همه ارکان و اعمال زندگی ما از جمله عبادات و زیارات و توسلات مان، سایه افکنده و آنان را کم خاصیت نموده است.

بزرگترین ویژگی این نوع دین داری رایج! که بر آموزه ها و روشهای غلط مبلغان ناآگاه در دهه های مختلف تاریخ گذشته ما مبتنی است را باید "ظاهرگرایی" دانست. این اصالت ظاهر است که "اصل عمل نیک" را با هر کیفیتی مطلوب جلوه داده و در کنار توهم "حقانیت قطعی و وعده سعادتمندی اخروی"، عنصر "احساس گناه" یا "ترس از عقوبت" را کمرنگ نموده است و در همین میان، زیارت گاهها کارکردی چون کلیساها یافته اند تا گناهان فصلی یا ماهانه و هفتگی ما را بزدایند و بار دیگر بر سر اعمال گذشته بازگردانند!

همین ظاهرگرایی، به "محور شدن مناسک" بدون توجه به روح اعمال منجر شده و اینچنین، بسیاری از اعمال عبادی ما به تئاتر و پانتومیم بدل شده اند! در این سیره، "تامل" و تدبر جایی ندارند و "ثواب" هدف اصلی عبادات است و نه "رشد درونی" و اساسا خودآگاهی، در فرد تقویت نمی گردد بلکه شاید حتی فرار از واقعیت به دست آید!

حلقه دیگر سلسله تبعات همین نگاه به "محوریت احساسات"بجای معرفت و فکر و تعقل، منجر می شود که از روشهای تربیتی تا بسترهای فکری جامعه مذهبی را پوشانده است و اینچنین "هیئات عزاداری" جایگزین "حلقه های مناجات" و "مداح" جایگزین "عالم" و روحانی و "شعائر" جایگزین "کتاب" و "مناسبت ها" جایگزین همه چیز شده اند!

در نگرشی تندتر می توان ادعا کرد که "اهل بیت" جایگزین "قرآن" و "خدا" گشته اند و در عمل، از حالت واسطه و ابزار ارتباط بنده با حق، به حالت محوریت بدل شده اند و جالب اینکه انحصار ما در دین داری عوامانه که بر اصالت ظاهر مبتنی است، این گوهر معارف و معادن حکمت را به بازی الفاظ و بهانه غفلت تبدیل نموده است!

متاسفانه، غرق شدن ما در این فضا، باعث شده تا روشنفکران دینی و روحانیون آگاه نیز کمتر، توان تشخیص انواع این دین داری را بیابند و لذا "سکوت" ایشان، راه را بر هر "دکان داری" باز کرده و جامعه بیچاره را به هر سویی کشانده است.

گسترش معرفت و عقلانیت دینی به عنوان یک "اصل اصیل تربیتی" برای سطوح مختلف محوری ترین راهکار ساختاری حذف تدریجی این نوع نگرش به دین در بدنه جامعه دینی است که البته خود مرد میدان می خواهد!

ارسال در تاريخ 87/06/27 توسط alkomx

*دجال جذاب!

نمی دانم درست است یا نه!؟ اما شاید آن دجال وعده داده شده آخرالزمان که یک چشم دارد و موهای بسیار و از هر مو آهنگ هایی را تولید می کند را بتوان از باب "کلم الناس علی قدر عقولهم" بر همین رسانه های کنونی تطبیق کرد که ابزار گسترش بندگان شیطان شده اند و مردمان را از آسمان دور می سازند و به انواع لذایذ دنیوی جذب می کنند... شاید!

با نوجوانی از مسجد محله مان که امروز اول دبیرستان است و کم کم قد کشیده و مویی هم بر صورتش جوانه زده، قرار گذاشته بودم تا صبح زود، به حرم امام رضا(ع) برویم. در طول مسیر بخش هایی از دهها اثر رپ خوان های ایرانی را از ام پی فور اش پخش کرد که لابلایشان، مداحی مداحان مدرن جدید نیز بود!

آری! نسل های گذشته گرچه گوشه ای از فرهنگ مادی متاثر از مدرنیته را دیدند و چشیدند اما آنچنان که عنصر رسانه های غربی بر تربیت و شخصیت نسل جدید موثر افتاده است، شاید به دلیل عدم گسترش ابزارهای رسانه ای، بر آنان اثر نداشت و هر چند تعداد بالای جمعیت این سنین و مشکلات کشور، مسائلی را در زمینه شغل و ازدواج و مسکن و... آنان بروز داد اما آثار مخرب فرهنگی و از خود بیگانگی های مولود رسانه ها، در ایشان کمتر دیده می شد.

نسل جدید اما ارتباط تنگاتنگی را با رسانه های جدید دارد که حجم استفاده از اینترنت، کامپیتور، سی دی و دی وی دی های فیلمها، گیم نت ، بازیهای رایانه ای، موبایل و حتی ماهواره دلیلی بر این مدعاست تا جایی که امروز، معضلی بنام تلفن همراه در بسیاری از مدارس ابتدایی و راهنمایی نیز مطرح است!

رسانه های جدید از آنجا که عامل غفلت زایی و سرگرمی اند، به نحو شگفت انگیزی از وجود مساله جدی، ایجاد سوالات اساسی و روحیه تلاش و جستجو، در ذهن نوجوانان و جوانانی که در این سن دچار تغییرات روحی و روانی طبیعی و شکل گیری شخصیتی نیز هستند، جلوگیری می کنند و فضایی مملو از لودگی و تنهایی و احساسات درونی و تحریکات جنسی را جایگزین آنها می نمایند و اینچنین است که نسل رسانه را نسلی پرآسیب و بحران زا می بینیم.

از طرفی، محتوای این رسانه ها، مدتی است که در حال بومی شدن اند و شکل گیری گروههای متعدد رپ خوان و موسیقی های آماتوری نشانه آن اند که شاید به خاطر ارتباط گیری راحت تر به خاطر فارسی بودن زبان خواننده ها و جدید بودن سبک و محتوا، اتفاقا با استقبال گسترده نسل جدید هم روبرو شده اند و می بینیم که رادیوهای بیگانه نیز برنامه های ویژه ای را برای بررسی و ضریب دهی به مقوله "رپ ایرانی" اختصاص می دهند!

متاسفانه عناصر دیگر جامعه نیز مقوم این مقوله فرهنگی شده اند و مثلا در عرصه اقتصادی، گسترش بی رویه تجملات و مصرف زدگی و ... رواج یافته و مدلی کاملا مادی از زندگی را بازتعریف کرده است و جالب اینکه بسیار می بینیم که افرادی، گرچه از آثار فرهنگی مدرنیته نگران اند اما از درک این رابطه ماهوی میان اقتصاد و فرهنگ و بعبارتی ابعاد وجودی انسان و جامعه انسانی عاجز اند و همزمان در ورطه دنیا و لذایذ آن غوطه ورند و نمی دانند که بزرگترین مقتضی تربیت، ترک دنیا و بزرگترین مانع آن، حب دنیاست و اینها همه جلوه هایی از دنیازدگی مفرط جامعه ما می باشند.(1)

* مواجهه نرم!

حال سوال این است که در مقابل این جریان چه باید کرد؟ آیا می توان جلوی گسترش ابزارهای رسانه، که عامل گسترش استفاده از رسانه ها نیز هستند را گرفت؟ آیا می دانیم که امروز، حتی در برخی موبایل ها نیز امکان مشاهده مستقیم شبکه های ماهواره ای هست؟ آیا در این شرایط چیزی به نام سانسور شدنی و متصور است؟

 به نظر می رسد در یک بررسی و دقت واقع گرایانه، باید دور اکثر طرحهایی را که هنوز در فکر سلب و سانسور و جلوگیری هستند را خط کشید و حداقل آنها را برای سطح گسترده نوجوانان و جوانان جامعه نمی توان عملی دانست و از طرفی نمی توان چون برخی غرب زده ها، دم از آزادی افسارگسیخته زد و جامعه را به حال خود رها کرد و در سکوتی تلخ، روند تدریجی اندولیزاسیون جامعه اسلامی را بار دیگر به نظاره نشست! با این وجود راه حل چیست؟!

 بخشی از راهکارهایی که تاکنون در قبال این مساله مطرح شده اند، ناظر به مواجهه ایجابی با این رسانه ها هستند، مثلا ساختن بازیهای رایانه ای سالم، گسترش شبکه های تلویزیونی و تولید برنامه های سالم، آموزش خانواده ها و تذکر مخاطرات رسانه ها و نحوه استفاده سالم از رسانه های فراگیر جدید و... که همگی می توانند راهبردهایی مناسب باشند و باید از مهجوریت به در آمده و مورد توجه اهل فرهنگ، هنر و رسانه قرار بگیرند اما به نظر می رسد باید مساله را در سطحی عمیق تر جستجو کرد چرا که حجم تولیدات و توان طرفین از تعادل و موازنه کافی و لازم برخوردار نیست و به همین خاطر است که از همین الان برنده و بازنده این رقابت نابرابر را می توان حدس زد!

برای فهم بهتر مساله، جوان و نوجوان امروزی که در دهکده جهانی مولود رسانه های ارتباط جمعی زندگی می کند را مشابه فردی در نظر بگیریم که در کشوری دارای ادیان و مسلک های مختلف زندگی می کند و آنگاه که قوه تعقل و چرایی طلبی اش جوانه می زند، چه بسا بر تربیت سنتی خود پشت پا بزند و آزادی لازم برای هر تغییری را نیز دارا باشد! با این فرد چه باید کرد؟ به نظر می رسد پاسخ به این سوال را باید در مساله ای مهم یعنی"اصلاح فرآیند تربیت به سمت تربیت مصونیت زا" یافت.

در تربیت مصونیت زا، فرد باید با همه عناصر فکری و روحی مورد نیاز خویش از باب تعقل و شناخت و نه عادت و پیروی کورکورانه وارد شده باشد و پس از شنیدن آراء مختلف، به نحوی که آزادی انتخاب اش محدود نبوده باشد، به سوی راه درست هدایت گردد. البته پیدایش لوازم این فرآیند تربیتی در جامعه ما، به دلیل عدم وجود زیرساخت های لازم دشوار است.(2)

در این فرآیند نیز، بار دیگر عناصر اساسی مساله تربیت، یعنی مدرسه، خانواده و رسانه ها و سایر مراکز، نقشی بسزا ایفا می کنند و هر یک باید به فراخور هدف گذاری جدید خود به امکانات و توانمندی های لازم مجهز شوند. به عنوان مثال اگر روند شکل گیری باورها و مبانی فکری و اعتقادی فرد، در تربیت رایج، تقلیدی و شناسنامه ایست، اگر خانواده ها نیز توان آن را ندارند تا در فرآیند جدید، روشی استدلالی را با فرزند خود در پیش بگیرند، این خلا را باید مدارس، مساجد، رسانه های جمعی، کلاسهای آموزشی و... پر کنند.

در مجموع، برای دستیابی به توفیق پایدار و موثر در مواجهه با رسانه های جدید باید این مواجهه را مواجهه ای نرم افزاری و در سطح معرفتی و تربیتی ببینیم و نه در سطح ابزاری و سخت افزاری و لایه های روئین فرهنگ مدرن، که ما را به وادی فرم گرایی و جذب زدگی های رایج در رسانه ها و مجلات زرد خواهد انداخت!

پی نوشت ها:1. سیری در تربیت اسلامی، استاد دلشاد تهرانی /2. نقش آزادی در تربیت کودکان، شهید بهشتی

مندرج در شماره 8 نشریه فرهنگ پویا

ارسال در تاريخ 87/05/11 توسط alkomx

روزمرگی مذهبی ها، گرچه موجه الوجهه است اما از نظر نسبتش با حالت یقظه معنوی و تقرب دائمی تفاوت زیادی با روزمرگی غیرمذهبی ها ندارد! همان قدر که خدای حقیقی و نه لفظی! در سایر زندگی ها هست در زندگی ما نیز هست!

در میان سه بخش دین یعنی اعتقادات، اخلاقیات و احکام، اولی و دومی از حضوری سطحی و کمرنگ برخوردارند و این خود به خاطر ضعف توجه به آنها در میان مبلغان دینی جامعه است که در این میان زندگی دینی را به زندگی ای مناسکی و بدون رشد تقلیل داده است.

از همین روست که زندگی ما، گرچه خالی از ادعیه و مناسک مذهبی و زیارات نیست ولی از حرکت درونی و رشد روزافزون معنوی خالی است. بی شک رابطه میزان وقتی که ما در طول روز برای رشد معرفتی،اخلاقی و معنوی مان می گذاریم با میزان سرکاری و الکی بودن زندگی مذهبی مان، مستقیم است.

با شاخص آن حدیث که یک سوم یا در حدیثی دیگر یک چهارم ساعات شبانه روز را برای عبادت درنظرگرفته ما چه وضعی داریم؟! قطعا آنکه عبادت را قسیم کار و تفریح قرار داده بهتر می فهمد که کار و تفریح نیز برای مومن عبادت است اما شاید این نکته از آن استنباط گردد که حدود ثلث وقت روزانه باید به این مهم اختصاص یابد.

راستی کسی که برای رشد معرفتی، اخلاقی، معنوی خود دغدغه دارد آیا می تواند آن را با زمان مربوط به اوقات نماز رفع نماید؟ آیا ایجاد و زنده نگاه داشتن باور توکل و اعتماد به حقتعالی خصوصا آنگاه که شدائد و فشارها روی آورده اند بدون این بازه ها شدنی است؟! چه بسیارند بدبختانی چون ما که چون موضوع فعالیت شان انقلاب و اسلام است، توهم رشد معنوی نیز در ایشان ایجاد شده و .... امان از این حجاب ها!

مساله این است که بواقع، خداوند رئوف آبروی ما را نبرده و ما را بیچاره نساخته تا متوجه حقارت خود شویم و لذاست که دردمان را نمی فهمیم و حتی حس نمی کنیم بزرگترین عذاب ما حقیران آن است که لذت مناجات و درک حضور را از دست داده ایم و در یک روزمرگی موجه! گیر افتاده ایم و بعبارتی دچار "جهل مرکب" ایم که به قول امام با آب هفت آسمان نیز شسته نخواهد شد!
ارسال در تاريخ 87/05/02 توسط alkomx

چرا بخشی از مخاطبان جامعه را حذف کرده ایم؟ براستی راه نفوذ و اثرگذاری بر نسل جدید چیست؟ چگونه می توان مفاهیم دینی اخلاقی را به آنان که به هر دلیل زده شده اند یا تمایل جدی ندارند، منتقل کرد؟ آیا می توان آنان را به خواندن کتب مطهری و حتی شریعتی که جوان پسندتر است توصیه کرد؟ منظور ما در این مقام، مخاطبان جوان و نوجوانی اند که به نیمه آن طرف طیف تعلق دارند چرا که در طیف میان مذهبی ها و مخالفین مذهب، اکثر منابع اصیل ما برای اقلیتی در این سر طیف قابل استفاده اند و متاسفانه پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب، دستمان برای آن طرف پر از خالی است! البته یک دلیلش را باید در عدم ارتباط گیری آن طیف با کتب جدی دانست که لزوما ما را به قالبهای هنری و علی الخصوص رمان، سوق می دهد.

از طرفی چنانچه می دانیم پرفروش ترین کتابهای بازار کتاب ما متعلق به رمانهای خارجی است که این خود یک فرصت است نه تهدید! چرا که همین قدر می دانیم که می توان با استفاده از همین فرصت به بدنه ای از نسل خاکستری نفوذ کرد و در میان صداهای وارداتی صدایی دیگر را نیز به گوش او رساند!

البته تجربه انتشار رمانهای فلسفی عرفانی و فروش گسترده آثار افرادی چون جبران خلیل جبران، رمانهای پائولو کوئلیو و رمانهای اگزیستانسیالیست ها، نشان داد که در صورت وجود هنرمندی در نویسنده، رمانهایی عمیق تر نیز امکان ارتباط گیری با این بدنه را دارند.

لذا شاید ایجاد یک نهضت رمان نویسی با ویژگیهایی که بر خواهیم شمرد، عرصه جهادی اساسی برای رویارویی با حملات فکری فرهنگی غرب باشد. اما نویسندگان این رمانها باید اولا نسل جدید و مسائل او و نقاط حساسیت و آسیب های او را درک کنند و نقاط شروع و مسیر حرکت را بشناسند و این یعنی باید با مبانی و سیر تربیت و همچنین مفاهیم دینی آشنایی جدی داشته باشند.

اگر قرار باشد عمیق ترین مفاهیم دینی نه در قالب شعار و نطق که از پس بطون داستان و شخصیت های آن و از بستر تحریک قوه خیال و همزادپنداری مخاطب با آن و... انتقال یابند باید اولا نویسنده خود از عمق شناختی لازم برخوردار باشد که برای این کار باید با علمای آگاه دینی ارتباط برقرار شود و از طرف دیگر از قدرت قلمی و توان نویسندگی و هنری بالایی برخوردار باشند که این دیگر به میزان هنر ایشان وابسته است.

در مواجهه با این کارها نیز باید سعی کرد شاخصهای نقد را تبیین کرد تا به سرعت هر کاری که سعی دارد برای بدنه ای جز مذهبی ها نگاشته شود را تکفیر و رجم نکنیم و با توجه به اصول کار و درک اقتضائات مخاطبین آن را ببینیم و از طرفی به وادی هایی که برخی برای جذب بدانها کشیده شده اند نیز نیفتیم. ان شاء الله

ارسال در تاريخ 87/04/26 توسط alkomx

* با جوانان و نوجوانان متعددی برخورد کرده ام که اینک دچار آسیبهای اخلاقی شده اند. برخی شان را روزگاری که نوجوان تر بودند جذب مسجد کرده بودیم و دیگرانی هم در مناطق دیگر ملاقات کرده ام. جالب اینجاست همگی در این مساله اشتراک دارند که همچنان عطش –نسبی- گرایش به یک بی نهایت و ارزشهای فطری زیبا را دارند اما تغییری در رفتار و تصمیمات شان مشاهده نمی کنی! چرا؟! ریشه این مساله چیست؟

دقیق تر که نگاه شان می کنی می بینی که هر کدام به نحوی – حال یا بنا به انتخاب خودشان و یا به اجبار و به خاطر نداشتن انتخابی دیگر در محیط اطرافشان- در فضاهایی قرار دارند که اساسا امکان تحول برای شان مقدور نیست! یعنی دوستان، آشنایان، ابزارهای ارتباطی در دسترس و... اطراف ایشان همگی عامل مشوق رفتارهای بد سابق و مانع تغییر آنان اند و اگر قرار باشد راه برگشتی را جستجو کنیم ابتدا باید ایشان را از آن فضاها دور سازیم و یا با فضاهایی جدید و البته سالم مرتبط کنیم.

چه بسیار اند این گونه افراد که هنوز حس حق طلبی شان بیدار است اما نفس شان ضعیف تر از آن است که بخواهد همه این هنجارها و فشارهای روانی و جمعی و تنبیه های ناشی از تغییر را ببیند و باز تحمل کند! اگر یافتید از دست ندهید! اینجاست که نقش بسیار مهم و رفتارساز مجامع سالم مذهبی ورزشی اجتماعی و... مشخص می شوند.

* یکی از مسائلی که می تواند در شکل دهی شخصیت فرد موثر باشد داشتن توان و آموختن ابزارهایی است که در سنین کودکی و نوجوانی به راحتی قابل یادگیری اند و در سنین بالاتر این اثر روانی را در فرد ایجاد می کنند که –حداقل- او را از احساس پوچی می رهانند. یعنی فرد با داشتن توان و تخصصی هر چند کوچک، خود را احساس می کند و در مجامع و معرض ها به سانسور دست نخواهد زد که یکی از بهترین محمل های این امر، دوره های آموزشی تابستان هاست. ناگفته نماند که این ابزارآموزی می تواند بعنوان محملی برای تامین مالی فرد نیز مورد توجه قرار گیرد. همچنین بدیهی است که این امر، نقطه پایان نیست و باید کم کم او را به سمت ارزشهای حقیقی و بزرگ تر سوق داد و از مرحله کودکی شخصیتی دور کرد. همچنین ببینید:  پیاده روی به مثابه فریاد / جوان و انتخاب بزرگ / سایت لیست شرکت های تجاری فعال در اسرائیل / تصور کن 
ارسال در تاريخ 87/03/22 توسط alkomx

آفت سطحی نگری و عوام زدگی را عمدتا در مقولات فکری و معرفتی دیده ایم و جستجو کرده ایم و از کم عمقی و سطحی نگری در اخلاقیات فارغ شده ایم. شاید ریشه این مساله را باید در فقدان رواج مباحث اخلاقی یا بدفهمی آنان جستجو کرد. عدم وجود منابع قابل فهم برای عموم و یا عدم رواج و شناخت و تدریس آنها، از ایجاد نگرشهای عمیق تر جلوگیری کرده است.

هر چند توجه به مسائل اخلاقی رایج مانند دروغ و غیبت و... که همچنان رواج دارند، شایسته، واجب و ضروری است اما سطح دیگری از مسائل نیز وجود دارند که شاید به دلیل پنهانی و "درونی بودن" شان، کمتر مورد توجه اند و همچنین به دلیل "ضعف معرفتی" موجود در این مسائل، حتی شناخته نمی شوند و قبیح پنداشته نمی گردند یا حداقل نپرداختن جدی به آنها امکان تشخیص مصادیق شان را نیز سلب کرده است. همین جاست که هر که گردن کج کند و آرام سخن بگوید در نظر عامه، اخلاقی تر از دیگری است و پرداختن به "اخلاق کاربردی" هم رواج ندارد.

"عجب"، "ریا"، "کبر"، "حب دنیا"، "عدم توکل"، "عدم اخلاص" و حالات و مصادیق متعدد و بروزهای ظریف و تعین های مختلف آنان و بسیاری رذایل از این دست، مواردی اند که خصوصا در موارد غیرمشهود و دقیق، کمتر مورد توجه قرار می گیرند.  

درباره مساله معنویت یا حالت ذکر و یاد خدا نیز چنین آفتی بروز یافته و فرد را از یک حالت درونی قلبی متوجه برخی اعمال مقطعی و خاص نموده است. اینکه انجام مناسک و عبادات رایج و یا عزاداری ها و زیارات و... به عنوان عملی معنوی محسوب شوند و صرف انجام شان –چنانچه عرف مذهبی چنین تصوری را دارد- مایه تغییر محسوب شود نشانگر نشاختن سیر رشد درونی و نداشتن احاطه بر خویش است که گریبانگیر -باصطلاح- مذهبی ها نیز هست که وقت نگذاشتن برای این مسائل در طول روز را باید عامل جدی در شکل گیری رفتارهای فوق دانست.  

ام المسائل فوق را پس از کم عمقی"معرفت"، باید در ضعف "تفکر"، بعنوان اولین منزل در تهذیب نفس دانست که خودآگاهی فرد را بر خویشتن خویش سلب نموده و وی را در گیر و دار مناسک و عادات، دچار روزمرگی خفی کرده است!

وجود حلقه هایی که متون اخلاقی دقیق مانند مصباح الشریعه، اربعین حدیث، جامع السعادات و... و حتی متون عرفانی را تدریس کنند یا مراجعه خود فرد بدانها و کتب سیره اهل عمل، می تواند عامل تعمیق معرفتی را پوشش دهد و قطعا همه گامهای بعد، از جنس عمل اند و اینجا دیگر تا "عزم" فرد نباشد...

ارسال در تاريخ 87/02/07 توسط alkomx

نسل تربیت غربی، نسل رسانه های جدید، نسل مسائل تربیتی و اخلاقی و التقاط فکری و تناقضات هنجاری و دوگانگی شخصیتی و بحران هویت و همه و همه هر چند درباره قبلی ها هم کم و بیش مصداق داشت اما در مورد بچه هایی که الان دانشجویند یا دبیرستانی وضوح یافته و متعین است!

راستی با این نسل چه باید کرد؟ به نظر حقیر این سوال یکی از مهمترین پرسشهای نظام در دهه آینده است که در صورت کم توجهی بدان، تبعات سنگینی برای آینده انقلاب ایجاد خواهد کرد و اتفاقا اینک نیز عمده متصدیان فرهنگی و تربیتی در مواجهه با اینان کم آورده اند و به افراط و تفریط دچار گشته اند و راستی که کار، کار سختی است!

در پاسخ به اینکه اساسا در مواجهه با این هجمه رسانه ای و تربیت رسانه های غربی و موج زندگی مادی بتوان ایستاد یا نه؟ باید گفت اگر همه توان ها و همه عقلا نه کوتوله ها جمع بشوند شاید بتوان کاری کرد اما .... و اینکه چه کارهایی در سطوح مختلف باید انجام داد هم سخن بسیار دارد اما برای نیروها و تشکلهای حزب اللهی اولویت چیست؟ به نظر می رسد دو راهبرد زیر قابل توجه است:

اصلاح عالمانه فرآیند تربیتی و توجه ویژه به سنین کمتر: یعنی باید سنین پیش دبستانی، دبستان و راهنمایی را به نحوی صحیح، دقیق و عالمانه تربیت دینی کرد که صرفا با شرکت دادن در جلسات قرآن و ... حل نخواهد شد.

فرآوری و بهینه سازی مذهبی های سن بالاتر: یعنی اکثریت سنین دبیرستانی و دانشگاهی را رها کرده و به سراغ بارورسازی و پرفایده سازی اقلیت مذهبی موجود برویم تا فردا نیروهایی توانمند برای کارهای مختلف داشته باشیم.

جزء اول نیازمند یک تغییر رویکرد در برنامه های فرهنگی تشکلهای فرهنگی حزب الله است و جزء دوم، انسجام تشکیلاتی بیشتر و دقت نظر را طلب می نماید. ناگفته نماند این به معنای بی توجهی به بدنه آسیب دیده نسل حاضر یا رها کردن آنان نیست بلکه صرفا از باب اولویت و تقسیم کار برای تشکلهای مذهبی مورد عنایت واقع شده و حقیقت هم این است که ورود به مسائل نسل جدید، توان و لوازمی را می طلبد که در این تشکلها نیست.

در این میان و در این برحه آنچه بیش از پیش خود را می نمایاند ضعف آگاهی و آموزش خانواده ها و خصوصا مادران است که همچنان اصلی ترین نقش را در شکل دهی باورها و ارزشهای خانه و فرزندان بازی می کنند.

همچنین ببینید: گزارشم به بهانه تخریب قبور شهدا: حیف از این گلزارها  و این  بخش جالب ترجمه سایت گوگل که صفحات اینترنتی رو هم ترجمه می کند. اینم یه سرگرمی! کدوم کدومه؟ و این سایت جستجو با بانک اطلاعاتی حجیم اش و این کلیپ از سامی یوسف درباره پیامبر(ص)

از این پس ستون خلاصه کتاب وبلاگ را هم فعال خواهم کرد، اگر فرصتی باشد و قوتی من الله تعالی.

ارسال در تاريخ 87/01/14 توسط alkomx

قاعده فطری عالم بر این تعلق گرفته است که زن، نیازمند نقطه اتکایی باشد که خداوند تعالی در تقسیم نقشهای درون خانواده، آن را بر عهده مرد گذاشته است و زن، هر که باشد، این احساس را کم و بیش در خود می یابد و مرد نیز نقش رهبری خانواده را برعهده می گیرد که مستلزم سطحی از انسجام در شخصیت فردی وی است و البته بدیهی است که این رهبری نافی اراده زن و حضور مشارکتی و موثر وی در خانواده نیست. بر این اساس، طبعا اگر این نسبت عکس شد و مثلا زن تکیه گاه مرد شد، مشکلات بسیاری ایجاد خواهد شد.

بسیار دیده شده که در زندگی ها، زن و مرد، هر کدام به طور مجزا اشخاصی موفق بوده اند اما در ترکیب با هم نتیجه مطلوبی نداشته اند. یکی از موارد موثر در عدم موفقیت نتیجه این ترکیب، توجه به اصل مهم فوق در روحیات و حالات طرفین است که در حالات زیر ممکن است اتفاق افتاده باشد.

برخی خانم ها به دلایل مختلفی از جمله زن سالار بودن خانواده شان، سابقه مدیریت و حضور اجتماعی، پر تعداد بودن پسرها در خانواده شان، داشتن پدری مقتدر و آگاه ممکن است از سطح اعتماد به نفس و انسجام شخصیتی بالاتر از سطح عمومی عمده زنان برخوردار باشند، که الزاما عیب هم نیست. همچنین برخی آقایان، به دلایلی چون زن سالار بودن خانه، برخورداری از تربیت احساسی افراطی، عدم تجربه و مسوولیت پذیری کافی و... از سطح اقتدار و انسجام شخصیتی پائین تر از حد معمول برخوردار می شوند. اینها در معرض درخواست برای ازدواج زود هم هستند که مطلوب نیست!

نتیجه منطقی ترکیب این دو گونه شخصیتی، ایجاد حالت دوم یعنی محورشدن زن می باشد که حتی برای خود زن، با اینکه ممکن است از نفوذ بیشتری در تصمیمات خانواده برخوردار شده باشد مطلوب نیست چرا که خلاف مقتضای فطرت اوست و همین منشا اختلافات و نارضایتی های بسیار می گردد و در مرد نیز  ممکن است برای تنظیم تعادل به رفتارهای خشن و پرخاشگرانه مقطعی منجر شود و در مجموع، حتی بچه های آن خانه، از تعادل کافی برخوردار نیستند و دخترها، رفتارهایی مردانه و پسرها، رفتارهایی زنانه می یابند!

اقتضای تحقق اصل فوق آن است که زنان اینگونه با مردان دسته دوم ترکیب نشوند، که در آن صورت، حداقل از حیث این عامل، رضایت طرفینی وجود خواهد داشت و تعادل نقش ها در خانواده حفظ می گردد. البته گاهی بیشتر بودن سن زن عامل این مساله است اما الزاما سن و قوت شخصیتی رابطه مستقیم ندارند.
ارسال در تاريخ 86/11/22 توسط alkomx

شاید بررسی این سوال که چرا با وجود کثرت استقبال مردم از زیارت قبور ائمه و جلسات مربوطه چنانچه باید شاهد عمل دینی و تغییرات فردی در ایشان نیستیم؟ مفید باشد. فارغ از نقایص موجود در آموزه های منابر این مساله از بعد فردی و قلبی نیز قابل توجه است. چنانچه حضرت امام(ره) در کتاب شریف آداب الصلوه تاکید می کنند "حقیقت ذکر و تذکر، ذکر قلبی است و ذکر لسانی بدون آن بی مغز و از درجه اعتبار به کلی ساقط است!" لذا اکتفا به توجیهات دیگر نادرست اند و شاید در همین جایگاه احادیثی چون "یا اباذر رکعتان مقتصدتان فی تفکر خیر من قیام لیله والقلب لاه{أو ساه}" قابل فهم و توجیه اند که اصل را بر حضور قلب در عبادت گذارده اند نه "صرفا" کثرت آن.

همچنین همین جاست که معنای حدیث بالارفتن درصدی از نماز کسی که در تمام نماز حضور قلب ندارد فهم می شود که هر چند صحت ظاهری عمل وجود دارد اما به دلیل نداشتن صحت باطنی ثبت نمی گردد!

در فرهنگ رایج دین داران شاهدیم که برعکس این معانی، تاکید بر بعد ظاهری و مناسکی عمل است و از همین روست که فرد، حتی با حضور در جلسات دعا، قبور ائمه، جلسات وعظ و... محملی برای بازگشت به خویشتن و تفکر در اعمال خود نمی یابد و تصمیمات جدید نمی گیرد و اتفاقا راقم این سطور، ریشه ایجاد رسومات و آداب جدید! در عبادات و مناسک را نیز در همین فاصله گرفتن از کارکرد اصلی تذکری بودن مناسک و عبادات می داند که کم کم آن عمل را به یک بازی و عمل صرفا ظاهری تبدیل می نماید!

این انحرافات تا جایی بالا می رود که این ابراز ارادت ها به اهل بیت عصمت و طهارت، توجیه گر اعمال بد افراد در طول سال نیز  می گردد! و اتفاقا از سوی برخی منبری ها نیز زمینه اینگونه توجیهات به کرات مطرح می شوند، در حالی که قاعده منقول از معصومین (علیهم السلام) درباره حب ایشان این است "من کان لله مطیعا فهو لنا ولی و من کان لله عاصیا فهو لنا عدو". دقت کنید به کلمه عدو!

بسیار دیده ایم که افراد در حرم ائمه، گویی که خواندن زیارتنامه و... موضوعیت داشته و وجوب دارد، به آنان اکتفا می نمایند و از آن موقف نورانی برای تذکر قلبی و توبه حقیقی بهره نمی برند و لذاست که اثرگذاری این مواقف شریفه به زمانی کوتاه کاهش می یابد و با سایر اعمال قبیح نیز قابل جمع می نماید در حالی که اساسا جعل اوقات متعدد نماز و مواقع ویژه عبادات و... در طول روز و هفته و ماه و سال، همه و همه برای "تذکر" اند، که اتفاقا کمتر به این فلسفه نزدیک می شوند!

مراقبت بر اعمال و توجه به آداب قلبیه قبل و حین و بعد عبادات، چنانچه در کتب گرانقدری چون مصباح الشریعه آمده اند راه نزدیکی به این معناست بعونه تعالی.
ارسال در تاريخ 86/11/08 توسط alkomx

همه ما رفتارهای متفاوت خود و دیگران را آنگاه که در جمع ها و شرایط مختلف قرار می گیریم دیده ایم!

بی شک و فارغ از توجیهات رایج، عامل فشار هنجاری جامعه و اثر روانی ناشی از وجود اختلاف میان رفتار فرد در جمع های مختلف، عامل اساسی ای در تولید رفتار ماست و حتی در مقاوم ترین افراد نیز در بلندمدت اثرگذار می باشد که البته جنبه مثبت و منفی نیز می تواند داشته باشد اما براستی چرا تا این حد شرایط محیطی و جمعی و اجتماعی بر رفتار ما موثر است، آیا این ویژگی به نوع انسانها وابسته است یا در فرهنگ ما ایرانیان اینچنین است؟

آیا اساسا انسان که اجتماعی بالطبع است می تواند در میان جمعی با آدابی خاص قرار بگیرد و از آنان رنگ نگرفته و تحت تاثیر قرار نگیرد؟ به نظر می رسد پاسخ منفی است و بر همین مبناست که هر آنچه درباره دوستی با مومنان و مودت و حفظ این روابط در دین شنیده و دیده ایم قابل توجیه است، چرا که انسان در محیط اثر می گیرد و در بعد ایجابی محیط سالم سازنده نیز هست.

اما سوال بسیار مهمی که مطرح است این است که آیا این مساله یعنی تغییر رفتارها بر اساس شرایط اجتماعی، امری در تضاد با آگاهی نیست و آیا مذموم نمی باشد؟! آیا عدم ابتناء اولیه این تغییرات رفتاری بر آگاهی، ارزش آن را نمی کاهد؟!

به نظر می رسد میزان همین خودآگاهی درونی است، یعنی از آنجا که انسان، اهل نسیان از هدف و اهل انس با مشهودات خویش است، باید مذکرهایی را برای تذکر درونی و نه الزاما ذکر زبانی خویش قرار دهد تا وی را دچار غفلت و روزمرگی و خطا ننمایند اما این مذکرها آنگاه که جای خودآگاهی و اشراف فرد به حقیقت نیات و حالات خویش را بگیرند و رنگ و بوی عادت و تقلید و تکرار بیابند قطعا ولو اعمالی موجه و صحیح باشند، ارزشمند نخواهند بود چرا که مایه رشد نیستند پس ضلالت آورند و فقط حجابی از ظواهر زیبا بر تن دارند!

ایستادن در مقابل شرایط اجتماع، که همچون سیلی عظیم بر اراده آدمی اثر می گذارد، در صورتی که آن شرایط مطلوب نباشند، سخت و هزینه مندند و هر که باشد را، به تدریج از گفته هایش پشیمان می سازند و یا معمولا راهکارهایی بسیار رایج و مفید! که جامع میان هر دو سوی حتی متناقض مساله اند پیدا می شوند و فرد را از این مخاصمه درونی حاصله از تعارضات بیرونی می رهانند و همین جاست که جای ذکر است تا وی را امید بخشد و دلگرم سازد که راهش خطا نیست!

در ادبیات قرانی شاهد مثالهای فراوانی بر این مساله وجود دارد که جای ذکر همه آنها نیست ولی یکی از آنها که بیشتر ذکر شده همین سختی و فشار و تنگدستی و... است که فرد را در جهت خدا قرار می دهد و تا برطرف می شود.... پس قدر سختی را بدانیم و بدان بعنوان یک راهکار زنده ماندن بنگریم!

ارسال در تاريخ 86/10/20 توسط alkomx

آنان که بیش از هر چیز، حتی در سنین بلوغ عقلی و دانشجویی و... اگر بگردی و بررسی کنی، حالات و روحیات و رفتارهایشان را عمدتا، احساسات درونی و انگیزه های عاطفی شان شکل می دهد، دارای تربیت احساسی اند!

اینگونه از تربیت، به صورتهای مختلفی بروز می کند و بدترین نوع تربیت به شمار می رود چرا که فرد از رفتارهایی بسیار بی ثبات و تغییرپذیر برخوردار است و ممکن است از هر اتفاقی، تغییری شگرف بوجود آید!

شخصیت احساسی، شخصیت های لطیفی که در عین لطافت و عطوفت بسیار، با تعقل رفتارهایشان را کنترل کرده و سامان می دهند، نیست و شخصیت هایی را شامل می شود که میزان تاثیرپذیری شان از احساسات درونی شان بیش از عقلانیت و طمانینه درونی است و البته قطعا طیفی گسترده را شامل می شوند.

اینکه چرا بسیاری از تربیت ها و شخصیت ها، احساسی اند و اساسا چگونه ایجاد می شوند دلایل مفصل و متعددی می تواند داشته باشد که از عهده این قلم خارج است اما همین قدر می توان گفت که وجود نوعی افراط یا تفریط در زندگی، نه الزاما به معنای خلا مالی و امکانات، که عمدتا خلا عاطفی یا حتی کثرت توجه و برخورد عاطفی با کودک و نوجوان و عدم مواجهه صحیح با جنس مذکر و تربیت زنانه آنان یا برعکس می تواند از عوامل مهم این مساله باشد و بعلاوه احساس حقارت ناشی از خلاها و سرکوب ها و... زمینه ساز بروز رفتارهای احساسی غیرعادی خواهد بود.

متاسفانه به دلایل مختلف مذکور که عمدتا در زندگی های مدرن شده و دارای نقص فعلی بسیارند،این نوع شخصیت ها بیش از گذشته در حال شکل گیری و بروز اند که شاید عدم توجه به مساله مهم "احساس مسوولیت" و مهارتهای جمعی عامل موثری در ازدیاد این مساله و کودک و وابسته و کم اراده ماندن فرزندان باشد.

حفظ تعادل در مواجهه عاطفی با فرزندان، تمرین مسوولیت و سختی دادن آنان، ایجاد زمینه های تصمیم گیری مستقل ولو با خطا، توجه به نوع روابط ایشان با دوستان و کنترل استفاده ایشان از رسانه که می تواند بسترساز ارتباط زودرس با جنس مخالف و ایجاد زمینه های تزلزل رفتاری را مهیا کند و... راههای جلوگیری از بروز چنین شخصیتهایی اند که درمان آنان و بازگرداندن شان به رفتار معمولی زمان بر و دشوار است.

ارسال در تاريخ 86/10/11 توسط alkomx

براستی جامعه انقلابی که "باید همه افرادش بسیجی باشند" یعنی چه؟ آیا انقلابی گری در دانشگاه و حوزه قابل پیگیری است یا در کارگری و کاسبی و معلمی و ارتشی و کارمندی و... هم شدنی است؟ اصلا انقلابی گری یعنی چه و نیروی انقلابی کیست؟

پاسخ صحیح به این سوال تا حدود زیادی مشکل آنانی را که مانده اند تا به کدام عرصه وارد شوند تا انقلاب را یاری رسانند و تکلیف شرعی خود را انجام دهند حل خواهد کرد و ان شاء الله حرکتشان باری را بر خواهد داشت و الگویی را ارائه خواهد داد، خواه در فیزیک هسته ای، خواه در تعلیم دانش آموزان، خواه در منبر و خطابه و خواه . . .

اصلا چه نیکوست پرسیده شود که کشور ما امروز در کدام عرصه نیازمند نیست و دستش خالی نیست؟! و آیا دینی شدن جامعه به روحانیون خوبش است یا دکتر و بنا و کارگر و معلم خوب هم می خواهد و اقتصاد و فرهنگ و نظامی گری و سیاست و ... باید همگی دینی شوند تا جامعه دینی گردد و ...؟

شناخت انقلاب: یک نیروی انقلابی در درجه اول دل سپرده انقلاب اسلامی و آرمانهای آن است و به آن بعنوان حرکتی بزرگ و الهی می نگرد که رویکرد انسان عصر جدید به سوی نور را آغاز کرد و اینک تنها گفتمانی است که راه صحیح را برای بشریت به ارمغان آورده است. شناخت این پدیده، اثرات، مبانی، شاخصها و فرصتهایش وظیفه اول این فرد است.

باور عمیق دینی: شناخت انسانی توحیدی عمیق و نگرش معرفتی صحیح به اسلام ناب و فهم تمایزات آن با اسلام های آمریکایی نیاز اصلی و اساسی یک نیروی انقلابی است تا راه جهانیان به سوی ابدیتی روشن را به درستی هموار سازد.

شناخت روز: داشتن شناخت لازم از جریانات و شرایط موجود در کشور، منطقه و جهان برای بروز عکس العمل مناسب و به موقع برای هر نیروی انقلابی ضروری است.

بصیرت کاری: شناخت نیاز جهان،کشور و مردم در زمینه و موضوع کاری نیروی انقلابی از ضروریات حرکت وی است که در نهایت به برداشتن باری از دوش انقلاب جهانی اسلام و نیازهای مبتلا به آن در عرصه های مختلف منجر می گردد.

تلاش شبانه روزی: آرمان های بلند و جهانی نیروی انقلابی وی را انسانی کم مصرف و پرتلاش می سازد که همه عمر خویش را وقف ارزشهای اصیل انسانی الهی مطلوب خویش می سازد و برای ساختن جهانی بر اساس فطرت مهیا می کند.

اخلاص: جهت و رنگ و بوی الهی نیروی انقلابی ویژگی ممیزه مهم وی از سایر جریانات انقلابی و عملگرای غیردینی و غیرالهی است، این فرد هر حرکتش را به نیت قرب الهی و برای رضایت وی انجام می دهد و از همین روست که نتیجه هر چه باشد او برنده کار است و خستگی ها و آزارها ، صبر را از او دور نمی سازد و امیدش را کم نمی کند.

ارسال در تاريخ 86/06/26 توسط alkomx

وقتی می بینیم که بسیاری از نیروهای مذهبی آنگاه که فردی را مخالف باورهای خویش پندارند و به این نتیجه برسند که باید با وی به مقابله بپردازند از هیچ تلاشی و ابزاری در این جهت مضایقه نمی کنند، به عمق این رفتار رجوع می کنیم و درباره نحوه تربیت دینی ایشان به سوالات اساسی می رسیم. آنگاه که نیروهای مذهبی فوج فوج و بر اساس احساس تکلیفی! نافرجام به تصدی مسوولیتهای متعدد خارج از حد و اندازه خویش می پردازند نیز این سوالات ایجاد می شوند.

همچنان است آنگاه که در ایشان آمادگی و تمایل به شنیدن سخن مخالفان را نمی بینیم و در نقدها و قضاوت های نسبت به مخالفان هیچ گونه مراعات انصاف و عدالتی را مشاهده نمی کنیم! این رفتارها که در سطوح مختلف مشاهده می شوند، همه و همه نمودار آفتی در فرآیند تربیت مذهبی جامعه ما هستند که باید خاستگاه و ریشه های آنها و امثال آنان را شناسایی کرد و به درمان پرداخت.

به نظر می رسد بخشی از ریشه های بازتولید این رفتارها در مواقع مذکور به آموزه های غلطی بازمی گردند که در مباحث اعتقادی مورد تاکید قرار گرفته اند و به راحتی مجوز نفی کامل صاحبان خطاهای کوچک و بزرگ را صادر کرده اند و حتی تا مرز تقسیم بهشت و جهنم پیش رفته اند! لیکن عمده این آفات رفتاری را باید در توجه بیش از اندازه به مقوله احکام و اعتقادات و کم توجهی مفرط به مقوله اخلاق در برنامه های تربیتی خانواده ها و مراکز تربیت دینی جستجو کرد.  

این در حالی است که افراد قرار گرفته در فضاهای اخلاقی تر هر چند به خاطر نوع آموزه های غلط اعتقادی عکس العمل های رفتاری مشابهی را در ابتدا دارند لیکن بدلیل تربیت اخلاقی تر، در صدور حکم قطعی و نهایی و شنیدن استدلال مخالفان و... تفاوت داشته اند و در نهایت رفتاری دیگر از آنان سر زده است.

متاسفانه شاهدیم که هنوز در برنامه های مراکز تربیت دینی مثلا برنامه های تابستانی مساجد، سخنی از آموزش اخلاق خصوصا آن مواردی که مبتلا به مخاطب خاص ایشان می باشد نیست یا ضریبی در حد برنامه ای جنبی و موقتی می گیرد و این کم توجهی به نتایجی که برخی از آنان ذکر شد منجر می گردد.

جالب تر و تاسف برانگیزتر آنکه رفتارهای مشابه در سطح برخی مبلغان دینی نیز دیده می شوند و شاید این خود نوعی مجوز عملی برای امکان رفتاری اینچنینی را در مخاطبان ایشان صادر می کند و ایشان را از فهم ظرافت ها و مراقبت های اخلاقی بی نصیب می گذارد!
ارسال در تاريخ 86/05/13 توسط alkomx

در باب اهمیت مقوله تربیت همین بس که "اذا فسد العالِم فسد العالَم" یعنی این امکان وجود دارد که یک انسان تربیت نشده مایه انحراف گروه بزرگی از انسانها را موجب شود و بلاعکس!

اما نگرش ما در این مجال به آسیب اصلی و رایج این مقوله در شرایط فعلی است که مایه تولید افرادی فاقد جامعیت های مد نظر اسلام اصیل گشته است و آن مشکل، "تربیت فردی" نوجوانان و جوانان در محافل دینی و مذهبی ماست.

شبهه رایجی وجود دارد مبنی بر اینکه اگر هر کس خود را بسازد جامعه اصلاح می شود، که هر چند ظاهرا صحیح به نظر می رسد و تصور می شود لیکن مبتنی بر تصور جامعه بعنوان ترکیبی فیزیکی است و تصدیق نمی گردد. در نگرش دین رسیدن به نقطه مطلوب خلقت که جهان و جامعه ای سالم است و نه صرفا افرادی اندک از آن جامعه، با این نگرش قابل جمع نیست و این فرض صرفا در بعد فردی و حالات استثنائی قابل مشاهده است نه در سطح عمومی چرا که اساسا تربیت انسانها در جامعه فقط به اراده شخصی ایشان وابسته نیست و عوامل مختلفی در آن نقش دارند فلذا رسیدن به آن نقطه مطلوب ، با تشکیل حکومت اسلامی تلازم می یابد.

بر همین مبناست که نبی اکرم(ص) روش اصلاح جامعه را اصلاح عالمان و مسوولان جامعه بعنوان موثرترین عوامل بر تربیت انسانها می دانند. (صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی: العلماء و الحکام)

متاسفانه ریشه داری تفکر فردگرایی در اندیشه دینداران باعث شده تا استدلالات رایج جامعه گریز در تربیت افراد عمومیت یابد و تفکر انقلابی مبانی خویش را در این عرصه نیز بازتولید نکند و کسی نپرسیده است که مثلا اگر مسائل مهمی چون دوست یابی و احترام به والدین و صداقت و ... بعنوان پیش فرض همه فعالیتهای تربیتی قرار گرفته اند چرا نتوان موضوعاتی چون ایثار، احساس مسوولیت، ظلم ستیزی، قناعت، کمک به محرومان و... را نیز در ردیف آنان قرار داد تا نهایتا این پارامترها افرادی جامع، مخلص و دغدغه مند را تحویل اجتماع دهد؟! آیا پرهیز از توجه به جنبه های اجتماعی اخلاق و تربیت انسانی می تواند مدلی صحیح و کارآمد برای موجودی باشد که اجتماعی بالتبع است؟! آیا رسیدن به تعادل، صرفا با توجه به خود مستقل از جامعه صورت می پذیرد و اساسا این تصور ممکن است و . . .

دلیل دیگر غلبه این نگرش را باید در تاثیر مهم عمل تربیت کنندگان بر متربیان جستجو کرد که تبعا نمی توان از فردی که زیر دست انسانی بدون دغدغه های اجتماعی و سیاسی تربیت می شود انتظار بیش از او را داشت.

(در این زمینه ر.ک: تربیت سیاسی کودک، دکتر علی قائمی/سیری در تربیت اسلامی،استاد دلشاد تهرانی/حرکت،استاد علی صفایی حائری/نظرات امام و رهبری درباره تربیت)

ارسال در تاريخ 86/05/04 توسط alkomx

این مساله که ساده زیستی از ملزومات زندگی یک انسان مسلمان دغدغه مند است امری است بدیهی که به خاطر عدم فهم صحیح روح دین و به میان آمدن توجیهات عرفی و نفسانی مورد خدشه قرار گرفته و در زندگی بسیاری از مدعیان اسلام انقلابی نیز وجود ندارد و به راحتی توجیه یافته است!

ساده زیستی به معنای کم توجهی به زوائد و زرق و برق زندگی و اکتفا به قدر کفاف و ضروریات معیشت آرام است و طبعا از ویژگی های یک انسان زاهد می باشد که معتقد به رازقیت الله و فناپذیری دنیا و مافیها و قلت زمان عمر خود است.  

یک مسلمان در سراسر آیات و روایات به بی توجهی به دنیا دعوت شده و در عین اینکه از بهره بردن از نعم الهی منع نشده اما آنها را ابزاری برای هدف غایی خلقت دانسته که نباید خود موضوعیت پیدا کنند چرا که هدف زندگی الهی، آباد ساختن ابدیت انسان است و آن با غرق شدن در دنیا جمع شدنی نیست!

اما باید محور اصلی ساده زیستی را در لزوم نگرش انسانی در زندگی فرد مسلمان جستجو کرد.

آیات قرآن و سیره اهل بیت ما نشان از توجه به محرومان و تقسیم اموال شخصی خویش میان فقرا و سختی دادن به خودشان برای کمک به نیازمندان دارند (ماجرای سه روز اطعام) همچنین امیرالمومنین در فرازهایی سیر خوابیدن مرد مسلمان در کنار مردمان گرسنه را ننگی بزرگ برای او می دانند (کفی بک ذلا ان تعیش ببطنه/و حولک اکباد تحن الی القد) و دلیل پذیرش حکومت را نیز عهد الهی خداوند از علما بر عدم تحمل سیری ظالمان و گرسنگی مظلومان برمی شمارند.

آنکه مدعی مسلمانی است در لسان نبی اکرم(ص) نمی تواند نسبت به گرسنگی دیگران بی تفاوت باشد (ما آمن بی من بات شبعان و جاره طاوی) و در لسان قرآن کریم آنکه نسبت به گرسنگی مساکین بی توجه است بی دین است(ارایت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم و لایحض علی طعام المسکین) و در مجموع انسان توانمند بی تفاوت نسبت به سایرین، مسلمان نیست.

از این بالاتر انسان مجاهد است که اساسا خود را وقف باور خویش نموده و در این جهت زهد و صبر و مبارزه را شیوه خویش ساخته است تا حق مظلومان را از حلقوم ظالمان بیرون بکشد و در این راه با بسنده کردن به اندک مال دنیا (خفیف الموونه) عمر کوتاه دنیا را صرف رشد خویش و اصلاح جهان می نماید و نه جمع آوری متاع پست دنیا که به گفته امیرمومنان، فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب!

طبعا میزان احساس مسوولیت هر فرد به میزان انسانیت او وابسته است و توجهی که به حقوق دیگران دارد و با منطق فوق نمی توان با توجیهات نفس ساخته، شاهد رواج توجهات شرعی اسرافات و تجملات شد و برپایی خیریه های کاخ نشینان را نظاره کرد و آنرا اسلام اصیل نیز معرفی نمود!
ارسال در تاريخ 86/04/23 توسط alkomx

قرآن کریم جایگاهی بسیار رفیع برای جهادگران راه خدا متصور است و در احادیث آنرا دری از درهای بهشت دانسته اند که مخصوص ورود اولیای خاص الهی است. در زمان ما تعین این معنا در زندگی شهدای گرانقدرمان بود و دغدغه نسل ما نیز چگونگی یا امکان بازتولید این زندگی در جامعه بدون جنگ نظامی امروز است.

اگر جهاد است که به شهادت ختم می شود پس اهل جهاد، شهیدند "ولو ماتو علی فروشهم" حتی اگر بر بسترهایشان جان بدهند. این نگرش، مبارزه را به جهاد نظامی محدود نمی کند و برای جهادگران عرصه های فرهنگی علمی سیاسی و... نیز در صورت وجود همان مولفه ها، کسب مقام شهید را قابل تصور می داند.

هر انسان مومنی را به صرف انجام اعمال دینی، نمی توان جهادگر خواند و مقام والای جهاد را به او منتسب دانست چنانچه قران کریم نیز در سوره توبه آنرا در کنار عمل نیکوی خدمت به حاجیان و عمارت خانه خدا قرار می دهد اما اساسا آنها را قابل قیاس نمی داند! لیکن باید بتوان مولفه های این نوع زندگی را احصاء کرد تا حرکت در آن جهت میسر گردد.

رهبر انقلاب، جهاد را تلاش شبانه روزی در راه خدا و در مقابل دشمنان تعریف کرده اند لذا می توان به چند نکته اشاره کرد.

* اخلاص: جهت کلی حرکت انسان جهادگر و مطلوب حقیقی او کسب رضایت الهی است و همین مساله نیز به او شجاعت، امید و صبری مثال زدنی عطا نموده است و تحمل سختی های راه را بر او هموار و حتی شیرین می کند.

* بصیرت: شناخت محل انجام تکلیف و یافتن سنگر مناسب برای حمله به دشمن و دفاع از دین خدا، جز با شناخت جریانها و اتفاقات مختلف میسر نیست و نقاط خطا و لغزش و تعیین اولویت اقدامات بدون آن مشخص نمی گردد.

* تلاش: فردی که به انجام وظایف شرعی خود اکتفا کرده و حیطه آنرا محدود می نماید با آنکه خود را با تمام وجود وقف آرمان خویش نموده و به دنبال برداشتن باری بزرگتر است، در منظر دین مساوی نیستند و داشتن روحیه کوشش مدام و بی وقفه و گذشتن از بسیاری خوشی ها و امیال دنیوی در آن راه، مشخصه جدی این نوع زندگی است.

این نوع نگرش و حرکت، لوازم و اقتضائاتی عینی نیز دارد که مهمترین آنها زهد است. کسی که وابستگی اش را به دنیا و متامع آن نبریده، نمی تواند وجود خویش را وقف باورش نماید و در جهت رضای حقتعالی حرکت جدی نماید و اساسا عمده تفاوت انسان جهادگر با سایرین در همین معنا نهفته است و شاید دلیل تاکید جدی آیات و روایات بر بی توجهی به دنیا، در نقش جدی این عامل نهفته باشد.

ارسال در تاريخ 86/04/07 توسط alkomx

بسیار اتفاق افتاده که افراد -عمدتا آرمان طلب- غایت و آینده خویش را در مثال افرادی بزرگ و موثر تصور می کنند که اگر به ورطه مالیخولیا نیفتد مطلوب است لیکن مشاهده می شود که این تصورگرایی و عدم توجه به لوازم عملی آن و یا وارد عمل و آغاز حرکت نشدن با توجیه ندانستن جزئیات مسیر تا نقطه پایان و وسواس بیش از اندازه برای فهم محل اصلی انجام تکلیف، مدتها ایشان را دچار آشفتگی، یاس و فرصت سوزی می نماید! ناگفته نماند در مواردی این مساله در مرحله انتخاب مسیر اصلی حرکت است که باز هم با توجه به مسائل زیر قابل حل است.

الف- حرکت، شرط فهم بیشتر:

آنکه نمی داند چه باید انجام دهد و کدام راه را برود و مراحل مسیرش چیست باید برای همین فهم اولیه قبل از شروع آن اقدام یا دوره زمانی نیز تلاش کند و با خواندن و پرسیدن و... به دیدی گسترده تر و شناختی تفصیلی تر و عمیق تر دست یابد و قطعا با تفکر و یاس به جایی نمی رسد.

بعبارتی هر امری را راه حلی است و مثل آنکه می خواهد قبل از ورود به کاری همه جوانب آنرا بفهمد در حالی که اساسا با ورود بخشی از معارف نصیبش می گردد مثل کسی است که نمی داند چرا خیلی دوست دارد نماز صبح را هنگام اذان بجای آورد حال آنکه پس از روزی خسته کننده، تا پاسی از شب بیدار می ماند! پس سنت جهان بر انجام هر عمل از طریق معمول خود است.

اساسا قانون الهی این است که من عمل بما یعلم ورثه الله علم ما لم یعلم، آنکه به آنچه می داند عمل کند خداوند آنچه را نمی داند به او می اموزد. پس آنکه در انتخاب مسیر خود یا گامهای بعدی در شک است نیز باید جهاد پیشه کرده و برای دست یابی به مطلوب، از طریق صحیح تلاش کند و نه صرفا دعا و توسل و ...!

ب- امروز، آئینه فردا:

نکته مهم دیگر آنکه این افراد که قصد دارند در آینده تحولات بزرگی را رقم بزنند و در سطحی وسیع موثر قرار گیرند باز باید به مسائل عینی این خواسته مطلوب توجه داشته باشند و آن اینکه کسب مطلوب آرمانی بدون تلاش معقول و شبانه روزی ممکن نیست و اساسا امروز ائینه فرداست یعنی چگونه کسی آن اهداف را در ذهن دارد اما برنامه زمانی وی پر است از اتلاف وقت و خوش گذرانی و ... حال آنکه طالبان اهداف متعالی باید برنامه ای خاص داشته باشند و با تحمل سختی ها و گذشتن از خوشی ها بدان خواهند رسید.

اساسا و بعبارتی ملاک صدق یک ادعا، عمل متناسب با آن است وگرنه به سخنی طنز یا ادعایی کودکانه می ماند!

ارسال در تاريخ 86/04/02 توسط alkomx

ازدواج در اسلام وسیله ای برای سامان بخشی صحیح نیازهای طبیعی انسانی است و برخلاف ازدواج موقت که صرفا جنبه رفع نیاز اضطراری جنسی در آن مطرح است، تشکیل زندگی زناشویی، برای در حاشیه قراردادن این منظر و خصوصا در زنان برای ضریب بخشی به جنبه انسانی و نه زنانگی ایشان می باشد. ازدواج در اسلام به شیوه ای ساده و با وعده تامین مادی از طرف حضرت پروردگار دیده شده و توصیه اصلی دین برای شیوه زندگی انسانی و عاطفی است تا مرد و زن مایه سکونت و تکامل یکدیگر باشند.

اما مساله این مقال بررسی موضوع پرمناقشه ازدواج موقت است که نکاتی را درباره آن عرض می نمایم. ازدواج موقت در اسلام یک قاعده نبوده و فقط برای موارد اضطراری مانند جنگ و سفر و... پیش بینی شده اما از آنجا که احصاء همه مصادیق این شرایط خاص ممکن نبوده، بصورت قاعده ای عمومی بیان گردیده است و هدف جعل این حکم توسط شارع جلوگیری از ارتکاب حرام و انحراف جنسی در مواقع خاص بوده است که هدفی والا و انسانی است.

از طرفی می دانیم که عقاید، حاکم بر احکام اند و اجرای دستورات شارع مقدس بدون توجه به مبانی اعتقادی آنها و خارج از تعاریف مربوطه، هر چند عملی ظاهرا دینی به حساب آید اما از روح دین خالی خواهد بود. در مورد این مصداق، دیده شده که مثلا زنی مومن صرفا به خاطر نیاز مالی و نه نیاز طبیعی جنسی، اقدام به ازدواج های متعدد با افراد مختلف کرده و اتفاقا بسیاری از این افراد -بعضا متاهل!- به خاطر همین نگاه که ازدواج موقت را در صورت قرائت صیغه عقد عملی شرعی می دانسته اند، آنرا پذیرفته اند!

هر چند در سلامت روحی و توجیه تنوع طلبی و هرزگی موجه! بسیاری از این افراد می توان تامل کرد اما این سوال را می توان پرسید که چگونه دینی که شان مومن را از کعبه بالاتر می شمارد و مولایش با شنیدن کشیده شدن خلخال از پای زن یهودی اعلام می کند که جا دارد مردم مسلمان از این درد بمیرد، در انسان شناسی به آن حد می رسد که اجازه بدن فروشی و تحقیر شخصیت زنی که مثلا باید خرج فرزندانش را بدهد، را صادر می کند و براستی اگر شمایان مدعی سلامت نفسید، چرا به کمک مالی به اینگونه افراد اکتفا نمی کنید؟

نگارنده معتقد نیست این حکم وجود خارجی ندارد یا نباید اجرا شود اما معتقد است اجرای احکام در ذیل ساختار انسان شناختی دین، قطعا بسیاری از توجیهات و رفتارهای به ظاهر موجه برخی متدینان! را نفی خواهد کرد و اگر قرار باشد دین همه دین باشد و به همه فرامین و رهنمودهای آن توجه شود، بعید است با شرایط مذکور کسی بماند که توجیهی دینی برای عدم تشکیل زندگی مشترک بیابد مگر آنکه بخواهد با توجیهات عرفی و مادی رایج، آنرا امری ناممکن بشمارد. 

× در این رابطه همچنین ر.ک: نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری و دنیای زن، علامه فضل الله

ارسال در تاريخ 86/03/09 توسط alkomx
تنهايي هم عالمي دارد. چه بسيار كارها را كه به خيال خود مخلصانه انجام داده ايم و وقتي از جمع رفقا و محافل و... دور شده ايم و تنها مانده ايم انگيزه خود را براي انجام آن كارها بسيار كمتر ديده ايم و اينجاست كه به خود رجوع مي كنيم و به محاسبه رفتارهايي مي پردازيم كه تصور آگاهانه بودنشان را داشتيم حال آنكه در ناخودآگاهمان چه ناخالصي ها داشته ايم!

انسانها آنگاه كه با خود خلوت مي كنند اگر بتوانند افكار روزمره و جريانات و اتفاقات و ... را از خود دور كنند و در خلا فقط به خويشتن خويش بيانديشند لاجرم با سوالاتي فطري روبرو مي شوند: " از كجا امده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم ؟ " سوالاتي كه اتفاقا پاسخ شفافشان را نزد فطرت خويش مي يابند و آنچه باقي مي ماند مقايسه وضع حال با آن مطلوب فطري است و اينجاست كه مقام انتخاب ارادي و آگاهانه و شجاعانه فرا مي رسد و همين جاست كه بسياري را از داشتن خلوت هراسناك مي كند و بدنبال غفلتي مي گردند تا اين تنهايي و خلوت به نتايج ناخوشايند نفس نيانجامد و او را محكوم ننمايد.

اينكه گفته شده "قد تبين الرشد من الغي" يا "الانسان علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره" شايد به همين شاخصهاي شفاف فطري در درون آدمي بازگردد كه هيچ راهي جز انتخاب آگاهانه نيكي يا بدي پيش پاي فرد نمي گذارد و مسير صحيح را روشن مي نمايد و مساله اصلي همين مشخص شدن جهت كلي حركت است چه جزئيات با تجربه و تعقل و تعلم قابل فهم اند .

بنظر مي رسد بزرگترين آفت اين محاسبه فطري "روزمرگي" است چرا كه در صورت رخداد محاسبه و پس از ان ، هر انسان بنا بر ميزان قوت اراده اش امكان انتخاب مسيري جديد - حتي اگر بر خلاف زندگي و شرايط فعلي او باشد- و اصلاح وضع موجود يا ادامه مسير گذشته را دارد. پس زندگي روزمره در مقابل زندگي آگاهانه قرار مي گيرد و روزمرگي يعني غفلت و چاره مواجهه با آن تقويت مذكرهاست. در اين ميان انس با قران و مطالعه آيات بيم و اميد بخش آن و حضور در محافل ذكر مومنان مفيد فايده خواهند بود ان شاء الله .

در حالي كه نفس ما را به غفلت مي خواند و از در و ديوار جامعه دنياگرايي و منفعت طلبي با اسمهاي موجه و ظواهري زيبا و مشروع! رخ مي نمايند بنظر مي رسد مهمترين دغدغه مومنان راههاي حفظ حالت بيداري و حركت آگاهانه است. با تبادل نظرات يكديگر را ياري كنيم.

ارسال در تاريخ 86/02/24 توسط alkomx

انسان، نوعا در زندگي خويش، همواره به دنبال ايده آل است، حال آن مطلوب چه اندازه، نوع و خاستگاهي دارد فعلا محل بحث ما نيست. آنكه دست به انتخاب از ميان چند شيء يا راه و... مي زند، براي آن انتخاب، نياز به شناخت دارد و طبعا آنرا با مطلوب مورد نظر خويش خواهد سنجيد تا در راستاي آن معنا يابد و او را در جهت رسيدن به آن هدف غايي ياري رساند.

مطلوب گرايي، ذاتي وجود انسان است ولي چنانچه ديده ايم تعاريف و مصاديق متعددي مي يابد كه گاه از يك منظر، مطلوب منظر ديگر اساسا مطلوب صحيح و قابل توجه شناخته نمي شود و اينجاست كه بنا بر ارزش گذاري ها، به سراغ مطلوب ها مي رويم. حال اگر اين ارزش گذاري بر اساس حقيقت وجودي انسان و مطلوب خلقت و گوهر هستي سامان يابد، مي تواند بعنوان تكيه گاهي مناسب به شمار آيد و بديهي است برنامه ارائه شده بر اين اساس، برنامه اي قابل تبعيت است كه عقلا دين، كه برنامه توصيه شده خالق انسان و هستي است، از ضريب اطمينان، كارايي و موفقيت بالاتري در اين ميان، برخوردار خواهد بود. قبل از ورود به بحث آرمان گرايي از منظر درون ديني، بد نيست تاملي بيروني نيز درباره آرمان، وي‍ژگي ها و ضرورت ها و لوازم آن براي انسان، من حيث هو انسان، داشته باشيم.

در اين زمينه سوالات متعددي قابل طرح است. آرمان انسان، چه چيزهايي مي تواند باشد؟ يك آرمان، چه ويژگي هايي بايد داشته باشد؟ آيا جهان شمول بودن آن ضروري است يا مي تواند شخصي و سليقه اي نيز باشد؟ آيا اين مطلوب بايد در ذيل وجود يك آرمان غايي براي زندگي تعريف شود؟ اين آرمان غايي چيست؟ ابعادش چگونه است؟ مي تواند فردي باشد يا بايد اجتماعي باشد؟ و.... اگر انسان، "مطلوب" را، كه عبارت از نقطه اي بلند در ذهن اوست كه او در جهت آن "حركت" مي كند، بخواهد، چه ويژگيهايي خواهد يافت؟ البته بديهي است كه ميزان باور به اين مطلوب بر ابعاد عملي آن در اين فرد اثر جدي خواهد گذاشت. تلاش بسيار، تحمل سختي ها، نااميد نشدن، جهت مند شدن كارها، جستجوي شناخت و بصيرت و... در چنين فردي، كمابيش بروز خواهند كرد كه بر اساس نوع آن آرمان تغيير مي كند و در صورت اعتقادي و ديني بودن، اين تلاش و تحمل سختي و هزينه و... مي تواند تا حد گذشتن از جان نيز پيش برود. علاوه بر اينها، اين فرد كه پشتيبان خود را قادر مطلق وجود مي داند، با نفي منيت ها و اسارت ها و با شجاعت و صبري شگرف، به همسو كردن ديگران در جهت اهداف متعالي خود دست مي زند و در جهت ايجاد بستر تحقق آن از ارتباط با همفكران و همراهان هم جهت خويش نيز بهره مي برد چرا كه هر چه آرمان بلندتر و گسترده تر، رسيدن به آن دشوارتر و نيازمند كمك افراد بيشتر خواهد بود.

چنين انساني كه مدام به مطلوبي فراتر، بزرگتر و عالي تر مي نگرد، تبعا نسبت به وضع موجود كه به هر دليل، همراه نقص ها، كوتاهي ها و خطاهاست، به ديده منتقد مي نگرد و از همين جاست كه انسان آرمان خواه، همواره و تا رسيدن به نقطه مطلوب پرسشگر مي ماند و اتفاقا به خاطر وجود اين باور قوي به آن قله بلند، همواره اميدوارانه راه تعالي را مي پويد و در اين طريق بر شدايد و آزارها، با اتكاء به حضرت حق، به صبر چنگ زده و در صورت وجود با همراهان همدل، دلگرمي مي يابد. وي كه دل شيفته آرمان بلند خويش است، به هر چيز به عنوان فرصتي براي رشد مي نگرد و هر چند در قضاوت درباره توانايي ها و عملكردها، جانب انصاف را مراعات مي كند ليكن هيچ گاه به توجيه وضع موجود دست نمي زند چرا كه هيچ مقطع، فرد يا مكاني براي او موضوعيت ندارد الا آنكه در جهت رسيدن به نقطه مطلوب او قرار گيرند. البته بديهي است كه در تفكر ديني و ارزش محور، رسيدن به هدف، با ابزار و روش صحيح آن صورت مي پذيرد و هدف متعالي به توجيه و بكارگيري هر وسيله اي نخواهد انجاميد ليكن هيچ كدام به مصلحت انديشي فرد منجر نخواهند شد.

او، در اين طريق به شناخت هر چه دقيق تر راهها و روشها و فرصتها و تهديدها و... محتاج است پس همواره در جستجوي شناختي عميق تر خواهد بود و در اين طريق از تاريخ، عبرت و از اهل علم، تجربت و آگاهي خواهد آموخت. بگذريم! سخن بسيار است و از حوصله اين مجال خارج . . . خلاصه اينكه انسان آرمان خواه، همواره پرسشگر، تلاشگر، پرنشاط، اميدوار، جستجوگر، صبور، جمع گرا، آزادانديش و تحول خواه باقي خواهد ماند اگر . . . . . راههاي حفظ آرمان خواهي و نحوه معنا و تشخيص آن در موقعيتهاي مختلف، مساله مهم ديگري است كه درباره آن گفتگو خواهيم كرد و به مدد تاملات شما براي آن نيازمندم. يا حق !

ارسال در تاريخ 86/02/05 توسط alkomx
آنچه مي آيد چكيده اي از مباحث مفصلي است كه اگر توفيق دهد قصد دارم در آينده بدانها بپردازم و آن را واكاوي نمايم كه بنظر ميرسد مباني جدي زندگي همراه با مبارزه هميشگي را تشكيل خواهد داد و به نظرات و مقالات خوانندگان نياز مبرم دارم. توجه به ارزشهاي انساني و احساس دغدغه نسبت به وجود آنها در جامعه امري نسبي در افراد است حال آنكه اين مساله چه حدي دارد و چه كساني بايد آن حدود را رعايت نمايند به طور شفاف مشخص نيست؟

آيا مسووليت ناشي از زندگي و تفكر انساني متوجه افرادي خاص است ، مثلا امامان و پيامبران يا حاكمان كه مسووليت از جانب خدا و مردم و... بدانها واگذار شده يا اساسا ميزان احساس مسووليت به ميزان انسانيت در افراد وابسته است؟ شيعه اي كه زمزمه مولايش اين است:... و حسبك داء ان تبيت ببطنه / و حولك اكباد تحن الي القد: همين درد تو را بس كه با شكم سير مي خوابي در حالي كه اطرافت شكمهاي "گرسنه" وجود دارد... و هم او آنگاه كه مي شنود خلخال از پاي زن يهودي كشيده اند مي گويد جا دارد مرد مسلمان از درد شنيدن اين "ظلم" بميرد.... چگونه مي تواند از زندگي مرفه و بي دغدغه در جامعه و جهاني اينچنين مملو از درد و فساد و گرسنگي و ظلم برخوردار باشد؟ حد انجام مسووليت در اين موارد چيست؟ آيا بايد همچون پيشوايان شيعه قوت خانه را نيز در راه زندگي انساني هزينه كرد؟ سوالات از اين دست بسيارند . . . بگذريم!

انسان كه خود از دو بعد جسم و روح تشكيل شده در مقابل دو عرصه دنيا و عقبي قرار دارد كه هر چند در تفكر ديني بين جسم و دنيازدگي و روح و عقبي گروي تناظر برقرار نيست و هم جسم و هم جان مي توانند ابعاد دنيوي و اخروي بيابند ليكن با يك اولويت بندي در اين دو مواجه است كه جسم فداي جان نيز خواهد شد و به دنيا در مقابل عقبي كم توجهي خواهد شد و چه زيبا گفت آن عالم عامل، علامه محمد تقي جعفري كه: معماي "حيات" قابل حل نخواهد بود اگر "ابديت" در مقابل آن نباشد. نوع توجه اين انسان به دنيا و مظاهر آن چگونه خواهد بود؟ اين باور آيا با مسووليت اجتماعي نيز در رابطه است يا فقط از ابعاد فردي و اثرات شخصي برخوردار است؟ اگر براستي اعتقاد به ابديت در وجود انسان شكل بگيرد چه تبعاتي در نحوه زندگي او اتفاق خواهد داشت؟ اگر او بداند كه ظلم ها و فسادها و... در جهان، زندگي ابدي يك يا چندين انسان را فداي زندگي چند ساله و محدود عده اي مي كند چه نوع نگرشي به مسووليت اجتماعي در وي پديد خواهد آمد؟ و سوالات بسياري از اين دست . . . . حقير را در تكميل اين مباحث ياري كنيد. يا علي

ارسال در تاريخ 86/02/01 توسط alkomx
قالب وبلاگ