* دوستی خبر داد که حسن سبحانی دامغان هم رای نیاورد! گفتم بهتر! بگذار مجلس یکدست باشد! پیش بینی ام این بود که مجلس هشتم، مجلسی خالی از نیروهای مستقل و منتقد خواهد بود و همان شد که نباید می شد! خدا به خیر کند.
* اگر فساد سیاسی اصولگرایان اجازه می داد تا از نیروهای مستقل و متخصص و انقلابی حمایت کنند و یا نیروهای مردمی حزب الله کمی احساس مسوولیت می کردند و زودتر وارد عرصه انتخابات می شدند، امروز می دانستیم که کمیسیون اقتصادی مجلس هشتم را امثال موسویان قم و بحرینی مشهد و سبحانی دامغان و... پر می کنند و شاید وضع اسفناک فعلی تورم و بانکداری و مسکن و...را چاره ای اندیشند، در خور و شایسته!
* جالب است که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز به روشهایی مشابه، حتی امثال موسویان را بررسی نمی کنند و اینچنین، "تحول" در جمهوری اسلامی به دست کوتوله های دارای پشتوانه سیاسی یا بی خاصیت ها و غیرانقلابیون سپرده می شود و محکوم به حرکت لاک پشتی است!
* حضور حق، خود نافی غیرحق است. همین که نیروی توانمند و اصلح در لیست های مدعی اسلام و انقلاب قرار نمی گیرد خود علامت سوالی جدی را در اذهان مردم ایجاد می کند و حقیقت وجودی احزاب را نمایان می سازد، نتیجه هر چه باشد!
* راستی از این مدعیان انقلابی نما می توان پرسید که براستی برای رسیدن به مقام خدمت و قرب بیشتر است که چنین به آب و آتش می زنند و...؟!
* انتخابات قصه پرغصه بسیار دارد که به بهانه های مختلف بدان پرداخته ایم. کاش همه حزب اللهی ها و تشکلهای آنان در طول سال، وقتی اندک اما ثابت را برای این امر مهم و موثر قرار می دادند و به هفته نهایی دل نمی بستند که کار از کار گذشته و ....
* اینک نقطه شروع کار برای انتخابات بعد و نظارت بر رای آورده هاست .... بسم الله!
مقدمه:
انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی نزدیک است و اینک، مساله مهمی که اذهان خیلی ها را درگیر می کند، تشخیص و انتخاب نمایندگان اصلح است. این مهم، حداقل سه مرحله را پیش روی خود دارد: شناخت ملاکهای نماینده مطلوب، شناخت روشهای احراز آنها، تطبیق آن ملاکها بر مصادیق و کاندیداهای موجود.
از خاستگاههای متفاوتی برای تبیین ملاکهای نماینده مطلوب می توان آغاز کرد که قطعا توجه به مسائل واقعی مساله یعنی ساختار مجلس، نحوه عملکرد نمایندگان در آن، وظایف نمایندگان، روح مجلس از منظر قانون اساسی، شرایط و نیازهای امروز و آینده کشور و... همه و همه یاری گر ما در تبیین بهتر این شاخص هایند.
در این مجال، مبتنی بر شاخصهای مذکور در سخنان گهربار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره) بعنوان مبنای نظری انقلاب اسلامی و با بهره مندی از نکات فوق سعی خواهیم کرد ویژگی های نماینده مطلوب را ترسیم و تبیین نمائیم. همچنین برای امکان بهتر احراز این ویژگی ها در کاندیداهای محترم، سعی خواهیم کرد شاخص ها را تا حد ممکن عینی سازی کنیم، باشد که مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گیرد. لذا ابتداء به اهم شاخصهای مدنظر حضرت روح الله(ره) اشاره می کنیم و در ادامه در جهت عینی تر سازی هر کدام تلاش خواهیم کرد. گفتنی است به نظر می رسد رسالت رهبران انقلاب تبیین دقیق شاخص ها و جزئیات نیست لذا عمدتا اشارات کلی و شاخص های کلان را در این سخنان می یابیم لیکن عینی تر کردن شاخص ها و یافتن مدلولات التزامی آنها، خصوصا برای "انتخاب اصلح" آنگاه که میان دو گزینه واجد همه شاخص های کلان، مخیر می شویم، ضروری به نظر می رسد.
ناگفته نماند، اینک مسائلی چون رای لیستی و گروهی بر رای افراد اثرگذاراند، که به نظر می رسد در منظر حضرت امام(ره) ، اینگونه رای، فاقد حجت شرعی است و صرفا "انتخاب اصلح" ، بدون توجه به گرایشات گروهی و جناحی
ادامه مطلب...
بد نیست که با نزدیک شدن به انتخابات مجلس شورای اسلامی، بار دیگر به کارنامه مجلسی ها از این منظر که حفظ قانون اساسی و تقنین بر اساس آن، رسالت آنان است نظری بیافکنیم. می دانیم که قانون اساسی ما، میثاق نامه ای ملی و بیانگر نهادها و مناسبات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه است که روح کلی مردمی، انقلابی و اسلامی نظام در آن متجلی است.
متاسفانه با وجود این اهمیت و پس از گذشت سه دهه از انقلاب، در این سند ماندگار، فرصتهای معلقی وجود دارد که به دلایل مختلف، از جمله ضعیف بودن نمایندگان دوره های مختلف مجلس، مورد توجه قرار نگرفته اند و تبدیل به ساز و کار اجرایی نشده اند و متاسفانه صرفا در حد بند و اصلی فراموش شده باقی مانده اند. برخی از آنان قابلیت نظارتی و برخی تقنینی دارند و هنوز حتی در حد تذکرات پراکنده هم مورد توجه جدی واقع نشده اند! برخی از آنان بدین شرح اند که مختصرا سوالاتی درباره ابعاد تقنینی یا نظارتی قابل تصور برای هر کدام، مطرح می شوند و البته قطعا ابعاد گسترده تری برای آنان قابل تصور است.
*اصل هشتم: در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه ای است همگانی و متقابل، بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت، که شرایط و حدود و کیفیت آنرا قانون تعیین می کند. "و المومنون و المومنات، بعضهم اولیاء بعض، یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر"
#سوال: کدام مقررات در ذیل این قانون وضع شده اند و چه برنامه هایی برای تحقق این امر مهم دیده شده اند، خصوصا در قبال تحقق این امر میان مردم و دولت؟ چرا چیزی در این جهت دیده نمی شود؟ چگونه است که مردم، برای اجرای این تکلیف از تبعات امر هراس دارند، خصوصا در قبال دولتمردان؟ قانون حمایت از مردم آمر به معروف و ناهی از منکر کجاست؟ قانون تشویق ایشان کجاست؟ و ...
ادامه مطلب...
*خوشحالم که گول اسمهای موجهی چون افروغ و خوش چهره و... را در میان اصولگرایان مستقل نخوردم و چون از روش کاری فعالان اجرایی شان در انتخابات پرسیدم، دانستم که کودکانی سیاست زده بیش در میان نیستند!
*آنگاه که در میان ملاکهای کاندیدای مطلوبشان، ملاک مقبولیت را دیدم، بر تحلیلم پایبندتر شدم و دیروز که سعید ابوطالب لیستی 49 نفره را بعنوان کاندیداهای آنان، بطور قطعی اعلام کرد که در میان آنان عسگری و فاکر و سرافراز در مشهد انتخاب شده بودند! و امروز صحت مصاحبه فوق را از مسوول دانشجویی شان که جویان شدم، ایمان یافتم که این جریان نیز راهی جز آنکه دیگران پیمودند نخواهد پیمود!
* از او پرسیدم چگونه فهمیده اید اینان اصلح از سایرین اند، چرا به این زودی اعلام کردید و... که پاسخ داد دوستان شان در مشهد معرفی کرده اند و ملاک "مقبولیت" را هم لحاظ کرده اند!!! حال آنکه چندین نیروی بواقع مستقل و توانمند در مشهد و سایر شهرها حضور یافته اند که در لیست اینان نیستند و بار دیگر روشهای فاسد، اصلح را خانه نشین می سازد!
* به نظر حقیر همین که افروغ و سبحانی و خوش چهره در راس این جریان از آن دفاع کرده اند کافی است تا پاسخگوی انتخاب هایشان و این روشهای فاسد همه گیر! برای انتخاب اصلح بشوند و ادعاهای شان مبنی بر نگرشهای انقلابی و فرهنگی و ... را توضیح مجدد دهند و دامن زدن بر این تسلسل را توجیه کنند!
* ببینید وقتی در میان اینان وضعیت اینگونه است، کار جبهه پیروانی ها و رایحه خوشی ها و ایثارگرانی ها و تحول خواههای سیاسی کار لابی باز چه حالی دارد! کاش فرصت می شد و روزی ناگفته هایم از درون این لابی ها را می نوشتم!
بررسی عملکرد نمایندگان مجلس، از کارهای مهم و مغفولی است که متاسفانه در کشور ما انجام نمی گیرد تا حداقل معلوم شود کسی که روزی با ادعا و سر و صدای زیاد از مردم رای گرفته و وارد مجلس شده است، چگونه عملکردی داشته و آیا نماینده ای فعال و موثر برای کشور بوده است یا خیر؟! لذاست که بعضا شاهدیم، نمایندگانی ضعیف، برای دوره های متوالی وارد مجلس می شوند و با انجام کارهایی برای منطقه انتخاباتی خویش از طریق لابی با وزرا، رای خود را تثبیت می نمایند! البته بدیهی است که مقصر اصلی این میدان، آگاهان و نخبگان جامعه اند که سکوت کرده اند و ابزار نقد خویش را مسکوت گذارده اند و به آگاه سازی مردم همت نمی گمارند!
یکی از راههای بررسی نسبی عملکرد نمایندگان مجلس، بررسی آمار مربوط به شاخصهایی نظیر 1- تعداد نطق های پیش از دستور 2- تعداد پیشنهاد ها در طرح ها و لوایح 3- تعداد پیشنهادها در لوایح بودجه 4- تعداد سوالات از وزیران دولت 5- تعداد تذکرات به مدیران اجرایی 6- تعداد تذکرات آیین نامه ای 7- تعداد اخطارهای قانون اساسی 8- تعداد غیبت (به جلسه) 9- تاخیرها (به دقیقه) می باشد. که البته در میان این پارامترها، برخی مانند موارد 2 و 3 و 4 مهمتر اند و نشانگر توان علمی و فهم دقیق وی از موضوع تخصصی و موارد کمیسیون مربوطه شان می باشد و دیگرانی چون 1 و 5 و 6 باید ابتدا از منظر محتوایی تحلیل شوند و صرف بیشتر بودن شان دلیل بر بهتر بودن شان نیست چراکه ممکن است به مواردی جزئی، سیاسی کارانه و فرعی مرتبط باشند!
در تحلیل زیر، بعنوان نمونه، آمار شاخص های فوق، درباره نمایندگان مجالس ششم و هفتم منتخب مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی، که به ترتیب به جناحهای چپ و راست وابسته بودند آمده است. این امارها مستند به آمار گزارشات رسمی جلسات علنی و مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی اند که به سه سال اول عملکرد این دوره و دوره قبل مربوط می شوند.
در این میان آمار عملکرد مربوط به دکتر حسن سبحانی، نماینده مستقل مردم دامغان مربوط به مجلس ششم نیز بعنوان نمونه ذکر شده است که می تواند شاخص خوبی برای معیار قراردادن عملکردها و نه شعارها باشد. توضیح بیشتری لازم نیست چراکه آمارها خود گویاست! ناگفته نماند عملکرد ایشان مربوط به دوره ای است که بسیاری از اصولگرایان مدعی! به خاطر اکثریت بودن اصلاح طلبان در مجلس، هیچ عملکردی از خود نشان ندادند و مدعی آن بودند که امکان فعالیت وجود نداشته است!
*آمارهای مربوط به نمایندگان مجلس ششم: (به ترتیب موارد نه گانه فوق)
علی تاجرنیا : 5 / 1 / 0 / 3 / 15 / 0 / 0 / 3 / 1191
غلامحسین تکفلی: 5 / 1 / 0 / 0 / 6 / 0 / 0 / 1 / 447
فاطمه خاتمی: 2 / 4 / 1 / 4 / 17 / 18/ 0 / 3 / 554
علی ظفرزاده 2 / 6 / 9 / 3 / 16 / 12/ 3 / 10/ 2854
محمد عبایی خراسانی 12/ 3 / 0 / 0 / 9 / 6 / 6 / 11/ 9780
*آمارهای مربوط به نمایندگان مجلس ششم: (به ترتیب موارد نه گانه فوق)
جواد آرین منش: 5 / 1 / 1 / 0 / 44 / 2 / 0 / 1 / 58
علی سرافراز یزدی: 3 / 0 / 0 / 0 / 28 / 7 / 0 / 2 / 24
عفت شریعتی: 4 / 0 / 0 / 0 / 24 / 0 / 0 / 7 / 628
علی عسگری: 10/ 2 / 0 / 0 / 136/47/11/5 / 506
محمد رضا فاکر: 2 / 0 / 0 / 0 / 1 / 0 / 0 / 5 / 1435
*آمارهای مربوط به مجلس ششم دکتر حسن سبحانی: (به ترتیب موارد نه گانه فوق)
ایام منتهی به انتخابات و زمان تبلیغات انتخاباتی پر است از آفات اخلاقی گوناگون که داشتن "انتخابات اخلاقی و معنوی" مستلزم شناسایی آنها و توجه به راهکارهای جلوگیری از رخدادشان است و مهم اینکه این مساله با شعار و ظاهرسازی و جانماز آب کشیدن نیز محقق نمی شود. بسیار شاهد بوده ایم که به دلیل عدم تعریف صحیح و شناخت دقیق آفات و مرزهای خطا و گناه در فعالیت سیاسی، افراد در عین آنکه بسیار نام و یاد خدا را بر زبان داشته اند در هنگام عمل انتخاباتی و موضع گیری ها و... هیچ گونه مراعات اخلاقی نداشته اند و در این بستر ظلمهای متعددی اتفاق می افتد که طبعا نتیجه آنها بر فضای معنوی جامعه در ایام انتخابات معلوم است! برخی آفات کثیرالاتفاق ایام انتخابات از این قرار اند:
*غیبت و بدگویی: مرز بیان ویژگی های فرد و معرفی وی، با غیبت و بدگویی از او مرز باریکی است که عمدتا توجیهات نفس فعالان سیاسی در آن بسیار است! در ایام انتخابات که قرار است یکی یا جمعی نفی و دیگری یا دیگرانی اثبات شوند، غیبت نقل مجالس سیاسیون است و پا را فراتر از آنچه که معرفی و بیان منصفانه ویژگی های کاندیداهاست می گذارد که باید علاوه بر کاستن از هیجانات کاذبی که هر عملی را توجیه می کنند و بدلیل سرعت و شدت فعالیت ها، بسیاری جزئیات مهم را نادیده می گیرند، مخاطبان را به بررسی دقیق تر و عدم اکتفا به سخنان خود دعوت کرد.
*تهمت و آبروریزی: بهتر آن است که در ایام انتخابات به سخن هیچ کس و هیچ شایعه ای به صرف شنیدن آن توجه نکنیم چرا که متاسفانه رواج عامدانه بسیاری حرفهای بی مبنا و تهمت های ناروا باب می شود. از اینها گذشته حتی اگر برخی خطاهای جزئی در مورد یک کاندیدا صحت داشته باشد نیز افرادی با بزرگنمایی آنها به جای حفظ آبروی فرد و پوشاندن آن، شروع به تخریب وی کرده و فقط به جرم رقیب انتخاباتی بودن، او را مورد حمله قرار می دهند، در حالی که ممکن است امثال آن خطاها در اطرافیان خودشان نیز فراوان یافت شود که آنها را جزئی دانسته یا حتی نمی بینند!
*بدبینی و پیش داوری: پیش فرض بسیاری از فعالان سیاسی در ایام پرشور انتخابات منفی و ناصحیح بودن عواملی جدی در کاندیداهای رقیب و خصوصا گروه سیاسی رقیب است که با توجیه اینکه حضور وی در آن لیست برای ناصالح بودنش کافی است حتی اجازه بررسی منصفانه را از خود و دوستان شان سلب می کنند و همه را با یک چوب می رانند در حالی که تجربه نشان داده افرادی بسیار متفاوت در لیست هایی واحد قرار داشته اند و صرف حضور در گروهی خاص و منتسب شدن به افراد و احزابی خاص نمی تواند دلیلی بر رد آنها باشد و اخلاقا باید هر فرد را جداگانه دید و بررسی کرد. این آفت متاسفانه شیوع بسیار دارد تا جایی که افراد را بر حسب عضویت در گروه یا انتساب به افراد نامگذاری می کنند و مثلا می گویند فلانی بهمانی است و این یعنی مشخص شدن تکلیف وی!
*غرور و خودبرتربینی: قرار گرفتن در جو ستادها و گروههایی خاص عمدتا باعث بروز غرور و خودبرتر بینی کاذبی می شود که دیگر عیبهای خود را نمی بینیم واتفاقا در دیگران فقط عیبها و نقاط منفی را می بینیم چراکه قرار است خودمان را اثبات و دیگری را نفی کنیم. راه جلوگیری از رخداد این مساله ولو آنکه کاندیداهای خود را بهترین بدانیم، آن است که قرار نیست شخصی بخاطر قرار نگرفتن در لیست پیشنهادی ما کافر باشد و آنکه در جمع ماست بدون نقص! آنان نیز همچون همه انسانها به طور نسبی از نقاط مثبت و منفی بسیاری برخوردارند که پوشاندن ضعف ها و توجیه آنان به هر وسیله ای، خلاف اخلاق است .
*خودنمایی و ریا: کاندیداها و طرفداران شان گاهی اوقات بدشان نمی آید طوری رفتار کنند که برداشت خاصی از رفتار ایشان صورت پذیرد و باعث ایجاد اعتماد در اطرافیان شان گردد. خصوصا آنانی که می خواهند چهره ای کاریزما داشته باشند و از این طریق انگیزه اطرافیان را برای تلاش و تبلیغ بیشتر کنند. از طرفی مرز میان معرفی خود – چه کاندیدا باشیم چه هوادار- و خودنمایی مرز دقیقی است که نفس را با آن بازیهای بسیار است. انجام کارهایی که فرد بدانها توجه نداشته و صرفا به خاطر جلب توجه فعلی به کار می آیند مانند حضور در میان محرومان نیز می تواند عملی غیراخلاقی محسوب شود.
* دروغگویی و اغراق: اینکه کاندیدایی مورد پرسشی قرار بگیرد که آنرا نمی داند یا اطلاعات دقیقی ندارد و با این همه به بافتن دست نزند و به ندانستن خود اذعان کند کمتر اتفاق افتاده است. از طرفی هوادران نیز با در دست داشتن یکی دو نشانه از کاندیدا یا کاندیداهای مورد علاقه خود به بزرگنمایی و حتی فضیلت سازی برای آنان روی می آورند تا مخاطب خود را محو جمال آنها کنند! از اینها بالاتر دست زدن افراد و گروهها به ابزارهایی چون انتساب دروغین یک فرد به افرادی موجه یا پراکندن شایعاتی مبنی بر حمایت چنین افرادی از گروه یا فرد مورد نظرشان است که متاسفانه بسیار اتفاق می افتند!
با اینکه در کشور ما حدودا هر یک و نیم سال یک انتخابات وجود دارد و هر انتخابات فارغ از هزینه های سنگین و غیرمشهود آن مانند سیاست زده کردن فضاهای کاری و اجرایی کشور، مصوبات سیاسی سطوح مختلف، وقت گذرانی مدیران در جلسات سیاسی، تغییر سیاسی و نه اصولی مدیریتهای میانی و... هزینه کلان و بی جایی بنام تبلیغات انتخاباتی را نیز بر کشور و مردم تحمیل می کند، اما هنوز تامل و تلاش جدی و معناداری در میان نخبگان و احزاب برای اصلاح روندهای تبلیغاتی موجود صورت نپذیرفته است و فضای رایج مشابه فضای انتخاباتی کشورهای غربی است.
با اظهار تاسف، باید یکی از دلایل این مساله را ترس جریانات سیاسی از شفاف سازی و آگاه شدن مردم دانست که دیگر در آن شرایط جوسازی ها و اغواگری ها و بزرگ و کوچک نمایی ها جای خود را به انتخاب عقلانی و مستدل می دهد و دیگر معلوم نیست بتوان نیروهای کوتوله و سیاسی خود را بجای قناری رنگ کرد و فروخت!
مساله تبلیغات انتخاباتی در کشور ما از چند بعد قابل بررسی است و آسیبها و راهکارهای زیر در مورد آن قابل تامل اند.
* ساختاری:
لزوم افزایش زمان تبلیغ و بکارگیری رسانه ها: ساختار تبلیغ انتخاباتی در کشور ما مشکلات بسیاری دارد که زمان کم تبلیغات و کم توجهی رسانه ها به روشهای سالم و موثر تبلیغی، از جمله آنهاست. افزودن به زمان تبلیغات به نحوی که مثلا در شهری بزرگ که حدود 300 کاندیدا وجود دارد حداقل توسط تشکلهای مردمی و غیردولتی که حلقه واسط میان کاندیداها و مردم می باشند امکان شناسایی سوابق، تحقیق از عملکرد گذشته، بررسی زندگی شخصی و شنیدن برنامه های آنهایی که احتمال می رود کاندیداهای اصلح باشند وجود داشته باشد.
فضای فعلی رسانه ها خصوصا سایتها و مطبوعات به نحوی است که صرفا کاندیداهای احزاب از طریق درج اخبار لیستها و یا آنانی که هزینه پرداخت درج تبلیغ را دارند طرح می شوند و بعبارتی رای مردم کانالیزه می گردد و خارج از لیستهای معروف یا کاندیداهای ثروتمند امکان انتخاب وجود ندارد، لذا رسانه های عمومی باید بسترهایی را برای طرح همه افراد مهیا سازند تا نیروهای توانمند و مستقل نیز امکان شناسایی بیابند.
ایجاد بستر نقد و بررسی و مناظرات: از دیگر آسیب ها، عدم مواجهه کارشناسان با کاندیداهاست که امکان کلی گویی و فریب را برای آنان باز گذارده است در حالی که ایجاد بسترهای نقد و بررسی یا مناظرات غیرسیاسی توسط هیئتهای مذهبی، مساجد، دانشگاهها، مدارس و... با حضور کارشناسان و مردم، شدنی و آگاهی دهنده خواهد بود و مخاطب را در فضایی سالم در مقابل انتخابی مستقل و درست قرار می دهد.
* محتوایی:
برنامه محوری بجای طرح اهداف و شعارها: برای تغییر مدل عمومی تبلغات انتخاباتی کاندیداها باید فرهنگ سازی صورت گیرد به نحوی که مردم دیگر به شعارها و سخنرانی های زیبا توجه نکنند و از کاندیدا برنامه بخواهند و دیگر ذکر اهداف زیبایی چون کاهش فقر، گسترش عدالت، تحقق آزادی و... محور سخنان کاندیداها و احزاب را تشکیل ندهند و چگونگی رسیدن به این اهداف و حتی میزان موفقیت بیشتر هر طرح، محل توجه و بحث باشند.
صداقت بجای وعده های غلط: بسیار دیده شده که کاندیداها – خصوصا در شهرستانها- با وعده هایی منطبق بر نیازهای محلی مثل آوردن گاز به منطقه، ساخت کارخانه در منطقه و... یا شعارهایی دور از دسترس و بی ربط از مردم رای گرفته اند در حالی که این با روح نمایندگی مردم سراسر کشور و لزوم توجه به مصالح همه مردم –به تعبیر رهبری- در تضاد است و ناشی از عدم صداقت با مردم و اغواگری است.
* روشی:
ساده و کم خرج بجای اسراف آمیز بودن: اساسا پرخرج بودن تبلیغات انتخاباتی یک گروه یا فرد باید این سوالات را ایجاد کند که این خرج ها از کجا می آیند و چگونه جبران خواهند شد؟ کسی که از هر کاری حتی خریدن رای و پهن کردن سفره های رنگارنگ برای جلب نظر مردم ابا ندارد، هر که باشد، مورد پرسش است و مشکوک! نحوه چاپ آنچه برای شناساندن خود به مردم ضروی است نیز باید کم هزینه، ساده و به دور از اسراف باشد وگرنه خلاف شرع و مصالح مردم است و به مبنایی ماکیاولیستی برای رسیدن به هدف با بکارگیری هر وسیله ای مبتنی است.
بر اساس عناصری چون جایگاه و شان مجلس، وظایف و کارکردهای آن و همچنین نیازهای کنونی کشور، می توان ویژگیهایی را برای یک نماینده مطلوب برشمرد و در گام بعد برای شناخت دقیق تر و تطبیق ملاکها با افراد، تعیین روش احصاءشان درباره کاندیداها و عینی تر کردن آن مولفه ها تا جایی که امکان مقایسه میان گزینه های مشابه را نیز مهیا سازد، ضروری است.
بدیهی است در این رابطه موارد متعددی قابل ذکر می باشند اما برخی ویژگیهای اصلی و مهم که با مولفه های فرعی نیز مرتبط اند از این قرار اند:
* نگرش دینی: داشتن دغدغه دینی نه به معنای داشتن ظاهری موجه یا ادعاهای زبانی که به معنای تلاش برای نزدیک تر کردن روش تفکر و مبانی ورود به موضوعات مختلف علمی و عملی از منظر نگاه اصیل دینی و پیراسته بودن از نگاههای التقاطی روشنفکرانه یا متحجرانه باید همچون سایه ای همه ویژگیهای کاندیدا را بپوشاند و دغدغه کارآمدسازی دین در عرصه حکومت با روشهای نظام مند و مدبرانه را بعنوان دغدغه اصلی وی متجلی نماید. ملاک تشخیص نوع نگرش وی نیز می تواند اندیشه اصیل بزرگانی چون حضرت امام (ره) و نگاه های ایشان باشد.
* کلان نگری: مجلس، محمل بررسی مسائل مهم و کلان کشوری است و داشتن این سطح از نگرش که با آینده نگری و تفکر استراتژیک و تمییز اهم از مهم نیز الفت جدی دارد، مولفه ای ضروری برای کسی است که حضور در مجلس را بسترساز ایجاد تحولات اساسی در کشور فرض کرده و نه انجام چند کار جزئی که شاید در شان مجلس نیز نباشد و نوعی فرصت سوزی به حساب آید!
بررسی نوع ریشه یابی و مساله شناسی فرد از وضعیت کشور در عرصه های مختلف می تواند ما را در تعیین سطح نگاه وی کمک نماید. از منظری دیگر اصلاح سنت ها و روندهای غلط موجود به جای ترمیم نقطه ای و جزئی امور و ارائه طرحهایی با عمق و گستره کم باید مطمح نظر نماینده مجلس باشد. ناگفته نماند که یک نماینده به همه موضوعات که حتی در آنها تخصص ندارد نیز رای می دهد لذا ضرورت وجود این نوع نگرش مهمتر خواهد شد.
بدیهی است شعارها، نگرشها و انتظارات قومی و محلی رایج در میان بسیاری مناطق کشور و وعده های اینگونه کاندیداها با این اصل در تضاد است، چنانچه رهبر انقلاب نیز بدان اشاره داشتند.
* شجاعت: امکان ایجاد ارتباط با مراکز رانتی از طرفی و وجود بعد نظارتی بعنوان یکی از وظائف موثر نمایندگان مردم و همچنین سیطره فضای سیاست زده موجود، بیش از هر زمان ویژگی استقلال و شجاعت و جسارت را در نماینده مجلس طلب می کند تا شان نمایندگی ملت و نه احزاب یا دولت و... به درستی رعایت شود. حفظ روحیه انتقادی نسبت به نقایص کشور و عدم تسامح در برابر فرصت طلبان خودی! و غیرخودی بنا بر بهانه ها و مصالح متعدد، باید مولفه اساسی نماینده مجلس انقلابی و تحول ساز باشد.
هر ساله به انتخابات که نزدیک می شویم چهره های شاخص باصطلاح اصولگرایان شروع به طرح مبانی خود می کنند که از جمله آنها بزرگنمایی خطر پیروزی رقیب و نتیجه گیری لزوم وفاق همه گروهها و انتخاب صالحان مقبول برای لیستهاست که روشهایی فاسد و خطرناک اند!
کاستن از آرمانها و کنار گذاردن افراد اصلح و کارآمد و گزینش ضعیف ترهایی که البته ممکن است انسانهای صالحی باشند چه برای رسیدن به لیست مشترک سهامی احزاب و چه به خاطر رای احتمالا بیشتر این گزینه ها از ترس رای آوردن حریف بدلایل متعدد غلط و غیراصولگرایانه است و بر خلاف ادعای حضرات ، غیردینی هم هست.
مگر شیعه فراموش می کند که با توجیه تفاوت اندک خلیفه اول با علی(ع) و البته ادعای اقبال بیشتر احتمالی به او، اصلح را کنار زدند که به همین راحتی نیروهای توانمند نظام را خانه نشین کند؟! آیا اساسا جریانی که می گوید به خاطر لیست مشترک سهامی گروهها، نیروهای ضعیف تر را برگزینیم و ملاکها را محور قرار نمی دهد اصولگرا و انقلابی است؟ آیا کنار گذاردن نیروهای اصلح با توجیه کمبود رای ایشان که مساله ای غیر قابل پیش بینی و دارای مثال نقضهای فراوان در دوره های گذشته است، ادعایی پذیرفتنی است یا رسالت ما، تبلیغ و معرفی افراد اصلح، حداقل تا شب انتخابات،می باشد؟ و آیا این اصل،مبنایی برای کنار گذاردن همیشگی افراد غیرسیاسی و عمدتا غیرمشهور اما کارآمد نظام و تسلسلی بر خانه نشینی نیروهای اصلح نیست؟ آیا در ناصیه برخی افراد مقبولیت هست و در دیگران چنین نیست؟ آیا اصل قرار دادن همیشگی و در همه شرایط نگرشهای حداقلی و انتخاب نیروهای ضعیف تر با توجیه لزوم حذف رقیب خطرناک با آرمان طلبی انقلابی همخوانی دارد؟ براستی چرا مدعیان اصولگرایی به جای طرح ملاکهای عینی و اصول محوری رای آگاهانه، بیش از هر چیز ملاکهای سیاسی و حذف رقیب را در اندیشه دارند و پیگیری می کنند و حقیقتا به چه اصولی گرایش دارند که چنین نامی بر خود نهاده اند؟
نشنیده ایم که معصوم (ع) فرمود: "یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل" و این یعنی زنگ خطری مهم که اگر شایستگان را کنار بنهیم شکست خواهیم خورد!
از طرف کاندیداها نیز شرط اصولگرایی مشخص است و آن اطمینان به عدم حضور نیرویی توانمندتر از خودشان است وگرنه مورد لعن پروردگار اند و... "من تقدم المسلمین و هو یری ان فیهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المومنین"
این روزها بار دیگر بحث انتخابات مجلس داغ شده است و البته بیش از آنکه دغدغه انتخاباتی بهتر و رای آگاهانه تر مردم در اذهان سیاسیون وجود داشته باشد، مساله شکست رقیب و ساز و کارهای موفقیت در انتخابات مطرح است. در این میان وفاق گروههای همسو یکی از آن راهها فرض شده که در صورت صحت باید درباره مبنای این وفاق تامل شود که آیا انتخاب اصلح ملاک آن است یا تشکیل لیستهای حداقلی سهامی احزاب و گروههایی که بنحوی موثر تصور شده اند؟!
فارغ از همه این هیاهوها و در جهت شناخت هر چه بهتر مصادیق نمایندگان اصلح سوالاتی عینی مطرح اند که در این مجال به برخی از آنها به طور پراکنده اشاره می کنیم باشد که پاسخهایی مناسب و دقیق نیز بیابند. ان شاء الله
مبنای تعریف ویژگیهای یک نماینده مطلوب چیست؟ کارکردهای مجلس، وظایف نمایندگان، شرایط کشور، یا...؟ ویژگی های شخصی وی چگونه باید باشد؟ حد ساده زیستی و تمکن مالی وی؟ او باید نیروی علمی باشد یا اجرایی یا در صورت وجود هر دو؟ در صورت فقدان کدام یک اولی است؟ تخصص های دارای اولویت در مجلس کدام اند؟ میزان اطلاعات سیاسی وی؟ میزان وابستگی حزبی وی ؟ میزان اطلاع وی از موضوعات مختلف با توجه به رای او به همه مصوبه ها؟ میزان شناخت وی از مسائل اقتصادی با توجه به وظیفه اصلی تنظیم بودجه کشور؟ توانمندی های لازم با توجه به ساز و کارهای مجلس و نقش کمیسیونها؟ داشتن روحیه کار علمی و کار جمعی تا چه حد ضروری است؟ میزان شجاعت و سلامت با توجه به وظایف نظارتی و امکان سوء استفاده؟ میزان رابطه نماینده با مردم چقدر باید باشد؟ میزان توجه به نیازهای حوزه انتخاباتی؟ نحوه تبلیغات انتخاباتی و میزان خرجکرد وی و شعارهایش؟ میزان آگاهی محوری در تبلیغات انتخاباتی؟ روشهای بررسی سوابق کاندیداها؟ روشهای بررسی برنامه های ارائه شده و نه اهداف که عمدتا خلط می شوند؟ میزان اثر شرایط روز و مثلا دولت حاکم در انتخاب افراد؟ میزان نگرش عمیق، سیستمی و آینده نگرانه فرد؟ موضوعات، دغدغه ها و اولویت های ذهنی وی در هر عرصه؟ . . . و سوالات بسیاری از این دست که باید توسط همه دلسوزان مطرح گردند.
هر چند نمی توان انکار کرد که در پیروزی این گفتمان اصیل انقلاب ، بخشی از نخبگان ، دانشجویان و مردم عزیز کشورمان نقش اساسی تری داشتند و البته این به معنای انطباق صد در صد فکری و عملی در کلیه افراد این جبهه نیز نمی باشد.
در این میان و با توجه به این مساله که علت موجبه پیروزی این گفتمان علت مبقیه آن نیز خواهد بود بازخوانی عوامل موثر در این توفیق ضروری و حیاتی است :
الف – بازگشت به آرمانهای انقلاب و ارزشهای دینی :
هرگاه نیروهای انقلابی کشور به آرمانهای اصیل انقلاب نزدیک شده اند و در واقع نگاهی جامع به ارزشهای دینی داشته اند کارآمدی خود را به دست آورده اند. مردم ما هنوز به دنبال کسانی اند که بطور همزمان و متوازن به علم و عمل ، دنیا و آخرت ، عبادیات و اجتماعیات و عدالت و معنویت توجه کرده اند و خواستار حاکمیت همه دین شده اند.
ب – توجه به نیازهای واقعی مردم :
آنگاه که مصالح سیاسی افراد و گروهها رنگ ببازند و منافع عمومی بر منافع خصوصی ترجیح یابند ، نیازهای عینی و مشکلات واقعی مردم مورد توجه قرار خواهند گرفت که مطلوب آحاد جامعه و آموزه های دینی است .
ج – همسویی با رهنمودهای رهبری :
توجه به رهنمودهای رهبر انقلاب و تلاش برای عملیاتی کردن آنها و تبدیل کردن آن اولویت ها به مطالبه افکار عمومی ، همواره به سرنوشت مبارک پیوند امت و امامت یعنی توفیق در عرصه های مورد نظر منجر شده است .
د – روند رو به تعمیق در تحلیل ها و مبانی نظری :
اگر سوم تیر 84 چند سال زودتر اتفاق نمی افتد شاید یک دلیل آن را بتوان در نگاه نه چندان عمیق نیروهای انقلاب به مبانی نظری گفتمان غربگرایی و گفتمان خودی جستجو کرد. تعمیق مبانی تحلیل سایر گفتمان ها مبتنی بر اصول گفتمان انقلاب اسلامی و گسترش آنها همواره باید مورد توجه اندیشمندان و نخبگان انقلابی کشور باشد.
ه – حضور فعال و انتقادی در اجتماع:
عدم انفعال و انزوا در زمان سیطره گفتمان غربگرایی و حضور فعال فکری فرهنگی سیاسی با رویکرد نقد وضعیت موجود عامل مهمی در زنده ماندن جریان عدالت طلبی و محو و منفعل نشدن در جریان رغیب بود. توجه به مبانی و اصول اساسی انقلاب در هر شرایط زمانی و مکانی و بیدار ساختن مداوم جامعه نسبت به آنها و محک عملکردها با آنها همواره حیاتی است.
و – اتکاء و اعتماد به قدرت مردم :
عدم اتکاء به احزاب و سیاسیون مدعی همسویی با ارزشهای انقلاب و تلاش برای کسب رضایت عموم مردم از طریق ارائه اندیشه و عملی صحیح ، عامل مهمی در حمایت اکثریت بدنه جامعه از این گفتمان بوده و خواهد بود.
ز- نگاه فرهنگی معطوف به تغییر سیاسی :
توجه به لزوم تغییر هنجارهای غلط و بازسازی اصول اولیه انقلاب از طریق حرکت بلندمدت فرهنگی و عدم شتاب زدگی و وارد شدن به جریانات سیاسی تبلیغاتی زودگذر عامل اساسی گسترش، تعمیق و رشد روزافزون این جریان بوده و خواهد بود .
در مجموع اینک با وجود حسن توجه و خواست شخص رئیس جمهور محترم که با رویکرد مردم به این گفتمان، علمدار عرصه اجرایی کشور شده است ، تلاش مخالفان این گفتمان و برخی منفعت طلبان و نان به نرخ روز خوران برای ایجاد فاصله میان نخبگان ، دانشجویان و مجریان کشور با مولفه های اصلی این گفتمان باید بیش از پیش مورد توجه دلسوزان انقلاب قرار گیرد و نباید فراموش کرد که مردم با هیچ جریانی عهد اخوت نبسته اند و مدد الهی با کسانی خواهد بود که بر اصول پافشاری نموده و برای حفظ آنها شجاعانه استقامت نمایند.
باید به جریان روشنفکری که در میان چهره های هنری خود از بهرام بیضایی تا محسن مخملباف و... و در میان چهره های فکری خود از داریوش شایگان تا تاجیک و... و در میان چهره های ادبی خود از محمود دولت آبادی تا فریدون عموزاده خلیلی و... و در میان چهره های اقتصادی خود از مسعود نیلی تا محمد طبیبیان و ... و در میان چهره های سیاسی خود از جلایی پور تا سعید حجاریان و ... و همچنین چهره های جوان پسندی از هنرپیشگان و ورزشکاران از نیکی کریمی تا ثریا قاسمی و... و از حسین رضازاده تاعلی پروین و ... را پای حمایت از کاندیدای مورد نظر خود آورده بود حق دهیم که در بهت و حیرت شکست خویش مدتی را آشفته باشد .
از اینها گذشته احزاب و گروههای ایشان از سازمان مجاهدین و حزب مشارکت تا کارگزاران سازندگی و مجمع روحانیون مبارز و... نیز تمام توان خویش را پای این مساله آوردند و از تحریک افرادی چون سید محمد خاتمی و حتی معین که قصد تحریم انتخابات را داشت نیز فروگذار نکردند.
اگر لحظه ای خودتان را بجای سردمداران سیاسی و فکری این جریان بگذارید درک این مساله برایتان راحت تر خواهد شد و به ایشان حق خواهید داد .
بیم آن دارم که شما نیز در بهتی عمیق گرفتار شوید وگرنه ترسیم گوشه ای از خرجهای تبلیغی و جریان سازی های تخریبی و امتیازدهی های حزبی و وعده های پیش از موعد قبیله ای کافی خواهد بود تا عمق فاجعه ! بیش از پیش مشخص گردد .
*
اما این مقاله نه به بررسی دلایل بهت حضرات و توجیه آن که به تحلیلهای ایشان ، پس از بازگشت به حالت عادی نظر دارد . آنجا که نقد و بررسی های عمده این طیف به فرافکنی این شکست به عوامل غیرواقعی آن بدل گردید و یا از سر خودفریبی و اقناع وجدان و یا از سر برداشت غلط از جامعه و حرکتهای آن به عناصری چون پوپولیستی شدن رای مردم و عدم حضور تحریم کنندگان انتخابات و نادیده گرفتن اقشار محروم جامعه محدود گشت!
این نحوه تحلیل حرکت اجتماعی مردم از جانب جریانی که مدعی روشنفکری غربگرا می باشد بسیار عجیب و تامل برانگیز است . تحلیلهایی که می توانست در جریان انتخابات 76 و 80 نیز صدق پیدا کند و اساسا با روح شعارهای باصطلاح مردم گرایانه این جریان در تضاد اساسی است . این جریان که انتخابهای گذشته مردم را ناشی از بالندگی فکری و رشد سیاسی ایشان می دانست امروز از روند تعمیق دموکراسی و لزوم توجه به مطالبات اقشار فقیر – با راهکار بیمه – سخن به میان می آورد .
امروز جریانی که از هیچ شعار توخالی و حرکت مبتذلی برای جلب رای مردم دریغ نکرد جریان مقابل خود را متهم به ظاهرنمایی و فریب و مردم عزیز کشورمان را متهم به سطحی نگری و رای احساسی می کند و بجای آنکه بر اجرای سیاستهای وارداتی و حرکتهایی که در مقابل هویت و فرهنگ ملی و دینی ما قرار داشت نقدی بزند و علل توجه صرف به اقشار پردرآمد و بی توجهی به مطالبات واقعی مردم چه در قشر محروم و چه در قشر متوسط جامعه – که اکثریت را تشکیل می دهند – را بررسی کند و به تحقیر گسترده رای مردم و منتخبین آنها همت گماشته است !
نکته مهم دیگری که باید بدان توجه داشت انتصاب چند میلیون نفری است که در انتخابات شرکت نکردند به طرفداران جریان تحریم کننده انتخابات ! جریانی که حتی جزء ان دسته گسترده حامیان این طیف هم نبود و اساسا معلوم نیست این حد گسترده محبوبیت را از کجا کسب کرده است !؟!
ایشان امروز مدعی شده اند که بخشی از طیفهای سابق دانشجویی شان که به خاطر مواضع رادیکال خویش حاضر به همراهی در انتخابات نشدند و خواستار تغییرات اساسی تر در نظام سیاسی کشور بودند علت العلل شکست این جریان اند و از قضا تمام کسانی که در انتخابات شرکت نکردند حامیان حلقه به گوش این دسته بوده اند !
جالب تر اینکه بسیاری از همفکران دسته موسوم به تحریمی ها اینک با نگاهی عاقلانه و از باب لزوم دفع افسد به فاسد منتقد ایشان گشته اند و در پارادوکس میان آرمان و واقعیت به توجیه مواضع خویش مشغول اند !
*
در باب این نحوه نگاه به حرکت مردم سخن بسیار است که مجال آن نیست اما باید خطاب به این دسته از روشنفکران غربزده گفت : ملت ایران بر خلاف تصور شما از پایبندی وثیقی نسبت به آرمانهای انقلاب و عناصر هویت ملی و دینی خویش برخوردارند و نیازهای واقعی ایشان در گفتمانی برآمده از آن مبانی گنجانده شده است فلذا امروز ایشان نه به دنبال روشنفکران مبهوت فرهنگ غرب که به دنبال جریان اصیل اسلامگرا و اهل خدمت می باشند که راه جلب رای و نظر مردم توسط ایشان نیز تحقق خواسته های مردم در مقام عمل است .
در مجموع به نظر می رسد جریان روشنفکری غربگرا موسوم به چپ به دنبال فرافکنی شکست بزرگ خویش از جانب مردم است و البته در صدد آن برآمده اند تا با گسترش تشکلهای مردمی غیر دولتی و فعالیتهای تشکیلاتی خویش به ایجاد پایگاه اجتماعی دست بزنند اما باید بدانند که این حرکت نیز بدون بازگشت به هویت اصیل ایرانی و خواسته های واقعی ملت ، فرجامی چون سایر حرکتهایشان خواهد یافت .
هر چند تشکیل دولتی با تصدی گری مسوولان صالح ، نقطه قوتی برای نظام اسامی است و جلوی بسیاری از عملکردها و روندهای غلط گذشته را خواهد گرفت اما شاید از این منظر که در صورت عدم شکل گیری نظارت و مطالبه عمومی مردم ، خطاها و انحرافات مسوولان ، هر کس که باشند ، تذکر داده نمی شوند و مورد بازخواست قرار نمی گیرند ، طرح مساله تکلیف مردم برای بعد از انتخابات در سطح تکلیف ایشان برای انتخابات ناروا نباشد . لذاست که بررسی این مساله بعنوان بخشی مستقل توجیه پذیر می نماید و ارتباط وثیق آنرا با تحلیل انتخابات گذشته مشخص می نماید .
اگر حضور حداکثری و آگاهانه مردم در انتخابات ملاک اصلی بوده است بی شک حضور فعال و منصفانه پس از انتخابات نیز ملاک اصلی سنجش عملکرد سیاسی جامعه خواهد بود .
حضور محمود احمدی نژاد فرصتهای بسیاری را برای انقلاب و کشور ایجاد کرد و امیدهای بسیاری را زنده نمود . روی کارآمدن طیف جدیدی از مدیران نسل دوم و سوم انقلاب که وابستگی و پایبندی شان به ارزشهای انقلابی بیش از گذشتگان است ، تقویت رابطه دولت و ملت و پرکردن شکاف بی اعتمادی از طریق پاسخگوئی و مشی ساده و مردمی مدیران ، ایجاد بستر مطالبه از مدیران میانی بخاطر نوع منش مدیران عالی دولت ، نمایش کارامدی نیروهای حزب اللهی در عرصه مدیریت اجرایی کشور برای اولین بار در سطح کل دولت ، تقویت گفتمان عدالتخواهی و آرمانگرایی دینی و ... می توانند از جمله دستاوردهای امیدبخش دولت آینده باشند . اما هر چند سخنان و عملکردهای اخیر منتخبان مردم نشان از عزم راسخ برای تشکیل دولتی کم نقص و صالح دارند لیکن سوابق ایشان دغدغه هایی را نیز ایجاد کرده اند . نگاه سطحی و بعضا متحجرانه به ارزشها و طرح اولویتهای فرعی در این عرصه ، عدم حساسیت کافی در انتخاب مدیران شایسته و مطلوب ، احتمال سیاست زدگی و حاکمیت تفکر جناحی و حزبی و ... از جمله این دغدغه ها هستند که ناشی از نشانه هایی در گذشته این جریان می باشند .
همچنین از آنجا که این جریان علمدار عدالتخواهی و مدعی ارزشگرایی دینی است وظیفه دلسوزانی که به حفظ خلوص جریان اصیل انقلاب علاقه مند می باشند بسی سنگین تر از گذشته خواهد بود .
اما متاسفانه در طول چند هفته اخیر نه تنها شاهد نقدهایی دلسوزانه ، منصفانه و بر مبنای ارزشهای اسلام ناب از مدعیان تفکر عدالتخواهی نبوده ایم که موج مطلق نگری ها ، تخریب ها ، بی انصافی ها و سیاسی کاری های کثیفی را از طرف رقبای سیاسی و حزبی ایشان شاهد بوده ایم که متاسفانه حتی با روی کارآمدن این جریان و انتخاب قاطع ملت نیز همچنان ادامه دارند !
بی شک رفع نگرانیهای موجود و کسب آن دستاوردهای مهم به وجود عنصر مهمی در جامعه و خصوصا نیروهای آرمانگرای حزب اللهی وابسته اند و آن تقویت روحیه پرسشگری و نظارت بر منتخبان ملت می باشد . بدیهی است طرح منصفانه انتقاد از ایشان نه تنها تضعیف ایشان نیست و نباید به خاطر سیاسی کاری رقبای حزبی و دشمنان تعطیل شود که قطعا عامل مهم حفظ خلوص ایشان می باشد .
بی شک تقویت روحیه مذکور نیازمند فرهنگسازی در جامه است و به حذف نگاههایی که حضور و تاثیر سیاسی مردم در کشور را به انتخابات محدود می نمایند نیاز دارد . امید آکه حضور دائمی مردم در کنار مدیران ، متضمن تحقق عدالت و ارزشهای اسلام عزیز در جامعه باشد . ان شاء الله
شورای هماهنگی نیروهای انقلاب که اعضای جدیدی چون حداد عادل را نیز در میان خود می دید دچار اختلافات جدی شد و با اعلام زودرس و شتابزده علی لاریجانی بعنوان کاندیدای مورد نظر خود به اختلافات دامن زد و باعث شد تا راه اجماع به کلی بسته شود . با جدی تر شدن حضور هاشمی ، ولایتی اعلام کرد که در صورت حضور ایشان کناره گیری خواهم کرد و از طرفی تنها رقیب جدی و منتقد ایشان ، احمد توکلی نیز به یکباره از گردونه انتخابات خارج شد و سایر کاندیداها هر کدام بنا به دلایلی تصمیم به ماندن گرفتند و ماندند.
از این پس آبادگران حزب حامی احمدی نژاد و ایثارگران و حامیان توکلی حامیان قالیباف شدند و رضایی هم که بدون حامی وارد شده بود به عرصه تبلیغات انتخاباتی وارد شدند . شاید شکل گیری شرایطی که حزب الله را در انتخاب میان نیروهایی که همگی ادعای انقلابی گری ، استقلال و پایبندی به عدالتخواهی داشتند مخیر کرده بود اگر با سیاسی کاری برخی فعالان توام نمی شد می توانست بستر مناسبی برای تبیین دقیق تر و عینی تر ملاکهای انقلابی گری باشد اما افسوس که حتی احمد توکلی نیز با برداشتن علم مقبولیت به این فرصت بی توجهی کرد و به زعم خویش به تکلیف اش برای دفع فساد عمل نمود .
اما اصولگرایان از نظر اقبال عمومی و دیدگاه مردم نسبت به خود از نقطه قوتی برخلاف رقیب برخوردار بودند و آن عملکرد نسبتا موفق کاندیداهای ایشان در مدیریتهای اجرایی ، مجلس هفتم و شورای شهری بود که این طیف اکثریت آنها را تشکیل می دادند .
قالیباف که به خاطر نوع تبلیغات خود اقبالی در نیروهای مذهبی پیدا نکرده بود اما با پشتوانه موفق مدیریتی توانسته بود جایگاه خوبی را در توده های مردم کسب نماید لذا در اکثر نظرسنجی های معتبر رای بالای وی نمایش داده می شد و اینگونه بود که موج گسترده تخریب علیه وی از طرف حامیان هاشمی و معین و حتی برخی اصولگرایان آغاز شد . شاید اعلام نتایج آراء انتخابات به طرفداران وی شوک وارد کرد اما به نظر می رسید حجم گسترده تخریبها ، دقیق نبودن اختلاف درصدهای نظرسنجی ها به خاطر فاصله سه چهار روزه تهیه آنها با روز برگزاری انتخابات –که عموما تصمیم ها گرفته می شوند و تغییرات ایجاد می شود- و حدود 15 درصدی که در نظرسنجی های مذکور از رای غیرمشخص سخن می گفتند عوامل این تفاوت محسوب می شدند . از آن طرف احمدی نژاد با شعار عدالتخواهی ، عملکرد نسبتا موفق در شهرداری تهران – خصوصا در مقایسه با قبلی ها – و تبلیغات و منش مردمی و ساده تر از سایرین توانسته بود چهره ای متمایز و جذاب از خود در طرفداران مذهبی و حزب اللهی اش به نمایش بگذارد و دلهای مردم را متوجه خویش سازد . اینگونه بود که حزب الله در عین آنکه در انتخابات های گذشته به توصیه سیاسیون براحتی صالح مقبول را برمی گزید و نسبت به نوع تبلیغات هم بی توجهی می کرد ، برخلاف توصیه های حضرات و براساس تحلیل خویش اصلح را برگزید و احمدی نژاد را به پدیده انتخابات این دوره و رقیب جدی هاشمی مبدل ساخت . محسن رضایی در آخرین روز تبلیغات کناره گیری کرد و علی لاریجانی هم از رای بالایی برخوردار نشد .
نحوه عملکرد طیف اصولگرا در انتخابات و حمایت بیش از 150 نماینده مجلس هفتم - که مدعی عدالتخواهی و دفاع از حقوق مستضعفین بود – از هاشمی نشان داد که برخلاف ادعاهای آقایان ، نه تنها هیچ ایدئولوژی تبیین شده ای ملاک عملکرد ایشان نبوده است که این وحدت سیاسی و اصولگرایی کاملا غیرایدئولوژیک بوده و می باشد . عدم حمایت بسیاری از گروههای این جریان از احمدی نژاد در دور دوم نیز نشانه ای از این بی مبنایی و اختلاف مبنا بود.
البته اصولگرایان هم مانند اصلاح طلبان نامی بی مسمی بر خود نهاده بودند و آنرا چون ابزار و راه گریزی از برچسبهای چپ یا راست می پنداشتند . آنها که اینک جز گروههایی پراکنده نبودند باید به خوبی فهمیده باشند که بی توجهی به مبانی ناب انقلاب و آرمانهای اسلام عزیز سرنوشتی جز این را در پی نخواهد داشت ، باشد که جریاناتی سالم و با خلوص بیشتر در دل نیروهای حزب اللهی شکل یابند .
با شروع دور دوم انتخابات دستگاههای تخریب و تبلیغاتچی هایی که در دور اول قالیباف را هدف سیبل خود قرار داده بودند با تلاشی گسترده و چشمگیر به اقدام علیه احمدی نژاد همت گماردند و در این راه از هیچ اقدامی فروگذار نکردند . سخنگوهای هاشمی در رسانه ملی حاضر می شدند و صریحا علیه او سخن می گفتند و تمام نیروی سرمایه سالاران کشور که اینک با طیفهای اصلاح طلب داخل و خارج کشور ! نیز پیوند خورده بودند علیه او بسیج شدند . اما نتوانستند جایگاه احمدی نژاد را در اذهان مردم تخریب کنند و رای 17 میلیونی وی باعث خوشحالی بسیاری از نیروهایی شد که با وجود انتقادهای فراوان به او –خصوصا در نوع نگاه به ارزشهای دینی- حضور وی در این پست را فرصتی برای تغییر آرایش قدرت در بدنه دولتی می دانستند که 16 سال حاکمیت تفکر کارگزاران را بر دوش می کشید .
ساده زیستی ، تاکید بر عدالتخواهی و برخورداری از مشورت نخبگان دلسوز انقلاب روزنه های امید بسیاری را به روی مردمی می گشود که طعم شیرین حاکمیتی کارامد و مردمی را فقط در اوایل انقلاب به خوبی چشیده بودند .
بی شک دلیل اصلی این انتخاب مردم را باید در زمینه سازیهای چند سال اخیر رهبری و نخبگن انقلابی کشور برای حاکمیت گفتمانی منطبق بر ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی و اولویتها واقعی کشور جستجو کرد . تلاشهایی که به تغییر گفتمان غالب کشور انجامید و جریان مردمی عدالتخواه را تقویت کرد . اینگونه بود که جریان سیاسی که هر چند به لحاظ فکری به طیف راست نزدیک تر می نمود اما براستی مستقل تر ، خالص تر و کارآمدتر نیز بود به قدرت رسید تا در عرصه سخت عمل خود را بیازماید و با عملکرد خویش حذف یا بقاء جریان فکری خود را مشخص نماید .
کروبی با عنوان شیخ اصلاحات و با ضریب دادن به مسائل معیشتی و اقتصادی قصد داشت تا مدل اقتصادی تر خاتمی را ارائه دهد ، معین نیز با افراطی گری و تحریک قومیت ها و مذاهب امید نمایش چهره ای رادیکال از اصلاح طلبی را داشت و مهرعلیزاده هم حرف خاصی برای گفتن نداشت . همزمان حمایت اپوزیسیون خارج کشور و پرچمداران تحریم و رفراندم از معین نشان داد که طعم قدرت چیزی نیست که شیفتگان آنرا به راحتی منصرف سازد و علاوه بر این ، نشانگر آن بود که ایشان امید پیروزی این جریان را منتفی نمی دانستند .
هر چند کاندیداهای جریان اصلاحات به دنبال توجیه یا عبور از کنار عملکرد گذشته این جریان بودند اما ایشان را از دیدگاه جامعه نسبت به عملکرد هشت سال شان گریزی نبود . مردم ایران هنوز شورای پرجنجال و ناکارای شهر تهران و مجلس بحران زا ، پر ادعا و در عین حال بی خاصیت اصلاحات –مجلس ششم- را به یاد داشتند . مردم ، هنوز طعم تلخ بی توجهی یا کم توجهی دولت به مسائل عینی و اصلی زندگی خود یعنی اشتغال ، بهداشت ، مسکن و رونق اقتصادی و جایگزینی آنها با موضوعاتی چون گسترش احزاب ، آزادی مطبوعات ، زندانیان سیاسی و ... را فراموش نکرده بودند . مردم خوب می فهمیدند که دولت در جهت تقویت معیشت ملت عزم جدی ندارد و اندک رشد اقتصادی ایجاد شده را نیز باید مدیون افزایش جهانی بهای نفت باشند ، هر چند سردمداران اصلاحات ، بی توجه به اولویتهای واقعی زندگی مردم و همچنین عنصر اصلی هویت ایرانی یعنی دین ، ضمن کم توجهی به مسائل معیشتی ، برخوردی بسیار افراطی در مساله آزادیهای اجتماعی و فرهنگ و اخلاق جامعه را پیشه کرده بودند و از این طریق نوعی نارضایتی عمومی را در سطح جامعه مذهبی ایران ایجاد کردند . از طرفی عدم برخورد آگاهانه و حساب شده با بحران های ناشی از مواجهه با تمدن و فرهنگ غربی در جامعه سنتی ایران ، شکافها را گسترده تر ساخت و روی گردانی حاکمان از آن نه راه علاج شد که راه تشدید بی اعتمادی مردم را هموار کرد .
با این زمینه ها بود که کاندیداهای اصلاح طلب در عرصه انتخابات حضور یافتند اما رای کروبی بخاطر طرح موسوم به 50 هزار تومانی نشان داد که جامعه فقیری که سالها مورد کم مهری همه مسوولان کشور قرار گرفته بوده است طیف گسترده ای را تشکیل می دهد . رای قومی مهرعلیزاده نیز هر چند از طریق تحریک ترکهای هم زبان او ایجاد شده بود اما از آنجا که نشانگر وابستگی وثیق فرهنگی مردم به ریشه های ملی هویتشان داشت قابل توجه بود . اما رای معین که خود را علمدار جریان زنده و تحول گرای اصلاحات معرفی می کرد و برای کسب آراء مردم از هیچ مرزشکنی اخلاقی ، عقیدتی و سیاسی فروگذار نکرد پاسخ محکمی بود به این جریان افراطی که از طرف مردم ایران به آنها داده شد .
از آنجا که این جریان با هاشمی رفسنجانی –به نمایندگی از جریان فکری کارگزاران سازندگی- در دور دوم پیوند خورد بهتر است وی را که باید بعنوان جریان سوم مورد بررسی قرار می گرفت در کنار این جریان بررسی کنیم .
هاشمی رفسنجانی قطعا پدیده قبل از انتخابات این دوره بود . او با تعلل در اعلام حضور خود و به خاطر جایگاه سیاسی بالایی که در کشور داشت توانست روند حضور کاندیداها و احزاب و گروههای اصلاح طلب و اصولگرا را به هم بزند اما او خوب می دانست که پس از اعلام حضور با مشکلات بسیاری مواجه خواهد شد . هاشمی از سابقه ای هشت ساله در پست ریاست جمهوری برخوردار بود که شاید بیشترین حجم انتقادات از سوی نخبگن چپ – به خصوص در جریان انتخابات مجلس ششم – و راست درباره دولت وی نوشته و گفته شده بود . هاشمی به زعم بسیاری از نخبگان دلسوز کشور آغازگر جریان انحراف از ارزشهای انقلابی به حساب می آمد و شاید به همین دلیل بود که موج مردمی انتقاد از عملکرد وی ایجاد شد .
با این شرایط بود که تیم فکری هاشمی سیاستی درست را برای حضور در این انتخابات تهیه دید و آن ارائه چهره ای متفاوت از ایشان بود لذا تمام تبلیغات انتخاباتی و سخنان وی به این مساله معطوف شد که شرایط کشور و جهان تغییر کرده لذا باید متفاوت از گذشته عمل کرد .
هر چد هاشمی رفسنجانی از جایگاه و پشتوانه حمایتی و تبلیغاتی بالایی برخوردار بود اما به خاطر شیوه رفتار و زندگی شخصی خود و اطرافیانش ، برخورد محدودکننده با منتقدانش و بی توجهی نسبت به اقشار مستضعف و مساله عدالت اجتماعی و ... او از رای منفی بالایی نیز برخوردار بود و شاید همین مساله سایر کاندیداها را به رقابت با وی امیدوار می ساخت .
اگر چه هاشمی رفسنجانی سعی داشت اینگونه وانمود کند که موج تخریب شدیدی علیه وی در کشور ایجاد شده است و سرمنشا آنرا گروههایی خاص می نمود اما به نظر می رسید واقعیت ان بود که هاشمی از عملکردی پرانتقاد و آسیب زننده برخوردار بود فلذا در میان مردم مخالفان بسیاری داشت .
از آن طرف نیز تیم تبلیغاتی هاشمی شیوه های خاص خود را در پی گرفته بود و با رقبای انتخاباتی خود – از جمله قالیباف که منتقد وی و با رای بالا تصور می شد – به شیوه تخریبی برخورد کردند لذا فضای انتخاباتی از همان دور اول به سمت بداخلاقی کشیده شد و با جدی تر شدن انتخابات و پیوستن حامیان معین به جمع تخریبگران قالیباف و تا حدودی احمدی نژاد ، فضا غیراخلاقی تر شد .
سایتهای انتخاباتی ، سخنرانان ، بروشورها و سخنگوهای هاشمی و معین برای تخریب رقبای خود از هیچ تلاشی فروگذار نکردند تا اینکه انتخابات برگزار شد و شوک بزرگی به مدعیان اصلاحات وارد شد. جنجال بچه گانه کروبی و حمایت معین برای مخدوش جلوه دادن انتخابات حتی از طرف خاتمی و وزارت کشور نیز حمایت نشد و در اینجا بود که اصاح طلبان نقطه وحدتی را نه برای اثبات هاشمی که برای سلب رقیبی با عنوان محمود احمدی نژاد یافته بودند تا با روی کار آمدن اشمی حداقل بخشی بزرگی از حاکمیت را از دست ندهند .
اما حجم گسترده تخریب علیه احمدی نژاد ، میزان گسترده حمایت خواص سنتی و جدید از علمای بزرگ تا ضد انقلابها(!) و حجم گسترده تبلیات مطبوعات و احزاب و شخصیتهای سیاسی هیچ کدام برای هاشمی و طرفداران وی مرهم نشدند و با رای 17 میلیونی احمدی نژاد این وحدت تاکتیکی بزرگ نیز از هم فروپاشید .
سرانجام و پس از پایان انتخابات ، هاشمی رفسنجانی با بیانیه ای که در شان وی نبود به مجمع تشخیص مصلحت بازگشت و اصاح طلبان در ادامه زندگی سیاسی خود سعی کردند تا به وسیله مطبوعاتشان رای احمد نژاد را "نه" به هاشمی و نه "آری" به شعارها و عملکرد احمدی نژاد بنمایانند !
با این انتخابات بساط جریانی که اولویتهای غیر واقعی و نسخه های وارداتی برای جامعه می پیچید برچیده شد و آنان را به بازنگری گذشته پرغلط خویش واداشت تا پس از کهنه شدن سوابق ایشان در حافظه تاریخی ملت ، دوباره با پوستینی جدید و شعاری متفاوت به عرصه سیاسی بازگردند و برای دستیابی به قدرت تلاش نمایند .
در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آنچه پش از همه باید تحلیل شود عوامل موثر در دستیابی به هدف اصلی این انتخابات یعنی حضور حداکثری مردم است . شرایط بین المللی مقابل ما و جو داخلی کشور نیازمند حضور پرشور و همدلی بزرگ ملت بود تا خونی تازه در رگهای کشور دمیده شود و بازدارندگی لازم در مقابل تهدیدهای خارجی ایجاد گردد . این حضور پشتوانه اصلی نظام مردم سالار ما و نشانه اعلام حمایت مردم از کشورشان بود .
حضور گسترده مردم در شرایط نابسامان اقتصادی و فرهنگی موجود که امید حضور پرشور ایشان را کم کرده بود ، دستاوردی بزرگ بود که به نظر می رسد عوامل زیر در آن موثر بودند :
الف - ابتکار مقام معظم رهبری در نامگذاری امسال به سال مشارکت و همبستگی ملی و حضور فعال ایشان برای شکل گیری این جریان ، در کنار پشتوانه مردمی ایشان نقش بسزایی در دستیابی به این هدف ایفا کرد .
ب – پشتوانه های عمیق دینی و ریشه های ملی مردم عزیزمان در کنار تحلیل صحیح ایشان از اوضاع حساس کشور عامل مهمی در این حضور فعال و آگاهانه بود . جالب اینجاست که این حضور به معنای تایید همه عملکردها از طرف مردم نبوده و انتقادات ایشان را باقی نگاه داشته است .
ج – حضور سلایق سیاسی مختلف که علاوه بر رقابتی کردن فضای انتخابات ، حامیان و طیفهای گوناگون و حتی متضادی را به صحنه کشاند عامل مهمی در این مساله بود که باید بعنوان یک اصل ، همواره مد نظر مسوولان کشور باشد .
د – نقش رسانه ها و علی الخصوص صدا و سیما هم در تشویق مردم رای حضور و هم در ایجاد فضای رقابتی و آگاهی بخشی و شناساندن کاندیداها موثر بود و این نقش باید در همه عرصه ها به درستی ایفا شود که مستلزم توجه جدی و اصلاح آن است .
ه – حضور نسبتا فعال خواص (سنتی و جدید) ، هر چند می توانست از حمایت فراتر رود و به تببین بیشتر ملاکها برای مردم بیانجامد ، اما در گرم کردن فضای انتخابات و تحریک توده ها موثر بود .
آنچه در پایان باید گفت اینکه حضور مردم بعنوان پشتوانه نظام و حاکمیت وابسته به افزایش اعتماد عمومی به دولتمردان است که فقط و فقط با سلامت در رفتار و کارآمدی در مدیریت و بهبود اوضاع کشور به دست می اید لذا اگر به دنبال حفظ و بلکه افزایش این حضور هستیم نه نزدیک انتخابات بعدی که از هم اینک باید به فکر باشیم و با عملکرد صحیح آنرا تضمین نمائیم .
• پس خوردن جریانات مدعی جانبداری از حقوق از دست رفته مردم نشان داد که گفتمان بدون اولویت و غیرواقعی و عمل بدتر از آن ایشان ، امکان ماندگاری در میان توده های جامعه را نداشته ، صرفا برای اقشار مرفه و بی درد جذاب خواهد بود .
• مرزکشی میان نیروهای مدعی ارزشهای انقلاب باعث شد تا مبانی فکری و خواستگاههای ایشان بش از گذشته علنی گردد و سره و ناسره این جریان بیش از پیش برای حزب الله تبیین گردد .
• گرایش گسترده نمایندگان مدعی اصولگرایی به جریان حامی تفکر لیبرال سرمایه داری نشان داد که این اصولگرایی غیرایدئولوژیک هیچ نسیتی با ارزشهای اصیل انقلاب ندارد و قابل اعتماد نیست .
• حمایت برخی جریانات و نهادهای اصیل مردمی از این نمایندگان که با عنوان جریان اصیل انقلاب در انتخابات مجلس شرکت کرده بودند نشان داد که عدم حاکمیت ملاکها و ارزشهای صحیح در تصمیم گیری ها و غلبه نگاه سیاست زده و حزبی چنین فرجامی خواهد داشت .
• گرایش گسترده مردم به کاندیدایی که به قول سیاسیون ، مقبول نبود بطور عملی نشان داد که در صورت حمایت و تبلیغ فردی که فکر می کنیم اصلح است ، امکان اقبال مردم به وی منتفی نیست و نباید فرهنگ سیاسی جامعه را با این مبانی غلط مخدوش کرد .
• نوع تبلیغات آقای احمدی نژاد نشان داد که در صورت وجود عزم و شرایط لازم ، می توان به سوی تبلیغات اصیل اسلامی گام برداشت و دست به دامان نسخه های غربی نزد .
• عدم بررسی دقیق و بیطرفانه و غلبه احساس بر تعقل در برخی طرفداران مذهبی آقای احمدی نژاد حاکی از ضعف مبانی فکری و نوعی انحراف از تربیت صحیح دینی بود که باید ریشه آنرا در مبلغان و موثران بر این قشر جستجو کرد .
• فضای تخریبی شدید حاکم بر انتخابات حاکی از عدم وجود تقوای سیاسی در نیروهای سیاسی و فقدان اخلاق عملی مطلوب در برخی توده ها بود .
• رای بالاتر کاندیداها در شهرها و مناطق محل تولدشان حاکی از وجود نوعی وابستگی فرهنگی مردم به منطقه زندگی شان داشت که در جهت مثبت قابل بهره برداری است .
• ای نسبتا بالا به اقای کروبی –با توجه به طرح مالی شان- نشانگر وجود حجم گسترده ای از قشرهای مستضعف و مضطر در جامعه بود که همواره مورد بی توجهی بودند .
• نقش بسزای سابقه موفق یا غیرموفق اجرایی کاندیداها برای جذب یا دفع رای مردم نشان از اهمیت این ملاک در میان مردم داشت و بر شعارها و برنامه های بدون این پشتوانه خط بطلان کشید .
• موج گسترده حمایت نخبگان سنتی و روشنفکران و احزاب مختلف از کاندیدایی خاص و رای مردم به کاندیدایی دیگر نشان داد که گسستی جدی میان آنها برقرار است و کاندیدای منتخب شان برای اولین بار همسو با آنها نیست .
• کم توجهی مردم به رای برخی بزرگان نه نافی جایگاه ایشان در جامعه که اثبات کننده رای آگاهانه و غیرتقلیدی مردم داشت .
• روی کارآمدن جریانی که بطور حداکثری خود را عدالتخواه معرفی کرده است ، خطر عدم تحقق آن شعارها و عدم نظارت جدی حزب الله بخاطر اعتماد ظاهری ایجاد شده را در پی خواهد داشت .
ب – شکاف ایجاد شده در جناح اصلاحات و اختلاف ناشی از حضور طیف های جدید و نسبتا مستقل در جناح اصولگرا تکثر قابل توجهی را در کاندیداهای هر طرف ایجاد کرد . تکثری که در طول زمان معلوم شد با ریش سفیدی و پادرمیانی نیز به انفراد بدل خواهد شد و شاید اساسا مطلوب این دوره نیز بود و بخاطر جذب دیدگاههای مختلف به حضور حداکثری نیز دامن خواهد زد . حضوری که می توانست نشانه حمایت جدی مردم از نظام و رافع خطرهای بین المللی باشد . البته طیف بندی میان اصولگرایان هیچ مبنای درستی نداشت چرا که از ولایتی مدافع هاشمی تا توکلی مخالف او را شامل می شد .
ج – حضور هاشمی رفسنجانی فضا را سه قطبی کرد و البته بخاطر سابقه و طبعا میزان رای ایشان برای بسیای از نیروهای دلسوز انقلاب زنگ خطری دیگر به صدا در آمد . هاشمی از یک سو نیروی پرسابقه انقلاب بود و از سویی دیگر افکار و تیم اجرایی او –کارگزاران- خطری بزرگ برای هویت انقلابی کشور محسوب می شدند . زمزمه های اخیر هاشمی پیرامون رابطه با آمریکا در مصاحبه با رسانه های خارجی ، زمزمه سوال برانگیز موافقت با شورای رهبری و مخالفت با انفرادی بودن رهبری در مصاحبه با سالنامه شرق ، اعلام ادامه روند دولت سازندگی و حمایت از نامه اساتید اقتصاد لیبرال – معروف به نامه 11 استاد - در مصاحبه با دنیای اقتصاد ، زمزمه لزوم اعطای آزادیهای اجتماعی بیشتر و سابقه پرمساله وی در دوران دولت سازندگی جدی بودن این خطر را بیش از پیش نمایان ساختند تا جایی که نیروهای حزب اللهی را در جهت نقد سیاستهای وی فعال ساخت . از طرفی حضور وی چنانچه در مخالفین خود وحدت ایجاد کرد در موافقان نیز روحی تازه دمید و امکانات و نیروهای بسیاری را به نفع او بسیج کرد تا جایی که بسیاری از گروهها و مطبوعات علنا با وی بیعت کردند و اگر فردا روزی اعلام حمایت جامعه مدرسین حوزه علمیه و حتی جامعه روحانیت مبارز از وی صورت پذیرفت نیز نباید شگفت زده شد چنانچه برخی علمای قم نیز تلویحا چنین کردند !
د – در این میان در حالیکه قالیباف با برخی فعالیتهای تبلیغی ناموجه رای خود در میان طیفهای سنتی جامعه را کاهش می داد احمد توکلی به خاطر رای بالای وی – بعنوان تنها کسی که می تواند مانع انتخاب هاشمی شود – و برخی صلاحیتها و ویژگیهای مثبت او به حمایت از او پرداخت . این حرکت علاوه بر اینکه توانست از فولهای تبلیغاتی او جلوگیری کند توانست اعتماد نیروهای مذهبی و انقلابی را به سمت او جلب نماید و آنها را با این هدف مشترک – یعنی طرد هاشمی با قالیباف – همسو سازد و شکهای ناشی از مبهم بودن مواضع فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی وی را نیز برطرف نماید . این حرکت از طرفی با خروج سوال برانگیز احمدی نژاد از میثاق چهارنفره اصولگرایان مطرود طیف سنتی همراه شد و آنگاه که زمزمه توافق او با لاریجانی به گوش رسید اعتماد نیروهای حزب اللهی به او را به شدت کاهش داد .
ه – هر چند ملت ما به سخنرانیهای زیبا و نظریه پردازیهای مدیران اجرایی کشور عادت کرده اما وجود این خصیصه در رئیس جمهور مطلوبیت ندارد و او بیشتر باید یک تدارکاتچی و مدیر خوب باشد تا یک نظریه پرداز و سخنران متبحر لذا بنظر رسید که احمدی نژاد و قالیباف نیروهای جوان مناسب این پست اند . بررسی دقیق تر عملکرد گذشته این دو کم کم نشان داد که این انتخاب احمد نوکلی چندان هم مبهم نبوده و قایباف اگر از سایرین مناسب تر نباشد ضعیف تر نیست. پروژه تبلیغاتی جناح راست در بزرگنمایی عملکرد شورای شهر و شهرداری تهران برای نمایش کارآمدی این جناح که انروز با نام آبادگران وارد عرصه شده بود مانع آن بود تا ضعفهای ایشان مشخص گردد . ابقاء طیف کارگزاران در روزنامه همشهری به بهانه عدم توان مقابله با سیطره ایشان ، تولید مجله زرد همشهری جوان برای جذب جوانان که گوی از چلچراغ بریده بود ، بحران ناشی از بارش برف شدید در تهران که منجر به توقف گسترده امور در برخی نقاط شهر شد ، ترویج سطحی ارزشهای دینی و انقلابی بعنوان مثال با تکثیر گسترده سی دی های مداحی هلالی و کتابهای انجمن حجتیه پیرامون امام عصر –عج- ، بی توجهی به مرگ کارتن خوابها در سرمای زمستان و ... از جمله نقایصی بودند که بت مدیریت انقلابی ساخته شده توسط رسانه های راست را شکستند .
و – رضایی که از سابقه اجرایی چندان مناسبی برخوردار نبود هر چند با حرفها و برنامه های خوبی وارد میدان شده بود اما نتوانست اقبال مردم را کسب کند و خود به خود حذف شد . طرفداران معین هم که به گفته تاج زاده برای شکستن برخی خط قرمزها وارد میدان شده بودند این هدف را با نطقهای معین – وزیر بی کفایت مستعفی – پیگیری می کردند . پیروان کروبی هم با نقد عملکرد هاشمی و شورای نگهبان و مجلس و ... وارد میدان شده بودند وحرف ایجابی خاصی نداشتند . مانده بود مهرعلیزاده که آنقدر سطحی و مبتذل سخن می گفت که حتی نتوانست ورزشکاران را همراه خود سازد .
ز- در این میان طیف سنتی جناح راست که اینک لاریجانی با رای بسیار کمتر از قالیباف را مورد حمایت قرار داده بود خود را دچار سرگیجه ای عمیق احساس می کرد . آنها از طرفی مبنای غلط خودشان مبنی بر حمایت از کاندیدای با رای بیشتر را نقض کرده بودند و به کاندیدای همفکر و همراه شان پناه برده بودند و از سویی شکاف عمیق ایجاد شده در جبهه ظاهرا متحد خود را پرنشدنی می دیدند . سابقه نامقبول لاریجانی در صدا وسیما باعث شد تا هزینه کلان آن جناح برای تبلیغ او در اقصی نقاط کشور بی نتیجه باقی بماند و آراء او در مقابل قالیباف که چهره ای کشوری و با سابقه ای مورد قبول مردم بود افزایش نیابد . از دیگر سو تلقی مذهبی ها و حزب اللهی ها از لاریجانی نسخه فرهنگی هاشمی بود و جلب این اعتماد کاری بس دشوار می نمود هر چند این طیف جناح راست از سابقه انتخاباتی ، امکانات و توان رایزنی بالایی برخوردار بود و مطمئنا از این پتانسیل بیش از پیش بهره مند خواهد برد .
ح – قالیباف که سابقه جهاد و ایثار او – چنانچه حضرت امام –ره – آنرا از مشخصه های ضروری یک مسوول برشمردند – به اندازه مجموع سابقه کاندیداها – بجز محسن رضایی – است با چهره مردمی غیرمختص به قشری خاص خواهد توانست هدف اصلی این انتخابات – به فرموده رهبری – یعنی حضور حداکثری را تامین نماید . از طرفی چهره نه چپ نه راست او هر چند او را مورد غضب و تخریب طرفین دعوا قرار داده است می تواند بعنوان نقطه ای مثبت در جهت شکل گیری دولتی فراجناحی و شامل نیروهای اصولگرای اصلاح طلب قرار گیرد . سابقه و عملکرد نسبتا موفق ویژگی مثبت دیگر اوست که حتی اگر دیگران حرفهای زیباتری داشته باشند اما ضمانتی را به مخاطب نمی دهند چرا که گذشته نشان از آینده دارد .
ط – شاید جمع ویزگی های مذکور در قالیباف است که برخی افراد از اماره ها و اشاره های رهبری مبنی بر لزوم عدم انتخاب افرادی که محو الگوهای توسعه شده اند و به قشر مستضعف بی توجه اند و لزوم انتخاب نیرویی با نشاط جوانانه و مردمی ، نفی هاشمی و اثبات قالیباف را برداشت کرده اند . در هر صورت قالیباف نیروی ریسک پذیری است و مطلوب و ایده آل برای تصدی پست ریاست جمهوری نیست ولی از انجا که در فضای رئال نمی توان ایده آلیستی حرکت کرد و رجائی ای هم برای انتخاب وجود ندارد – البته از آن رجائی هایی که تنها ارزش شان ساده زیستی نیست – بنظر می رسد گزینه مناسبی است تا هم با کمک و حمایت و مراقبت نخبگان دلسوز و جنبش دانشجویی بتواند گام بعدی کشور را به سمت ارزشهای انقلاب بردارد و هم انتخاب مناسبی است تا جلوی روی کارآمدن مجدد سرمایه داری لیبرال را بگیرد و این خطر مهلک ارزشهای انقلاب را در برحه تجدید حیات و نفس گیری انقلاب دفع نماید . ناگفته نماند با توجه به اینکه هاشمی و قالیباف هیچکدام بیش از 50 درصد آراء را دارا نیستند انتخابات دور دومی خواهد شد و نباید از تاثیر روانی عقب افتادن بیش از حد قالیباف از هاشمی در میان مردمی که کار را تمام شده خواهند پنداشت و دنبال رای موثر هستند نادیده گرفت و شاید برخلاف تصور همگان رای لاریجانی و احمدی نژاد نیز کارساز گردد ، لذا باید یا علی را گفت و کار سرمایه داری را در همین دور اول یکسره کرد .

