تبليغاتX
آرمان خواهی
آرمان خواهی
دست نوشته های یک جوان آرمان خواه

مقدمه: آنچه تاكنون مورد بررسي قرار گرفت، ناظر به سخنان بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران، پيرامون جنگ تحميلي هشت ساله ما و تحليل دستاوردهاي داخلي و خارجي آن بود اما در اين قسمت و قسمت بعد، سخناني از ايشان كه بيانگر مباني و نوع نگرش حضرت‌شان به مقوله جنگ مي باشد مورد بررسي قرار خواهد گرفت تا عمق سخنان پيشين ايشان نيز بهتر فهم گردد و از طرفي تكليف امروزين و حتي آينده ما نيز شفاف گردد و از همه مهمتر دشمنان امروز و جبهه هاي نبرد امروز نيز برايمان بهتر مشخص شوند.

*****

فهم مباني جنگ در منظر امام نيازمند فهم ارزشهاي اصيل انقلاب اسلامي و هدف شكل گيري قيام مردم است. چنانچه مي بينيم، در اينجا نيز سه گانه امام، انقلاب و جنگ، در پيوندي ناگسستني با يكديگر قرار دارند. بنابر تصريح حضرت امام، هدف انقلاب ما همان اهداف انقلاب رسول اكرم«ص» و قيام حسيني بوده است كه در جهت برچيدن ظلم حاكم بر جهان و ايجاد بستر تعالي و كمال انسان و حركت او به سوي هدف خلقت تعريف مي‌گردد. از همين رو مي بينيم كه ايشان، برپايي حكومت عدل را هدف اصلي انقلاب در داخل مي دانند كه همانا بسترساز «تربيت انسان» است. خود ايشان بر اين نكته تاكيد مي كنند كه هدف از تشكيل حكومت تربيت انسان مي باشد و خودش بالذات موضوعيت ندارد. در بعد خارجي نيز صدور همين پيام را صدور انقلاب مي خوانند و تاكيد مي كنند كه صدور معنويت و عدالت به ديگر نقاط جهان، هدف اصلي ماست.  

با اين مقدمه كوتاه مي توان به تحليل ايشان از جنگ نيم نگاهي انداخت و عمق نگاه ايشان را بهتر دريافت. در فرازي بسيار مهم، تعابيري درباره جنگ ذكر مي كنند كه براي خيلي ها غيرقابل درك است. حضرت امام خودشان آنهايي كه تصور مي كردند جنگ ما براي حفظ و گسترش خاك بوده است را به باد انتقاد مي گيرند و كوته فكري آنان را چنين برملا مي سازند: «ملي گراها تصور نمودند ما هدفمان پياده كردن اهداف بين الملل اسلامى در جهان فقر و گرسنگى است. ما مى‏گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسى دعوا نداريم. ما تصميم داريم پرچم «لا اله الّا اللَّه» را بر قلل رفيع كرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم»

اين بيان متضمن نكته اي اساسي است كه مي توان از آن در يك كلام تعبير به «جنگ ايدئولوژيك» كرد. بعبارت ديگر، ايشان، مبناي اختلافات را نه تفاوت منطقه جغرافيايي و مسائل سياسي و اقتصادي، كه ناشي از باور به خداي يگانه مي دانند و از همين رو مستضعفان سراسر جهان را به شورش عليه منافع ستمگران عالم و به دست آوردن فرصت رشد و تعالي دعوت مي كنند. «و شما اي مستضعفان جهان! و اي كشورهاي اسلامي و مسلمانان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسيد»  

براي ما كه تصور مي كنيم فهمي دقيق از جنگ تحميلي و مبارزات انقلابي داشته ايم بد نيست كه اندكي در اين جملات تفكر كنيم: «جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائيل نيست؛ جنگ ما، جنگ با عربستان و شيوخ خليج فارس نيست؛ جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراكش نيست؛ جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهاى شرق و غرب نيست؛» پس جنگ ما بر سر چيست؟ مگر ما به دنبال همين موارد نبوده ايم؟ مگر ما عراق را دشمن خود نمي دانستيم؟ مگر جنگ ما .... و ادامه بيان را از خود ايشان بشنويم: «جنگ ما، جنگ مكتب ماست عليه تمامى ظلم و جور؛ جنگ ما جنگ اسلام است عليه تمامى نابرابريهاى دنياى سرمايه دارى و كمونيزم؛ جنگ ما جنگ پابرهنگى عليه خوشگذرانيهاى مرفهين و حاكمان بى‏درد كشورهاى اسلامى است. اين جنگ سلاح نمى‏شناسد، اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست، اين جنگ، خانه و كاشانه و شكست و تلخى كمبود و فقر و گرسنگى نمى‏داند. اين جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهاى اعتقادى- انقلابى عليه دنياى كثيف زور و پول وخوشگذرانى است. جنگ ما، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت عليه نامردميهاست»

اين سخنان حضرت امام بدين معناست كه جنگ ما با اتمام جنگ تحميلي پايان نمي يابد و از «جنگي بي پايان» خبر مي دهد! راستي آنان كه عراق را دشمن خود مي دانستند پس از جنگ به كنج عافيت خانه هايشان خزيدند و زندگي خويش را پي گرفتند و ديگر ظلمهاي نقاط مختلف جهان برايشان اهميتي ندارد!؟ شايد امروز كه سكوت مرگبار سران دول عربي و ساختارهاي ظالمانه جهان را در قبال جنايات غزه مي بينيم بيش از گذشته، معناي نامحدود بودن اين مبارزه و افق بلند و جهاني آن و ضرورتش را درك كنيم و ديگر در دنياي كوچك خود و زندگي روزمره مان گير نكنيم.

تقرير حضرت امام از آنچه كه ايشان «جنگ فقر و غنا» ناميدندش، جنگي است كه عمري به اندازه عمر اين دنيا دارد و همواره ميان قابيليان و هابيليان تاريخ وجود داشته است : «جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد»

اين نوع نگاه تاريخي، خود نوعي فلسفه تاريخ است و در دل آن نسخه آينده تاريخ نيز قابل مشاهده است و نتيجه نيز معلوم است: يا اصحاب سپاه حق و عدالت پيروز ميدان اند و يا در اين راه كشته مي شوند و باز به فوز عظيم دست مي يابند: «ما براى احقاق حقوق فقرا در جوامع بشرى تا آخرين قطره خون دفاع خواهيم كرد...»

آنچه مي تواند نتيجه عملي اين نوع نگاه باشد اولا سطح همت ما و ثانيا گستره و افق نگاه ماست. بعبارتي آنكه به اين نوع نگاه اعتقاد مي يابد نمي تواند آسودگي و راحتي در زندگي را براي خود تجويز كند و بفرموده حضرت امام آنانكه جمع شدن رفاه و مبارزه را ممكن مي دانند، با «الفباي مبارزه» بيگانه اند. اينجاست كه بهتر مي توان با برخي شهداي بزرگوار جبهه ها هم افق شد و معناي ناآرامي ايشان براي مبارزه در كشورهاي مختلف را درك كرد. كساني كه خواب بر چشمان‌شان حرام شده بود و در راه اين آرمانهاي بلند و جهاني، سر از پاي نمي شناختند.

اينك رهروان شهداي ديروز و رزمندگان امروز خود را در ميان اين راه و در جبهه اي به اين وسعت مي بينند: «ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي كنيم چرا كه انقلاب ما اسلامي است و تا بانگ لااله الا الله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنين نيفكند مبارزه هست و تا مبارزه در هر كجاي جهان عليه مستكبرين هست ما هستيم»

ارسال در تاريخ 87/11/06 توسط alkomx

مادر، آن واژه پر رمز و راز هستی است که دل را از وصلش آرامشی دیگرگونه فرا می گیرد و در فراقش با غمی متفاوت مالامال می کند. رابطه ای چنین عمیق را باید در رازهای خلقت جست و نمی توان مدلل به ادله عقلانی اش نمود. انسانی که شیره جانش را به فرزندش خورانده و از همه لذایذش برای رشد کودکش می گذرد ایثارگری بزرگ و شخصیتی قابل احترام است شایسته آنکه به توصیه کتاب الهی، حتی کلمه نسنجیده کوتاهی نشنود و جز با احترام نامش برده نشود.

در این میان اما به نظر می رسد رابطه ای عمیق تر و اساسی تر مابین شهید و مادرش برقرار است. نیم نگاهی به حالات و خاطرات شهدا به خوبی این رابطه عمیق را نشان می دهد. در این سو نیز بررسی حالات و روحیات مادران شهدا نیز نشانگر عمق پیوند ایشان با فرزندان گرانقدرشان است. ارادت شهید به والدین و بطور ویژه به مادرش، ریشه در چه مسائلی دارد؟ آیا این رابطه همچون رابطه همه فرزندان با مادران شان است یا عطری دیگر و رنگی متفاوت بر آن نقش بسته است.

زمزمه های شهدا در وصیت نامه هایشان آنگاه که خطاب به مادران شان سخن می گویند به واقع رنگ و بویی دیگر می یابد چونان که گویی حس نویسنده از درون کلمات با دل خواننده نیز بازی می کند. چگونه است که عاطفی ترین و عمیق ترین واژه های آخرین کلمات وصيت نامه شهید برای مادر او به کار برده شده است؟ چرا در اشعار شهیدان و نوشته های مربوط به آنها پر است از دل گویه های شهید با مادرش؟



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/09/06 توسط alkomx

تاملی در رابطه امام، انقلاب و جنگ – قسمت چهارم

اشاره: در شماره هاي گذشته، نقش امام، آثار انقلاب و دستاوردهاي داخلي جنگ را شمرديم و اينك به بررسي دستاوردها و آثار بين المللي جنگ تحميلي و تحليل و توضيح سخنان حضرت امام در اين رابطه خواهيم پرداخت كه فهم بهتر آنان به آنچه تا كنون گفته شده نيز وابسته است لذا مراجعه به آنها مي تواند فضاي بحث فعلي را روشن تر نمايد. ان شاء الله

*****

بايد بدانيم كه يك نكته اساسي در فهم ابعاد جهاني جنگ اين است كه بفهميم اساسا فهم مردمان جهان از جنگ ما با عراق، اين نبود كه «ايران دارد در مقابل تجاوز عراق از خودش دفاع مي كند» چرا كه در آن صورت، متجاوز عراقي بود كه ناشناخته مي نمود و ضعيف و مدافع، ايراني بود كه به تازگي انقلابي در آن رخ نموده بود و اين تحليل براي فهم ابعاد مد نظر امام كفايت نمي كند و همچنين با واقع تطابق ندارد! لذاست كه بايد بگوئيم فهم مردمان جهان از اين جنگ، دفاع ايران از انقلاب نوپاي خويش در مقابل همه قدرتهاي ريز و درشت دنيا بود. ماهيت «نه شرقي نه غربي» انقلاب از همان ابتدا زنگ خطر را براي هر دو قطب به صدا در آورده بود و آنگاه كه كودتا و ترور و آشوب جواب نداد، راهي جز حضور مستقيم نداشتند! اين حضور به حدي بود كه بواقع نيروي نظامي و كمكهاي مالي كشورهاي عربي در مقابل كمكهاي تسليحاتي، علمي، سياسي، اطلاعاتي، نظامي و... و بعبارتي حمايت همه جانبه روسيه و آمريكا و اروپا از عراق، ناچيز مي نمود! يعني شايد بتوان اين تعبير را به كار برد كه اين جنگ گرچه در يك منطقه رخ داد ولي يك «جنگ جهاني» بود نه يك جنگ منطقه اي و محدود! در يك جمله: «ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم»

نكته مهم و اساسي ديگر، در ماهيت مظلومانه «دفاع» خوابيده است. راستي اگر قرار بود ما متجاوز باشيم، حتي اگر زيباترين پرچم را بلند مي كرديم و زيباترين شعارها را مي داديم، كسي در صدد دل سوزاندن براي ما و توجه به ما بر مي آمد؟ تاخر جنگ بر انقلاب -كه شرح بازتابهاي آن را در شماره هاي قبل آورديم- خود، عامل اصلي نگاه داشتن نگاههاي همه آزادگان جهان، در طول تقريبا يك دهه، به كشورمان بود. بعبارتي جنگ باعث شد تا خبر انقلاب در يك سال پس از وقوع آن خلاصه نشود و همچنان سوال «آينده اين انقلاب خودجوش غيروابسته به بلوكهاي شرق و غرب چه خواهد شد؟» را زنده نگاه داشت و از همين بستر، موجبات توجه به ماهيت انقلاب اسلامي و شعارهاي آن مهياتر گرديد و تعميق و تثبيت شد. در واقع اعتقاد به درست بودن و حقيقي بودن انقلاب اسلامي ايران، حتي در دل طرفداران آن، به بركت جنگ مهيا گرديد و اعتماد نسبي آنان را به يقين بدل نمود. در يك جمله: «ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‏ايم»

مساله مهم ديگر، همنوايي و شراكت دو قطب مخالف هم، يعني كمونيست هاي جريان چپ و كاپيتاليست هاي جريان راست بود كه به واقع، پيروان هر كدام در كشوري كه ديگري اكثريت را به دست مي آورد مورد اذيت و آزار واقع مي شدند و تا سر حد مرگ پيش مي رفتند و در نقطه اي از جهان نبود كه حتي قبلا از پرسيدن نامت، ابتدا نسبت ات با بلوك شرق يا غرب را مشخص كنند و آنگاه مدل برخورد با تو را معلوم نمايند! كنار هم قرار گرفتن آمريكا و شوروي و همچنين اروپا و اعراب! براي شكست دادن سربازان جان بر كف خميني «ره» سوال سختي را در اذهان خيلي ها خصوصا فعالان آزاده و چپ گرا و مدافع كارگران و مستضعفان كشورهاي مختلف ايجاد كرد. ابتدا كه شوروي، عراق را تجهيز كرد، شايد خيلي از آنان بنا بر ارادتي كه به ايدئولوژي خود داشتند، انقلاب ايران را هم آمريكايي تصور كردند ولي پس از فتح لانه جاسوسي، اين شبهه در اذهان شان تقويت شد كه نكند براستي جريان سومي در كار باشد؟! اين دشمن جديد كيست كه آمريكا نيز – خصوصا پس از فتح خرمشهر- به كنار دشمن ديرين خود، روسيه آمده و عليه او به جنگ مشغول شده است؟! و اينجا بود كه ماهيت استكباري مشترك هر دو قطب استعمارگر آن روز بهتر مشخص و افشا شد. در يك جمله: «ما در جنگ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم»

نكته ديگر از بركات جنگ تحميلي، اثبات كارآمدي گفتمان انقلاب در عرصه عمل بود. يعني خصوصا پس از پيروزي هاي متداوم رزمندگان اسلام، پس از عزل بني صدر خائن، دنيا فهميد كه اين انقلاب، ظاهرا توانايي آن را دارد كه در مقابل حمايت اقطاب جهان نيز بايستد و همين بود كه روحيه جهادي پرشوري به بدنه مسلمان خيلي از كشورها تزريق شد و جنبش هاي متعددي در خيلي از كشورها شكل گرفت كه اكثرا سركوب شد. استقبال از انقلاب، پس از اين پيروزي هاي الهي – به تعبير امام كه فرمودند خرمشهر را خدا آزاد كرد- چنان بالا گرفته بود كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در چند كشور جهان با گروههاي آزادي بخش و جهادي، به بهانه همايش حج، كنفرانس برگزار كرد و راههاي گسترش انقلاب و نزديكي اين گروهها را بررسي نمود. بعبارتي شعار «ما مي توانيم» انقلاب در جنگ به اثبات رسيده بود. بديهي است كه اين توان را نبايد در مقاومت جانانه رزمندگان جبهه ها خلاصه كرد و اگر نبود صبر و همدلي و استقامت يكايك مردم ايران كه براستي كربلايي ايستادند و همه سختي هاي اقتصادي و رواني و سياسي دوران جنگ را تحمل نمودند، امكان اثبات اين كارآمدي و سربلند نمودن امام «ره» مهيا نمي گرديد و بت بزرگي كه به بركت توان نظامي و رسانه هاي پرنفوذ اقطاب عالم! ايجاد شده بود، شكسته نمي شد. در يك جمله: «ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامى قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مى‏توان مبارزه كرد»

از آن تازه مسلمان كانادايي كه پس از فتح فاو، در نيويورك شيريني پخش مي كند تا آن مسيحي آزادي خواه و آن سياه پوست آفريقايي مظلوم و آن برادر سني انگليسي كه همايش هاي متعدد بين المللي در سراسر جهان براي حمايت از انقلاب ايران برگزار مي كند همه و همه عمق استراتژيك انقلاب ما و دوستان وفادار ما به حساب مي آيند. آن جوان تازه مسلمان اروپايي كه اندك توان مالي اش را براي كمك به رزمندگان ايران اهدا مي كند خود سرباز وفادار حضرت روح الله «ره» و رزمنده جبهه هاي ما بوده است گرچه هرگز بوي گلوله به مشام اش نخورده باشد و هيچ گاه حتي پاي در خاك ايران نگذاشته باشد! در ميان حاكميت مطلق! رسانه هاي وابسته در سراسر جهان كه هر روز دروغي را درباره انقلاب ايران مخابره مي كردند اين خون پاك شهيدان انقلاب بود كه چون از جنس حقيقت بود راه خود را در تاريخ آينده بشريت گشود و دست آناني را كه زمينه اي براي هدايت داشتند را زودتر گرفت و بنا بر وعده خداوند براي پايداري حق و رفتني بودن باطل و نيرنگ و فريب، آينده جهان را نيز رقم زد و اينچنين بود كه آثار مبارك جنگ، هنوز جاري است و هنوز اين خونهاي پاك است كه راه حقيقت را به روي مردمان جهان باز كرده و بر دوستان انقلاب روز به روز مي افزايد. چهره تزوير مسلمانان خوباخته و وابسته كشورهاي عربي و غيرعربي و همچنين سران به ظاهر دموكراسي خواه و صلح طلب و آزادي خواه كشورهاي اروپايي و آسيايي، در اين جنگ به خوبي رسوا و هويدا شد و اينچنين بود كه جنگ تحميلي چون فرقان، شاخص تشخيص ياران حقيقي جبهه حق و باطل گرديد. در يك جمله: «ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناخته‏ايم»

 

ارسال در تاريخ 87/08/19 توسط alkomx

 تاملی در رابطه امام، انقلاب و جنگ – قسمت سوم

 

اشاره:

در قسمتهاي قبل نقش امام در شكل گيري جريان بيداري اسلامي و زمينه هاي آن در جهان را و همچنين آثار و پيامدهاي بين المللي انقلاب اسلامي را مختصرا بررسي نموديم و اينك قصد آن را داريم تا از منظر حضرت امام (ره) جنگ تحميلي و دستاوردهاي داخلي آنرا بررسي كنيم. در قسمتهاي آتي تبيين سخنان امام پيرامون دستاوردهاي جهاني جنگ تحميلي و همچنين جنگ امروز را مورد توجه قرار خواهيم داد تا به نگاهي جامع پيرامون جنگ تحميلي دست يابيم. ان شاء الله

*****

خبرهاي متعدد، تحركات عراقي ها در مرزهاي جنوبي ايران را تاييد مي كرد و ناگهان در 31 شهريورماه سال 59 در حالي كه انقلاب نوپاي امام و مردم درگير مسائل متعدد داخلي است آتش جنگ شعله ور مي‌شود. دو سال گذشته انقلاب نيز، خود، دست كمي از جنگ نداشته است. به تعبير امام در منشور روحانيون، ما از "ده سال" مبارزه با شرق و غرب سربلند بيرون آمديم: "همه اينها از تلاش مادران و پدران و مردم عزيز ايران در ده سال مبارزه با آمريكا و غرب و شوروى و شرق نشأت گرفت‏". و راستش وقتي بررسي مي كني مي بيني كه هر كدام از اين حوادث جا داشت تا كشوري را سرنگون كند ولي اراده الهي، رهبري امام و همدلي مردم مانع آن شد: وارد كردن يك عنصر خائن تا حد رياست جمهوري، كودتاي نوژه، غائله تركمن صحرا، غائله كردستان، عمليات صحراي طبس، ترور نخست وزير و رئيس جمهور، ترور رئيس قوه قضائيه و 72 تن از نيروهاي زبده انقلاب، بر هم زدن آرامش جامعه و دانشگاهها و...

حالا، انقلابي كه از اتفاقات پياپي به نفس‌ نفس افتاده بايد خود را براي جنگي خانمان‌سوز آماده كند. جنگي كه نه با عراق كه با حمايت علمي، فكري، مالي، تسليحاتي، سياسي همه كشورهاي غربي و عربي و شرقي و حتي لشكرهاي سربازاني از دهها كشور جهان – ما فقط از 19 كشور اسير داشتيم! - صورت گرفت و از بكارگيري سلاح شيميايي و بمباران مناطق مسكوني نيز ابا نكرد و نبردي مظلومانه و نابرابر ميان فرزندان خميني و جهانيان را سامان داد، غافل از اينكه اين جوانان به اراده شكست ناپذير الهي تكيه كرده اند و گرچه نتوانند افقهاي بلندتري را به دست آورند اما "در هدف اساسى خود كه همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود" سربلند بيرون خواهند آمد.

معمولا نگاه داخلي به جنگ و آثار آن، نگاهي معطوف به خسارت ها و كشته ها و از دست داده هاست و نه يافته ها! در حالي كه به تعبير حضرت امام "ما هر روز در جنگ بركتى داشته‏ايم كه در همه صحنه‏ها از آن بهره جسته‏ايم" كه بايد اين نگاه را دريافت و تحليل كرد و پرسيد كه اين بركات چيست و كجاست؟ بعبارت ديگر بايد پرسيد آيا اگر جنگ تحميلي نبود ملت ما مي توانست به دركي كه پس از جنگ بدان رسيده بود برسد و آيا بركات داخلي جنگ تا امروز نيز ادامه دارد؟

استقلال يك كشور قبل از داشتن توان و ابزار علمي و فني لازم وابسته به وجود روحيه امكان دستيابي به استقلال و وجود خودباوري است. ايجاد اين روحيه در يك ملت مي تواند آنان را به قدرتي استثنايي بدل كند و اين مهم براي مردم انقلابي ما در پرتو جنگ بدست آمد و به همگان ثابت كرد كه در روزگار سختي، به كسي نمي توان دل بست و بايد نقطه اتكا را فقط بر مدد الهي، مردم و توان آنان نهاد: "ما در جنگ به اين نتيجه رسيده‏ايم كه بايد روى پاى خودمان بايستيم." يكي از مواردي كه در سايه ايجاد همين روحيه و در پي تحريم تسليحاتي كشور ايجاد شد، تلاش با دستان خالي براي برطرف كردن نيازهاي نظامي كشور بود. ايران گرچه در زمان شاه، مي خواست ژاندارم منطقه بشود و سلاحهايي را خريداري كرده بود اما از آنجا كه خود آمريكايي ها نيز كاربران آن سلاحها بودند، تعمير و بازسازي و ساخت آنها در زمان جنگ ممكن نبود اما كم كم كار به جايي رسيد كه در اواخر جنگ نسلهاي جديدي از سلاحهاي نظامي توسط متخصصان داخلي كشور ساخته شد و البته ابتكارات علمي و استراتژيك انجام گرفته در عمليات ها نيز خود پرونده اي مفصل و جداگانه است. "تنها در جنگ بود كه صنايع نظامى ما از رشد آنچنانى برخوردار شد" ادامه آن روند پربركتي كه از جنگ آغاز شده بود ما را به اين سطح پيشرفته از مسائل نظامي رسانده است.

نسل جديد اگر بخواهد بداند كه همدلي و همياري مردم در زمان جنگ چگونه بود، بايد تشبيهي از ماجراي زلزله بم را به ياد بياورد و متاسفانه كمتر مي توان در شرايط عادي، آن روحيه ها را مشاهده كرد. از ديگر بركات جنگ آن بود كه همگان به نحوي در جنگ شراكت داشتند و كم نشنيده ايم از داستان پيرزنان و كودكاني كه براي رزمنده ها جوراب بافته اند يا قلك شان را شكستند و... راستي كجا و چگونه مي توان اين روحيه را در سطح يك كشور ايجاد كرد؟ "ما در جنگ حس برادرى و وطن دوستى را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم" بر همين مبنا مي‌توان ادعا كرد كه ثبت خاطرات جنگ نبايد به رزمندگان اختصاص يابد و اتفاقا بايد و مي توان ابعاد و آثار اجتماعي و فرهنگي جنگ در جامعه را از لابلاي "خاطرات مردم" به دست آورد.

قديمي ها به ياد دارند و جوان ترها ديده يا خوانده اند كه لطيف ترين و خاضعانه ترين تعابير حضرت امام را مي توان در ديدارهايي كه با خانواده شهدا و جانبازان دارند ديد و شنيد. راز اين مهم را شايد بتوان در ابتناء پيروزي و موفقيت ما در جنگ بر ايثار و فداكاري اينان جستجو كرد و راستي اگر نبودند مادراني كه با دستان خود دلبندان شان را راهي جبهه ها كنند و پدراني كه فرزندان شان را فدايي اسلام بخوانند و همه سختي ها و كاستي ها را تحمل كنند، چگونه مي شد در برابر همه فشارها و حملات تاب آورد و تسليم خصم نشد؟! از طرفي دوران ثبات، براي كساني كه آرمانهاي بلند جهاني اسلام را فراموش كرده اند و درگير زندگي روزمره و دنيازدگي شده اند، عامل حذف روحيه انقلابي و مجاهدانه است بدين معنا كه كم كم وجود دشمن را منكر مي شوند و راه عافيت طلبي و تن پروري را پيشه مي سازند! اين روحيه آفت بزرگ جامعه انقلابي بود و اتفاقا روزي نبود كه حضرت امام در پاسخ اين افراد، بر اين معنا تاكيد نكنند كه انقلاب ما انقلاب شكم چراني نبود و گرچه براي رفاه مردم آمده اما هدفي بلندتر يعني تربيت انسان را مدنظر دارد. در اين ميان، جنگ عاملي شد تا روحيه انقلابي بسياري از مردم كشورمان به روزمرگي و دنيازدگي بدل نشود. "و از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق يافت" متاسفانه حذف تدريجي آن روحيه با همه مختصات خود را در دوران پس از جنگ، حتي در برخي نيروهاي انقلابي جنگ رفته! نيز ديديم و آنگاه بهتر دانستيم كه امام امت چه گفته است!

كم نبودند كساني كه حتي در ميان بحبوحه جنگ، در كمال ناباوري، به اختلافات دامن مي زدند و برخي نيز علم صلح را برداشته بودند كه حضرت امام مجبور مي شدند تا "اولويت مساله جنگ" را بارها متذكر شوند و از پرداختن به حواشي حذر دهند. آيا اينها مي دانستند كه اين جنگ با همه جهان است يا نه؟! آيا مي فهميدند كه شكست يا صلح ذلت مندانه در اين جنگ به معناي شكست بيداري جهاني مستضعفان و مسلمانان است؟ آيا اساسا اين افق را درك مي كردند؟! آيا سابقه يك ربع جبهه داشتند و در عين حال به مسائل فرعي و سياسي و نفساني خويش دامن مي زدند!؟ اين مرفهين بي درد و مقدس نمايان متحجر بودند كه پس از جنگ نيز به گزافه گويي هايشان ادامه دادند تا جايي كه امام امت، چنين خطابشان كرد: "چه كوته نظرند آنهايى كه خيال مى‏كنند چون ما در جبهه به آرمان نهايى نرسيده‏ايم، پس شهادت و رشادت و ايثار و از خودگذشتگى و صلابت بي‌فايده است!"  

اينان نمي فهميدند يا بعبارت بهتر نمي توانستند بفهمند كه افق فكر امام و بسيجيانش، افقي الهي است و اگر به مقابله با دشمن برآمدند نيز به خاطر اسلام و انجام وظيفه شرعي بوده است. سخن پراكني هاي اين جماعت كه بعدها نيز تحليل هايشان جز به شمردن صدمات و تلفات جنگ منجر نشد و امروز نيز متاسفانه گفتمان حاكم ادبيات و تحليل جنگ ما در بسياري افراد است! به قدري بالا گرفته بود كه حضرت امام مجبور شدند به خاطر سخنان آنان از خانواده شهدا عذرخواهي كنند: "من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليلهاى غلط اين روزها رسماً معذرت مى‏خواهم و از خداوند مى‏خواهم مرا در كنار شهداى جنگ تحميلى بپذيرد. ما در جنگ براى يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم. راستى مگر فراموش كرده‏ايم كه ما براى اداى تكليف جنگيده‏ايم و نتيجه فرع آن بوده است."

برخی منابع:

صحيفه امام خميني/ سيري در جنگ ايران و عراق از آغاز تا پايان/ سخنراني سردار حاج سعيد قاسمي
ارسال در تاريخ 87/08/08 توسط alkomx

* آیا اینکه دوست داریم بازدید کننده وبلاگ مان زیاد باشد و نظرات آنرا مدام چک می کنیم، بدین معناست که وبلاگ عرصه تجلی نفسانیت ماست؟! قطعا نمی گوئیم نباید برای گسترش اثرگذاری تلاش کرد اما مثلا حاضریم حتی اگر هیچ نظری برای مطالبمان درج نشود مطالبی وزین منتشر کنیم و با همان انگیزه اولیه به کار ادامه دهیم؟

* آیا وبلاگ نویسی جای قرآن خواندن ما را نگرفته است؟ چند ساعت برای تدبر در قرآن و چند ساعت برای وبگردی صرف می کنیم؟ برای اینکه این ابزار با هر رنگ و حجاب موجهی غفلت زا نشود و مانع رشد فکری و معنوی ما نگردد چه باید کرد؟

* وبلاگ عرصه چه نوع مطالبی است؟ آیا صرفا دل نوشته و گزارش روزانه نویسی است یا می تواند محل درج تاملات شخصی، سوالات معرفتی، تحلیل های روزآمد و... نیز باشد؟ وبلاگ ما به کدام طرف غش می کند؟

* شاید گسترش وبلاگ های گروهی جمع های مسجدی، دانشجویی و... راهکار مناسبی برای تداوم بخشی به کار خسته کننده و به تعبیری پدافندی وبلاگ نویسی و تعمیق محتوایی آن باشد و از طرفی ضریب بعد فردیت و تجلی "من" را کاهش دهد، شاید...

* چرا نتوان برای هر مسجد یک وبلاگ راه اندازی کرد و این وبلاگ را بهانه ای برای نیروسازی قرار داد؟ نمی توان تهیه اخبار مسجد، مقالات تحلیلی بچه ها، خاطرات شهدای مسجد، عکس های آماتوری اعضاء از شهر، خلاصه جلسات و سخنرانی ها، گزارش و حواشی فعالیت ها و... را به نیروها سپرد و در این وبلاگ درج کرد؟

* از سال 84 گروه جالبی تحت عنوان گردان وبلاگی کمیل راه افتاده اند و وبلاگهایی را برای برخی سرداران شهید راه انداخته اند و مطالبی را از این طرف و آن طرف در آنها ریخته اند. حیف که اکثر این وبلاگها دیگر به روز نمی شوند!

* آیا می دانید بسیاری از بازدیدکنندگان وبلاگ ها را جستجوگران اینترنتی تشکیل می دهند؟ آیا تا به حال بازدیدکنندگان خارج از ایران را در میان آمار وبلاگ خود دیده اید؟ آیا انگیزه ما قرار است با تغییر تعداد بازدیدکنندگان کم و زیاد شود؟

* آیا به موثر حقیقی عالم ایمان داریم؟ آیا تا به حال برای درج پست های وبلاگ مان وضو گرفته ایم؟ آیا برای نوشتن مطالب بهتر از شهدا مدد خواسته ایم تا پستهایی نورانی تولید کنیم؟ آیا ....

* باور کنیم که امروز یکی از سنگرهای حقیقی مبارزه با استکبار، همین وبلاگهای کوچکی است که ما راه اندازی می کنیم، خصوصا اگر بتوانیم به زبانهای دیگر نیز فعالیت نمائیم و مدد خواستن از شهدا را فراموش نکنیم. (سرمقاله ویژه نامه وب و دفاع مقدس امتداد كه يك سال پيش نوشتم كه تازه چاپ شد!)

همچنين ببينيد: فتيان، اولين نشريه تخصصي تشكلهاي فرهنگي / نرم افزار قابيليان!شعري از امام موسي صدر خطاب به مادرش/ سخنان سليمي نمين درباره دانشگاه آزاد/ سخنان خواندني رهبري با مجلسي ها
ارسال در تاريخ 87/08/07 توسط alkomx

تاملی در رابطه امام، انقلاب و جنگ – قسمت دوم

 اشاره:

در قسمت گذشته، به جایگاه و نقش حضرت امام در شکل گیری شرایط فعلی اشاره کردیم و نقش شناخت ایشان بعنوان معمار و مفسر انقلاب را بازخوانی نمودیم و اینک در قالب بررسی آثار حرکت الهی امام و مردم یعنی انقلاب اسلامی، فضای جدید جهان را بازخوانی می کنیم و برخی از آثار و تبعات بروز انقلاب در جهان آن روز را برمی شماریم.

*****

آن روزها، دنیا به دو بخش تقسیم شده بود: بلوک شرق و بلوک غرب! یعنی انگشت سبابه را که می چرخاندی و دست روی هر کشوری که می گذاشتی به تو می گفتند که وابسته به کدام قطب است! در همین کشورهای مسلمان نشین، لیبی و عراق را وابسته به شرق می یافتی و عربستان و امارات را محل رفت و آمد غربی ها! نزاعی جدی و دعوایی گسترده هم میان طرفداران هر بلوک در جریان بود هر چند در واقع صوری می نمود! گروههای چپی (یعنی کمونیستها به رهبری شوروی) تحت عنوان حمایت از کارگران و طبقه پرولتاریا و حقوق برابر مردم و... خیلی از آزادگان و عدالت طلبان و حق جویان را جذب کرده بودند و در کشورهای مختلف علیه راستی ها(یعنی سرمایه دارها یا کاپیتالیست ها به رهبری آمریکا و اروپای غربی) فعالیت می کردند. در این هیاهو، صدای دیگری را نمی توانستی بشنوی تا جایی که اگر کودتایی یا انقلابی هم در جایی رخ می داد قطعا زیر سر یکی از این دو ابرقدرت و با حمایت موساد شوروی یا سیای آمریکا طراحی و اجرا شده بود!

این دو تفکر در اموری البته مشترک بودند و آن نفی خدا و جایگزین کردن تئوری های اقتصاد محور امانیستی بود و از همین مساله می شد فهمید که وضع دین و فرهنگ انسانی دنیا به چه سویی می رفت! آمار فساد و فحشا و جنایت و تجاوز و قتل و اعتیاد و... روز به روز افزایش می یافت و حتی کشورهای اسلامی و البته کشور خودمان هم داشتند در این مسائل رقابت می کردند و دخترکان شان را در مجلات و سینماها عرضه می کردند و در میان این سرگرمی های جوانانه! معادن و نفت و اموال شان به ثمن بخس هراج شده بود تا چرخ کارخانه های بزرگی که برای جهان سومی ها با تیراژ بالا مواد مصرفی تولید می کردند بهتر بچرخد!

در این میان که خلا معنویت و خدایابی فطری در اعماق دلهای همه مردم جهان زمزمه می شود و دین داران و حقیقت جویان عالم، یا سرکوب شده اند و یا مجبورند جریان پرآسیب اما مبارز کمونیستی را برای حفظ انسانیت خویش برگزینند، "ندایی دیگر" بلند می شود و همگان گوشها را تیز می کنند تا بدانند کدام بلوک، این صدا را تولید کرده است! ایران آن روز مستعمره غیرمستقیم آمریکا بود و به همین دلیل با رخداد انقلاب بعضی ها تصور کردند بلوک شرق، عامل آن بوده است ولی دیری نپائید که موشکهای اسکات بیست روسی، به دست نشاندگی وابسته شوروی یعنی حزب بعث عراق، شهرهای ایران را بمباران کردند و از آن طرف نیز تسخیر سفارت آمریکا و تاکید بر شعار نه شرقی نه غربی و محوریت یافتن دین اسلام و تشیع که تا آن روز مورد توجه جدی نبودند، به همگان ثابت کرد که ظاهرا حرفی نو و صدایی جدید به گوش می رسد. صدایی که گویی بارها آن را شنیده اند و امروز مدتها از آن زمان گذشته است! پروفسور یائوس اوسوس می گوید: "تحت تاثیر انقلاب اسلامی، ما انسان های آرمان گرا که قبلا در سازمان های مسیحی یا کمونیستی فعالیت می کردیم، اول اسلام آوردیم بعد به شیعه گرویدیم و سپس مقلد امام خمینی شدیم".

ابتناء این گفتمان جدید بر دین، خود موجی از توجه شورمندانه آزادگان جهان را به سوی ایران کشاند و کم کم نام "امام خمینی" را بر زبان مظلومان و حق طلبان جهان جاری ساخت. پیام امام نیز بوی فطرت می داد و هر آنکه آنرا می شنید با جان خود دریافتش می کرد و همین بود که بازگشت به ارزشهای انسانی، احیاء دین و بازشدن مجدد راه آسمان طنین انداخت و بار دیگر توبه بشریت پذیرفته شد. آن اسقف مسیحی مکزیکی بیراه نگفته بود که: "این افتخار مخصوص شماست که توانستید ایمان را در دنیا زنده کنید و بالاتر اینکه کشورداری را با دین داری توام نمائید". شبکه بی بی سی در گزارشی آورده بود: "تحت تاثیر انقلاب 1979 ایران...در سراسر جهان، پیروان ادیان مانند مسیحیت، یهودیت و هندو نیز به اصولگرایی مذهبی روی آورده اند و حتی در ترکیه که هفتاد سال قبل با مذهب وارد جنگ شده بود، روند بازگشت به اصول اسلامی سرعت گرفته است". اینک، موج گرایش به دین و معنویت سر باز کرده است و شرایط بنحوی تغییر کرده که به تعبیر آن نویسنده غربی: "خدا دارد برمی گردد!"

شور جدیدی در آزادگان کشورهای مختلف نیز ایجاد شده بود. جنبش های اسلامی دیگرباره امید یافتند و احیاء تئوری اسلام سیاسی، بسیاری از مسلمانان را بر حاکمان دست نشانده شان شوراند. فلسطین و لبنان و یمن و الجزایر و تونس و فیلیپین و... دوباره ملتهب شده بودند و گروههای جهادی و فرهنگی انقلابی در آنها فعال شدند. ماروین زویس، استاد دانشگاه میشیگان آمریکا می گوید: "آثار انقلاب اسلامی از مرزهای ایران فراتر رفته و منبع الهام دهنده برای جنبش های سیاسی و اسلامی در خاورمیانه و جهان بوده است."

ناتوانی مدل های غربی و شرقی که پرچمدار سعادت بشریت بودند برای اهل فکر و اندیشه روشن شده بود ولی کمتر کسی جرات بیان آن را داشت تا اینکه انقلاب ایران با شجاعت آن را فریاد کرد و اسلام، آخرین دین الهی را جایگزین مدلهای موجود معرفی نمود. مشکل اصلی انقلاب ایران برای دیگران این بود که نه تنها مدلی دیگر را پیشنهاد می کرد که تیغ تیز نقد مدلهای دیگر را نیز برداشته بود و تیشه به ریشه سست شان می زد و همین، منافع هر دو قطب را به خطر انداخته و این انقلاب را خطرناک می نمود! رئیس وقت مطالعات خاورمیانه سیا می گوید: "امروز انقلاب اسلامی بعنوان یک حرکت فرهنگی زیربنای فکری و عقیدتی دنیای غرب را تهدید می کند". در این شرایط، شرق و غرب به شدت از گسترش پیروان معنوی انقلاب و امام نگران اند و برای مقابله با آن دست به کار می شوند.

با این اوصاف، گرچه بسیاری از کسانی که در داخل ایران زندگی می کنند جز اخباری پراکنده از بازتابها و آثار انقلاب شان چیزی نمی شنوند اما با دیدن هر از چند گاه تازه مسلمان شده های عاشق انقلاب و امام که به ایران می آیند، فقط این سوال را از خود می پرسند که چطور اینها در آن سوی دنیا از انقلاب ما مطلع شده و رهبر ما را شناخته اند و حتی تا این حد عاشق او گشته اند و متاسفانه پاسخی صحیح نیز برای توجیه آن نمی یابند! رابرت کالستون اندیشمند کانادایی می نویسد: "از نظر من که یک غربی و فردی غیرمسلمانم این معجزه است که یک انقلاب مکتبی بتواند در جهان امروز اینطور تحقق پیدا کرده و در جهت استقرار عدالت به پیش رود، این انقلاب بی شک از جانب خدا حمایت می شود".

 

برخی منابع:

تیرگی درخشان، سیدجواد طاهایی/عصرامام خمینی،میراحمدرضا حاجتی/گنجینه آسمانی،سید مرتضاآوینی/صحیفه امام خمینی/ رنسانسی دیگر، عماد افروغ/ آغازی بر یک پایان، سید مرتضا آوینی/ تاثیر انقلاب اسلامی بر کشورهای اسلامی، محمد باقر حشمت زاده

ارسال در تاريخ 87/07/09 توسط alkomx

مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور، مکانی است که زمانی تجلی گاه نمونه ای از مدینه فاضله "انسان جدید" انقلاب اسلامی بود که در قالب "بسیجی خمینی" تجلی یافته بود و همین مساله کافی است تا زیارت آن دیار، فرصت تامل بر چیستی و چرایی آن مفاهیم و رخدادها و همچنین رفتار مردان آن کارزار را مهیا سازد. اما آیا اینک به جز اثر وضعی حضور در آن سرزمین نورانی، برنامه های فرهنگی نیز در این جهت ساماندهی شده اند تا نسل ناآشنا به جنگ را به نحوی صحیح با آن آشنا سازند؟ اساس برنامه ها بر چه مبنایی ریخته شده است؟ آیا متصدیان امر از عمق کافی برای مدیریت کار بهره مندند؟ و....

این سوالات در حالی مطرح می شود که مدت سی چهل روزه راهيان نور، از استثنائي‌ترين فرصت‌هاي فرهنگي كشور در طول هر سال است و چه بسا به تنهايي با همه فعاليت‌هاي فرهنگي "برخي" ارگانها در طول سال برابري ‌كند، چرا كه تعداد مخاطبان زیاد و میزان اثربخشي آن ـ كه عمده مخاطبان را تحت تأثيری ولو کوچک قرار مي‌دهد ـ نسبت به سایر برنامه‌هاي فرهنگي بی خاصیت بسیاری ارگانها، بیشتر می باشد و این نیز بی شک به برکت انوار قدسی آن خاک متبرک به قدوم ملائکه الهی و خون شهیدان این کوی و برزن است نه برنامه های ستادهای متصدی امور و...!

در این مجال، به طور خلاصه، برخی سوالات موجود، نقایص جاری و راهکارهای اصلاحی را مورد توجه قرار می دهیم.

1.       راويان جنگ:

مي‌دانيم که يكي از مؤثرترين ابزارهاي آشنايي نسل جديد با واقعيت آن حماسه‌ها و بزرگي‌ها، روايت مستقيم و شفاهي آنها، در خود مناطق است و هر چند استفاده از راويان جواني كه جنگ را در حد "خواندن و شنيدن" چند كتاب يا خاطره مي‌شناسند، در صورت فقدان افراد جنگ ‌ديده مغتنم است اما آن مساله در شرایط فعلی که بسیاری از فرماندهان جنگ زنده اند، سالب به انتفاء موضوع است و از طرف دیگر احتمال ارائه قرائتهای غلط، دست چندم، ناقص یا دولتی از جنگ را افزایش می دهد و داده است!



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/06/21 توسط alkomx

تاملی در رابطه امام، انقلاب و جنگ – قسمت اول

 اشاره:

حدود سی سال از آن روز که "الله اکبر" های مردم ایران، گوش های زنگارگرفته جهانیان را نواخت و دلهای پژمرده شان را آبیاری کرد می گذرد. راستی چگونه است که در آن سوی کره خاکی و در قلب تمدن غربی، کسانی ندای حقیقی انقلاب ما را شنیده و راه خود را به سوی آسمان گشودند اما خود ما هنوز اندر خم یک کوچه مانده ایم!؟! چگونه تغییر یک حکومت در گوشه ای از جهان ربطی به تحولات فکری فرهنگی در سراسر جهان یافت؟ مگر پیام انقلاب ما چه بود و اساسا چرا ابعاد جهانی پیدا کرد؟ چقدر برای شناخت درست این انقلاب وقت گذاشته ایم؟ چقدر کار کرده ایم؟  

از طرفی آنچه بفرموده بنیانگذار این انقلاب، به "استمرار روح اسلام انقلابی" کمک کرد و باعث "صدور انقلاب" شد "جنگ" بود. چرا؟ رابطه رسیدن پیام انقلاب به گوش مردمان آن سر کره خاکی و جنگ تحمیلی چیست؟ در این صورت چرا ما صدور انقلاب را جزء آثار جنگ برنمی شماریم تا عظمت آن بهتر مشخص شود!؟ راستی چرا پس از سی سال از انقلاب هنوز برای درک سخنان امام نیز مشکل داریم؟!

چنانچه می بینیم رسیدن به پاسخی صحیح برای سوالات مهم مذکور و سوالات مشابه آنها، بدون شناخت بهتر انقلاب و امام و مبانی و آثارشان میسر نیست. در این سلسله مقالات خواهیم کوشید در حد بضاعت اندکمان، با بازخوانی جایگاه امام و ماهیت انقلاب، به فهم بهتر جنگ تحمیلی نیز دست یابیم. ان شاء الله

*****

برای نسل انقلاب و جنگ و حتی نسلهای بعد، امام خمینی (ره) حکم احیاگر را دارد. حقیقت آن است که نه فقط برای ایشان که برای بسیاری از مردمان جهان این حکم جاری است. راستی راز این مساله چیست که آن دانشجویان خارجی بدون آنکه زبان فارسی را بفهمند در جلسات امام در نوفلوشاتو شرکت می کنند و اشک شان مانند باران بهاری جاری می گردد؟ آن آرامشی که با رویت امام حاصل می شد نشان از چه داشت؟ چرا آن پروفسور اهل آمریکای لاتین می گفت که نگاه به عکس امام من را تکان داد و به ایران کشاند و همواره با نگاه به چهره ایشان، احساس خاصی به ما دست می داد؟ آیا این بعد احیاگری حضرت روح الله را می توان مدلل به دلایل عرفی کرد؟ از طرفی چنانچه در بسیاری کشورها می بینیم، هیچ توجیه کافی ای برای گسترش فکر انقلاب در آن مناطق وجود ندارد! اینجاست که باید عقل حسابگر را به کناری نهیم و به اراده الهی پشتیبان امام و مردم ایمان آوریم و ما نیز زنگار از قلب بزدائیم.

در خاطرات بسیاری از شهدای جنگ، سخن از تحولی است که پس از مواجهه با امام و انقلاب برای شان ایجاد شده و انقلابی درونی را در آنان رقم زده است و اینگونه بود که انقلاب آفاقی و انفسی همراه شد و سربازان خمینی یکی پس از دیگری لباس رزم بر تن کرده به جبهه مبارزه نور با ظلمت پیوستند. چه زیبا بود تعبیر عرفانی حضرت امام که آمریکا را "شیطان بزرگ" و انقلاب را "انفجار نور" نامیدند و مگر نه آن است که شیطان و جنودش راه نور را سد می کنند و ظلمت و تاریکی را گسترش می دهند و اینک آمریکا بزرگترین عامل گسترش تاریکی در جهان است و انقلاب همچون نوری در این ظلمت چیره بود؟! آنان هر چه توانستند جلوی گسترش نور ملکوتی انقلاب الهی امام را گرفتند ولی در همان لحظات تابش این نور الهی، چهره هاشان افشا شد و مسیر حق نمایان گشت و راه عشق، در مشق امام هویدا گردید. اینچنین بود که "بسیجی خمینی" مفهومی معنادار گشت و بدون امام، قابل تحقق نبود. حزب الله با امام آغاز شد و در راهی که او به سوی آسمان گشوده بود شهادت را برگزید و راز اینکه پس از او دیگر آرزوی ماندن نمی کرد، این اتصال و اتحاد هویتی با او بود.

امام، گرچه یک مفهوم ناشناخته برای روح حاکم بر جهان بود و از طرف همه دستگاههای رسانه ای شیاطین تلاش می شد تا او را چهره ای پلید و اغواگر معرفی کنند اما از آنجا که او به زبان فطرت آدمیان سخن می گفت، سخنانش به گوش جهانیان آشنا آمد و بسیاری، آنرا لبیک گفتند. برای مردم و بسیجیان اش اما او، نماد 1400 سال تلاش یاران حق در مقابله با اصحاب باطل بود و اینچنین آنان را به تاریخ مظلومیت ها و رشادت های اسلام، پیوند می داد و به قیام خونین کربلا متصل می نمود. رهبر ایده آل مردم ایران زمین نیز در او متجلی شده بود و با یادی از غربت ائمه شیعه، حمایت از او را معنادار و اهالی کوفه را رسوا می نمود!

اذعان به احیاگری امام چیزی نیست که صرفا در کلام یاران و نزدیکانش دیده شود. چه بسیار اند اعترافات و تحلیل هایی که همگی بر این مساله صحه می گذارند. لنسر، پروفسور اتریشی چنین می گوید: "او در نزدیک شدن انسان به خدا فصل جدیدی را گشود... و حتی سیر تطور انسان را تغییر داد." . به این تعابیر دقت کنید که چگونه بی نظیر بودن نور امام در آن تاریکی شب را به تصویر کشیده اند : "گویی شخصیتی از شخصیتهای آزمون بزرگ صدر اسلام با معجزه ای به دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بیت، سپاه علی را رهبری کند". و تعبیر این خبرنگار آمریکایی پس از دیدن امام در جماران: "زمانی که بر روی صندلی خود نشست احساس کردم نیرویی از وجودش ساطع می شود. نیرویی به سان یک گردباد که اگر با دقت نگاه می کردی درمی یافتی که نوعی "آرامش مطلق" در درون آن نهفته است. ... من تا کنون هیچ یک از مردان بزرگ را برتر از این مرد یا نظیر او ندیده ام... کمترین چیزی که می توانم بگویم این است که گویا او یکی از انبیاء گذشته است و یا این که او موسی اسلام است و آمده تا فرعون کافر را از سرزمین خود براند".     

لازمانی و لامکانی موجود در تعابیر پیرامون حضرت امام را باید در اتصال ایشان به حضرت حق و یکی شدن با نور ازلی و ابدی و تجانس با حرکت الهی انبیاء و اولیاء در طول تاریخ دید. سخن این محقق سوئیسی بیانگر همه چیز است: "ایشان از گذشته آمده بود و در حال زندگی می کرد ولی بیانگر و نمایان گر آینده بود". و این یعنی آینده تاریخ نیز با حرکت این مرد الهی پیوند خورده است. سخن فرد هالیدی، اندیشمند سرشناس انگلیسی نیز گویاست: "انقلاب اسلامی ایران عظیم ترین انقلاب تاریخ است و همه می دانیم این کار عظیم در پرتو عظمت شخصیت امام خمینی پا گرفت".

حال بهتر می توان فهمید که چرا همت و یارانش، در آن لحظات عملیات که دیگر نایی هم در بدن نداشتند با رسیدن پیامی از امام، چنان ناباورانه انرژی گرفته و به قلب دشمن زدند. اینک می توان فهمید که منبع این انرژی کجاست و چگونه از این حلقه میان زمین و آسمان و نماد وصل قیام کربلا و قیام آخرین فرستاده حق به بدنه جامعه تزریق شده است. تمام آنان که امام را احیاگر جان خویش و جهان می دانند، در افق نگاه معنادار او که گویی به هیچ چیز خیره نمی شد نیز جز راه آسمان و بریدن از این تن خاکی را نمی دیدند و اینگونه معنویت و جهاد دو بال همیشگی یاران و رهروان راه او بوده و هست. امام شخصیتی به هم پیوسته داشت و نمی شد حرکت سیاسی او را از بعد معنوی اش جدا کرد. محاربه او با شیاطین عالم از محراب که محل حرب با شیطان درون نیز هست ریشه می گرفت و بدین سان، "مبارزه الهی" او معنا می شد.   

از این رو است که فهم روح پیام انقلاب به فهم شخصیت حضرت امام و رهبری ایشان وابسته است و این دو بدون هم قابل تعریف نیستند. بدیهی است که برای فهم مبانی فکری انقلاب اسلامی نیز لابد از مراجعه به سخنان امام هستیم و اینجاست که جایگاه سخنان ایشان دیگر نه چون سخنان همگان و جملاتی برای خواندن و لذت بردن که برای فهم بهتر مبانی واقعه ای است که اینک جزئی از "هویت" ما گشته و بدون فهم صحیح آن، هر حرکتی، دور از مسیری است که او گشود و آغاز کرد.

نسل جدید باید تفاوت امام و دیگران را بفهمد و مولفه های اسلامی که او به جهان و جامعه خویش عرضه نمود را بداند و آن را با اسلامی که قبل از انقلاب رواج داشت مقایسه کند تا خدای نکرده گرفتار تریبونهای اسلام شناسی این و آن نگردد. بودند باصطلاح مسلمانانی که زیارت خواندند و در پایان آن امام را نفرین کردند! آنان که بر موج عزت اسلام و تشیع ناشی از قیام امام و مردم سوار شدند و دقیقا خلاف راه امام را پیمودند! آنان که در دنیا غلطیدند و تصور کردند راه مبارزه با دنیاطلبی قابل جمع است.... هرگز! راه آسمان که همانا راه اسلام حقیقی ائمه اطهار و اسلام ناب محمدی (ص) است باید راهبری چون امام و رهبری پس از ایشان داشته باشد وگرنه معلوم نیست به همان مقصدی ختم شود که او راهش را گشوده بود.   

برخی منابع:

تیرگی درخشان، سیدجواد طاهایی/عصرامام خمینی،میراحمدرضا حاجتی/گنجینه آسمانی،سید مرتضاآوینی/صحیفه امام خمینی

ارسال در تاريخ 87/06/04 توسط alkomx

ـ «من الان چهار سال است که مي‌آيم، علت اصلي حضور من در اين مناطق هم نور گرفتن از شهداست؛ براي اينکه در شهر انرژي داشته باشم و در آن هياهوي دنيا گم نشوم...»

ـ «من بار اولم است که مي‌آيم ولي برايم خيلي جالب بود. آدم اينجا که مي‌آيد وقتي تصور مي‌کند هزاران جوان و نوجوان مملکت‌اش براي حفظ اسلام خون شان اينجاها که راه مي‌رود ريخته است حال عجيبي پيدا مي‌کند و مسئوليت سنگيني بر دوش‌اش احساس مي‌کند...»

ـ «من دومين سالي است که آمده‌ام. پارسال که آمدم اين‌قدر اثرگذار بود که عهد کرده‌ام هر سال اگر خدا بخواهد بيايم و از معنويت اين محيط استفاده کنم و ان‌شاء‌الله وقتي برمي‌گردم راه شهدا را ادامه بدهم...»

اينها و مشابه اينها پاسخ‌هايي است که من و شما نيز آن‌گاه که با سؤالاتي چون «چند بار به اين مناطق آمده ايد؟»، «چرا آمده‌ايد؟»، «چه اثري بر شما داشت؟» و... مواجه شويم آنها را تکرار خواهيم کرد. آنچه شايد در پي اين پاسخ‌ها مي‌توان پرسيد اين است که محور همه آنان چيست؟ و به عبارتي «دستاوردهاي راهيان نور براي شرکت کنندگان آن چه مي‌باشد؟»

براي پاسخ به سؤال زير مي‌توان دو نکته اصلي را از عمده پاسخ‌ها استخراج کرد: يکي يافتن معنويت و آثار نوراني (بعد فردي) و ديگري ادامه دادن راه شهدا در جامعه امروز(بعد اجتماعي).

* نوراني بمانيم!

يکي از برکات قطعي حضور در مناطق عملياتي هشت سال جنگ تحميلي اثر معنوي و نوراني آنان بر زائران است که به برکت انوار قدسيه خون پاک و قدوم ملکوتي و انفاس زکيه شهدا، حاصل مي‌شود. مسئله مهم



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/01/04 توسط alkomx

"يكي ـ دو خانواده بسيار مذهبي و پولدار توي محله‌مان زندگي مي‌كردند كه محمد روي آنها حساس بود و هر وقت جبهه نبود، مدام با بچه‌هايشان بحث و درگيري داشت... مي‌گفتم مادر جان! چه كار داري به اين بندگان خدا، بگذار به حال خودشان باشند... جواب مي‌داد: نه مادرم! نشنيدي امام دربارة اين مارهاي خوش‌خط و خال چه گفت؟ اينها خطرناك‌تر از دشمن‌اند! نمي‌بينيد توي نوجوان‌هاي محل چه شبهاتي درباره جنگ و امام و انقلاب مطرح كردند؟ نمي‌بينيد كه هنوز اسلام بي‌خطر قبل از انقلابي‌رو تبليغ مي‌كنند و در اين بحبوحه هر روز به سفر خارجي و زيارتي مي‌روند؟! اگر ما جلوي اين متحجرها نايستیم سوسول‌ها مي‌خواهند بايستند؟..."

راستي مگر نه آن است كه انسان جديد تعريف شده توسط انقلاب اسلامي در جنگ به اوج تبلور خود رسيد و در قالب «بسيجي خميني»، اسلام ناب و نه تك بعدي را نمايندگي كرد؟ اگر بسيجي‌هاي امام(ره) معتقدان به مبارزه با اسلام سرمايه‌داري، اسلام مقدس نمايان متحجر، اسلام سازش و فرومايگي و اسلام التقاط بودند چگونه است كه ما جلوه‌اي از مبارزه در اين دشمنان اسلام ناب را درخاطرات ايشان نمي‌يابيم؟ چندين كتاب خاطره و شرح زندگي شهداي گرانقدرمان را هم كه ورق بزنيم نمونه‌اي كه نشان دهد ايشان در مقابل متحجران و پول‌پرستان و عافيت‌طلبان مي‌ايستاده‌اند و خط انحرافي آنان را افشا مي‌کردند نمي‌يابيم و حداكثر از مبارزات قبل انقلابشان خاطراتي مي‌بينيم! چرا؟ مسأله چيست و اين سانسور چگونه رخ داده است؟

* سؤالات ناقص

آنچه عمدتاً ما بدان توجه مي‌كنيم خروجي‌هاست يعني آثار چاپ شده در حوزه دفاع مقدس را ديده و مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهيم ليكن بخش مهمي كه منجر به توليد چنين خروجي‌هايي مي‌شود را از نظر دور مي‌داريم كه خود اهميتي دوچندان دارد و آن فرآيند تهيه محتوا و توليد اين آثار است. نمي‌خواهم بگويم مسأله فوق به اين خاطر بروز كرده كه با خاطرات اخذ شده از نزديكان شهدا بنحوي گزينشي برخورد شده ـ كه البته اين مسأله نيز بخاطر مصلحت‌انديشي‌هاي غلط برخي بعيد نيست ـ ليكن عمده اشكال را بايد در نحوه و كيفيت سؤالات مطرح شده و موضوعات مورد جستجو در زندگي شهدا يافت. بعبارتي كتابها و آثار ضعيف و ناقص منتشره در حوزه شهدا و جنگ ناشي از جمع‌آوري‌هاي ناقص و ضعيف‌اند اگر از ...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 86/11/14 توسط alkomx

در زمینه جنگ تحمیلی سوالاتی وجود دارد که برخی طرح شده اند و پاسخهایی نه چندان جامع یافته اند و برخی نیز طرح نشده اند و نیازمند کاری تحقیقی برای پاسخی درخورند. خصوصا درباره خلال جنگ سوالات ریز و درشت بسیار زیادی قابل طرح اند که مجال نیست . برخی از آنها از این قرار اند:

* آغاز جنگ:  چرا جنگ ایجاد شد و عوامل فرعی و اصلی آن کدامند؟ عوامل درونی ایران و عراق عامل اصلی اند یا سایر عوامل؟ شرایط کشور، منطقه و جهان در زمان پیدایش جنگ چگونه بود؟ تلقی مردم ما، کشورهای اسلامی و غربی ها از علل رخداد این جنگ چه بود؟ نسبت این تحلیل ها با واقعیت موجود چگونه بود و چرا؟ عکس العمل کشورهای مختلف چه بود و چرا؟ آیا اگر انقلاب رخ نمی داد هم این جنگ ایجاد می شد؟ و ...

* خلال جنگ:  شرایط داخلی از منظر وضع افتصادی، سیاسی، دولت، مجلس، مردم و... در برحه های مختلف جنگ، خصوصا عملیات های مهم چه بود و تاثیر متقابل این دو بر هم چگونه بود؟ شرایط منطقه ای و جهانی چگونه بود و چه تاثیر و تاثراتی وجود داشت؟ شکل گیری عملیات ها تا چه حد متاثر از این فضاها بود؟ کدام بازه ها و عملیات ها اثرات بین المللی داشتند و آن آثار چه بودند؟ خصوصا درباره عملیات های آزادسازی خرمشهر، فتح فاو، کربلای پنج و...؟  و...

رفتار سرداران شهید در بازه های مختلف جنگ مثل کردستان چگونه بود و از چه ویژگیهای مدیرتی و فرهنگی قابل تبعیتی برخوردار است؟ آیا سیره شهدا قابلیت تبعیت در زمان صلح را دارد، چرا و چگونه؟ نسبت جهاد امروز با جهاد دیروز چیست؟ 

زمینه هایی که به پذیرش قطعنامه منجر شدند کدام اند؟ نقش محافظه کاری مسوولان و سیاسیون در آن چقدر است؟ مسائلی مثل عدم حمله به ناو آمریکایی، ماجرای مک فارلین، کمکهای روسیه و... چه توضیحاتی دارند؟ و...

* نتایج جنگ:  برکات روزانه جنگ کدام اند؟ دستاوردهای مثبت و منفی جنگ در زمینه های مختلف فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی چه بودند؟ دستاوردهای داخلی و خارجی کدام اند و چگونه توجیه می شوند؟ توجیه اثربخشی فرامنطقه ای جنگ ایران و عراق بر چه تحلیل و زمینه هایی استوار است؟ آیا میان اثرات جنگ و مسائلی چون فروپاشی شوری، موج بیداری اسلامی، موج معنویت خواهی غرب و... رابطه ای هست، چرا؟ و...

* امروز و جنگ:  چرا ارزشهای جنگ در جامعه پس از جنگ و امروز جاری نشد؟ مشکل در برداشت هاست یا روش ها؟ چرا به تحلیل جنگ نیاز داریم؟ چگونه می توان ارزشهای دفاع مقدس را برای جامعه امروز مفید و کاربردی کرد؟ آسیب های روایت های متفاوت موجود از جنگ کدام اند؟ محصولات مختلفی که تاکنون تولید شده اند چه وضعی را دارند؟ روش های بیان امروز برای نسل جنگ ندیده، چیستند؟ اولویت های کارهای مربوط به جنگ کدام اند؟ چرا؟ جنگ امروز چیست، چرا؟ و...

ارسال در تاريخ 86/06/21 توسط alkomx

به اين تصاوير توجه كنيد: شهيدي كه عاشق مي‌شود، شهيدي كه مي‌خندد، شهيدي كه نماز شب مي‌خواند، شهيدي كه مهرباني مي‌كند، شهيدي كه شعر مي‌سرايد و... چقدر اين تصاوير به شهداي داستانها و كتابهاي خاطرات گزينش شده از زندگي ايشان، كه خوانده‌ايم نزديك‌اند!

حالا به اين تصاوير توجه كنيد: شهيدي كه فرياد مي‌زدند، شهيدي كه دعوا مي‌كند، شهيدي كه افشاگري مي‌كند، شهيدي كه تهديد مي‌كند و... به نظر مي‌رسد اين تصاوير تا حد زيادي با واقعيت جنگ و شهداي ما فاصله دارند!

اينطور فكر نمي‌كنيد!!؟؟

متأسفانه چند سالي است كه برخي مؤسسات و نويسندگان آنها ـ عمدتاً خانم‌ها ـ تصوير اولي را كه از شهدا ترسيم شد مورد توجه قرار داده‌اند و اگر به سراغ بررسي زندگي شهدا و توصيف وقايع آن رفته‌اند نيز به نحوي گزينشي فقط اين جلوه‌هاي شخصيتي را ديده‌اند!

پسري خوشگل، پدري مهربان، همسري عاشق، دوستي وفادار، فرزندي لطيف، دانشجويي درس‌خوان، شاعري تنها، هنرمندي حساس و... عمده تيپ‌هاي مورد علاقه اين نويسندگان‌اند كه به نظر مي‌رسد آنچه را خود دوست مي‌داشته‌اند و با نگرش احساسي خويش در اذهان‌شان پرورانده‌اند به عرصه دفاع مقدس نيز وارد كرده و روايت‌هايي اين‌چنيني ساخته و بافته‌اند!

شايد به خاطر همين گونه روايت صرفاً احساسي است كه از بستر ارتباط نسل جديد با شهداي جنگ تحميلي، رفتاري ناقص بروز يافته و يك رابطه شخصي و نگاه فردي توليد شده و روح شهدا در عرصه‌هاي اجتماعي كشور امكان بازتوليد و بازتعريف پيدا نكرده است!

اما حقيقت آن است كه شهيد همه شهيد است و نمي‌توان به بهانة جذب مخاطب يا گرفتاري نويسنده در نفسانيات و نگاه‌هاي غلط شخصي، همه جنبه‌هاي شخصيتي و رفتارهاي ايشان را منعكس نكرد و به تحريف واقعيت دست زد!

به راستي شهداي ما هيچ كدام اهل تحليل و دعواهاي سياسي، مقابله با جريانات متحجر و التقاطي، دفاع از مظلوم و فرياد عليه چپاولگران و سرمايه‌داران زالوصفت، درگيري با اسراف‌كنندگان بيت‌المال و مديران خائن، شناخت جريانات فكري و فرهنگي، مطالبه عدالت و... نبوده‌اند كه هيچ نشانه‌اي از اين رفتارها در داستان‌ها و خاطرات منقول از ايشان منعكس نمي‌شود؟! چرا دلسوزان انقلاب و همرزمان شهدا ساكت نشسته‌اند و نسبت به اين‌گونه تحريفات اعتراض نمي‌كنند؟ مجال اندك اين يادداشت اجازه نمي‌دهد تا از شهدايي چون چمران، آويني، همت و... كه به دلايل مذكور بيشتر مورد توجه اين نويسندگان‌اند جلوه‌هايي را نقل كنيم تا جايي كه تصور شود گويي از فرد ديگري روايت مي‌شود! آيا اين ظلم به شهدا پذيرفتني است؟

آيا روايت سكولار و فردي ارائه دادن از شهدايي كه فعال‌ترين و انقلابي‌ترين و توجيه‌ترين افراد در زمان خويش بوده‌اند محدود كردن مدل نيروي مطلوب انقلاب اسلامي در انسان فردگراي قبل از انقلاب نيست و نمي‌توان رد پاي نگاه‌هاي متحجرانه يا روشنفكرانه‌اي كه دين را در عرصه اجتماع ناكارآمد مي‌دانند در اينجا نيز مشاهده كرد؟!

متأسفانه بايد اذعان كرد كه اين‌گونه نگاه‌ها از عرصه ادبيات و هنر دفاع مقدس فراتر رفته و در رويكردها و برنامه‌هاي ارگان‌ها و نهادهاي مردمي و دولتي كه در اين رابطه ورود كرده‌اند نيز بروز جدي دارد! ضريب دادن به شهدايي خاص، بي‌توجهي به شهدايي كه از نظر اين حضرات جذابيت لازم را براي جذب اين نسل ندارند!!‌! توجه دادن به شهدايي با تصاوير خوش آب و رنگ! سردار زدگي و تهراني زدگي در انتخاب شهدا و... همه و همه جلوه‌هايي ناپسند از اين نوع نگاه‌هاي غلط به شهدا و دفاع مقدس‌اند و كاش آنان كه دغدغه واقع‌گرايي در دفاع مقدس را دارند با نگاه اصيل و جامع انقلاب اسلامي به جنبه‌هاي مغفول زندگي شهدا نيز توجه نمايند و خود را از آفت عوام‌زدگي و تحت تأثير هنجارهاي غلط اجتماعي قرار گرفتن رها سازند. ان‌شاءالله.
ارسال در تاريخ 86/05/01 توسط alkomx

تاملی در نگاه واقع‌گرايي به هنر دفاع مقدس

عليرضا كميلي

ماجرا اين است كه متأسفانه امروز با نوعي خودباختگي و نااميدي مفرط در اهالي فرهنگ و رسانة كشور روبه‌روييم. نفوذناپذير فرض كردن برخي مخاطبان و تعميم ايشان به عنوان نمونة همة جوانان كشور، تهران‌نشيني دست‌اندركاران كلان اين عرصه و علاقه به جذب و... باعث شده تا در همة عرصه‌ها با يك احساس ضعف و عقب‌نشيني جدي مواجه شويم و آن‌گاه كه حتي نشريه­اي براي تبليغ ارزش‌ها شروع به كار مي‌كند، به جاي تغيير در بيان‌ها و قالب‌ها، كم­كم به تغيير محتوا و همة موضوعات مي‌رسد.

دلايل اصلي اين مسئله را بايد در تعريف صحيح مخاطب، لايه‌هاي فرهنگي جامعه و عوامل جذابيت جستجو كرد. پيش‌فرض اوليه آن است كه اين مخاطبان نوجوان و جوان، ديگر باور ديني را نمي‌پذيرند و از ارزش‌هايي چون ايثار و جوانمردي و عطوفت انساني نيز خوششان نمي‌آيد و (مثلاً) با ديدن صحنة ظلم يا نامهرباني متأثر نمي‌شوند؛ بنابراين به‌جاي پرداختن به اين مفاهيم و تقويت آنها، به «موضوعاتي ديگر» پرداخته و تمايلات ظاهري ايشان را مورد توجه قرار مي­دهند! متاسفانه حذف جذابيت‌هاي فطري و انساني و روي آوردن به «موضوعاتي ديگر» فصل‌الخطاب برخي فعالان فرهنگي شده است؛ به گونه‌اي كه ديگر حق نداريم از روح انقلاب اسلامي كه همانا حق‌طلبي و ظلم‌ستيزي و معنويت‌گرايي و انسان‌دوستي بوده است، سخن بگوييم، چرا كه برچسب «عدم اقبال مخاطب» نصب شده است.

متأسفانه در عرصة هنر دفاع مقدس نيز ريشه‌هاي اين مسئله به نحوه‌هاي گوناگون بروز كرده است و با توجيه لزوم روايت همة واقعيات جنگ و اتفاقاً بخش‌هايي خاص كه تصور مي‌شد جذاب‌‌ترند، آثاري توليد شدند! شايد توليد فيلم‌هاي«پاداش سكوت»، «به نام پدر»، «اخراجي‌ها» و بسياري آثار ديگر، ريشه در همين دو عامل اصلي داشته‌اند: اولا به دليل احساس عدم امكان ارتباط با مخاطب، به موضوعاتي متفاوت متوجه شدند و ثانيا براي موجه جلوه دادن آن، به توجيه واقع‌گرايي در جنگ چنگ زدند.

راستي، اگر رزمندگان و فرماندهاني بزرگ در جنگ حضور داشته­‌اند كه اتفاقاً در زندگي شهري خود، انسان‌هايي كاملاً دست‌يافتني و معمولي بوده‌اند، تاكنون چند اثر فاخر و جذاب براي نمايش شخصيت قابل تبعيت از ايشان ساخته شده كه اينك موضوعات «ضد جنگ» مورد توجه هنرمندان قرار گرفته‌اند؟ رهبر معظم انقلاب در جمع كارگردانان به‌خوبي به اين موضوع اشاره كردند كه وقتي ده‌ها نفر امثال شهيد برونسي در جنگ وجود داشته‌اند، چگونه سخن از كم آوردن موضوع مي‌كنيد؟ البته به‌نظر مي‌رسد اين كم آوردن در باورها يا توانايي رخ داده باشد كه عده‌اي سراغ مواردي ضد دفاع مقدس بروند و با ضريب دادن به آنها فضاي غالب و حاكم دفاع مقدس را سياه نشان دهند، اين‌گونه بوده است!

از طرفي نمي­توان نقش سريال‌ها و فيلم‌هاي ضعيف و كليشه‌اي متعدد با قرائت‌هاي آفتاب‌خوردة سفارشي و تجاري را در كاهش جذابيت اين دست موضوعات براي جامعه ناديده گرفت، اما تا زماني كه اثري كيفي در عرصه دفاع مقدس توليد و با استقبال مخاطب مواجه مي‌شود، نتيجه‌گيري غلط كه حاكي از عدم اقبال كلي مخاطبان به اين مسائل باشد، در خوش‌بينانه‌ترين حالت، ‌نشان‌دهندة عمق كم ديدگاه برخي دست‌اندركاران است.

متأسفانه چنين گرايشي در عرصه‌ علوم انساني و جامعه‌شناسي جنگ، متاثر از فضاي روشنفكري وابسته، به مقايسة تطبيقي جنگ ما با ساير جنگ‌ها و تعابير ماترياليستي از انگيزه‌هاي رزمندگان و... منجر مي‌شود؛ بي‌آنكه توجيه مناسبي براي وجود عامل مرگ‌آگاهي و فضاي معنوي در جبهه‌ها داشته باشند.

صد افسوس كه به نظر مي‌رسد عرصة فرهنگ و هنر امروز انقلاب، دچار نوعي جوسازي و فضاسازي كاذب شده است و تنها راه برون رفت از اين معضل، شكستن تقويت باور اهالي آن به اثرگذاري، جذابيت و ماندگاري ارزش‌هاي انقلاب و توليد آثار هنري فاخر و كيفي در اين زمينه است.

ارسال در تاريخ 86/03/23 توسط alkomx

نگاهي به سه مرحله سفر عرفاني زيارت مناطق جنگي

 

اول: مسير رفت: آغاز بازگشت!

اگر نيت كرده‌‌اي سالك طريق عشق باشي و قصد قربت نموده‌اي، بايد بداني روزگاري در اين مسير نوراني، بهترين خلايق زمان، اصحاب آخرالزماني حسين(ع)، براي حق‌طلبي و ظلم‌ستيزي سر از پا نشناخته، گام‌هاي استوارشان را نهادند و چونان در برابر جنود كفر و نفاق بر ايمانشان پاي فشردند كه جانان، بي سر و دست و پا به محضر خويش طلبيدشان و آنچه امروز از ايشان باقيمانده طريق نوراني است كه دستگير ما بي‌سروپايان عالم خواهد شد.

اگر بر اين مهم آگاهي، از ابتداي مسيري كه قرار است توبه و بازگشت تو به خويشتن حقيقي‌ات باشد، بر گذشته‌ات انديشه كن و بر رفتارت مواظبت نما، تا مهياي پذيرش نورانيتي شوي كه آرزويش را داري!

مسير رفت، مسير تفكر و تأمل است، پس باب حكمت پروردگار، سكوت را، برگزين و از زوائد پرهيز كن!

بدان! از جايي كه همه چيزش تو را به تن‌پرستي و هوسراني و ترك آرمان‌ها و ارزش‌ها فرا مي‌خواند روي گردانيده‌اي و به منزلگاه توبه‌كنندگان حقيقي و مشهد مجاهدان و سرسپردگان ولايت رهسپار شده‌اي و به‌راستي اين كجا و آن كجا؟!

بايد آماده شوي تا خود را از چنبرة ولايت شيطان برهاني و با انتخاب و تصميمي جديد، ‌در ظل قبة ولايت الهي منزل گيري، پس به خود سخت بگير و مدام در كار خود انديشه كن و اعمال خود را «محاسبه» نما!

آن كارها كه نبايد مي‌كردي و آن تكاليف كه بايد انجام مي‌دادي... تنبلي‌ها، تن پروري‌ها، توجيه‌ها... و آنچه خود بهتر مي‌داني!

 

دوم: سرزمين نور، پرواز تا بي‌نهايت!

به آن سرزمين نوراني و خاك مقدس نزديك‌تر مي‌شوي، پس مهيا شو تا لياقت پذيرش آن نورانيت نصيبت گردد.

اينك رسيده‌اي، پس، فاخلع نعليك... پاي بگذار و دل بسپار!

دل اگر سپردي گوش و چشم و دست و پا و زبانت را ديگرگونه خواهي يافت و آنگاه است كه اگر خوب گوش كني، صداي تپش قلب زمين را خواهي شنيد، قلبي كه روزي از درك بزرگي نوجوانان و جوانان كوچه‌پس‌كوچه‌هاي محل زندگي من و تو، به شماره افتاده بود و در پوستة خاكي زمين نمي‌گنجيد!

اينجا سرزمين انتخاب و تصميم است و چه سخت امتحاني است اين!

ميان تمام خوشي‌ها و دوست داشتن‌ها و علايق،‌ و گذشتن و دل‌كندن و قطع وابستگي از آنها ايستاده‌آي و در اين زمانه دنياپرستي به‌راستي اگر جذبه معنوي اين سرزمين مقدس نبود، كدام‌يك را برمي‌گزيدي؟ پس اين را خود شكري بس عظيم مي‌بايد و اينك كه به گام‌هايت استواري بخشيده‌اند جبين بر خاك بساي و سپاس گو آن‌كه را شايسته آن است!

چه سرزمين مهرباني و چه زيبا مهمان‌نوازاني! اينك به رفتارت بنگر! آرام گشته‌اي و دل به چيزي خوش نداري! راحت مي‌گذري و آسوده چشم مي‌بندي، با همه مهربان شده‌اي، نگاهت پر معناست، سخنت پر گوهر و زبانت شيرين.... و اين لطافت نوراني، اوج انسانيت است؛ پس بر حفظش تلاش كن كه گوهري است نايافتني و سوغات توست از اين منزل!

حال بهتر از هميشه، بازگشت حقيقي و اوج رحماني زميني را درك مي‌كني و باز بر اوج غبطه مي‌خوري و چون طفلي نوپا مهياي حركت ديگر گشته‌اي!

ميان سرزمين انتخاب و تصميم، در «مشارطه» با خود تصميم‌هاي جدي و جديد بگير و بر آنها استوار بمان!

 

سوم: مسير برگشت: آغاز حركت!

آنگاه كه از سرزمين ملائك دل كندي و به سوي شهر و روستاي خويش باز مي‌گردي، ديگر ترديد در تو نيست و گام‌هايت استوار است؛ چرا كه تو اينك  تصميماتي جديد داري و انساني نو گشته‌اي!

آنجا تو خالي نشدي، بلكه پر شدي از اراده،‌ معرفت، انسانيت، معنويت و...! و حال تو را رسالتي است زينب‌گونه تا خطي را كه حسينيان زمانت دنبال كرده‌اند، ادامه دهي! به خود بنگر! آيا مهياي اداي اين رسالت هستي؟!

آيا از هواها و خواسته‌هايت چنان گذشته‌اي كه در راه عقايد و مبارزه انساني خويش آنان را مانع ايثار و حركتت نيابي؟!

حق‌طلبي و نپذيرفتن ذلت باطني و ظاهري، آن درس بزرگي است كه تو از مردان اين ديار نور آموخته‌اي و سنگيني رساندن اين پيام و انجام تكاليف انساني آن اينك بر دوش توست!

اما اگر بخواهي در اين مسير تنها نيز نيستي. محفل گرم مؤمنان اميدبخش سختي‌ها و سجاده راز و نياز آرامش‌بخش غم‌هاي تو خواهد بود تا رفتارت نه چون دنيازدگان، بلكه آن‌گونه باشد كه در ديار نور چشيدي و لذت بردي، پس مدام حالاتت را بررسي و مقايسه كن!

عهدهايي كه بسته‌اي را به ياد بياور تا سختي‌ها تو را پشيمان نكند و غفلت‌ها، عنان نفس از كف‌ات بيرون نياورد و جهاد تو در عرصة علم و فرهنگ و سياست و... رنگ و بويي چون جهاد برادرانت در آن سرزمين ملكوتي داشته باشد.

... و بدان كه اگر بر رفتارت «مراقبه» نكني، بار ديگر شيطان تو را سست خواهد كرد؛ پس جانانه پاي در اجتماعي بگذار كه براي آن پيام‌آور نورانيت و معنويت گشته‌اي و براي برپايي حق و عدالت در آن تلاش مي‌كني! و نيز بدان كه خداي شهداي ديروز همراه مجاهدان امروز نيز هست.

 يا علي!

ارسال در تاريخ 86/01/23 توسط alkomx
جنگ تحميلي؛ روايت امام، روايت ديگران
علي‌رضا كميلي

سال گذشته شاید در چنین ایّامي بود که در برنامه‌ای از صداوسیما درباره‌ي زمینه‌های آغاز جنگ چنين گفته شد كه «حس کشورگشایی صدام تکریتی از عوامل اساسی آغاز جنگ بوده است!» تحلیل‌هایی که عموماً درباره‌ي خود جنگ تحميلي و دستاوردهای آن ارايه می‌شود نیز وضع بهتری ندارند. در اين سال‌ها حداكثر آمار و ارقام کشته‌ها و غنیمت‌ها و نیم‌نگاهی ـ عموماً ناقص ـ به زندگی شهدا و اشاره به برخی ابتکارات نظامی در دفع تجاوز دشمن را به عنوان دستاوردهاي جنگ هشت‌ساله دانسته و معرفی كرده‌اند. نتيجه‌ي طبيعي اين‌گونه روايت‌ها از زمینه‌ها، ماهيت و علی‌الخصوص دستاوردهای بزرگ جنگ تحميلي شكل‌گيري اين تلقی در اذهان نسل جوان بوده که جنگ چیزی جز خون‌ریزی و نهایتاً شکست و پذیرش ذلت‌بار آتش‌بس نبوده است!
این در حالی است که اندک توجهی به روايت اصیل، جامع و عمیق حضرت روح‌الله(ره) ابعاد و فضاهای متفاوتی را به روی ما می‌گشاید. گرچه غلبه‌ي ادبيات و روايت ناصحيح مذكور از جنگ سبب شده است که فهم روايت حضرت امام از جنگ برای نسل امروز کاری دشوار باشد. هنوز عرق جنگ از پیشانی مردان آن خشک نشده بود که حضرت امام مجبور شد به‌خاطر ارايه‌ي تحلیل‌های غلط راویان ناصالح یا روشن‌فکران نادان، از خانواده‌ي شهدا و جان‌بازان عذرخواهی کند. ایشان معتقد بودند «در جنگ، پیروزی از آن ملت ما بود و دشمن از تحمیل آن‌همه خسارت چیزی به دست نیاورد. هر روز ما در جنگ برکتی داشته‌ایم که در همه‌ي صحنه‌ها از آن‌ها بهره جسته‌ایم.1» و البته این برکات و پیروزی اساساً با آن‌چه كه تاكنون تحت اين عناوين بيان شده است متفاوت است. هرچند بخشی از آن‌ها را نیز شامل می‌شود.
به‌راستی اگر به جوان امروز انقلاب گفته شود که دستاورد واقعي جنگی که در مرزهای غربی ایران مقابل عراق رخ داد اين موارد است، چه خواهد گفت؟! «علاقه به اسلام‌شناسی در مردم آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت‌ساله‌ي ماست2»، «جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت3»، «جنگ ما کمک به فتح افغانستان را به دنبال داشت4» آیا به سادگي می‌توان فهمید که رابطه‌ي «شکست ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب5» و جنگ ایران و عراق چه بوده است؟ یا چگونه «ما انقلاب‌مان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم6»؟ چگونه «جنگ ما پرده از چهره‌ي تزویر جهان‌خواران کنار زده است7» و «بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشته8» و باعث «اسلام‌خواهی مردم آفریقا9» شده است؟ به راستی کدام روایت از جنگ به سؤالاتی از این دست پرداخته و به آن‌ها پاسخی در خور داده است؟! به‌نظر می‌رسد پاسخ به این‌گونه سؤالات بدون داشتن فهمی صحيح از حقيقت انقلاب اسلامی ایران و پیام‌ها و پیامدهای آن ممکن نباشد.
در شرایطی که ابليس و یارانش مسیر حرکت انسان به سوی آسمان را تغییر داده و با تقسیم ناعادلانه‌ي کشورهای جهان در راستاي حاکم‌کردن مادیات و غلبه‌ي بُعد حیوانی تلاش می‌کردند، به‌یک‌باره نوری در عالم درخشید و در سیطره‌ي ظلم و تاریکی دو قطب کاپیتالیسم و سوسیالیزم بر سراسر گیتی، نویدبخش «بعثت دوباره‌ي انسان10» و «تجدید حیات باطنی او11» گردید و آغازگر «عصر توبه‌ي بشریت12» شد تا دیگربار مسیر حرکت به سمت هدف آفرینش اصلاح و از آن عهد ازلی یاد شود.
قیام مردم انقلابی ایران هرچند متأسفانه چندان بیش‌تر از بیرون‌راندن یک شاه ظالم مفهوم ديگري در ذهن جوانان ما نيافته است، اما توانست با طرح مجدد نیاز انسان به معنویت و آموزه‌های وحیانی و مبارزه‌ي توحیدی با استثمارگران جهانی کرامت انسان، روح تازه‌ای در کالبد مستضعفان جهان بدمد و به سرعت به‌عنوان خطری بزرگ برای منافع ابرقدرت‌ها مطرح گردد.
در آن برهه از تاريخ بشر، آفات و فسادهایی که فطرت انسان از آن‌ها بیزار است حتا مبارزان ضدسرمایه‌داری را رنج می‌داد و در جست‌وجوی طریقی دیگر تشنه کرده بود. براي ذهن انسان مدرن ـ كه بر اساس فطرت از فساد و ظلم موجود ناراضی بود و تشنه‌ي راه‌حلی سالم ـ با وقوع انقلاب اسلامی سؤالات متعددی مطرح شد. از جمله اين‌كه «اگر دین افیون است و نمی‌تواند به درد زندگی اجتماعی ما بخورد، پس چگونه این قابلیت را داشته که در گوشه‌ای از جهان، انقلابی برپا کند و ادعای برپایی حکومت نیز بنماید؟!13» و يا «اگر می‌توان با دین و معنویت به مبارزه با ابرقدرت‌ها ادامه داد چرا آن‌ را کنار بگذاریم و فسادهای ناشی از فقدانش را تحمل کنیم؟14»
رشد بیداری انقلابي در میان مردم نقاط مختلف جهان، منافع هر دو قطب جهانی که در ظاهر و در قالب مبارزات ضدامپریالیستی گروه‌های چپ به مقابله با یک‌دیگر مشغول بودند را به خطر انداخته بود. همين امر بهانه‌اي شد براي دسیسه‌چینی‌های متعدد در دو سال اول انقلاب و توطئه‌هايي که هرکدام برای از پای درآوردن یک کشور کافی بود. بنابراين سخن گزافي نيست اگر از آن دو سال به‌همراه هشت‌سال جنگ به «ده‌سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق15» تعبیر کنيم.
در حقيقت عدم توفیق دشمن در اين توطئه‌ها بود كه بهانه‌ا‌ي براي حمله‌ي‌ عراق فراهم آورد. و طرفه آن‌كه دو ابرقدرت شرق و غرب در اين مورد موضع يك‌ساني داشتند. اين اتحاد در بمب‌های روسی با فیوز آمریکایی بر سر مردم بي‌دفاع شهرهای بزرگ ایران ريخته ‌مي‌شد به خوبي نمايان شد و اذهان حقيقت‌جو را به این پرسش كشاند كه «به‌راستي اگر این دو با هم در حال مبارزه‌ای خونین هستند چگونه و چرا بر سر این مسأله در کنار یک‌دیگر قرار گرفتند؟16»
از طرفی طرح ابعاد حکومتی و سیاسی اسلام و قرائت اسلام انقلابی و مبارز که در اندیشه‌ي معمار انقلاب منطوی بود، در كالبد کشورهای اسلامی اسير دربند عمال خائن و منفعل خود، به‌مثابه‌ي روحی تازه بود و به شکل‌گیری جریان‌های فکری گسترده و گروه‌های جهادی خصوصاً در عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان انجامید. با همین توضیح مختصر درباره‌ي پیامدهای جهانی انقلاب اسلامی مي پردازيم به نقش جنگ تحميلي در این رابطه.
پس از انقلاب، هنوز براي بسياري باور امکان استمرار حيات انقلاب ایران بدون وابستگی به یکی از دو بلوک شرق و غرب دشوار بود. اما مقاومت جانانه‌ي مردم انقلابی ایران در برابر جبهه‌ای با گستره‌ي وسيعي از حمايت‌ها که از هواپیماهای فرانسوی و بمب‌های شیمیایی آلمانی و پول نفت اعراب‌ تا موشک‌های دوربرد و هواپیماها و ناوهای آمریکایی و حتا سربازان 19 کشور جهان را شامل می‌شد، اين آرمان دست‌نيافتني را تحقق بخشيد و در عین نمایش مظلومیت فرزندان بی‌پشتیبان ایران، امید به زنده‌ماندن انقلاب و از همه مهم‌تر صلابت و کارآمدی تفکر دینی در بقا و رشد خویش را ثابت کرد. از همین طریق بود که امید امکان تغییر وضع موجود در سایر نقاط جهان نیز ایجاد گرديد و ارزش‌های انقلاب در بسیاری نقاط پذیرفته و تعقيب شد و جنبش‌های آزادی و استقلال‌خواهانه‌ي بسیاری را پدید آورد.
متأسفانه عدم‌شناخت پیام اصلي انقلاب و اثرات آن سبب شده است كه عده‌اي به غلط شکل‌گیری نطفه‌ي جنگ را به حس کشورگشایی صدام و نه اراده‌ي قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای جلوگیری از رشد بی‌رویه‌ي بیداری انقلابی و اسلامی مرتبط ‌دانند و از دستاوردهای عميق و بعضاً جهانی جنگ تنها به حفظ تماميت ارضي کشور و رشد صنایع نظامی بسنده ‌کنند. با اين نگرش بعید است بتوان بسياري واقعيت‌هاي عيني از جمله حضور فعلی هزاران آفریقایی ـ مردمان مظلوم‌ترین قاره‌ي جهان ـ در حوزه‌هاي علميه‌ي قم را توجیه کرد. طبق آمارهای موجود گرایش به انواع ادیان، خصوصاً گرایش به اسلام و تشیع در سال‌های پس از انقلاب اسلامي در سراسر جهان به نحو چشم‌گیری رشد داشته است17. این روند هنوز هم در میان مردمان مظلوم جهان علی‌الخصوص سیاه‌‌پوستان استمرار دارد. تا آن‌جا كه گفته می‌شود اینک سالانه بیش از 200هزار سیاه‌پوست در آمریکا مسلمان می‌شوند18.
نزدیکی فکری و جغرافیایی انقلاب ایران با مردمان کشورهایی چون عراق19و علی‌الخصوص افغانستان ـ ‌که به‌علاوه از زبان مشترک نیز برخوردارند ـ این واهمه را براي سردمداران قدرت جهاني به وجود آورد که انقلابی مشابه در آن كشورها نیز رخ دهد و به‌تبع مرزهای انقلاب تا چین و هندوستان هم گسترش یابد20. بر اساس همين تحليل بلافاصله پس از وقوع انقلاب در ایران، شوروی به افغانستان حمله کرد و البته با مقاومت دلیرانه‌ي مردم آن‌جا و مجاهدان اهل‌سنت سایر کشورها ـ که از باب رقابت یا رفاقت با انقلاب ایران در آن‌جا گرد آمده بودند ـ مواجه شد و متحمل شکستی مفتضحانه گردید. از ديگر سو اصرار انقلاب اسلامي بر شعار حمایت از قدس به شکل‌گیری و تقویت گروه‌های جهادی متعدد در فلسطین و لبنان نیز منجر شد. تا آن‌جا که در برهه‌اي حتا رزمندگان ایراني هم به کمک برادران خود در آن کشورها شتافتند.
موج شتابان پیروزی‌های رزمندگان اسلام در مقابل عراق براي استكبار قابل‌ تحمل نبود. چراکه در صورت پیروزی علاوه بر تثبيت الگویی باثبات، احتمال شکل‌گیری انقلابات متعدد در کشورهای حاشیه‌ي خلیج‌فارس را به شدت افزايش مي‌داد. طبيعتاً ابرقدرت‌ها هم از هیچ‌کاری برای جلوگيري از اين روند خودداري نمي‌کردند. زدن نفت‌کش‌ها، تحریم اقتصادی، استفاده از بمب‌های شیمیایی، ورود مستقیم ناوهای آمریکایی به جنگ و... همه و همه تنها مصاديقي از اين رويكرد محسوب مي‌شوند.
با اين رويكرد شاید بتوان به فهم بهتري از روايت امام(ره) از جنگ و نتايج و دستاوردهاي آن دست يافت. امام در پيام معروف به «منشور روحانيت» خود «نشان‌دادن امکان مبارزه‌ي طولانی با ابرقدرت‌ها21»، «شکستن ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب22»، «صدور انقلاب23»، «احساس ذلت سردمداران نظام‌های فاسد در مقابل اسلام24»، «اثبات مظلومیت خویش و ستم متجاوزان25»، «کمک به فتح افغانستان26»، «بیداری هندوستان و پاکستان27»، «علاقه به اسلام‌شناسی همه‌ي جهان28»، «اسلام‌خواهی مردم آفریقا29» را به عنوان دستاوردهاي خارجي، و «بارورشدن حس برادری و وطن‌دوستی30»، «محکم‌کردن ریشه‌های پربار انقلاب اسلامی31»، «رشد چشم‌گیر صنایع نظامی32»، «فهم این مسأله که باید روی پای خودمان بایستیم33» و از همه‌ي این‌ها مهم‌تر «استمرار روح اسلام انقلابی34» و... را به عنوان دستاوردهاي داخلي جنگ تحميلي بيان مي‌نمايند.
مردم انقلابی ایران با دفاع اعتقادی از مرزهای جغرافیایی کشور و کیان انقلاب اسلامی، روح وطن‌دوستی و مبارزه‌ي ایمانی دوشادوش یک‌دیگر را تجربه کردند و چنان‌چه شاهد بوده‌ایم هرگاه بدنه‌ي عمومی ملت با این نگاه به میدان آمده مشکلات را مرتفع نموده است. از طرف ديگر تحریم ایران ـ‌که حتا از جانب کشورهای اسلامی هم حمایت نشد ـ منجر به به‌کارگیری بهینه‌ي حداقل امکانات و رشد قوه‌ي ابتکار و خلاقیت و کسب خودکفایی و روحیه‌ي «ما می‌توانیم» در زمینه‌های مختلف و علی‌الخصوص تاکتیک‌ها و صنایع نظامی گردید.
اما سؤال اصلی این است که چرا از میان تمام برکات مذكور در بيان حضرت امام(ره) «استمرار روح اسلام انقلابی» مهم‌تر از بقيه بوده است؟ ایران انقلابی برخلاف آن‌چه عده‌ای پس از جنگ تبلیغ کردند هیچ‌گاه از طمع جهان‌خواران و دسیسه‌چینی دشمنان خود آسایش نداشته و نخواهد داشت. فلذا از ضروري‌ترين امور اين است كه روحیه‌ي جهادی و انقلابی در مردم حفظ شود. روحیه‌ای که در برهه‌ي سختی و غربت هم‌واره عامل اصلی پیروزی‌ها و موفقیت‌ها بوده است. روحیه‌ي تلاش شبانه‌روزی مخلصانه در مقابل دشمن و در راه آرمان‌های بلند انقلاب هرچند متأسفانه در فضای آرمان‌زدایی و ایدئولوژی‌زدایی پس از جنگ تضعیف شد، اما كماكان تنها يگانه راه اصيل رشد انقلاب در عرصه‌های علمی، فرهنگی، سیاسی و... محسوب مي‌شود.
وجه ديگر روايت حضرت امام(ره) از جنگ ـ در معنای كلي آن ـ داشتند، غلبه‌ي نگاه ایدئولوژیک، عمیق و تاریخی است که باز متأسفانه فاصله‌ي زیادی با آن‌چه عموماً در اذهان شكل گرفته است دارد:
«جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام‌شدنی نیست. جنگ ما، جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما، جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد35»، «جنگ ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست. جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست. جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست. جنگ ما، جنگ با ابرقدرت‌های شرق و غرب نیست. جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور. جنگ ما، جنگ اسلام است علیه تمامی نابرابری‌های دنیای سرمایه‌داری و کمونیزم. جنگ ما، جنگ پابرهنگی علیه خوش‌گذرانی‌های مرفهین و حاکمان بی‌درد کشورهای اسلامی است. این جنگ، سلاح نمی‌شناسد. این جنگ، محصور در مرز و بوم نیست. این جنگ، خانه و کاشانه و شکست و تلخی و کم‌بود و فقر و گرسنگی نمی‌داند. این جنگ، جنگ اعتقاد است. جنگ ارزش‌های اعتقادی ـ انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوش‌گذرانی است. جنگ ما، جنگ قداست، عزت، شرافت و استقامت علیه نابرابری‌هاست.36»
این جنگ اساساً از توحید و اعتقاد به خدای عادل و نفی عبودیت غیر خدا آغاز می‌شود و هرگونه حصار غیراصیل و محدودیت را از میان برمی‌دارد و آن را در خط‌قرمزهای کاذب و مرزهای جغرافیایی و... محصور نمی‌کند و بدان‌جا ختم می‌شود که «تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستیم.37»
بر اساس همین نگاه ـ‌ که از مبنای توحیدی انقلاب اسلامی نشأت مي‌گيرد ـ است كه انقلاب ایران در قالب جنبشی انسانی، الهی و عدالت‌خواه و نه صرفاً شیعی معرفی می‌شود و مبلغان مختلفی را از ادیان مختلف و علی‌الخصوص اهل‌سنت را پیرو خود می‌کند.38
حضرت امام(ره) می‌فرمودند: «ما در جنگ یک لحظه هم نادم و پشیمان از عمل‌کرد خود نیستیم.39» این در حالی است که متأسفانه در اذهان جوانان شبهاتی درباره‌ي عمل‌کرد مسئولان کشور در مقاطعی از جنگ تحمیلی وارد شده است. شاید یکی از دلایل عمده‌ي این مسأله فقدان نگاه کلان به جنگ باشد. آن‌چه تاکنون بیش‌تر بدان پرداخته شده نگاه جزيی به جنگ بوده است. بدین معنا که كمابيش تنها عمل‌کرد برخي سرداران شهید و سیره‌ي عملی ایشان ـ البته آن‌هم به‌طور ناقص ـ موردتوجه بوده و صرفاً بر آمار و ارقام مربوط به عملیات‌ها و شرح اجرای آن‌ها نیز تأکید شده است. اما روايتی که شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را در هر برهه از زمان تشریح کند و چرایی شکل‌گیری عملیات‌های مختلف و اثرات آن‌ها را به خوبی توضیح دهد تا مشخص گردد که هر اقدام و تصمیم کلان جنگ از چه پشتوانه و مقدماتی برخوردار بوده و در چه شرایطی اتخاذ شده است، مورد بي‌مهري قرار گرفته است.
نکته‌ي مهم در این روایت تاریخی، لزوم پرهيز از مصلحت‌اندیشی‌ و محافظه‌کاری‌ و اجتناب از ارايه‌ي قرائت‌های دولتی است که وظیفه را بر آگاهان بازمانده از آن دوران طلایی سخت‌تر می‌کند.
پايان بحث را به سخنی از حضرت امام(ره) که بیان‌گر روح واقعی جنگ ما بوده است اختصاص می‌دهیم. هرچند سیطره‌ي نگاه‌های مادی درک آن را مشکل کرده است: «ما متوقع نیستیم که شرق و غرب به ما کمک کنند. ما کمک‌مان را از خدا مي‌خواهیم. تا حالا هم کمک کرده و ما هم نتیجه‌اش را تا حالا دیده‌ایم و من امیدوارم از این به بعد هم ببینیم. به شرط این‌که ما هم خدمت‌گزار به اسلام باشیم. خدمت‌گزار به خدا باشیم. ان تنصروا الله ینصرکم. ما هم نصرت بکنیم ان‌شاءالله40.»


پی‌نوشت‌ها:
1و2و3و4و5و6و7و8و9و15و21و22و23و24و25و26و27و28و29و30و31و32و33و34و35و39: امام‌خميني(ره)، منشور روحانيت، 3/12/1367
10و11و12: تعابير از شهيد سيدمرتضي آوینی در كتاب «گنجینه آسماني» است.
13: دکتر محمد لگنهاوزن (فیلسوف آمریکایی) ـ مصاحبه‌ي حضوری نویسنده
14و16و18: دکتر احمد حنیف (مبارز کانادایی) ـ مصاحبه‌ي حضوری نویسنده. منتشرشده در ویژه‌نامه‌ي «گذشته‌های همیشگی»، روزنامه‌ي همشهری، بهمن 84
17: ر.ک. «عصر امام‌خمینی(ره)»، میراحمدرضا حاجتی
19: ر.ک. «سال‌های رنج؛ زندگی شهید صدر»، شیخ نعمانی
20: دکتر ابراهیم فیاض، مصاحبه‌ي حضوری نویسنده. نشریه‌ي امتداد، شماره‌ي 5
36: امام‌خميني(ره)، 13/4/1367
37: امام‌خميني(ره)، 29/4/1367
38: ر.ک. «انقلاب اسلامی»، کلیم صدیقی، ترجمه‌ي سیدهادی خسروشاهی
40: امام‌خميني(ره)، 14/12/1367

ارسال در تاريخ 85/11/28 توسط alkomx

سخني در آسيب‌شناسي روايت جنگ تحميلي

عليرضا كميلي

خدا آن شهيد را رحمت كند كه مي‌گفت: «بعضي‌ها جنگ را درشت مي‌نويسند، درست نمي‌نويسند» حالا اين حكايت ما هم شده است. ده‌ها ارگان بزرگ و كوچك بطور مستقيم و غير مستقيم به مقوله «شهدا و دفاع مقدس» مي‌پردازند و حركت‌هاي خودجوش و مردمي بسياري هم در حال انجام‌اند، اما فقدان برخي نگرش‌ها باعث شده تا اين فعاليت‌ها كم‌اثر و ناقص مانده و تا حدي از روايت اصيل جنگ فاصله بگيرند. در اين مجال به‌طور خلاصه اشاره‌اي به اين نگرش‌ها خواهيم داشت. ناگفته نماند  كه ذكر فقدان يك نگرش به معناي عدم وجود كلي آن نيست و به كمرنگ بودن آن اشاره دارد.

الف. فقدان نگرش كلان بيروني

در فعاليت‌هاي مربوط به جنگ، آنگاه كه به روايت آن پرداخته مي‌شود، نگرش كلان و از زاويه يك ناظر بيرون وجود ندارد و لذا مثلاً از جزئيات عمليات‌ها و نحوه انجام آنها و تعداد ادوات و نفرات به‌كار گرفته شده سخن مي‌رود؛ اما از زمينه‌هاي اجتماعي وقوع آن، دلايل طرح‌ريزي آن و همچنين اثرات هر كدام كمتر ياد مي‌گردد و در نتيجه فقدان اين نگرش، امكان تحليل صحيح رخدادهاي جنگ و تبيين درست «تاريخ جنگ» مشكل مي‌گردد؛ در حالي كه جوان امروز در واقع يك ناظر بيروني نسبت به جنگ است.

براي مثال، شرايطي كه پس از عمليات‌هاي فتح‌المبين و آزادسازي خرمشهر در داخل منطقه و عرصه جهاني پديد آمد، بسيار حائز اهميت است. در حالي كه به‌خاطر كارشكني‌هاي بني‌صدر، شكست‌هاي متوالي حاصل مي‌شد. پس از فرار او، دفاع مقدس به دست اهلش افتاد و اين پيروزي‌هاي پياپي به دست آمد و علاوه بر ايجاد اميد و شور در داخل و همچنين بدنة امت اسلامي، به يأس و ترس كشورهاي عربي منطقه و ابرقدرت شرق و غرب انجاميد و امكانات همه آنها براي جلوگيري از اين موج به‌كار گرفته شد و عراق را تا دندان تجهيز كرد.

يا عمليات‌هاي كربلاي چهار و پنج در شرايط فشار همه‌جانبه حاكم بر كشور و علي‌الظاهر با هدف برون‌رفت از اين معضل و كسب امتياز براي بالا بردن توان چانه‌زني ديپلماتيك طرح‌ريزي شد و توانست توان رزمندگان را در شرايطي كه تصور آن نمي‌شد به رخ بكشد و به همين دليل به هدف مذكور نائل گردد. اگر مخاطب امروزي ما بداند عمق اثرگذاري اين رخدادها مي‌تواند تا آنجا باشد كه مثلاً پس از عمليات آزادسازي فاو، دوستداران آمريكايي انقلاب اسلامي ايران در كانادا و نيويورك شيريني توزيع كنند و فرياد بزنند كه «ما فاو را گرفتيم»(1) به ابعاد و تأثيرات گسترده هر رخداد جنگ بيشتر پي مي‌برد و از اين بستر به شناختي جامع‌تر، واقعي‌تر و اصيل‌تر دست مي‌يابد. چه خوب است كه اين تأثيرات از رسانه‌هاي مختلف داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي به‌صورت تطبيقي جمع‌آوري شوند كه البته به‌طور پراكنده در برخي منابع و كتاب‌ها آمده‌اند.

 

ب. فقدان نگرش انقلاب اسلامي

بدون داشتن فهمي صحيح از پيام‌ها و پيامدهاي انقلابي كه حدود دو سال قبل از آغاز جنگ به پيروزي رسيده بود، فهم رخداد و دستاوردهاي دفاع مقدس نيز شدني نيست. اساساً تحليل زمينه‌هاي شكل‌گيري جنگ به‌عنوان اولين بحثي كه حول جنگ بدان پرداخته مي‌شود، بدون در نظر گرفتن اين پديده به حرف‌هايي چون «نقش حس كشورگشايي صدام در حمله به ايران» مي‌رسد كه قابل توجه نيستند.

بايد گفت در حقيقت جنگ، حلقه وسط سلسله فعاليت‌هايي بود كه غرب و شرق براي جلوگيري از رشد بيداري ناشي از انقلاب اسلامي در منطقه و جهان، برنامه‌ريزي كرده و به اجرا درآورده‌اند و در واقع اگر انقلاب رخ نمي‌داد، جنگي هم وجود نداشت؛ جنگ براي مهار انقلاب بود، اما باز گروه‌ها و جريانات سياسي نظامي فرهنگي بسياري تحت تأثير اين پديده شكل گرفتند و اينك از هر پنج قارة جهان، علاقه‌مندان بسياري دارد كه برخي در حال تحصيل در ايران هستند. انقلاب اسلامي در فضاي خلاء معنويت فطري ناشي از فسادها به‌ وقوع پيوست و در اين بستر، جهاني شد و گسترش يافت و در سيطرة خمودگي حاكم بر مسلمانان اسير عمّال شرق و غرب، به موج بيداري اسلامي تبديل شد.

با اين تحليل است كه نقش جنگ در تثبيت پيام، اثبات حقانيت و نمايش كارآمدي انقلاب مشخص‌تر مي‌گردد و اساساً سخنان حضرت روح‌الله(ره) درباره دستاوردهاي جنگ تحميلي كه شايد از نظر ما در حفظ خاك ميهن با تلفات و خسارات بسيار خلاصه شود، قابل فهم مي‌شوند، مانند: «علاقه به اسلام‌شناسي در مردم آمريكا و اروپا و آسيا و آفريقا يعني در كل جهان از جنگ هشت ساله ماست»، «ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم»، «جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت»، «ما در جنگ انقلابمان را به جهان صادر كرديم»، «جنگ ما بيداري هندوستان و پاكستان را به دنبال داشت»، «جنگ ما پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زده است.» و...(2)

 

ج. فقدان نگرش اسلام ناب

در توصيف عملكرد حماسه‌سازان جنگ، شهداي گرانقدر ما، مشكل اصلي نگرش‌هاي ناقص و تك‌بعدي است. بدين معنا كه در روايت سيره سرداران شهيد و بسيجيان خميني كبير(ره) ـ به‌عنوان پيروان حقيقي اسلام ناب ـ بخاطر غلبه بر نگاه‌هاي نوستالوژيك احساسي و فردگرايانه، صرفاً به اخلاق خوش، انجام به موقع و صحيح عبادات و... در ايشان اشاره مي‌رود و مثلاً بر توان تحليل سياسي، دغدغه‌هاي اجتماعي، شجاعت عدالت‌خواهي و... تأكيد نمي‌شود. در حالي كه آنها قبل از هر چيز خود را با اولويت‌هاي رهبري و رهنمودهاي ايشان تنظيم مي‌كردند و سعي در تحقق آن فرامين حتي تا پاي جان داشتند. اينك پيروان شهدا را مي‌بينم كه نسبت صميمي با اولويت‌هاي مدّ نظر رهبري ندارند و هم‌وغم‌شان بر تحقق آنها نيست! اين اختلاف فاز را مي‌توان در روايت ناقص از سيرة الگوهاي ما كه سرداران شهيد و بسيجيان ديروز خميني كبير(ره) باشند نيز جستجو كرد. به‌راستي عدالت‌خواهي، اشرافيت‌ستيزي، مبارزه با تحجر و مقدس‌مآبي و... كه در سخنان امام بدان‌ها اشاره شده است، تا چه حد براي پيروان امروز شهدا تبيين شده و دغدغه آنها گرديده است؟!

حضرت امام در پيامي به مناسبت تشكيل بسيج مستضعفين فرموده‌اند: «ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مبارزه با استكبار و پول‌پرستي و تحجر و واپس‌گرايي است، بايد همه افرادش بسيجي باشند.»(3) حال اين گوي و اين ميدان، ما در كدام ميدان به جنگ مشغوليم و به نقل مشهور: اگر شهدا امروز بودند، چه مي‌كردند؟

 

د. فقدان نگرش عميق ايدئولوژيك

درباره مفهوم كلي جنگ و مبارزه كه يكي از مصاديق باارزش جنگ تحميلي بود، نگرش عميق و روشني تبيين نشده است و از طرفي در مراجعه به بيانات حضرت امام(ره) به تعابيري برمي‌خوريم چون: جنگ فقر و غنا، جنگ اعتقادي، جنگ ارزش‌هاي انقلابي عليه دنياي كثيف زور و پول و خوشگذراني، جنگ اسلام و كفر و نه يك كشور و كشور ديگر، جنگ ايمان و رذالت كه از آدم تا ختم زندگي وجود دارد(4) و...

نگرشي كه به مبارزه دائم ميان جنود عقل و جهل و سپاهيان حق و باطل معتقد است، فراتر از مرزهاي جغرافيايي و زماني و مكاني مي‌انديشد و مبارزه و جهاد را براي در زمان، مكان، سن يا هر محدوده ديگر تصوّر نمي‌‌كند و به يك زندگي همراه با مبارزه دائمي تا رفع كل فتنه از جهان مي‌انديشد.

در صورت حاكميت اين نگرش، ديگر مبارزان با پايان جنگ نظامي به كنج عافيت و عزلت نمي‌روند و تا وجود ظلم در گيتي به اين مبارزه جهاني و اعتقادي‌شان ادامه مي‌دهند؛ چنانچه حضرت امام فرمودند: «تا ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم.»(5)

در اين نگرش بلند، پيروزي نيز معناي خاص خود را دارد و چه در پيروزي و غلبه ظاهري و چه در شهادت قابل تصور و تحقق است. اين نگرش كه جنگ پايان نيافته است و همچنان ادامه دارد، بارها و بارها در اواخر جنگ و پس از آن توسط حضرت امام(ره) مورد تأكيد قرار گرفته است؛ شايد به اين دليل كه حذف فيزيكي دشمن نظامي براي بسياري، به معناي پايان مبارزه بود و اين به‌عنوان زنگ خطري براي ادامه حركت قدرتمند انقلاب محسوب مي‌شد. بخشي از سردرگمي مخاطبان امروز ما نيز به عدم وجود اين نگرش عميق وابسته است.

 

هـ . فقدان نگرش مؤثر هنري

از محتواي پيام كه بگذريم، موضوع مهم ديگر، قالب ارائه آن است. در اين زمينه هر چند در عرصة دفاع مقدس كارهاي ارزشمند بسياري صورت پذيرفته است، اما شيوه معمول بر آن نبوده كه روايت جنگ در قالبي مؤثر، زيبا و هنرمندانه ارائه گردد. چه بسيارند كتاب‌ها، مجلات، فيلم‌ها و همايش‌ها و... كه هيچ جذابيتي براي مخاطب امروزي ندارند؛ چرا كه در فرم هنري و ادبي فاخر ارائه نشده‌اند.

تنها راه انتقال صحيح و موثر پيام شهدا و دفاع مقدس، يا به گفته رهبري «ثبت فرهنگ‌ها» آميخته شدن آن با هنر است تا بتواند مخاطبي را كه در برابر حجم وسيع توليدات رسانه‌اي مختلف داخلي و خارجي قرار دارد، به اين سو رهنمون سازد.

به‌نظر مي‌رسد با توجه بيشتر به نگرش‌هاي مذكور در «روايت جنگ»، موفق‌تر و مؤثر‌تر ظاهر خواهيم شد. ان‌شاءالله...

 

پي‌نوشت:

1. دكتر احمد حنيف (مبارز كانادايي)، ويژه‌نامه گذشته‌هاي هميشگي.

2. امام خميني(ره)، منشور روحانيت، 3/12/67.

3. امام خميني(ره)، پيام به مناسبت تشكيل بسيج.

4. امام خميني(ره)، 13/4/67.

5. امام خميني(ره)، منشور روحانيت.
ارسال در تاريخ 85/09/23 توسط alkomx

يادداشت‌هاي يك شهيد زنده 4

چند تا صبح بچه‌ها از خواب بيدار شده باشند و ديده باشند جوراب‌هايشان شسته شده، روي بند آويزان است و كفش‌هايشان واكس خورده تميز و مرتب چيده شده‌اند و لباس‌هايشان... آن هم توسط كي؟ كساني كه بعد از شهادتشان معلوم شد اين كارها را مي‌كرده‌اند. فرض كنيد استاد دانشگاهتان،‌ آن استادي كه برايش احترام ويژه قائل هستيد، يا معلم مدرسه‌تان، آن كه بيش از همه دوستش داريد، از اين كارها بكند و شما بعداً متوجه شويد؟ چه حسي پيدا مي‌كنيد؟ شايد اين تشبيه توانسته باشد حس شما را به حال و هوايي كه بسيجي‌ها نسبت به فرماندهانشان پيدا مي‌كردند نزديك كند.

آيا هنوز هم مي‌شود از اين جور آدم‌ها پيدا كرد كه مقام و موقعيتشان تأثيري در رفتار و برخوردهايشان نگذارد؟ آنچه جذاب‌تر از انديشه يك فرد است و انسان‌ها را شيفته خود مي‌كند رفتار افراد است و راز برش و موفقيت نبي اكرم(ص) در ميان اعراب جاهل نيز همين رفتار و حسن خلق بود.

هنوز اين جمله حسن باقري از گوش‌ها بيرون نرفته است كه همواره مي‌گفت: من سقاي اين بچه‌هاي بسيجي‌ام. راستش را بخواهيد همين گونه بودند كه از آن طرف هم بسيجي‌ها با لبخندشان خوشحال مي‌شدند و با ناراحتي‌شان تب مي‌كردند. ما اگر به جاي آنها كه از فرط تلاش و كار همواره خسته بودند باشيم، آيا كسي مي‌تواند نزديكمان شود يا چون آنها با لبخند و رويي گشاده به استقبال همگان خواهيم رفت؟

مي‌گويند مهدي باكري به پادگاني رفت و هنگام ظهر كه براي غذا خوردن آماده مي‌شدند وقتي سايرين خوردن را آغاز كرده بودند پرسيد: آيا امروز همه بسيجي‌ها مرغ مي‌خورند؟ سكوت جمع را كه ديد، سفره را ترك كرد. او همان است كه وقتي شهردار اروميه بود هم پا به پاي همگان به سيل‌زدگان كمك مي‌كرد و اساساً تواضع و حسن خلق اينجا و آنجا نمي‌شناسد و يك ويژگي ثابت جهادگران در راه حق‌تعالي است. و اين يكرنگي‌ها چقدر انسان را ياد سيره نبي اكرم(ص) مي‌اندازد. وقتي كه مي‌شنوي اگر كسي وارد جمعي مي‌شد كه او نيز در آن جمع بود از طرز نشستن يا گفتن و پوشيدن و رفتار او نمي‌توانست بفهمد كدام يك رسول اكرم(ص) است و مجبور مي‌شد بپرسد: محمد(ص) كدام يك از شماست؟

در زندگي جهادگران راه خدا اگر تلاش شبانه‌روزي هست، ‌اگر اخلاص هست و... حسن خلق و تواضع هم هست و وجود اين صفات در كنار ساير صفات است كه به آنها جامعيت بخشيده است و اين جامع بودن است كه زيبا و دوست‌داشتني است. آدمي كه دارد يك لشكر را مديريت مي‌كند و اگر ما به جاي او باشيم به خودمان هم وقت ملاقات نخواهيم داد! چنان ساده و خاكي در كنار ساير بسيجي‌ها مي‌نشيند و مي‌خورد و مي‌پوشد كه گويي هيچ تفاوتي ميان خود و آنها احساس نمي‌كند و ذره‌اي غرور در وجود او نيست. همسر شهيد همت مي‌گويد: در تمام مدتي كه با او بودم هرگز از خودش تعريف نكرد و فقط مي‌گفت: من يك بسيجي ساده‌ام. و خدا مي‌داند كه اين سادگي راز فتح قلوب همه بسيجي‌ها بود كه آويني درباره‌اش مي‌گفت: اين سردار خيبر، قلعه قلب مرا نيز فتح كرده است. و بار ديگر ياد آن اسوه عالميان مي‌افتيم كه در كارهاي كوچك و بزرگ با مؤمنان همراهي مي‌كرد و با رويي گشاده و خندان به استقبال مردم مي‌رفت. كاش ما نيز كه ادعاي پيروي از آن بزرگان را داريم، اين ادعا را با عمل خويش به اثبات برسانيم.

آن كه مدعي پيروي از شهداست نمي‌تواند اهل بصيرت نباشد، اهل تلاش نباشد، اهل زهد نباشد،‌ و اخلاقي زننده و تند داشته باشد. هيچ كس خشم همت و باكري و خرازي‌ها را به خاطر ندارد، مگر در مواردي كه نسبت به امور بسيجي‌ها و جنگ كم‌كاري و سستي صورت مي‌گرفت كه آنگاه شديدترين برخوردها را شاهد بودند. آنها حيطه ورود انسان‌ها به جرگه دوستان‌شان را آنقدر تنگ نكرده بودند كه هيچ كس جز خودشان در آن نگنجد؛ چرا كه به «اشداء‌ علي‌الكفار و رحماء بينهم» معتقد بودند و قطعاً هر كس را كه خطايي داشته باشد نمي‌توان جزء كفار به حساب آورد. ارزش شهداي ما به اين بود كه با رفتار زيباي خود و اخلاق خوشي كه داشتند دروازه‌هاي ورود به حيطه نيكي‌ها و خوبي‌ها را به روي همگان مي‌گشودند و يك به يك بر سالكان طريق «الله» مي‌افزودند.

اين رفتارهاي متعادل بود كه مرز شفافي را ميان «ابهت» و «غضب» و «خوشرويي» و «لودگي» در زندگي‌شان كشيده بود و همين تعادل و جامعيت، زيبا و جذاب بود. بد نيست بار ديگر به سراغ خانواده شهداي محل‌ برويم و از دوستان و آشنايان آنان، رفتار و كردارشان را بازخواني كنيم تا خداي نكرده پس از مدت‌ها ادعاي پيروي از سيره شهدا و عشق به آنان، يكباره احساس خسران نكنيم. ان‌شاءالله.

ارسال در تاريخ 85/05/23 توسط alkomx

يادداشت‌هاي يك شهيد زنده (3)

«هنوز دبيرستاني بود، اما از شدت كار و فعاليت توي مدرسه و بيرون مدرسه، وقتي به خانه مي‌رسيد، حتي  در حال خوردن غذا خوابش مي‌برد. البته او نمي‌خوابيد، غش مي‌كرد!» اين جملات را مادر شهيد احديان و البته ده‌ها مادر شهيد ديگر درباره فرزندانشان گفته‌اند. حال درباره توصيف فرزندانشان چه قبل از جنگ  و چه بعد از جنگ و البته ادامه اين جملات هم اين‌گونه است كه «دوباره مي‌ديدي نيمه شب بلند شده‌اند و بر سر سجاده در حال راز و نيازند تا روز پركار ديگري را آغاز كنند.»

چنانچه اشاره شد، آن انگيزه‌هاي قوي كه اين تلاش‌هاي شبانه‌روزي را ثمر مي‌دهند، از آرمان‌هاي بلندي نشئت گرفته‌اند كه همواره مد نظر اين بچه‌ها بودند. مهدي زين‌الدين وقتي مي‌خواست ازدواج كند، به همسرش گفته بود: «پايان راه من شهادت است و اگر جنگ تمام شود و شهيد نشوم، هر كجا جنگ حق عليه باطل باشد، به آنجا مي‌روم تا شهيد شوم.» و اين يعني: مبارزه جغرافيا و مرز نمي‌شناسد و پاياني ندارد.

خيال نكنيم داشتن اين روحيه راحت است كه مجاهده همراه با ايثار و از خوشي‌‌ها گذشتن است و يك تغيير اساسي در زندگي دنيايي روزمره است. اين تلاش‌ها هم همواره همراه با بصيرت و شناخت صحيح از شرايط و نيازهاي روز بوده‌اند؛ وگرنه تلاش كور بي‌ثمر است.

در روايات داريم كه «المؤمن خفيف المؤونه كثير المعونه». شهداي ما اين‌گونه بودند و اينك هم مجاهدان عرصه‌هاي ديگر اين‌گونه‌‌اند؛ يعني كم‌مصرف و پر بازده.

اصلا پيشرفت سريع انقلاب در آن سال‌هاي ابتدايي را مرهون همين تلاش‌هاي خستگي‌ناپذير شبانه‌روزي هستيم؛ وگرنه حزب‌اللهي‌هاي آن موقع اگر كمتر از امروز نبودند، بيشتر هم نبودند و شايد راه رشد مضاعف امروز هم در همين مسئله نهفته باشد. امام(ره) مي‌گفتند: راحت‌طلبي و رفاه با مبارزه سازگاري ندارد. يعني كسي كه اهل جهاد و مبارزه است، قطعاً سختي مي‌كشد و اين سختي‌ها در كنار راحتي‌ها و تنعم‌ها قرار نمي‌گيرد و اين نكته‌اي است بس مهم كه متأسفانه  با توجيهاتي كوچك به‌ راحتي گريبان برخي انقلابيون ديروز را هم گرفت!

حسين خرازي، رنگش از شدت گرسنگي پريده بود و رو به بي‌هوشي رفته بود؛ اما فرصت غذا خوردن پيدا نمي‌كرد! اكثر بچه‌هاي جبهه همين‌گونه بودند. زندگي‌هاي جمع و جوري داشتند و به دنيا كم‌توجهي مي‌كردند و از طرفي هم بسيار پركار و عاشق كسب رضاي الاهي از طريق تلاش براي اقامه دين او بودند. بيشترشان هم حرفشان اين بود: «وقتي جنگ تمام شود، وقت استراحت هم خواهد بود.» البته خودشان مي‌دانستند كه جنگ فقر و غنا و جنگ حق و باطل تمام شدني نيست و شايداين جملات را براي دلخوشي ما مي‌گفتند!

آدم وقتي اينها را مي‌بيند انرژي مي‌گيرد و از خودش خجالت مي‌كشد. آنها همه ويژگي‌هاي خوب را در خود جمع كرده بودند و تفسير عملي آيات قرآن بودند. در قرآن كريم اجر عظيمي براي مجاهدان در راه خدا ترسيم شده است. مجاهداني كه در جبهه حق در حال جنگ با باطل‌اند و اين جبهه، خاكريزهاي متفاوت و گسترده‌اي دارد. من و شما هم اگر بخواهيم در صف ايشان باشيم، بايد سعي كنيم تا از فضاي دنيايي روزمره‌مان جدا شويم و در همان شهر و در ميان همان زندگي يا شناخت صحيح، جبهه‌هاي علمي،‌ فكري و فرهنگي موجود را شناسايي كنيم و وظيفه خويش را انجام دهيم. اگر شنيده باشيد، توي جبهه براي هر روز، فردي به عنوان شهردار انتخاب مي‌شد تا برخي امور، از جمله تميزكاري و جمع‌آوري زباله‌ها و... را انجام دهد. برخي روزها كه اين مسئوليت به عهده تنبل‌ترها و راحت‌طلب‌ها مي‌افتاد، مي‌ديدي كه نيمه‌هاي شب، همت از شناسايي برگشته است و در حالي كه روز پركار و طاقت‌فرسا را گذرانده، براي جمع نشدن پشه و مريض نشدن نيروها در اثر كثيفي، به سراغ زباله‌هاي بازمانده مي‌رفت و كاري را كه به ديگران سپرده شده و انجام نداده‌اند، در آن شرايط به انجام مي‌رساند. آري! كوتاهي ما و بي‌تفاوتي و راحت‌طلبي، آن بخش كار را كه ما مي‌توانستيم و بايد برمي‌داشتيم، بر دوش همت‌ها مي‌اندازد.

البته همت معروف بود كه بسيار پركار است و كم خواب و هم او به مادرش گفته بود: مادر! من خواب و استراحت دنيا را به تمام زرق و برقش به دنيادارها بخشيدم! اين دنيا براي من تنگ است و جاي من اينجا نيست.

اما اين ساقط تكاليف نيست. آنها رفته‌اند و هنوز تا رسيدن به آرمان‌هاي انقلاب، راه بسياري در پيش است و به جاي حسرت، همتي ديگر بايد.

رفتند اما بار گران، آري! بار گراني بر زمين مانده است.

ارسال در تاريخ 85/04/23 توسط alkomx

يادداشتهاي يك شهيد زنده (2)

«ما با اسرائيل وارد جنگ خواهيم شد، هر كس با ماست، بسم الله، هر كس نيست خداحافظ.» همت آمد، قاسمي آمد، همه آمدند و هيچ‌كس نپرسيد: اسرائيل با لبنان در حال جنگ است، نه با ما؛ به ما چه ربطي دارد كه بلند شويم برويم آنجا؟ راستي مگر آرمان اين عزيزان چه بود؟ مگر متوسليان كه بود؟ جز يك دانشجوي دانشگاه علم و صنعت تهران؟ و آن ديگري يك معلم و ... فرقي نمي‌كرد و چون همه آمده بودند. وسط جنگ ايران و عراق و پس از پيروزي شگفت‌آور بسيجي‌هاي خميني كبير(ره) در سال‌هاي دوم و سوم جنگ، به يكباره جمعي از ايشان به لبنان مي‌روند تا با اسرائيل هم بجنگند. بعد از جنگ هم برخي از آنها را كه باقي مانده بودند، مي‌توانستي در جبهه‌هاي فلسطين و بوسني و افغانستان و... بر عليه ظالمان هر ديار ببيني. اينان از پيرمرادشان شنيده بودند كه «جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي‌شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي‌مان، بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.» آنان تا نابودي ظلم و ظالم در عالم، به مبارزه اعتقاد داشتند؛ چنانچه آويني مي‌گفت: «تا آنگاه كه حكومت كره زمين در كف يزيديان باشد، داغ كربلا تازه است و با گذشت زمان التيام نمي‌يابد» و آيا معنايي واضح‌تر از اين براي «كل ارض كربلا» مي‌توان يافت.

راستش را بگوييد! خدا وكيلي آدمي را كه اين‌چنين آرمان‌هايي دارد و تلاش او نه براي خود، كه براي نجات كل بشريت است، مي‌توان با همتي كوتاه ديد و تلاش خستگي‌ناپذير شبانه‌روزي را از او جدا دانست؟ مثلاً كسي كه مي‌گويد مي‌خواهم نفر اول كنكور سراسري بشوم و روزي يك ربع درس  بخواند يا بگويد مي‌خواهم نفر اول كشتي قهرماني جهان بشوم و هر از چند گاهي به تمرين بپردازد، چه فكري درباره او مي‌كنيم؟! آرمان‌هاي بلند، خود عامل ايجاد انگيزه و تلاش‌اند و شايد اگر من و شما از انگيزه و تلاش كافي برخوردار نيستيم، لازم باشد آرمان‌هايمان را مورد بازخواني قرار دهيم. راستي آرمان من و شما چيست؟ آيا بزرگ‌ترين آرمان‌مان با كوچك‌ترين عمل مثبت محقق مي‌شود و آنگاه براي قدرداني از خودمان، كارت‌هاي تبريك و تشكر را به در منزلمان پست مي‌كنيم؟!

متأسفانه فرآيند آرمان‌زدايي كه پس از جنگ آغاز شد، نيروهاي انقلاب را از حيطه نگاه جهاني‌شان دور كرد و كم‌كم به اطراف محدود خودشان گير انداخت و همت‌ها را كوچك‌تر نمود!

گفتيم «جهاد» است كه به «شهادت» ختم مي‌شود و امروز هم اهل جهاد شهيد خواهند شد؛ حتي اگر بر روي بستر‌هايشان مرده باشند. شهداي جبهه‌هاي ديروز، يكي از مؤلفه‌هاي زندگي جهادي‌شان همين نگاه بلند آرماني بود و اين‌گونه بود كه همتي آن‌گونه داشتند. يادمان نرفته است كه شهيد مهدي زين‌الدين چگونه مي‌انديشيد و چه مي‌گفت: «ما افتخار مي‌كنيم كه مستقيماً با آمريكا وارد جنگ شويم و اميدواريم اين اتفاق بيفتد».

تشكيل يك حكومت ديني كامل كه هنوز تا آن فاصله بسياري داريم، هيچ گاه هدف اين رزمندگان نبود؛ بلكه ايشان به دنبال شكل‌دهي حكومت بزرگ جهان اسلام و ايجاد انقلاب اسلامي در اقصا نقاط جهان بودند و از همين روي با مبارزان و آزاديخواهان ساير كشورها  ارتباط برقرار مي‌كردند و اساساً ارتباط اين پايگاه‌هاي هم‌هدف، براي تقويت و دلگرمي و تبادل تجربيات و همكاري و همراهي، از ضروريات داشتن ادعايي چنين بزرگ است. كسي كه مدعي است دارد در برابر تمام جنود شيطاني عالم مي‌جنگد، نمي‌تواند گوشه‌اي بنشيند و خود را در فضايي خاص محدود كند و از اوضاع و احوال ساير خطوط جبهه حق در برابر باطل بي‌خبر بماند. متأسفانه امروز ما ديگر جملات آن پير فرزانه را فراموش كرده‌ايم. «بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است؛ چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست. بايد هسته‌هاي مقاومت  را در تمامي جهان به‌وجود آورد». با اين نگاه، مبارزه به دوره و زمان و مكاني خاص محدود نمي‌شود كه با گذر از آن، ديگر كار تمام شده باشد و بتوان به زندگي شخصي روزمره مشغول شد.

براي عيني‌تر شدن بحث، بگذاريد مثالي بزنيم. فرض كنيم يك گروه دانش‌آموزي فعال در يكي از مدارس را كه مي‌خواهد ببيند اين نگاه آرماني چه اثري در فكر و عمل او خواهد داشت. ناگفته نماند كه «آرمان‌خواهي» با «عمل در واقعيت» تناقض ندارد و اساساً دستيابي به آرمان‌هاي بلند، منوط به عملكردي صحيح در آنجايي كه ايستاده‌ايم است. تصور كنيم اين گروه دانش‌آموزي با بهره‌گيري از علم و مشاوره و... چنان قدرت يافته كه توانسته است فضاي مدرسه خود را تحت تأثير قرار دهد. دستيابي به اين حد از توان كه البته بايد هر روز بدان افزوده شود، كافي است تا بتوان آن‌ را به ساير گروه‌هاي مشابه مدارس نيز منتقل نمود، ولي كار به اينجا ختم نمي‌شود. ارتباط با ساير شهرها و ساير استان‌ها هم قابل تصور و شدني است.

هنوز راه بسيار طولاني در پيش است. ارتباط با گروه‌هاي دانش‌آموزي كشورهايي چون افغانستان،‌ عراق، لبنان، سوريه و... و از آن بالاتر كشورهاي اروپايي و آفريقايي و آمريكايي و... گام‌هاي بعدي را تشكيل خواهند داد. ببينيد! آيا كسي كه از اين نگاه برخوردار است، مي‌تواند از تلاش و همتي ضعيف و انگيزه‌هايي كوچك برخوردار باشد؟!  محال است و اين‌گونه بود كه شهداي ما براي مبارزه حد و مرزي نمي‌شناختند و در اين راه، سر از پا.

راستش را بخواهيد، بچه‌هاي جنگ همگي اين‌گونه بودند و البته نبايد «آرمان‌خواهي» را با خيال‌پردازي‌هاي كودكانه اشتباه گرفت و بديهي است كه ملاك صدق اين ادعاها، عمل هر فرد خواهد بود كه  ان‌شاءالله به تناسبي كه بايد بين اين دو برقرار باشد، برسد.

ارسال در تاريخ 85/02/23 توسط alkomx

يادداشتهاي يك شهيد زنده

دستي به شانة چپم خورد. وقتي برگشتم، كسي را نديدم. از سمت راست آمده بود و جلويم ايستاده بود. چشم در چشم كه شديم، گفت: «حاجي جون نوكرتم!» و تا به خودم جنبيدم، دو طرف صورتم را بوسيده بود و داشت با دو تا دستش سرم را پايين مي‌آورد تا پيشاني‌ام را ببوسد. با دو تا چشم از حدقه در رفته نگاهش مي‌كردم تا بالاخره سرجايش ايستاد. گفتم: «ببخشيد به جا نياوردم!؟»

طوري برخورد مي‌كرد، انگار كه صد سال است با هم رفيقيم. دستم را گرفت و گفت: «اما من به جا آوردم آقا سيد!» ذهنم را فعال كرده بودم تا بگردد بلكه نشانه‌اي پيدا كند. آخر اين جوان خوش‌برخورد با آن ريشهاي مشكي را كجا ديده بودم؟ سنش به جنگ كه نمي‌خورد تا رفيق آن دوران باشد. توي محيطهاي بعد از جنگ هم همچين شخصي را نداشتيم.

هنوز مي‌گشتم، بلكه يادم بيايد و از حيرت دربيايم كه پرسيد: «پس شما با اين وضعيت جسمي و اين بدن پر از تركش، مناطق جنگي هم مي‌آييد؟»

خلاصه كنم.... عذر خواستم كه «من شما را بجا نياوردم» و تازه معلوم شد بندة خدا از دست اندركاران نشرية ويژه اردوهاي به سوي نور است و ما را چند سال قبل در مراسمي كه براي خاطره‌گويي دعوت شده بوديم، ديده است و ....

به چادر بچه‌هاي نشريه رفتيم و مهمان يك چاي قند پهلو شديم. ادبيات بچه‌ها برايم جالب بود. انگار سال 65 شده بود و كنار رزمنده‌ها داشتيم براي عمليات كربلاي پنج آماده مي‌شديم ، شغل بچه‌ها را پرسيدم. يكي دانش‌آموز بود، ديگري دانشجوي كامپيوتر، آن يكي مكانيك بود و ديگري طلبه و ... .

درست مثل جنگ همه تيپ آدمي را مي‌شد پيدا كني. يك نماد كوچك از كل جامعه. خواستم خداحافظي كنم و بروم سراغ زيارت شهدا كه گفتند: «كجا!؟ تازه گيرتان آورده‌ايم، بگذاريم به همين راحتي از چنگمان در برويد!» سر بحثي جدي را باز كردند از اين قرار: «بسياري از كساني كه اكثراً هم نوجوان و جوان‌اند، وقتي به اين مناطق مي‌آيند، بسيار تحت تاثير قرار مي‌گيرند و احساس معنويت و تحولي خاص مي‌كنند، اما وقتي عزم حركت مي‌كنند، اين سؤال برايشان ايجاد مي‌شود كه «حالا چه بايد كرد؟» يا «اگر شهدا امروز به جاي ما بودند چه مي‌كردند؟» كه اگر پاسخي عيني و صحيح به آن داده نشود، تأثير اين سفر هم كوتاه مدت مي‌گردد و برعكس، جوابي مناسب مي‌تواند زندگي فرد را تحت تأثير قرار دهد: ما منتظريم!» سكوتي كامل فضاي چادر را گرفت و همة چشمها به سوي من كه به فكر فرو رفته بودم، نشانه رفتند.

حوصلة بچه‌ها داشت سر مي‌رفت كه پرسيدم: «آيا واقعاً اين سؤال مثل فشنگي كه توي لولة تفنگ گير مي‌كند، توي ذهن شما گير كرده؟» سرها كه به نشانه تأييد تكان خوردند، ادامه دادم: «پس اگر واقعاً اين سؤال اساسي ذهن شماست، خوب گوش كنيد.»

نگاه ما به دفاع مقدس، ارتباط عميق و تنگاتنگي دارد با نگاه ما به انقلاب اسلامي؛ چرا كه اساساً همان انسان انقلاب اسلامي بود كه در جنگ، حد اعلاي خود را متجلي ساخت و در قالب «بسيجي خميني»، در راه آرمان انقلاب اسلامي جان داد و ايثار و فداكاري كرد. حالا ما كه اينجا نشسته‌ايم، اگر ندانيم از چه عقبة تاريخي و آرمانهايي برخورداريم، نخواهيم توانست درست  تصميم بگيريم و در فضاي امروز به تكاليفمان عمل كنيم.

ببينيد! جواني كه مثلاً انقلاب اسلامي را حداكثر در حد بازي منچستر ـ رئال، مهم و تأثيرگذار مي‌داند (كه البته اين به خاطر ضعف تبليغي ماست) خوب نبايد انتظار داشته باشيم حاضر باشد امروز براي آن جان بدهد يا حتي با شهداي آن ارتباط عميق و درستي برقرار كند. انقلاب اسلامي ايران به اندازة تمام تاريخ بشريت عمق دارد. آيا واقعاً ما نگاهمان اين گونه است؟! دوباره مي‌پرسم: آيا واقعاً ما نگاهمان اين گونه است؟!

انقلاب اسلامي مگر چه مي‌خواست؟ مي‌خواست كه انسان به آن عهد ازلي كه بسته است، بازگردد و دوباره در مسير فطري خودش قرار بگيرد. بنابر همين، آويني از تجديد حيات باطني انسان سخن مي‌گفت و امام(ره) جنگ ما را جنگ از آدم تا خاتم معرفي مي‌فرمود. انقلاب اسلامي در عصري رخ داد كه در آن، علم تجربي هر آنچه را كه غير قابل تجربه بود  نفي مي‌كرد و چيزهايي مثل دين را افيون مي‌دانست و نقش خدا را در حد يك بازيگر معمولي سينما هم نمي‌دانست. آن قسمي را كه شيطان خورد، يادتان است؟ «لأغويّنهم اجمعين؛ همه‌شان را گمراه مي‌كنم!» انقلاب اسلامي جرياني را در عالم آغاز كرد درست بر خلاف اين جريان شيطاني و غير الاهي تا انسان را از تاريكي به روشنايي سوق بدهد. اين جريان معنوي كه حضرت امام (ره) آن عبد صالح خدا، در اين مردم دميدند، به اقصي نقاط جهان كشيده شد و دل بسياري را كه هنوز قفل بر قلبشان نخورده بود لرزاند. وگرنه با چه استدلالي الآن صدها آفريقايي توي قم در حال تحصيل علم هستند؟ با چه استدلالي امريكايي و كانادايي از آن طرف دنيا مي‌آيد ببيند اين شميم خوش چي بود؟ و با چه استدلالي جرياناتي چون حزب الله لبنان به تأسي از ما، آن پيروزيهاي بزرگ را كسب كردند؟ با اين نگاه تاريخي و ايدئولوژيك است كه اين انقلاب، ثمرة تلاش و آرزوي همة علما و شهداي اسلام از دوران حكومت مولا علي(ع) تا به امروز است. با اين نگاه است كه آدم خيلي از حرفها و تعابير امام را مي‌فهمد كه البته متأسفانه نسل امروز، حتي بسيجيهاي ما آن قدر كه بايد به اين سخنان به عنوان يك مبناي فكري اصيل مراجعه نمي‌كنند!

حالا با اين نگاه، در حقيقت حمله به ايران، نه يك هوس كشورگشايانه و شخصي، كه بسيج شدن جنود شيطان از سراسر جهان براي جلوگيري از گسترش نور در عالم بود و در حقيقت، ما ابتدا به مواضع ايدئولوژيك آنها حمله كرديم و هراس برشان داشت كه مبادا تمام هستي‌شان به باد برود؛ لذا با تمام قوا آمدند پاي كار اين قضيه و مايه گذاشتند. در نگاه ديني، اين انقلاب يك فرصت است تا مؤمنان اهل جهاد، خودشان را براي پذيرش مسئوليتهاي سنگين در حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) آماده كنند و خودشان را براي كارهاي سخت بسازند و نيرو سازي كنند و اين جريان توحيدي را هر چه مي‌توانند در هر نقطة عالم گسترش دهند و به قول حضرت امام(ره) پايگاههاي مقاومت را در اقصي نقاط جهان تأسيس كنند و به فكر تشكيل حكومت واحد جهاني باشند.

بنابراين مي‌بينيم اين انقلاب شايد به همان مقدار كه تحولات دروني ايجاد كرد، به دنبال تحولات جهاني بود و نه براي يك فرد و جامعه كه براي كل بشريت حرف داشت. در اين رابطه خيلي حرف مي‌شود زد، اما چون گفتيد وارد جزئيات هم بشوم، مي‌خواهم سريع‌تر رد بشوم و بروم سر مسائل ديگر. با اين تعريف و نگاه آرماني و تاريخي كه ترسيم شده، حالا برويم سر مسئله عمل. آيا من و شما الآن واقعاً تصورمان اين است كه داريم با آمريكا به عنوان شيطان بزرگ و در مقابل تمام جنود شيطاني عالم مي‌جنگيم؟ و مدل زندگي ما يك مدل جهادي و در حال مبارزه است؟ يا كه گرفتار روزمرگي و وقت تلف كردن شده‌ايم؟ اگر ادعاي بزرگ داشته باشيم، ملاك صدقش عمل و همت ماست و به قول يكي از رفقا: «حيف كه همت شهيد شد!»

ببينيد! انساني كه با مباني خاص انقلاب اسلامي شكل گرفت، يك سري مؤلفه‌هايي را در زندگي‌اش داشت. چه قبل از جنگ و چه در دوران دفاع مقدس و اساساً دفاع مقدس صحنة جنگ و مبارزة نظامي آنها بود، و گرنه قبل‌اش هم مشغول مبارزات فرهنگي سياسي و ... بودند.

اين مؤلفه‌ها كه من آنها را مؤلفه‌هاي زندگي جهادي مي‌نامم، در واقع وجه مشترك جبهة ديروز و جبهة امروزند كه اگر ما هم آنها را رعايت كنيم، در حال جهاد خواهيم بود. در برخي روايات مي‌بينم مي‌گويند فلان آدمهاي با اين ويژگيها اگر حتي در بستر بميرند، شهيد‌ند: «انهم شهيد ولو ماتو علي فروشهم»، يعني مي‌توانيم اميد داشته باشيم كه در باغ شهادت، هر چند ورود به آن سخت‌تر شده است و قبلاً به قول ما چهار طاق باز بود، اما بسته نشده است. البته اين كار، مرد ميدان مي‌خواهد و كار هر كسي نيست و باب جهاد، باب خاص اولياي الاهي است كه ان‌ شاء الله، ما و شما جزء اينها بشويم. من قصدم اين است كه اين مؤلفه‌ها را تبيين كنم و چون مي‌خواهم مثال هم بزنم كه مثلاً شمايي كه گفتي دانش آموزي يا دانشجويي يا مكانيكي يا طلبه‌اي، چه بايد بكني. الآن به ذهنم رسيد مثلاً شما يك ستون در نشريه‌تان به من بدهيد تا من هر شماره يك مؤلفة زندگي جهادي را شرح بدهم و يك مثال هم از عرصه‌هاي مختلف بياورم و توضيح بدهم چه بايد كرد را؟

بحث تمام شد و بچه‌ها هنوز گيج بودند. فقط قول و قرارها را رد و بدل كرديم، تا اين مسير ان‌شاء الله «امتداد» پيدا كند.

ارسال در تاريخ 84/11/23 توسط alkomx

مادری که یکی از دو فرزند شهیدش وصیت کرده بود تا بر سنگ قبرش بنویسند : "دانش آموز شهید" می گفت : تمام مادران شهدایی که من با آنها در ارتباطم از این کار ناراضی اند . ما بصورت دسته جمعی هم به مسوولان اعتراض کرده ایم . اگر فرزند خود آقای رحیمیان در این گلزار دفن شده بود آیا اجازه می داد مزارش را تخریب کنند ؟ الآن که آن مزارها را از بین برده اند و به قول خودشان ترمیم کرده اند چه کار می شود کرد ؟ به چه کسی باید مراجعه کرد ؟ مادران شهدا مسوولان این کار را نمی بخشند .
*
تا آن هنگام که از دید مسوولان چگونگی بررسی و تحقیق در مزارات شهدا صورت قطعی و عملی یابد و بر اهمیت مساله وقوف بایسته و فراگیر حاصل شود ، حفظ وضع موجود و پرهیز از دگرگون سازی در ماده و مصالح و هیات کلی مزارات ضرورت جدی دارد .
*
حسین پور ، رابط بنیاد شهید در پیگیری طرح مرمت قبور شهدای مشهد ، سازمان بهشت رضا را متولی اصلی این طرح عنوان می کند و می گوید : این طرح یک کار مشارکتی بین ده ارگان از جمله بسیج ، ارتش ، آستانقدس و . . .بوده است که البته بنیاد شهید و شهرداری نقش محوری داشته اند .
*
تغییر در فرم و فضای کنونی -شکل اصلی و اولیه مزارات- گرچه ممکن است به منظور مرمت یا یکسان سازی و رعایت ظواهر و زیبایی و حتی رفاه حال مردم و تسهیل آمد و شد زائران و دلایل دیگری صورت گیرد اما هیچ علت و ضرورتی نباید به اصالت اسنادی و اسنادی این مجموعه ها خدشه وارد سازد .
*
نظری ، مسوول عمران و فنی بهشت رضای مشهد به تغییرات متعدد طرح اولیه اشاره کرد و علت آنرا تعدد ارگانهای همکار دانست . وی به مراحل تخریب ، خروج ضایعات ، بتن ریزی و ساخت مجدد قبور بطور یکنواخت اشاره کرد و علت این یکنواخت سازی را هارمونی و تناسب با شان محیط و حذف ظواهر نازیبای گذشته دانست . وی به وقفه ایجاد شده در تکمیل پروژه بخاطر کمبود پشتوانه های اعتباری اشاره کرد و سیستم آبیاری قطره ای و تحت فشار ، فضای سبز ، آلاچیق ها و سیستم برق رسانی را ناقص ارزیابی کرد .
*
دخالت در اندام همبسته و جاندار -اکوسیستم- آثار فرهنگی ، تاریخی به ملاحظات سنجیده و حتی احتیاط و وسواس نیازمند است . این پرهیز درباره آنگونه مزارات که بدون نظر سازمان یا نهادهای رسمی پدید آمده و شکل گرفته اند - مانند گلزار بهشت زهرا در تهران - بیشتر الزام آور است . این سخن به معنای بی اعتنایی به گزند و فرسایش عوامل طبیعی و غیر آن در مزارات نیست بلکه به معنای حفظ هویت و اصالت آثاری است که هر کدام در مدلول و مفهوم خود از نکته و نادره ای برای بیننده دقیق النظر خالی نیست و به همین علت می تواند برای پژوهنده نشانه ای مطمئن و روشن از یک دوره تاریخی به حساب آیند .
*
مرشدزاده ، مسوول بهشت رضای مشهد به هزینه 700 میلیون توامنی طرح اشاره کرد و گفت : در فرهنگ مذهبی ما که اساسش ظلم ستیزی و شهادت طلبی است باید به گلزار شهدا توجه ویژه شود تا به محملی برای تبلیغ باورها تبدیل شوند . تخریب قبور بر اثر مرور زمان و تضاد طبقاتی شکل گرفته ناشی از سطح متفاوت زندگی خانواده های شهدا دلایل اصلی انجام این طرح بودند که ابتدا در مشهد و ان شاء الله بزودی در دیگر شهرها انجام خواهد پذیرفت . او بر لزوم استحکام ساخت قبور برای عمرهای صد ساله تاکید کرد .
*
تنوع و گونه گونی در مزار شهدا در حقیقت جلوه تنوع سلیقه و خواست مردمی را می نمایاند و از این جهت باورمندی و تاثیر آن را برای عموم مقبول می سازد . بی گمان تبدیل یا نگاه داشت اینگونه مکان ها به صورت یک مجموعه فرهنگی پویا و زنده و نه چونان یک صفحه ای پرکنده از کهنه کتابی دور از دسترس ، مستلزم هوشمندی مسوولان و آگاهی به آسیب شناسی مادی و غیرمادی مزارات شهداست ، به صورتی که شکل اولیه مزارات بر هم نریزد و تنوع باورها و نگرش خانواده ها و منسوبان شهدا در بنا و بود آنها رعایت شود و در کشاکش سلیقه ای و نگرشی - خصوصا سیاسی - به طور مرئی و نامرئی از آنها به عنوان محمل و بهانه ای برای محق جلوه دادن جمعیتی خاص و انکار دیگران استفاده نشود .
*
روزهای هفته بخصوص پنج شنبه ها قطعه شهدای بهشت رضا شلوغ است . سفره ها پهن می شوند و زندگی لمس می گردد . بازی بچه هایی که شاید نوه های این شهدا باشند جلب توجه می کند . جوانان و نوجوانان بر سر مزار پدرهایشان می آیند و پدر و مادرها بر سر مزار فرزندان . گلاب و شیرینی و شمع را در کنار بسیاری از ایشان می توان پیدا کرد . از طرح پرسیدیم ؟ پدر شهیدی مجریان طرح را نفرین می کرد. خانواده شهیدی از کربلای 4 ناراضی بودند و مادر بی توقع شهیدی از کربلای 5 چنین می گفت : ما مطیع ایم . هر چه خودشان صلاح بدانند عمل می کنند . ما شهید دادیم برای خدا نه برای اسم و رسم . خدا کند ما را در قیامت شفاعت کنند .
*
بایسته است که گلزار شهدا نه چون گورستانهای خاموش و متروک ، در حاشیه زندگی که در متن آمد و شد و نشست و خاست مردم ، محل رجوع و توجه مردم باشد . همان گونه که فرهنگ ملی و بومی این سرزمین با ضریح و گنبد و نذر و شمع و زیارت پایه و پیوند یافته است مزار شهدا در سرتاسر ایران از روستاهای کوچک تا شهرهای بزرگ می تواند در بطن تپنده فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم حیات و حرکت بیافریند .
*
بیگ ، دبیر کنگره سرداران شهید استان خراسان که در زمان تصویب طرح هنوز این کنگره ایجاد نشده بود گلایه های خانواده شهدا را بخاطر تکمیل نشدن طرح دانست و گفت : اگر طرح بطور کامل اجرا شود همه راضی خواهند شد . او به ساخت موزه و یادمان شهدا و همچنین سقفهای مشترک بعنوان سایبان قبور اشاره کرد و گفت : در صورت تکمیل این طرحها خانواده ها می توانند در سایه کنار هم بنشینند و با هم ارتباط گیری داشته باشند . وی افزود : ارتباط با شهدا را در مزارشان برقرار می کنیم و حرفها و پیام رسانی هایمان را بصورت هنری در محلهای یادمان و نمایشگاه در کنار مزارشان خواهیم داشت .
*
گویاترین و اساسی ترین شناسه هر مزار ، نقش و نبشته سنگ قبر است که حسب محتوا و دلالت ، دو موضوع عمده در آنها شایان توجه است . نخست اینکه بخشی از اطلاعات عرضه شده (از قبیل نام و سال ولادت و مکان و زمان شهادت و بعضا جمله ای از وصیت نامه یا گفته ها و نوشته های شهید) وجه استنادی و مسلم تاریخی دارد . دیگر اینکه عبارات غیرشناسه ای حک شده بر سنگ - به خصوص اشعار و کلمات قصار و آیات و احادیث و جملات احساسی - و نیز نقش و نگار و رنگ آمیزی به کار رفته روی آنها معرف احساس و دلبستگی خانواده و بستگان صاحب مزار است . مداقه در این کتیبه ها از جهت شناخت وجوه اشتراک و حتی افتراق نگرش صاحب مزار یا خانواده و بستگان وی نیز بسیار مهم است . یکی دیگر از فواید مطالعه قبور و تامل در نوشته الواح و مزارات امکان دستیابی صریح و بی واسطه بر سیر رخدادهای پیرامونی و مرتبط با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است . تامل در جزئیات این سنگ نبشته ها و مطالعه تطبیقی محتوا و مدلول آنها و درنگ در ساختار زبانی و موضوع و مضمون و قالب اشعار و عبارات نقش یسته بر قبور به صورت مستقل و مستوفا عرصه نوینی را در ادبیات مزار پدید آورده است . از این رو به این نکته باید توجه داشت که بیشترین تاثیر و الهام و ارتباط مستقیم عاطفی و عقلانی از درنگ و مرور در همین کتیبه های آرام و خاموش حاصل می شود .
*
بیک پیرامون فضای سنتی قبلی و فرهنگ دست نخورده آن قبور گفت : واقعیتش اینست که آن طرح سنتی جواب نمی دهد ! کارهایی که گفتیم اگر انجام بشود خیلی بهتر از سابق خواهد شد . ما نباید همه نمادها را در مزار شهدا ببینیم بلکه در بناهای خوبی در کنار گلزار بعنوان نمایشگاه می توان بسیاری از حرفها را زد. ای کاش یک روز با سوالاتی اساسی تر بیائید مثل اینکه : ما به شهدا چه نیازی داریم ؟ چقدر شهدا را می شناسیم ؟ شهید کیست ؟ و . . .
*
رواج و رونق آداب نانوشته و غیررسمی زیارت شهدا و حضور و بیتوته خانواده ها و زائران به مناسبت ها و مواقع مختلف مثل تحویل سال این اندیشه را به ذهن بیننده الهام می کند که شهادت مرگ نیست و مزار شهید میعادگاه و مجلس انس بستگان و شهید میزبان جمع است و سوگ و سور در تلفیقی چونان پیوند تراژدی و حماسه جلوه ای واحد یافته است . در مرقد شهدا از رنگ ماتم کمتر می توان چشم اندازی دید . هرچه هست سبزی و سرخی و سپیدی است و هروله باد و اهتزار بیرق ها یادآور حیات و حرکت و نگاه نافذ و آرام شهید که بیننده را به درک جهان گذران و راز مزار فرا می خواند و برمی انگیزد رساتر از هر فریاد .
* تذکر : کلیه بخشهای زوج برگرفته از مقاله راز مزار اثر استاد علیرضا کمری منتشر شده در کتاب نامه پژوهش می باشند

ارسال در تاريخ 81/07/20 توسط alkomx
قالب وبلاگ