نسل ما گرچه جنگ و انقلاب را نديده بود اما امثال انتخابات گذشته و ما بعد آن، درسهاي فراواني داشت كه از احصاء امثال بنده خارج است جز چند منظر جزئي و مابقي شايسته نوشتار بزرگان!
* وقتي طي چند روز يكي دو خيابان شلوغ شد و صداي خيلي از كاسبها و مردم درآمد فهميديم كه رخنمود انقلاب به عنوان پديدهاي ضدثبات و ضدزندگي، بسيار دشوار است و آنها كه پيش از انقلاب حاضر شدند از كارشان دست بكشند و نه يكي دو روز و بلكه ماهها در تظاهرات ميليوني شركت كنند، در اوج ايمان به حركتشان و نارضايتي از وضع موجود قرار داشتهاند كه آنچنان روند عادي «زندگي»شان را مختل نمودند و به صحنه آمده بودند. اينجا بزرگي حركت امام و مردم بهتر قابل فهم شده بود و از طرفي هم نشان داد كه بيگانگان تا اطلاع ثانوي نمي توانند به فكر انقلاب باشند!
* اشخاص را ملاك حق و باطل گرفتن و عقل را تعطيل كردن تبعات ناگواري دارد و انسان را به ياد داستان پيرمرد و فرزند و خرشان مياندازد! چه ميشود اگر در كنار اين همه حديث و روايت اين اصل شريف را بارها و بارها به مردم متذكر شويم كه: «إن الحق و الباطل لايعرفان بأقدار الرجال إعرف الحق تعرف أهله إعرف الباطل تعرف أهله»
* تربيت سنتي مذهبيها بلاشك دچار اختلالات فراواني است. نمونههاي فراوان رخداده از جمله تكفير اين روزهاي علي مطهري و عماد افروغ و خيليهاي ديگر كه اندكي متفاوت از «بعضيها» ميانديشند گرچه جزء راستقامتان انديشه انقلابياند ثابت ميكند كه تربيت اخلاقي مذهبيها بيش از گذشته بايد مورد توجه مبلغان ديني قرار گيرد. در اين ميان اظهارات متشابهين به استادي اخلاق و دين نيز جالب توجه است و لازم البررسي!
* خدا رحمت كند پسر مظلوم جناب روحالأمين را كه ارتحال دردناكش مايه بركتي براي اثبات وجود ظلمهاي وحشيانه و خودسرانه بود و اميد آنكه در لابلاي مصلحتانديشيهاي حضرات، برخورد ساختاري با اين جرايم غيرقابل توجيه فراموش نشود! إنشاءالله! فرحم الله من لايضيع دمهم!
* از ديرباز بر اين باور استوارم كه فساد سياسيون همواره خاستگاه نظري نداشته و بلكه «عمل» آنان ريشه «تغيير نظري» ايشان و بعبارتي «تطابق فكر و عملشان» بوده و هست! فتأمل!
* سخن نوراني حضرت امام در شرح حديث شانزدهم كتاب شريف اربعين حديث: وصف حال بسياري از ماست و دل را به لرزه در ميآورد چون بعيد نيست آيندهاي ناديده چونان آينده كنوني برخي خواص! باشد:«چون سلطنت نفس اماره و شيطان در باطن قوي شد و تمام قوا سر به رقيت و طاعت آنها گذاشتند و خضوع در پيشگاه آنها نمودند و تسليم تام شدند، آنها قانع به معاصي تنها نميشوند. كم كم از معصيتهاي كوچك انسان را به معاصي بزرگ و از آنها به سستي عقايد و از آن به ظلمت افكار و از آن به تنگناي جحود و از آن به بغض و دشمني انبياء و اولياء ميكشانند!»
* رمضان در راه است، قرآن پر است از تذكرها ... ما أكثر العبر و أقل الإعتبار!
براي حقير اصلا تعجب برانگيز نبود و نيست اما نميدانم چرا اينگونه رسوا شد؟ احمدينژاديها بگويند بهتر است! بر اين باورم كه واضحترين عمل براي تحليل ماهيت احمدينژاد همين اقدام بود. او نيز ميدانست و ديد كه انتصاب مشايي به معاون اولي، اصولگرايان، حاميان، بزرگان، بدنه و... را رنجيده خواهد ساخت و در زماني كه عليه تندرويهاي جناح مقابل متحد شدهاند، پراكنده خواهد ساخت اما او نه براي مقبوليت و جلب راي كه براي رضايت پروردگار و امام زماني كه تصورش را دارد كار مي كند و اينگونه است كه حاضر ميشود همه هزينههاي اين اقدام را بپردازد.... البته عقلا مي دانند كه احمدينژاد گذشته نيز همين فرد است و امروز اينگونه نشده!
اعلام دكتر توكلي و جناب ابوترابي (لينك در سايت آقا) كافي بود اما براي اطمينان، دوستي كه پسر آقا را در حرم امام رضا ديده بود از ايشان صحت خبر را خواسته بود كه وي خبر را تاييد نموده بود!
بشمريد! چند روز از اعلام كتبي نظر رهبري به رئيس جمهور انقلابي و ولايت مدار و خط امامي گذشته است؟! سخنان احمدينژاد در جلسه توديع مشائي را چه كنيم؟! دلم به حال احمدينژاديها ميسوزد كه چگونه در بهت فرو رفتهاند و اينگونه آرمان بزرگشان را مساله دار ميبينند و در به در به دنبال راهي براي توجيه او ميگردند!
راستي وقتي همه چيز رنگ مصلحت بگيرد و افراد ملاك حق و باطل باشند نه برعكس چنين عاقبتي نيز طبيعي است، خواه انقلابي باشي خواه ضدانقلابي! آيا اينكه چرا كسي از جماعت حزب الله ماجراي عدم توجه احمدينژاد به تذكر رهبري پس از روز مناظره را توجه نكرده بود را پيگيري نكرد جاي شگفتي ندارد و نشانه شيفتگي عميق و كوركورانه و مصلحت انديشي خطرناك نيست؟!
سينه چاكان عدالت طلب و اصولگرايي كه احمدينژاد و كارهايش در انتخابات و دولتمردانش حتي بذرپاش! را به هر نحوي توجيه كرده اند كجايند؟
اينكه ميرحسين و اطرافيانش بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه از طريق مدني مخالفت سياسي خود را پيگيري كنند خود يك گام به جلوست اما سوالات بسياري نيز در فاز جديد حركت سياسيشان قرار دارد.
اولا اينكه شما تا قبل از انتخابات با ادعاي پذيرفتن چهارچوبهاي حاكميت و قانون اساسي وارد شديد و در چهارچوب قانون اساسي، نام نويسي كرده و تاييد شديد و تبليغات كرديد اما به دلايل مختلف متوهم پيروزي شديد و نتيجه انتخابات را نپذيرفتيد! يك طرف ماجرا، طرف قابل پذيرش آن است كه شما انتخابات را مخدوش بدانيد و سعي كنيد با ادله خود، ابطال آن يا تخلف جدي در آن را اثبات نمائيد كه روش حقوقي خود را دارد. اما طرف غيرقابل پذيرش آن، تاكيد بر ابطال انتخابات و از آن بدتر غيرمشروع بودن دولت دهم، بدون طي روند مذكور است كه بايد خاستگاه آن را يافت. مساله تحليل خاستگاههاست نه طرح سوالات تكراري!
شما از اين پس نيز قرار است حزب و روزنامه و ميتينگ و... داشته باشيد و قطعا اينها را به طريق قانوني خواهيد يافت حال سوال اينجاست كه ضرورت، اقتضاي تن دادن به اين روش را برايتان ايجاد ميكند يا واقعا به مشروعيت آن قوانين باور داريد؟ مشكل شما با متصديان و مجريان فعلي وزارت كشور و شوراي نگهبان است يا با اصل آنها؟ بعبارتي «شبهه شما مصداقيه است يا خير؟» به زعم حقير آقاي كروبي با مباني خودشان كه به اصل اختيارات شوراي نگهبان هم اعتراض داشتند بيشتر محق به اعتراض بودند تا آقاي موسوي!!
مساله مهمتري كه ميتوان بدان پرداخت ريشهيابي تناقضهاي جريان روشنفكري در ايران است. ميرحسين در افكارش نسبت وثيقي با اين جريان نداشته فلذا به نظر ميرسد شبهه او مصداقي است اما برخي ديگر اساسا نميتوانند با اعتقاد به حكومت سكولار و الگوي تركيه و... به نهادهايي چون شوراي نگهبان اعتقاد داشته باشند.
حقير نميخواهم شوراي نگهبان را از خطا تبرئه كنم اما معتقدم پذيرفتن اصل، با خدشه جزئيه در عملكردها امكان نفي ندارد و قطعا «راهكار جايگزين»، اصلاح روش يا تغيير افراد است نه نفي كل!
* اينكه چرا اصلاح طلبان انتظار چنين آرايي را ندارند و برخي واقعا جز با تصور تقلب قانع نميشوند به چند دليل وابسته است اما به زعم حقير مهمترين آنها تحليل غلط حادثه «دوم خرداد» است! آري! از دوم خرداد تاكنون، عمده اصلاح طلبان تصورشان اين بوده كه آن روز مردم به شعارهاي اينان «آري» گفتند لذا يك پتانسيل بيشتر از 20 ميليوني را مخاطب و حامي خود ميدانند! در حاليكه دوم خرداد بيش از آنكه «آري» به شعارهاي روشنفكرانه و خواص پسند ايشان باشد، «نه» به وضع موجود و گذشته بود.
* البته روشنفكري در كشور ما هيچ گاه توان تحليل واقعي جامعه خود را نداشته است و همواره از يك توهم دور از واقع رنج برده است و نفهميده كه راي ايجابي آن شعارها و ژستها هنوز آنقدر بالا نيست! البته همين مقدارش نيز زنگ خطري براي انقلاب است چرا كه حاكي از «غرب زدگي و نارضايتي جدي» است كه اين روزها بروز آن را در تهران مريض به خوبي ميبينيم!
* تنها در صورتي – يك بار ديگر- اصلاح طلبان خواهند توانست راي بالايي را كسب كنند كه فرآيند عملكرد دولت حدي از نارضايتي و حس «نه» به وضع موجود را در بدنه مردم ايجاد نمايد.
* ظريفي چه خوب گفته بود كه احمدينژاد با وجود داشتن حمايت جدي رهبري و همچنين نفت 100 دلاري به قدري ضعيف عمل كرد كه جريانات مرده اصلاح طلب را در دور دوم رياست جمهوري كه معمولا رقابت جدي وجود ندارد، نيز به طمع انداخت!
* حمايت گسترده بين المللي از حركتهاي اخير، خود نشانگر درك دقيق شرايط حساس اصلاح طلبان توسط خارجيها نيز هست. ادبيات و مواضع آنان به خوبي، درك فرصت موجود براي تقويت نارضايتي را نشان ميدهد. متاسفانه نتيجه حاصل از اين روزها، در صورت اتمام اعتراضات نيز،«افزايش بي اعتمادي و نارضايتي» است!
* بر اين باور بودهام كه حمله نرم دموكراتهاي آمريكايي خطرناكتر و مرموزانهتر از حمله سخت جمهوريخواهان است! اگر ادبيات و مواضع اوباما در هفتههاي اخير درباره ايران و جهان اسلام را پيگيري كرده باشيد ميبينيد كه همگي از يك شناخت دقيق از وضع موجود جوامع اين منطقه ناشي شده اند و بسيار زيركانه بيان ميشوند. بر همين اساس بعيد نميدانم كه در دولت دهم، اولين مذاكرات مستقيم با او نيز برگزار گردد!
* با مدير كل ارشاد استان كردستان روز پس از انتخابات صحبت مي كردم. گفت اين دوره انتخابات در كردستان به خاطر حضور آقا دو تا معجزه داشت. يكي حضور بي سابقه و بالاتر از 85 درصدي مردم اين منطقه و ديگري بيشتر شدن راي آقاي احمدي نژاد بخاطر حمايت هاي رهبري. هم او مي گفت كه مردم كردستان در سفر آقا احساس كردند كه پدر مهرباني در اين كشور دارند.
* سخنان تاريخي و مهم رهبري در نمازجمعه امروز فقط اين پيام را براي همه آناني كه پاي آن اشك شوق و غربت ريختند داشت كه خدايا اين پدر مهربان و بابصيرت را برايمان حفظ كن!
* هر چند مي دانم كه خيلي ها نان خودشان را از وسط اين سخنان برخواهند داشت و به كليت آن نخواهند نگريست اما اميدوارم اين چتر مستحكم انقلاب را آنقدر از خودمان نكنيم كه عده اي نتوانند زير آن قرار بگيرند.
* تكليف ميرحسين معلوم است و اميدواريم به سر عقل بيايد و رفتارهاي پيرمردها را كنار بگذارد اما مي دانم كه خيلي از موسسه اي هاي قم و احمدي نژادي ها شروع به تاويل كرده و خصوصا كارهاي احمدي نژاد را توجيه خواهند كرد.
* احمدي نژاد راي سلبي ناشي از كار غلطش را گرفت و رئيس جمهور شد! اما اين بخش كه آقا فرمودند "من بعد از مناظره به ايشان تذكر دادم" ولي ما ديديم كه ايشان باز در نظق 20 دقيقه اي و همچنين در ميدان ولي عصر بر اينكه عده اي به او گفته اند چرا نام آورده اي و حديث ابن حرمه خواند و از طلحه و زبير خواندن ديگران دفاع كرد برايم خيلي عجيب و باورنكردني است!
* اينكه خيلي از دوستان؛ اساتيد و بزرگان در شهرهاي مختلف كه نامشان را نمي آورم مباني متعددي را بر عملكرد احمدي نژاد در مناظره مشهور تطبيق دادند امروز بايد مورد تحليل و سوال قرار بگيرد و حداقل ايشان از موضع شان در مقابل رهبري دفاع كنند يا شجاعانه به غلط بودنش اعتراف نمايند.
* بيچاره جوانهايي كه به بسياري از سناريوهاي حضرات درباره هاشمي گوش داده اند و حالا دچار تناقضات اساسي مي شوند! راستي راه تعادل كجاست؟
* اين سخنان فرصت مناسبي براي ماست كه مباني فكري خودمان را بازخواني كنيم و از اين رخدادها درس بگيريم و همدلي را حقيقتا گسترش دهيم. براي سلامتي پدر امت اسلامي صلوات
* در آن سو، موسوي، داغ كرده و به نتايج آراء اعتراض ميكند كه هر چند حق اوست ولي راه درستي نيست و در اين ميان، رسانههاي خبري خارجي نيز به تشكيك سلامت انتخابات دامن ميزنند.
* داخل پرانتز بگويم دوستان اصلاح طلب به دلايل مختلف كه بعدا خواهم نوشت تصور غلطي از ميزان رايشان دارند و گرچه احتمال راي بالاتري داشته باشند اما نتيجه تغييري نميكند.
* در اين سو، رسانه ملي اغتشاشگران را طرفداران موسوي معرفي ميكند!! كه نمي دانم كامپيوترهاي مترو را ميخواهند چه كنند؟!! و اگر دنبال اين كارها بودند تجمع چندميليونيشان بدون درگيري نميگذشت.
* رهبر انقلاب تصريح ميكنند كه جنس موسوي با اغتشاشگران فرق دارد و با اين حال آقاي روانبخش و دوستان موسسه اي اش در قم تجمع قانوني طلاب ساده دل! را برگزار ميكنند و شعار «مرگ بر منافق» سر ميدهند!
* وزارت كشور و شوراي نگهبان هم تازه پذيرفته اند كه بايد جواب اعتراضات را داد!
* لباس شخصي ها در مقابل چشمان نيروي انتظامي نردههاي دانشگاه تهران را شكسته و به دانشجويان معترض در حال شعار دادن، حمله كرده و با چوب و سنگ ادبشان ميكنند!
* اغتشاشگراني كه قطعا دانشجو نيستند دانشگاه اصفهان را به آتش ميكشند و از نيروي انتظامي خبري نيست ولي بعد از آن، اين نيرو وارد خوابگاه شده و دانشجويان را از يك كنار به كتك ميگيرد!
* نيروي انتظامي در اقدامي عجيب به همه عابرين برخي خيابانها حمله مي كند و از زدن شديد دختران و زنان هم ابا نميكند! يادش بخير اولين بار كه زدن يك دختر توسط اين نيرو را در مقابل سفارت انگلستان ديديم چه سر و صدايي كرديم و نميدانستيم كه زدن داريم تا زدن!!!
* هر كدام از اين به ناحق باتوم خورده هاي امروز، يعني دهها ضدانقلاب فردا!
* امنيت ملي اقتضاء مي كند پيامكها قطع و سايتهاي مختلف غيرخودي! و وبلاگها فيلتر شوند و در اين ميان شايعات غوغا مي كند.
* فاطمه رجبي دستور دستگير كردن موسوي و خاتمي را صادر كرده است.
* احمدي نژاد همچنان شاخ و شانه ميكشد و حرفهايش را تكرار ميكند و مخالفانش را خس و خار ميخواند و همه مصاديق تاريخ اسلام در امروز را پيدا كرده و جرات مصداق يابي خود و دوستانش را نمي كند هر چند از حرفهايش ميتوان فهميد! او در مشهد گفته بود كه اينان ميترسند اگر مردم دوباره به خادمشان اعتماد كنند انقلاب به طور كامل نجات پيدا كند!
* رسانه ملي كه صحنه اي كوچك از ورزشگاهها –با وجود پخش مستقيم- از دستش در نميرود! شعارهاي مردم عليه موسوي، خاتمي و هاشمي را پخش ميكند و آنرا با يك عذرخواهي آقاي حياتي در خبر ساعت 9 به پايان ميبرد!
* فردا پس فردا كه فضا آرام شد شريعتمداري كه تا امروز چندين انقلاب رنگين را شناسايي كرده، در كيهان تيتر خواهد كرد: «افشاي مديريت انقلاب رنگين توسط يكي از نامزدها!»
* بر اين باورم كه تنها كساني حق دارند به موسوي اعتراض كنند كه به سان رهبري، پيروزي را در اصل حضور حداكثري مردم بدانند و شك نداشته باشند كه اگر نام موسوي نيز از صندوقها در ميآمد، آقا همين پيامي را كه دادند، ميدادند.
* با جرياني كه براي هر كارش وجه مقدسي ميتراشد و براي هدفش هر وسيلهاي را توجيه ميكند چه بايد و ميتوان كرد؟ راستي از اينان چه كاري بر نميآيد؟!
* نگرانم از اين جرياناتي كه دارد رخ ميدهد. از آدمهايي كه اينگونه دروغ گوييهايشان را توجيه ميكنند و فردا اگر آقا به سان دوره قبل اعاده حيثيتي آنچناني از آقاي هاشمي بكند، حتما!!! در خلوتهايشان حرفهاي ديگري را خواهند زد كه نشانهاي از حماقت نفاق آميزشان است! البته يادم نبود كه همه سخنان رهبري تاويلي دارد و از روي مصلحت است و براي حفظ نظام!
* اين روزها بهتر ميفهمم كه چگونه بسياري از كساني كه روزي اينطرف بوده اند، فقط به خاطر داشتن سلايق مختلف، با رفتار اينطرفي ها به آنطرفي بدل شده اند! بيشتر از اينها حرف بزنيم ما را هم ...!
* راستي كه تخصص ما ضدانقلاب پروري است! چه موسوي و چه طرفدارانش امروز بايد ضدانقلاب شوند!!! والعاقبه للمتقين
* لايه رويين آراي انتخاباتي همين است كه همه ميبينند اما در پس آن نتايج تلخ و شيريني نهفته است. كنكاش در چيستي اين آراء براي آنان كه براي آينده انقلاب نگران اند، ضروري است.
* راي ميرحسين موسوي كه يك سوم شركت كنندگان را شامل ميشد بعلاوه آناني كه در انتخابات شركت نكردند، مجموعا حدود 20 ميليون نفر معادل كمتر از يك سوم جمعيت كل كشور ميباشد كه خود زنگ خطري براي كشور ماست چرا كه نشانگر «گرايش به غرب و نارضايتي از حكومت» ميباشد. البته در آراي سلبي احمدي نژاد نيز اين گرايش كم نيست.
* طبعا دولتمردان نمي توانند خود را تنها رئيس جمهور دو سوم ديگر بدانند و بايد براي «همه مردم» دلسوزي كنند. نگراني زماني افزايش مييابد كه ميبينيم عمده اين جمعيت را «تحصيلكردگان دانشگاهها و نسل جوان» تشكيل ميدهند و اين يعني نظام آموزش و پرورش و آموزش عالي ما در خلاف جهت انقلاب حركت ميكند!
* متاسفانه «مساله بحران هويت» كه خصوصا در نسل جديد بروز شديدتري دارد كمتر مورد توجه متصديان فرهنگي دولت و كشور قرار دارد و ضعف اين مديران و فرهنگي نبودن آنان باعث تشديد آن نيز شده، هر چند عده اي به غلط تصور كنند كه فساد رايج محصول دولت خاتمي بوده است چرا كه در آن دوران صرفا از فسادي موجود و فعال، رونمايي شد و شفافيت واقعيات جاي خود را به توجيهات دولتي داد.
* گرچه امروز، داشتن اقتصادي قوي نيز نياز جامعه است اما عمده آناني كه به شدت متاثر از «فرهنگ مدرنيته» شده اند، دچار اولويت اقتصاد نيستند هر چند تحت تاثير همان فرهنگ و با ايجاد روحيه آز و طمع و دنيامداري، «توهم نياز اقتصادي» نيز بصورت كاذب در آنان موجود باشد.
* انتخاباتي ديگر، با همه افت و خيزهايش گذشت و اين تحليل درسها و نتايج آن است كه نتيجه انتخابات بعدي و بعد از آن را مشخص مي سازد. نگرانيهاي مسبوق نسبت به دولت فعلي هنوز وجود دارد و بايد براي پركردن آنها فكري اساسي كرد.
* پس از آن مناظره عجیب، همین مردمانی که رو در روی هم در کوچه و خیابان، گفتگو می کردند، به توهین و تمسخر یکدیگر و بعضا درگیری روی آوردند و این یعنی انتخابات مایه دوری و چنددستگی و نه نزدیکی و وحدت شد!
* آن کسانی که وقتی پالیزدار باصطلاح افشاگری کرد، آن را روشی نادرست دانستند و مایه بی اعتمادی مردم، امروز هم نقایص کار احمدی نژاد را دیدند.
* خارهایی در چشم انقلاب بوده و هست و خواهد بود که رهبران انقلاب، در دوره های مختلف سعی کرده اند آنها را به نحوی که کمترین خونریزی را داشته باشد، آرام آرام بیرون بکشند و از آنجا که «حفظ وحدت عمومی و مصلحت عامه» را اصل می دانستند، از روشهایی که این معنا را مخدوش سازد، دوری جستند.
* اگر عدم کارایی قوه قضائیه جواز اینگونه اعمال را می دهد پس، از عدم کارایی بسیاری از ارگانها می توان اعمال ساختارشکن بسیاری دیگر را استنتاج کرد که خلاف مصلحت نظام و نظر رهبری است.
* راستی چرا رهبری در ایام غزه به دانشجویان پیام دادند که با رفتن به داخل سفارت خانه ها مخالف اند و چرا امام با تسخیر سفارت آمریکا مخالفت نکرد؟ و دهها سوال از این دست که اگر تحلیل شان می کردیم، امروز با توجیه عدالتخواهی و انقلابی گری، همه چیز را توجیه نمی کردیم!
* جالب تر اینکه هر کس نیز با این کار مخالفت کند را پیرو جریان هاشمی و مدافع اشرافیگری یا خودباخته و دچار لغزش نام می نهیم!
* جالبتر اینکه عده ای که از چند ماه پیش رای شان معلوم بوده، امروز علمداران بصیرت شده اند و به دنبال فراریان از کربلا و همه مصلحت اندیشان تاریخ در امروز آن می گردند! راستی یادمان هست که عده ای از همین انقلابی ها به امام حسن علیه السلام که با معاویه صلح کرده بود گفتند: «یا مذل المومنین!!!»
* از اینها گذشته سطح اخلاقی نازل کاندیداها در این مناظره ها و بعدا در طرفداران شان جای شگفتی و تامل بسیار دارد! قابل توجه علما و حوزه ها!
* فکر می کنم محسن رضایی، علاوه بر داشتن محسنات و البته ضعفهایی، از این حیث که کمتر وارد چنین فضایی شد، شایسته تقدیر است.
* با يكي از دوستان بسيار خوب احمدي نژادي، بحث انتخاباتي بود. ميرحسين را گذاشته بود كنار ديوار و با دشمن انقلاب يكياش كرده بود. گفتمش: اگر نخواهيم به كسي راي بدهيم و بدانيم رايش بالاست، بايد به دشمن و خطر تبديلش كنيم تا به ملت انگيزه كار ستادي بدهيم؟
* هم او اعتراض ميكرد كه چرا نقاط قوت ميرحسين و ضعف احمدينژاد را نيز ميگويي؟ اينطوري دل بچهها خالي ميشود!گفتم: يعني راي بدون آگاهي هم ارزش دارد؟! گفت: الان وسط جنگ! است، آگاهي بخشي باشد براي بعد! وقت زياد است! و هم او در ميان بحث ها ميگفت كه ملاك افراد نيستند،حق ملاك است و...
* يادم آمد از آن سخن تاريخي مولا كه در ميانه جنگي واقعي، يعني جنگ جمل، آن هم در پاسخ به پيرمردي داده شده بود:«ان الحق والباطل لايعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، اعرف الباطل تعرف اهله» حق را بشناس، افرادش را ميشناسي!
* اين يعني كلام حضرت مولا را حفظيم و روش و سيره و روح كلام را نگرفتهايم!
* خيابانهاي اصلي شهرها، ستادهاي انتخاباتي، دكه هاي مطبوعاتي و... يكي دو هفته اي است كه مملو از بحثهاي سياسي مردم اند. فارغ از محتواي اين بحثها، آدم اين فضا را كه ميبيند، خوشحال ميشود. براستي جامعه اي كه افرادش گوسفند و مطيع نيستند و «خود» مي انديشند، اين است. انتخابات فرصتي استثنايي براي بالا آمدن سطح فكريمردم، تمرين گفتگوهاي سالم، تحمل مخالف، نقد و... است و بايد آنرا غنيمت شمرد.
* پس از مناظره احمدينژاد و ميرحسين به اين باور قطعي رسيدم كه احمدينژاديها نسخه مقابل اصل اند! براي سطح نازل اخلاق در اين سطح، بايد تاسف خورد. نقدهاي ميرحسين هم بسيار سخيف و واداده بود! بيچاره امام كه امروز كسي از انديشه وحدت و آزادي و اولويتهايش سخن نميگويد و همه فقط عدالت او را خوانده اند و مستمك بازيهاي سياسي شان كرده اند!
* معصوم چه نيكو فرموده است: «ان الاحمق يصيب بحمقه افضل من فجور الفاجر»
* همچنين ببينيد: بازي برد باخت يا باخت باخت؟! / بيانيه مجمع مطالبه مردمي
"امامي كه من ميشناسم" در مسائل مختلف فرهنگي سياسي و اقتصادي، اصول، مباني و مواضع خاص غيرقابل انكار و خدشهاي داشته است كه با توجه به ادعاي پيروي از خط امام توسط همه كانديداها، در آستانه بيستمين سال ارتحال ايشان، مي تواند مقياس سنجش مناسبي در قبال موضعگيريها و برنامههاي ايشان، باشد. اين سوالات از آن جملهاند:
* حضرت امام نسبت به بسياري از سران خائن كشورهاي عربي، مواضعي بسيار تند اتخاذ نمودند و همواره تاكيد داشتند كه در عين اولويت داشتن ارتباط با كشورهاي اسلامي، نبايد منتظر سران آنها بمانيم و بايد بدنه ملت ها را مورد توجه قرار دهيم. با اين حساب، به طور شفاف پاسخ دهيد كه ملاك موفقيت و عدم موفقيت مواضع و اقدامات خارجي چيست و چه اقدامي عزت آفرين خواهد بود؟
* حضرت امام همواره بر ارتباط با مستضعفان غيرمسلمان جهان نيز تاكيد داشته اند و آنان را به بيداري و الگو گرفتن از انقلاب مردم ايران و خارج شدن از زير يوغ آمريكا دعوت كرده اند، بر اين مبنا بفرمائيد كه ارتباط با كدام كشورها بايد در اولويت سياست خارجي ما قرار بگيرد؟
* حضرت امام نسبت به اسرائيل و فلسطين حساسيت خاصي داشتند و همواره خاستار مجازات كشورهايي كه با اسرائيل رابطه برقرار مي كردند بودند و فلسطين را اولويت اول جهان اسلام مي دانستند، نظر شما در اين رابطه چيست و چه برنامه عملي براي اين مهم داريد؟
* حضرت امام، همواره از خطر نفوذ مديران مبهوت در مقابل غرب و باز شدن راه ارتباط با شيطان بزرگ! (دقت كنيد!) تحذير داده و همچنين بر اثر اميدبخش ايستادگي مردم ايران براي مستضعفان سراسر جهان، تاكيد كرده اند، لطفا بفرمائيد شرايط برقراري رابطه با آمريكا را چه ميدانيد و چگونه ايران بعنوان مامن مستضعفان و زنده نگهدارنده احساس امكان مبارزه با ابرقدرتها باقي ميماند؟
* از آنجا كه حضرت امام نيز تاكيد بسيار جدي اي بر قانونگرايي و اجراي قانون اساسي داشتند نظرتان درباره ميزان اجراي اصول هشتم، يازدهم، پانزدهم، چهل و هشتم، صد و پنجاه و چهارم و... چيست؟ برنامه شما براي ارائه لوايح لازم و اجراي آنها كدام اند؟ تخلف از قانون را چگونه بايد كنترل نمود؟
* حضرت امام با نگاه عميق خودشان همواره بر اجتناب از نفوذ روح غرب زدگي در دانشگاهها و مدارس اصرار كرده اند و خواستار ترويج نگاه ديني و آماده سازي علمي و معنوي جوانان براي خودباوري و خوداتكايي شده اند، با اين حساب بفرمائيد كه نسبت با ما غرب و علوم غربي چيست و همچنين راههاي غرب زدايي از معرفت و رفتار ما كدام است؟
* ساده زيستي و درك طعم فقر و بودن در ميان مردم، از مفاهيم پرتكرار در انديشه سياسي امام و نگاه ايشان به حاكم اسلامي است. بر اين مبنا، برنامه عملياتيتان براي جلوگيري از حضور مديران متضاد با اين اصل چيست؟
* طرد جدي دو طيف روشنفكران سكولار و متحجران مقدس نما، همواره مورد تاكيد امام بوده كه به زنده بودن جريان آنان و نفوذشان در دستگاهها نيز توجه داشتند، برنامه شما براي تعريف دقيق اين شاخصها و جلوگيري از ورود چنين افرادي در بدنه دستگاهها كدام است؟
*شبكه هاي خارجي از جمله بيبيسي فارسي، كمر همت به تبليغ كروبي بستهاند و ميرحسين را سانسور كرده اند و از احمدي نژاد انتقاد ميكنند. فتامل!
* خيلي ها از جمله خودم به خاطر برخي مواضع اخير ميرحسين و تيمش خصوصا در مساله سياست خارجي، درباره وي به ترديد افتادهاند(البته فقط ترديد!) و برخي به سوي رضايي و احمدي نژاد گرايش يافته اند. در صورت انتخاب احمدينژاد بايد به نكات زير دقت داشت!
* يكي از ذينفوذان احمدينژادي پس از انتخابات دور قبل مي گفت ما برنامهمان وارد كردن نيروهاي خودمان در دور اول و جايگزيني آنها در دور دوم تا سطوح عالي است! و اين يعني مشاوران جوان و كوتولههاي ديگر در دولت دهم مديركل خواهند شد! كه بعضا البته شدند!
* متاسفانه روند كاري نيز به سمت عدم بهبود اوضاع است و مي دانيم كه از «نيروي انساني ضعيف» نتيجه قوي، حاصل نميشود و اين خود زنگ خطري ديگر است. نقطه ضعفهاي متعدد وي را بايد به پاي همين حلقه تنگ مشاوران و مديران ضعيفي نوشت كه بيشترين سابقه قبليشان دانشجو بودن است!
* يكي از همين دوستان، كه به مدد كار در ستاد انتخاباتي دكتر، به پستي رسيده بود مي گفت بيائيد چند تا تعاوني ثبت كنيد و بودجه ها را بگيريد كه اگر دولت از كفمان رفت زنده بمانيم! گفتمش: من نگران لقمه هاي حرامم!
* يكي از نگرانيهاي راي به احمدينژاد آن است كه وي به دليل روحيه شبه استبدادي خود تغييرات چنداني در رويه انتصابات و مديريت نخواهد داد كه براي«مسائل داخل كشور» ميتواند بحران آفرين باشد.
* اين در حالي است كه مي دانيم «آلترناتيو» او در صورت كاهش اقبال عامه بخاطر مسائل اقتصادي، جريان تندرويي خواهد بود كه چهار سال آينده و پس از كسب قدرت، جريان انقلابي را به آرشيو خواهد فرستاد!
* حمايت از احمدينژاد بايد با توجه به اين «واقع بينيهاي تلخ» صورت پذيرد تا هم «تهديدهاي دولت دهم» در صورت روي كار آمدن او را بهتر بشناسيم و هم «جهت گيري مواضع ما» مشخص تر شود.
* در كنار اينها، بسياري از احمدينژاديها، در صورت انتخاب شدن، بخاطر نداشتن فرصتي ديگر، به هر كاري دست خواهند زد و بعيد نيست كه شاهد اقدامات غلط بيشتري باشيم!
* بايد بدانيم كه راي فعلي به وي يك راي «حداقلي» و از سرضرورت و بخاطر نداشتن گزينه مطلوب است لذا به هيچ وجه نبايد فردي با اين سطح از مسائل متعدد را، بعنوان «نماينده تفكر امام» و «اسوه عدالتخواهي» معرفي كرد تا «گفتمان انقلابي» در صورت عدم موفقيت رضايت بخش دولت دهم، با او به آرشيو نرود و خط و مرزهايش، همچنان، شفاف و قابل تشخيص باقي بماند.
* شايد تشكيل جماعتي از نخبگان مستقل حزباللهي بعنوان رابط با وي و ارائه مشاورههاي گوناگون به او بتواند اين خلا را پر نموده و بخشي از مسائل را مرتفع نمايد كه اين امر وابسته به «خواست جمعي اين نخبگان» و «پذيرش وي» ميباشد. بررسي تحقق اين مساله مهم است چرا كه تجربه نشان داده كه پيش گرفتن روشهاي انتقادي و مطالبات، براي وي، كم فايده است و نمي توان به آنها دل خوش داشت!
* يكبار گفتند راي آقا، ناطق نوري است و بار ديگر هم از آن، قاليباف استشمام شد و اينك نزديكان و ارادتمندان، همگي!، احمدينژاد را ميفهمند و همگي هم خلاف تاكيدات مكرر رهبري مبني بر مخفي ماندن راي شان و ارائه صرف شاخص به مردم است. اصل اين بازيها، اساسا، نشان دهنده اين است كه شان آگاهي بخشي براي مردم قائل نيستيم و اراده مستقل عمومي را محترم نميشماريم كه مي خواهيم با اين ابزارها به سراغ حريف برويم و دهانها را ببنديم و حتي جاي بررسي را هم باقي نگذاريم لذا در قبال آنان كه راي ما نيستند چنان برخورد منصفانهاي! ميكنيم كه نشستهايم تا اشكالي بتراشيم و مساله اي پيدا كنيم و درباره منتخب خودمان برعكس! كمي به فارس بنگريد!
* چرا همه سياسي شده اند؟ بحث ها ميخواست به اين طرف برود كه راهكارهاي حل مسائل مهم كشور و تئوري هاي اداره اقتصاد و... به ميان بيايند و پرسش شوند ولي الان تنها چيزي كه ميشنويم زد و خوردهاي طرفداران رقبا و دعواهاي سياسي و حمايت اين از آن و فلان گروه از اوست! چرا؟ يعني همه را ترس نابود شدن انقلاب فرا گرفته است؟ تا ديروز شكل و محتواي انتخابات مهم بود و حالا نتيجه؟
* راستي مگر نه آن است كه ما بايد براي رايمان استدلال داشته باشيم و بي غرض همه طرف را ببينيم، پس چگونه دوستاني با انگ راي نياوردن يا جدي نبودن و از اين حرفها، «محسن رضايي» را كه به نظر ميرسد طرحهايي را هم در چنته دارد، براحتي حذف كرده و ديگر اين بررسي هاي ريز و موردي را درباره وي نميكنند؟ كاش چند دليل قانع كننده جز اين تحليلهاي سياسي و تهمتها كه امثال زاكاني طرح ميكنند هم وجود داشت!
* جالب است كه حالا همه سياسيون و بزرگان جناح راست هم مفسر راي ولي فقيه شدهاند و گويي وليشناسان نرفته اند از اين ولايت! چرا كه دوباره شاهد بزرگنمايي فيلم انتخابات و درآمدن كانديداي مدنظر ايشان، از نحوه نوشتنشان هستيم!
* دريغ از ذرهاي طرح شاخص و مبنا! برخي سياسيون چنان اعلام حمايت خود از فلان كانديدا را اعلام ميكنند كه گويي اعلام رايشان حجتآور و آگاهي آفرين است و بل لازم الاتباع!
* در ميانه اين فشارهاي رواني، حفظ انصاف و اخلاق سياسي، بسي سخت است و بنظرم از راي دادن به چه كسي مهمتر و البته تنها راه رسيدن به اصلح.
* به زودي سوالاتم از كانديداها و خصوصا ميرحسين كه دأب ادامه راه امام را دارد، مبتني بر نظرات بنيانگذار ج.ا.ا مينويسم و با مبناي قبول عندالخصم، به مقايسه واقعي دست ميزنم.
*بر اين باورم كه احمدي نژاد بار ديگر چه در دور اول و چه در دور دوم منتخب ملت خواهد بود.
*اگر ميخواهيد به جايي كه در خواب شب هم نميبينيد برسيد، از همينك به فكر كار در ستادهاي دوستان دولتي باشيد! خيليها امروز، در مراكزي مشغول به كارند كه در خواب هيچ كس، چنين جايگاهي با توجه به صلاحيتهايشان تصور نميشد! پس ماجرا را جدي بگيريد و از همينك به فكر باشيد!
*بر خلاف دوره قبل، امروز جيب همه پوسترچسبانان و فعالان ستادهاي سابق و دولتي هاي امروز، پرپول است و اين را از تعداد بنرها و پوسترهايي كه اين روزها، براي جلسات عادي شان هم نصب ميكنند مي توان فهميد! البته از باب ريا هم كه شده، نمونههايي از سبك سابق تبليغي نمايش داده خواهد شد. مطمئن باشيد!
*جالب است كه در اين ميانه، جريانات سالمي هم هستند كه گرچه طرفدار رئيس جمهورند اما از اينان گريزان اند!
* چند سال پيش نوشتم كه بايد در آينده اي نه چندان دور- شايد به همان مقدار كه طول كشيد تا بچه هاي انقلابي و شهيد داده تغيير كردند و البته زودتر از آن!- شاهد فاجعه هايي در نيروهاي مذهبي و دولتي فعلي باشيم كه ناشي از لقمه هاي حرام برآمده از رانت خواري هاي موجه! و غيرموجه يا تضييع اموال عمومي بخاطر بي كفايتي است!
*راستي چرا آدمها هم عوض مي شوند و شعارها و حتي برخي مواضع هم تغيير مي كنند اما ساختارها و روندها، نه!
*چرا در همه دورهها پوسترچسبانان و اطرافيان نزديك و دور و هم گروهي ها و هم مسلكان و فعالان ستادي و حاميان مالي و... به جايي رسيده اند؟ مگر نه آن است كه همگي هم شعار شايسته سالاري داده اند و در ميدان عمل، آنرا با لزوم داشتن نيروهاي معتمد و همسو و تابع! توجيه و تخريب كرده اند!
* آمار مسووليتهاي واگذار شده، وامهاي داده شده، موسسات و شركتهاي ايجادشده، حمايتهاي مادي و معنوي انجام شده، حذف هاي صورت گرفته و خيلي چيزها، كه همگي ظاهر انقلابي و باطن ناصحيح داشته اند را داريم و داريد اما چه كنيم كه مجبوريم بين نيروهاي غيرايده آل انتخاب كنيم!
* هر چند در ابتداي چنين مطلبي جانماز آب كشيدن و چند حديث و آيه آوردن به القاء سخن كمك شاياني ميكند اما بگذار خود را به وادي خودآگاهي بزنيم! و نقش طمانينه را بازي كنيم!
* خيلي وقت پيش مي خواستم بنويسم كه راستش چپ بودن ميرحسين مرا ياد ادبيات چپها مي اندازد كه به خاطر افراطي گري برخيشان ديگر تحمل شباهت با آن را هم نداريم! اما آيا به صرف اصلاح طلب بودن دليل حذف است و آيا حمايت چپيها دليل بر رد ميشود و آيا در باب حمايت راستي ها از احمدينژاد هم صدور چنين حكمي رواست؟
* فكر ميكنم خيلي از ما فراموش كردهايم كه بخش اعظمي از همين دوستان اصولگراي فعلي را ديروز «راستي» مي خوانديم و داراي فاصله جدي از خط انقلاب ميدانستيم و ميگفتيم: اينان در بلندمدت انقلاب را به باد ميدهند و برخي چپها در كوتاه مدت! در نتيجه يكي هستند و دو سر يك قيچي اند!
* بگذاريم چيزي بنام «چپ انقلابي» هم معنادار باشد ولو اينكه ما از سلايق و ادبيات و برخي اولويتهايشان خوشمان نيايد. آيا شايسته نيست كه انقلاب را از منظري پدرانه ببينيم و نگذاريم كه جماعتي چند ميليوني از نسلهاي جديد و قديم، به محض شنيدن شعارهايي كه بوي مخالفت و اعتراض ميدهد، در دام عدهاي سودجو و تندرو بيفتند؟! چرا سرمايه اجتماعي ما بايد چنين پتانسيلهاي اپوزوسيوني داشته باشد و كسي هم دلش نسوزد؟ آيا سيره حضرت امام و رهبري، چنين رويكرد حذفي بوده است يا ما جلوتر از رهبران انقلابيم!؟
* اين حرفها بدين معني نيست كه او بهتر است يا بدتر، بلكه بدين معناست كه بيائيم سعي كنيم افراد با سليقه متفاوت را حداقل «بشنويم»! آيا شنيدن منصفانه و ديدن بدون عينك هم سخت است؟ آيا كسي را كه تا قبل انتخابات انقلابي مي دانستيم، به خاطر چند انتقاد كند و تند از دولت، منافق و خطر خواندن رواست؟
* راستي شاخصهاي بررسي و ضريب هر كدام چيست؟ آيا نقاط ضعف رقيب در اين سوي ميدان نيز قابل مشاهده نيست؟ آيا تعميم يك اختلاف سليقه تا حد اختلاف مبنا امري اخلاقي است؟
* بر اين باورم تا زماني كه برخي از اعضاي موسسه آقاي مصباح در قم و همسر آقاي الهام با ادبياتي زشت و رفتاري ظالمانه، در حال انگ زني در ميان بدنه مذهبي اند و حزب الله نيز آنان و قضاوتهايشان را طرد نميكند، راه انصاف در فضاي سياسي ما باز نخواهد شد!
* نميدانم اگر رهبري، در سخنان مهم نوروزي طعنهاي به برخي حاميان دولت نميزدند كه مصداق راي رهبري را تفسير به راي نكنيد اينك وضعمان چگونه بود؟! آيا مدلول التزامي آن سخن رهبري اين نيست كه آن حمايتها را مبناي رد يكي و اثبات ديگري نكنيد؟!
* بر اين باورم كه در اين دوره، خيلي هاي ما دين مان را به پاي انتخابات خواهيم فروخت ... اگر مواظب نباشيم!
* حاشيه: درباره اين سخنان اين عالم با بصيرت متخلق چه خواهيم نوشت؟ شيشه خانه او را بشكنيم! يا خداي نكرده...! فالعاقبه للمتقين! اين اعتراض كرباسچي به اسراف هم خواندني است!
* انتخابات رياست جمهوري دهم بعنوان يكي از مهمترين رخدادهاي سال آتي بايد انقلاب را يك گام به افق انتخابات مطلوب خود نزديك نمايد و تجلي گر روح و مباني آن باشد.
* فضاي غالب انتخابات كشور تا كنون، در عين داشتن برخي وجوه مثبت، متاسفانه از دو عنصر «عقلانيت در قضاوت» و «اخلاق در تبليغ» كم جلوه بوده و بيشتر با سياه و سفيد كردن فضا همراه گشتهاند.
* در انتخاباتي كه عقلانيت محور است، بررسي و «آگاهي» شكل دهنده «انتخاب»هاست و انگيزشها بر مبناي «بزرگنمايي خطر رقيب» شكل نمي گيرند.
* همچنين در سنجشها و نتيجه گيريها و تبليغها، انصاف حاكم خواهد شد و يكي با دو نمره منفي، شيطان! و ديگري با سه نمره مثبت، معصوم! نمايانده نمي شود!
* اينك كه فضاي انتخابات – به احتمال زياد- به رويارويي ميرحسين موسوي و احمدي نژاد خواهد انجاميد و چنانچه مي دانيم اين دو از گفتمان انقلابي مشابه و رويه هاي فردي سالمي برخوردارند، داشتن دغدغه فوق ضروري تر مي نمايد چراكه «سياسيون مذهبي و غيرمذهبي» درصدد ايجاد فضاي مطلوب خودشان، يعني حالتي دوقطبي اند و نمي توانند انگيزه مخاطبان خود را با وجود اختلافات جزئي «تحريك» نمايند لذا از هم اينك عده اي به تندرو و خطرناك نماياندن ميرحسين و معصوم جلوه دادن احمدي نژاد روي آورده اند و عده اي به عكس آن!
* اين در حالي است كه انتخابات آتي بهترين فرصت براي تمرين اخلاق و عقلانيت در عرصه فرهنگ سياسي جامعه و سياسيون فعال است و شايسته انقلاب اسلامي! و اين خود عرصه اي براي فعاليت تشكلهاي آرمان طلب و انقلابي است.
* از اينها گذشته، انتخابات آتي «ميتواند» فرصت مناسبي براي فهم دقيقتر شاخصهاي انقلاب در مسائل نظري چون مدلهاي اقتصادي، سياست خارجي، فرهنگ، آموزش، تربيت و...است كه بايد آنرا مغتنم شمرد و در جهت رشد معرفتي و بصيرتي جامعه استفاده نمود.
* لذا گفتمانهايي كه مسائل را از سر عوامزدگي يا سياسي گري، «ساده سازي» مي كنند و رقبا را در دسته بندي هاي پيشيني و رايج جا مي دهند، «آفت» اين گفتمان اند و «مانع» رشد بصيرت سياسي جامعه خواهند شد!
* «دعا» كنيم آنچه خير است پيش آيد و براي نزديك شدن به اين معنا «تلاش» نمائيم. ان شاء الله
* حاشيه: خبر آزادي طلبه سيرجاني، در اين ايام، عيدي است كه بزودي تلخيهاي موجود را تسلي خواهد بخشيد/ براي هم در سال جديد دعا كنيم و زنگار كينه و اختلاف از دل بزدائيم/ آمين!
* فقط يك شش گفتار از ميرحسين مي شناختم كه قبلها خوانده بودم و دوست داشتم سخنرانيهاي زمان نخست وزيري و مقالات زمان روزنامه جمهوري اش را هم بخوانم تا بيشتر بشناسمش! كلا آنانكه غايب و پرده نشين اند نوعي جذابيت دارند اما ميرحسين براي من به خاطر نوع نگاه پراصالت و ادبيات پنجاه و هفتي اش معنا دار بود.
*البته همين سكوت طولاني، خود نوعي ابهام را زائيده و سوالات متعددي را درباره مواضع امروزين وي مطرح مي سازد. مثلا اينكه موضع وي درباره عملكرد فرهنگي سياسي اقتصادي دول «بازسازي» و «نوسازي» چيست مهم است. از سخنانش برميآيد كه نمي تواند با آنها همراه باشد ولي علت اين همنوايي ظاهري چيست و آيا او به صراحت خواهد گفت!؟
*بديهي است كه حضور ميرحسين در انتخابات به رشد بصيرت سياسي جامعه و خصوصا مذهبيون كمك خواهد كرد چرا كه بايد شاخصهايي جزئي تر و دقيق تر در دست داشته باشند و از كليات فاصله بگيرند و اين يعني يك گام به جلو!
*درست است كه ما سوالات و ابهامات زيادي درباره وي داريم ولي سخنرانيهاي متعدد وي درباره نقش مردم، مردم داري، ساده زيستي، منافع ملي و ... كه همگي مورد تاكيد رهبران انقلاب بوده اند و همچنين سوابق و لواحق و اطرافيانش كه بچه هاي موسسه دين و اقتصاد اند نشان مي دهد كه نمي توانيم او را نيز يك «اصلاح طلب» از جنس ديگران بدانيم.
*به نظر ميرسد ميرحسين حلقه گمشده اصلاح طلبي انقلابي است كه جريانات تندرو باعث به محاق رفتن و طرد آن شدند و از همين رو بر اين باورم كه حضور او به نوعي پالايش و انقلاب در ميان بدنه اصلاح طلبان – خصوصا نسل جوان شان- منجر خواهد شد و مدلي از اصلاح طلبي را كه با مباني انقلاب و رهبري در تضاد نيست – گرچه به صورت كمرنگ، در ديگران وجود داشته- را تثبيت خواهد كرد و همچنين «گفتمان» آنان را از مسائل سياسي صرف به مسائل واقعي تر كشور خواهد آورد و طبعا مخاطبان مرفه را به مخاطبان متوسط.
* برعكس اينها حضور خاتمي ضررآفرين است چرا كه در فضاي سياه و سفيد و احتمالا غيراخلاقي قابل ايجاد از طرفين، فايده اندكي خوابيده و راه براي رشد انقلاب آنچنان باز نيست! و البته بعيد نمي دانم كه افراطيون چپ، زودتر وي را طرح كردند تا جلوي آمدن ميرحسين را بگيرند.
* اينها همه يعني حضور فعال ميرحسين در انتخابات ولو اينكه روزهاي آخر بگويد «نمي آيم!» هم براي انقلاب بركات فراواني دارد كه اين مهم، چند گام انقلاب را به جلو خواهد برد، به شرط مديريت صحيح فضايي كه در پيش است.
اهميت انتخابات دهم با توجه به فضاي منطقه اي و جهاني موجود دوچندان است و در بعد داخلي نيز از آنجا كه محقق كننده اصلي سياستهاي ابلاغي رهبري براي برنامه پنجم توسعه، اين دولت خواهد بود، ضريبي مضاعف ميگيرد. در باب مسائل اصلي انتخابات و گفتمان سازي براي آن بنحوي كه جلوي زد و خوردهاي دوقطبي سياسي گرفته شود و مسائل مهمي كه در برنامه پنجم توسعه مطرح اند، محور شوند، نكات متعددي مطرح اند كه بدانها خواهم پرداخت و اينك به تحليلي از فضاي انتخابات بعدي بر اساس كانديداهاي مطرح مي پردازم تا دورنمايي روشنتر از فضاي واقعي در اختيار داشته باشيم.
احمدينژاد: گزينه محوري و احتمالا تنها گزينه جدي اصولگرايان خواهد بود كه راي بالايي را در طبقات متوسط به پائين بالاخص در شهرستانها و روستاها از آن خود كرده است. حاميان وي با محور قرار دادن سخنان رهبري فضا را بر ديگر كانديداها تنگ خواهند كرد. در صورت عدم حضور ميرحسين، نيروهاي مذهبي منتقد وي نيز در مقابل امثال خاتمي به وي راي خواهند داد. پيروز نهايي انتخابات آتي نيز به احتمال زياد ايشان خواهد بود.
كروبي: عدهاي، بياساس ايشان را گزينهاي غيرجدي مي دانند در حالي كه تجربه انتخابات نهم، قابليت راي آوري بالاي ايشان خصوصا در طبقات پائين-كه جريان اصولگرا به آنها اميد بسته است- را نشان داد و از اين منظر گزينه رقيب اصولگرايان او و نه خاتمي است! همچنين بايد بتوانيم تحليل كنيم كه چرا جمعهاي متعددي از اصلاح طلبان، طرفدار وي هستند؟ عملگرايي، صراحت، مهره سوخته نبودن، قابل كنترل بودن و... چه مواردي دليل اين مساله اند؟ رمزگشايي از اين سوال، نكات مهمي از انتخابات آتي را مشخص خواهد ساخت.
خاتمي: حضور وي فضا را در هر دو سو، تند و غيراخلاقي خواهد كرد. عدهاي از هر ابزاري براي حذف وي استفاده خواهند كرد و در اين فضا، طرح دغدغه هاي اصلي كشور و مسائل مردم، سخت خواهد بود. سر دادن شعارهاي تند و مظلوم نمايي هاي به سبك سابق با استفاده از حماقت عدهاي-چنانچه از 22 بهمن آغاز شد- قابل پيش بيني است!
ميرحسين: تنها گزينهاي كه خواهد توانست يكدستي جريان مذهبي كشور در حمايت از احمدينژاد را بر هم بزند اوست چرا كه نسل اولي هاي انقلاب، خاطرات خوشي از او دارند و قابليتهاي وي، امكان تبديل كردن او به چهرهاي جذاب براي نسلهاي بعد خصوصا در طيف مذهبي را داراست. هر چند در صورت عدم موضعگيري شفاف وي در قبال دولتهاي بازسازي و نوسازي، آراءش در ميان بدنه اصولگرا خواهد شكست.
ديگران: قاليباف، با توجه به اظهار نظرها، احتمال حضورش كم است. پورمحمدي و جهرمي هم در صورت حضور مجبور خواهند شد مواضع منتقدانه نسبت به دولت بگيرند چرا كه بايد براي جلب آراء مردم، خود را در ترازي بالاتر از وزير رقيبشان مطرح كنند! گزينه هاي احتمالي ديگر هم نميتوانند رقباي جدي باشند.
همچنين ببينيد:كتابهايي درباره فلسطين، يهود و صهيونيزم/ سخني با ميرحسين / درسي كه اربعين ميدهد... / جنگنده هاي اسرائيلي را مي زنيم / ساحر المقاومة! / نطق نتانياهوي انقلابي!
تكليف نسل ما با انقلاب بايد در چند مساله معلوم شود. يكي اينكه بدانيم چه عواملي، بيش از همه در پيروزي آن نقش داشتند. بر اين باورم كه در ميان عوامل «اختناق سياسي»، «تبعيض اقتصادي»، «بيبند و باري فرهنگي» و «وابستگي خارجي»، به دليل ريشههاي مستحكم ديني و ملي، دو عامل آخر نقش اساسيتري در «ايجاد نارضايتي» داشتهاند. براي تست، مي توان با نمونههاي پراكندهاي از پدر و مادرها كه آن زمان را به ياد دارند، گفتگو كرد كه چرا به اين «تغيير» راضي شده بوديد؟ بي شك صحنههاي هرزگي زنان و دختران و درباريان و همچنين قوانيني چون كاپيتولاسيون، بيش از همه، مردم كشورمان را رنج داده است و برخلاف تصور طبقه خواص، مسائل سياسي و اقتصادي در اولويتهاي بعدي قرار دارند و اساسا «آزادي» يك مقوله نخبگاني و خواص پسند است! بديهي است كه مديريت انقلابي اين نارضايتي نيز شرط اساسي در تحقق اعتراض تا سرحد نتيجه عملي و پيروزي آن دارد كه بي شك، هر كس جز يك «مرجع ديني» آگاه و داراي مدل ايجابي حكومت داري، عهده دار آن ميشد، احتمال پيروزي آن را كم مينمود و اينجاست كه نقش دين و كاركرد هويت بخشي آن روشن تر مي شود. ناگفته نماند كه نقش حضرت امام در «ايجاد» اين نارضايتي و اعتراض از طريق افشاگري، هم بوده و صرفا به مديريت آن محدود نميشود.
مساله ديگر، بررسي انقلاب در بستر جهاني است. بدين معنا كه هنوز علل «جهاني شدن» انقلاب ايران به درستي معلوم نيست و در خيلي جاها مشخص نيست كه چرا انقلاب، نفوذي آنچناني داشته است. استراتژيك بودن سياسي و جغرافيايي ايران، مخالفتهاي دشمنان كه خود به ضريب دهي انجاميد، زمينههاي موجود در جهان مانند جستجوي مدلي براي پر كردن خلا اخلاق و معنويت و... كدام يك بستر ساز اين جهاني شدن بوده اند؟ فهم اين مهم براي نسلهاي جديد، افقي فراتر از آنكه حتي نسل انقلاب درك كرد را باز مي كند و «پيام انقلاب» را عميقتر از آنچه روايت شده، بدانها خواهد رساند، چرا كه پيام انقلاب در سطح معرفتي خود، ابعادي انساني، فطري و الهي دارد و از اين بستر زبان مفاهمه با همه انواع بشر را دارا بوده و هست.
يكي از راههاي دستيابي به اين دو مهم، فهم و تحليل عميق سخنان امام خميني بعنوان بنيانگذار انقلاب است. اندكي توجه مشخص ميسازد كه تا «انقلاب اسلامي» هست، «نياز به امام» نيز هست و از همين رو شايسته است كه هر كس، فرصت خوبي را براي شناخت دقيق كلام امام اختصاص دهد و بر آنها مسلط شود. در پس اين دو معرفت عميق، بخشي از «هويت انقلابي نسل جديد» شكل خواهد گرفت و آنگاه است كه در هر عرصه، معنا و بروز خاص خود را خواهد يافت. بديهي است اين معرفت تاريخي و ايدئولوژيك، براي «تداوم انقلاب» و فهم «تكليف امروز» جز با بررسي كلام رهبري پس از امام، تكميل نميشود و براي ورود به عرصه عمل، به اين رهنمودها نياز ضروري خواهد داشت.
در ايام جنگ سي و سه روزه، خيلي به علماي وهابي كه گفته بودند براي حزب الله دعا نكنيد و كمك به آنها حرام است! حمله كرديم و آن مرتجعان ترجيح دهنده صهيونيستها بر مسلمانان را رفض كرديم و اينك دردي جانكاه تر داريم! عده اي عالم اسلام ناب آمريكايي! همان شعار را به نحوي ديگر تكرار مي كنند و با زدن انگ ناصبي به فلسطينيها، «اشتغال الظالمين بالظالمين»! را وقيحانه تكرار مي كنند و دعا براي آنان و كمك به مجاهدان حماس را غيرمشروع مي شمارند! عجبا! راستي كسي نپرسيد چرا در ميان همه مسلمانان جهان بايد فقط فلسطيني ها ناصبي باشند؟ كسي نبايد شك مي كرد؟
اينان خود را شيعه آن مولايي معرفي مي كنند كه وقتي شنيد، خلخال از پاي زن «يهودي» كشيده اند، گفت: اگر مرد مسلمان از اين درد بميرد او را ملامت نمي كنم! اين يعني همين كه اين ظلم ها را ببيني و كشتارها را بشنوي و داغ نشوي، شيعه او نيستي و انسانيتت زير سوال است و ديگر كارت به اسلام و مذهب نمي رسد برادر!
از اينها گذشته، ناصبي خواندن فلسطينيها شايعه اي است كه صهيونيست ها بر زبان مذهبي ها انداخته اند در حالي كه آنان از برادران شافعي مذهب اند كه نزديكترين فرقه به شيعه است و رسم معمول ميان شان، به زيارت اهل بيت رفتن است و جالبتر اينكه امام شافعي، رئيس اين مذهب كه خود مداح اهل بيت بوده است، متولد شهر خونين «غزه» است و سخنان فتحي شقاقي از مجاهدان اينان پيرامون امام حسين رسواگر همگان است.
ماجراي غزه، بس نوراني و عجيب است و در كنار بيدار كردن مسلمانان و آزادگان جهان به رسوا كردن مرتجعان مدعي اسلام و ولايت نيز منجر شده است.
هر چند بر اين باورم كه قلبهاي مريض با اين دلايل نيز راضي نمي شوند اما در پاسخ شبهه عزاداري فلسطيني ها براي صدام مي گويم كه اولا بخشي از مردم به اين اقدام دست زدند، ثانيا صدام براي ما انساني سفاك بود و اين چهره در انجا وضوح اينگونه نداشت و از اينها مهمتر صدام تنها كسي بود كه به اسرائيل موشك زد و حتي در ايام حصر اقتصادي، سالانه مبالغ هنگفتي را به فلسطيني ها كمك مي كرد و بعيد نيست در نظر يك فلسطيني بعنوان خير جلوه كرده باشد.
همچنين:غوغاي ساختگي شيعه و سني/داستان غزه /شعر سجيل و زيتون سرخ/اين بازي/آخرين اخبار غزه
اتفاقات غزه، پيام اخير رهبر انقلاب و اتفاقات پس از آن در سطح كشور و منطقه، نوعي از ادبيات، روشها و منطق را احيا كرد كه گويي در آستانه سي امين سال انقلاب، بازگشت به سال 57 نيز اتفاق افتاده است و خيل عظيم يقه سفيدها و ديپلمات ها و طرفدار مذاكره و روشهاي حقوقي را منفعل نموده و در سكوتي مرگبار فرو برده است! هر چند عده اي همچنان مشغول دعواهاي انتخاباتي شان اند و از اين مساله براحتي عبور كرده اند! (از جمله چپها، سايت تابناك و... كه حتي با الجزيره قابل مقايسه نيستند!)
اين فرصت را بايد براي بازگرداندن فرهنگ انقلابي به كشور، چه در سطح دولتمردان و ديپلماسي و چه در بدنه جامعه غنيمت شمرد. هيئتهاي عزاداري و منبرهاي انقلابي كه در طول اين سالها، بار ديگر به فضاي بي تفاوتي و نوستالژي تاريخي خود بازگشت كرده بودند، امروز، فرصت احيا و بازگشت به «قرائت مسووليت زا و امروزي» از قيام عاشورا را دارند.
تداوم مساله غزه، چنانچه سيد حسن نصرالله تاكيد كرده است، مقدمه قطعي شكست اسرائيل را در پي دارد و از اينها گذشته، احتمال وقوع چند اتفاق بزرگ سياسي، علاوه بر اتفاقات مبارك فرهنگي اي كه در بدنه ملتهاي سراسر دنيا رخ داد، وجود دارد بر همين اساس قابل پيش بيني است كه عقب نشيني اسرائيلي ها با وجود فضاحتش، رخ دهد.
فضاي موجود ايجاد شده، گرداگرد مساله اي است كه همواره بعنوان تنها موضوع بدون اختلاف ميان همه مسلمانان و حتي آزادي خواهان غيرمسلمان، بوده و هست: فلسطين! اين موضوع علاوه بر اينكه همه دولتمردان غربي را منفعل كرده، چنان موج برادري و وحدت و يگانگي را در ملتها ايجاد نموده كه ديگر، اختلافات سليقه اي و سياسي گذشته در آن معنايي ندارد و به جرياني انقلابي، پرشور و برنده بدل شده و مستكبران را منفعل نموده است!
پس مهمترين دستاورد داخلي و بين المللي اين خفيه الهي، بازگشت فضاي انقلابي است كه بايد آنرا زنده نگاه داشت و از آن جهت بازگرداندن مردم، نيروها و دولتمردان به ادبيات 57 بهره برداري نمود.
* از غزه صداي العطش مي آيد / ياران حسين را خبر بايد كرد
*بگذار بساط آه و واويلا را/اينك كه گرفته ايم اذن مولا را/آغشته به خون است محرم،امسال/بايست به غزه برد هيئت ها را! همچنين ببينيد: اين فيلمها / تحليل مهم سيد حسن نصرالله / شعر: يك دقيقه فرياد!/ سايت اخوت/ نجات غزه / ۲۶ پيشنهاد به دولت/ عليه سازمان ملل: هولوكاست غزه/ الجزيره: غزه تحت النار /
ديري است كه حس مي كنم درك موضع گيري هاي رهبري و برخي بزرگان ديگر در قبال دولت جديد براي جوانان پرشور و انقلابي كشور سخت است. هر چند استدلال خود رهبري كه وظيفه بنده حمايت از رئيس جمهور است و يا وجود برخي انتقادات از دولت در كلام ايشان، گاها دست مايه توجيه دوستان بوده است اما باز هم مساله حل نمي شود و فلسفه دفاعيات متعدد جانانه، هنوز هم در هاله اي از ابهام مانده اند. در اين رابطه نكات زير به ذهن مي رسند:
*آرمانخواهي غيرواقع گرايانه: ريشه اصلي را بايد در آرمانخواهي غير واقع بينانه جوانان انقلابي جستجو كرد. نگاه ما به ايجاد دولتي انقلابي و عدالتخواه بعنوان يك آرمان بود كه دور از دسترس مي نمود! و شكل گيري آنرا نتيجه سالها تلاش نخبگان انقلابي و بخصوص خود رهبري براي تغيير گفتمان كشور مي دانيم تا جايي كه يادم هست آقاي خاتمي در 22 بهمن 83 مي گفت بحمدلله امروز گفتمان عدالت، گفتمان غالب جامعه ماست! ولي يادمان رفته بود كه اين "گفتمان" در مقام "تحقق"، نمي تواند به همان اندازه زيبا باشد چه به دليل خطاها و چه كاستي هاي غيرقابل اجتناب و آثار گذشتگان و...
در همين زمينه، ايجاد توقعات حداكثري آرماني از دولت كه شايد ناشي از ادامه روند تبليغات انتخاباتي بود نيز موثر بود!
*مقايسه با ديگران: شايد كم كاري بزرگترها به مساله فوق دامن زد كه شرايط موجود را صرفا با آرمانها مقايسه كردند و نه با فضاي گذشته و دولتهاي ديگر! يادم نمي رود با هر نماينده مجلس يا مدير دولتي دوران گذشته كه جلسه داشتيم وقتي مساله ساده زيستي حاكمان را مطرح مي كرديم جلسه را به ميتينگ طنز بدل مي كردند! و صرفا بر كارآمدي تاكيد داشتند! راستي چرا حافظه تاريخي ما اينقدر ضعيف است، اينقدر يعني حتي دو سه سال قبلش را از ياد مي برد؟!
*خطاهاي جزئي و كلان نگري: دوستي درباره يك مساله سياست خارجي چنان موضع گرفته بود كه گويي دولت ذلت روي كار است و هم او از يك اقدام ديگر دولت در اين عرصه تشكر مي كرد! آيا اين موضعگيري ها نبوده است كه از مسائل جزئي كوه ساخته و جلوي ديدن ديگر مسائل را گرفته است؟ آيا سزاست كه مثلا عمل غيراخلاقي كردان، توجهات را از مسائلي چون فقر، بيكاري، مسكن، گراني و... منصرف كند و مطالبات دانشجويي را تغيير دهد؟ آيا اندازه اين مساله در قياس با آنها قابل رويت است؟ آيا بازي گردانان رسانه اي ناپيداي برخي موضوعات جزئي و بي توجهي به مسائل اصلي را نمي بينيم؟
*صبر و بصيرت: دو توصيه مهم ايشان به دانشجويان بود كه به مورد فوق مرتبط مي باشد كه صبر ناظر به مشكلات موجود و زمانبري رفع آنان و بصيرت كه ناظر به شناخت فضاي پيچيده كنوني و ظرافت توجه به موضع گيري هاي متعدد در قبال يك موضوع است كه از نتيجه گيري نفي نظام! تا نفي آن خطاي جزئي را شامل مي شوند! و در اين فضاي مه آلود بعضا يكسان ديده و شنيده مي شوند...
*جايگاه مصلحت: يك مساله اساسي ديگر كه قبلا در يادداشت پاسخ به شبهات پيرامون رهبري، اشاره اي بدان شد و احساس مي شود كه متاسفانه جايگاهي در ذهن خيلي ها ندارد، مساله مصلحت است. برخي به گونه اي رفتار مي كنند كه مثلا اگر فردا نظام مجبور شود با آمريكا ارتباط برقرار كند و رهبري هم از آن حمايت كنند ايشان را هم مسامحه گر خواهند خواند! اين به معناي نفي امكان پرسش حتي از ايشان كه مورد تاكيد خودشان هست نيست، بلكه به معناي نفهميدن محدوديت ها و اقتضائات پيرو آن در هيچ شرايطي است! همين مساله در قبال دولت و حمايت از آن معنادار است.
* نقاط قوت و ضعف: نيم نگاهي به برخي سخنان رهبري نشان مي دهد كه نقاط قوت و ضعف مدنظر ايشان از دولت، همان هايي است كه بسياري از دلسوزان به زبانهاي مختلف متذكر شده اند و اين يعني خود رهبري هم در مقام انصاف، همه آنچه قوت و نقص مي باشد را متذكر مي شوند و راه تذكر آنان را باز مي دانند.
* نتيجه: توجه به مجموعه نكات فوق، كه مجال تفصيل شان نبود، نشان مي دهد كه بايد از فضاي رسانه اي و پرشور فاصله گرفت و در يك بازخواني و بازتعريف مجدد، همه عوامل مذكور را كنار هم ديد تا بتوان نتيجه وافي به مقصود را يافت.
همچنين ببينيد: كتاب خواندني و مهم آنگاه كه فعاليت فرهنگي پوچ مي شود!/ بحران خانواده و راه نجات آن/ حج بستر معنويت، وحدت و صدور انقلاب/ متن و صوت آنلاين دروس تفسير روزانه آيت الله جوادي املي
* آنچه خواهم گفت به معنای نفی نقاط مثبت دولت جدید و برخی کارهای بسیار خوب انجام شده نیست ولی مساله این است که برای عملی کردن شعارها، آنهم در سطح وسیع مملکت، تدبیر و علم لازم است که متاسفانه کمتر به کار آمد!
* خوشبختانه برای بنده، مشاهده سوء استفاده از تاییدات کلی رهبری امری تکراری شده است و قایم کردن ضعفها پشت این حمایتها نیز،لذا با اذعان به همه آن تاییدات، مبتنی بر نظر خود ایشان، حق پرسش از نقایص را نیز مسلم می دانم.
* یادم هست، آقای خاتمی و طرفدارانش مدام بر این طبل کوبیدند که ارگانهای درون حاکمیتی بیرون دولت مانع کارشان بوده اند و بدین ترتیب مردم را راضی کردند تا یک بار دیگر بدانها فرصت بدهند. امروز هم همین تاکتیک دائما از طرف احمدی نژاد و طرفدارانش در حال اجراست و گفته می شود عناصر "غیر"حاکمیتی بیرون دولت مانع حرکت اند! عجبا!
* تا از یکی دو اقتصاد دان عالم صالح نپرسیدم و مطمئن نشدم دست به قلم نبردم. می خواستم بدانم آیا براستی احمدی نژاد با آنان که گفته می شود 16 سال بر اقتصاد حاکم بوده اند در افتاده است و نطفه شان را کور کرده است؟ آیا ذکر چند مصداق برخورد با فساد شاهدی بر ادعای ایشان است؟! آیا ذکر مکرر این عامل فرافکنی نیست؟
* نقش این عناصر در وضعیت فعلی تورم و مسکن و... چیست؟ مگر نه این است که اقتصاد ما دولتی است پس چگونه دولت امکان کنترل اوضاع را ندارد؟ بی تدبیری دلیل اصلی است یا همین عناصر غیردولتی؟
* متاسفانه پاسخ ها روشن اند و گرچه حذف شدن برخی عناصر دولتی گذشته، چنانچه هر دولتی این کار را می کند، رخ داده ولی جایگزین ها عمدتا فسادزا و بی عرضه بوده اند و با ماهیت رانتی نصب شده و مدیریت کرده اند و بدلیل عدم برخورد ساختاری مبتنی بر نظریه مدون با مقوله اقتصاد، فاسدان جدید پا به عرصه نهاده اند! و با آزمون و خطایی بر سر مردم بیچاره مدام آدمها را تغییر داده اند بجای انکه اهل نظر را گرد آورند و مدل حرکتی را مشخص سازند و آن را اجرا کنند.
* مشکل اینجاست که دیدن ۲۰ میلیون دزدی آسان است ولی فهمیدن ۲۰ میلیارد تضییع قانونی بیت المال سخت است و نمی شود مگر با حضور دلسوزانه و فعال اساتید و کارشناسان!
* بر این باورم که اگر احمدی نژاد توصیه های مولا در نامه 57 را آویزه گوش می کرد و تلخ زبانان را در کنار خود نگاه می داشت اینک "توهم نجات انقلاب و بلکه جهان!" از طریق اطرافیانی که مدام آثار حضور در کشورهای مختلف را برایش بیان می کنند پیدا نمی شد و مبتنی بر آن زیاده گویی های مشایی و حمایت رئیس جمهور! نیز دیده نمی شد.
* کاش می فهمیدند که اینها همه نه به خاطر او، که به برکت انقلاب خمینی صورت گرفته و هر کس دیگر هم این علم را بردارد همین معامله با او خواهد شد. استقبال های گسترده از آقا و هاشمی و خاتمی از اول انقلاب تا کنون را به یاد آورید!
* اینک آنچه برای بدنه حزب اللهی مهم است باقی ماندن فضا در دست دلسوزان انقلاب و پر شدن نقایص موجود است و بدیهی است که در این راه با هیچ شخص و گروهی عقد اخوتی ندارند چرا که دلبسته آرمانهای خویش اند.ان شاء الله
انصاف آن است که بگوئیم در عین نقاط مثبت بسیار دولت نهم مانند سیاست خارجی، پرونده هسته ای، سهمیه بندی سوخت، نقاط ضعف جدی هم وجود دارند که از میان موارد متاخر، تورم، افزایش قیمت مسکن، گران شدن ارزاق عمومی و... از آن جمله اند و در همین بستر مورد سوء استفاده برخی جریانات سیاسی قرار گرفته اند.
نباید این نکته را نیز از نظر دور داشت که مردم آنچه را حس می کنند بیشتر باور دارند تا آنچه می شنوند لذا نمی توان با صرف شعار و وعده، رضایت عمومی نسبی را کسب کرد و باید اقدامات عملی برای حل مشکلات موجود، بهبود نسبی شرایط در زندگی روزمره مردم را محسوس گرداند تا رضایت لازم جلب گردد.
درست است که راهبرد اصلی نیروهای انقلاب، همانا دفاع از نقاط مثبت دولت و انتقاد منصفانه و البته جدی از نقص ها و خطاهاست اما کثرت مسائل کشور، حجم آنان در نسبت زمان باقیمانده تا پایان دولت – که البته بهبود نسبی ملاک است نه حل کامل مسائل- ما را به مساله ای مهم و موثر رهنمون می سازد که از نقاط ضعف ساختاری کشور ما نیز می باشد و آن بهره گیری از کمک همه مردم و نخبگان برای حل مسائل منطقه ای و کشوری است.
به راحتی می توان در هر استانداری و فرمانداری مرکزی را برای دریافت طرحها و راهکارهای مجربین و متخصیین تدارک دید و از عموم مردم و نخبگان فراخوان کرد تا برای حل مسائل مختلف، خصوصا در سطح شهری، منطقه ای و استانی، نظرات خویش را منتقل نمایند و از این بستر، مسائل ریز و درشت را با همفکری جمع گسترده تری از مدیران و مشاوران فعلی سامان داد. خیل عظیم نیروهای دلسوز و باتجربه ای که شناخت کافی از مسائل حوزه هایی خاص دارند و اینک بازنشسته اند یا در حاشیه، وجود دارند که در صورت ایجاد زمینه لازم حاضرند توان خویش را مخلصانه برای حل مسائل و شکوفایی کشور به کار گیرند و به مجریان کمک رسانند.
همچنین، بدنه گسترده ای از نیروهای علمی و متخصص در جای جای کشور وجود دارند که با تهیه ساز و کاری مناسب می توانند برای تهیه طرحهای لازم، مورد همفکری قرار بگیرند و در امر مسائل ریز و درشت و بومی استانها و شهرها دخیل شوند.
آخر اینکه، تحقق این نهضت، فقط به باور مسوولان اجرایی وابسته است که به توان عمومی تکیه و اعتماد کنند و به این مساله رسیده باشند که حل این حجم گسترده مسائل ریز و درشت کشور با یاری و همفکری آحاد افراد جامعه میسر است و نه افرادی محدود، لذا ایجاد بستر طرح پیشنهادات و نظرات سایرین ضروری و راهگشاست.
حزب الله و امل لبنان، ناصریست های مصر، إخوانی های مصر و اردن و سوریه، جماعت اسلامی مصر و پاکستان، گروههای شیعی پاکستان و یمن و بحرین، حزب الله ترکیه، مجمع مسلمانان انگلستان، اسلامگراهای اروپا و آمریکا، گروه الدعوه مالزی، موروهای فیلیپین،گروههای اسلامی مصر و الجزایر و نیجریه، نهضت اسلامی تونس، اخوان المسلمین سودان و حتی بسیاری از غیرمسلمانان مدافع حقوق بشر امروز می توانند جبهه متحدی را در مقابل اسرائیل تشکیل دهند، اگر سایر موارد سیاسی اختلافی را به کناری بنهند و صرفا با هدف "آزادسازی فلسطین از چنگال صهیونیست ها" در یک جهت همکاری نمایند.
نکته بسیار مهم در مساله حماس و فلسطینیان آن است که بهانه هایی چون عرب بودن یا شیعه بودن نیز در این مصداق مرتفع می شوند و اتفاقا روش روی کار آمدن شان هم کاملا دموکراتیک است اما باز می بینیم که غرب و نوکران عرب، تن نمی دهند و این یعنی مساله چیز دیگری است! شاید اگر مساله حزب الله لبنان بود برخی کج اندیشان، حاضر به همراهی نمی شدند اما در مساله فلسطین، مانعی وجود ندارد! حرف نهایی این است که تشکیل یک جبهه ضد اسرائیلی متکثر شدنی است.
اینکه غایت مدنظر اینان دقیقا یکی است یا نه، جای تامل دارد اما مساله مهم حد اشتراکات بالای ایشان در پذیرش حق مسلم فلسطینینان برای "تعیین سرنوشت خویش" است که عمده گروههای مذکور را برای تحت فشار قرار دادن اسرائیلی ها به اقداماتی مانند تحریم کالاهای صهیونیستی، تظاهرات، تشکیل رسانه های دفاع از فلسطین، صدور بیانیه، جمع آوری اعانه و... واداشته است.
حال اگر، تنها یک دهم این فعالان، فقط یک دهم آنان، به نحوی با یکدیگر مرتبط شوند و کارهای مشترکی را سامان دهند، فشاری بسیار مضاعف بر اسرائیل و حامیانش ایجاد خواهند کرد و در عرصه کارهای فرهنگی تبلیغی و سیاسی اقتصادی موفق تر نشان خواهند داد.
*****
در عرصه داخلی نیز باید بسترهای مقابله عملی و فاصله گرفتن از محکوم کردن های کلیشه ای را فراهم آورد که یکی از آنها جمع شدن گروههای متعدد پراکنده در زمینه فلسطین و توزیع کار و استفاده از فرصتهای هر کدام است. در این حالت می توان از کارهای موازی و خرد جلوگیری کرد و فعالیتهای داخلی و خارجی بزرگتری را سامان بخشید که حل کردن مساله ارتباط با گروههای خارجی یکی از آنهاست.
از دیگر عرصه های جدی، مقابله اقتصادی و خصوصا نفتی است و اینجاست که کار به وزارت بازرگانی می رسد! راستی اگر عزمی در مسوولان این بخش در طول سالهای گذشته می بود، نمی شد کم کم حجم ارتباطات مالی و وابستگی به اروپا را کاهش داد یا حذف کرد و با آفریقا و آمریکای لاتین و شرق آسیا جایگزین نمود و آنگاه در روز مبادا از ابزار قطع ارتباط اقتصادی، برای دفاع از حیثیت مسلمانان و خصوصا فلسطین و لبنان و... استفاده مناسب نمود؟!
سخن بسیار است اما خون، پاسخ متناسب با خودش را می طلبد و قطعا آن پاسخ اقدام است، نه حرف!
راستی می خواستم بگویم خاک بر سر این اسلام فقاهتی و اینها که اسم حزب الله را هم خراب می کنند!
یادم رفت تقبل اللهی هم به دوستانی بگویم که انتخابات و فلسطین را رها کرده اند و سوی دیار شهدا راهی شده اند، تقبل الله! همچنین ببینید: ما آبروی اسلام را برده ایم!
درباره مساله رهبری نظام اسلامی و پاسخ به شبهات ولایت فقیه و رهبری دوران غیبت سخن های بسیاری گفته شده و کتابهای متعددی نوشته شده است اما در کنار پاسخ به این سوالات نظری، از پاسخ به شبهات عملی مربوط به رهبری غفلت شده است که اتفاقا بیشتر در میان عموم مردم رواج دارند و شاید بسیاری از شبهات نظری موجود در اذهان افراد نیز به خاطر حل نشدن این شبهات ایجاد شده باشند! برخی از اینگونه شبهات بدین قرار اند:
این همه فساد و فقر و تبعیض در جامعه هست، اگر رهبری مطلع نیستند که نالایق اند و اگر هستند چرا کاری نمی کنند؟ آیا بی تفاوت اند؟ چرا فلان نماینده و منتسب رهبری خطا کرد و تغییر نکرد؟ چرا مدیر فلان اداره روشوه گرفت و توبیخ نشد؟ چرا وضع اقتصادی مملکت اینگونه است و به مسائل فرهنگی کم توجهی می شود و دادگستری این همه مشکل دارد اما رهبری کاری نمی کنند؟ مگر رئیس قوه قضائیه را رهبری انتخاب نمی کنند؟ و ....
به نظر می رسد اگر مساله کارآمدی نظام و عملکرد و نقش رهبری را درباره آن بررسی کنیم، به نحو دقیق تری می توانیم سوالات فوق را پاسخ دهیم. در این رابطه نکات زیر قابل توجه اند.
*وظایف رهبری و دیگران
گام اول آن است که فارغ از مشهورات غلط و رایج، بار دیگر، وظایف رهبری در قانون اساسی را مرور کنیم چرا که تصور عمومی این اسا که چون رهبر، عالی ترین مقام کشور است و رهبری جامعه را بر عهده دارد، می تواند هر کاری را انجام دهد و مسوول پاسخگویی همه امور است در حالی که قانون اساسی تنها بخشش از امور را به عهده ایشان گذارده است.
قانون اساسی، صرفا، تعیین سیاستهای کلی نظام و نظارت بر حسن اجرای آنان را بر عهده رهبری گذارده و مسائلی چون امور اجرایی، تقنینی، قضائی و ... هر کدام به نهادی خاص سپرده شده که
ادامه مطلب...
اشاره: دور و نزیک، سریع و کند، مستقیم و غیرمستقیم، شدید و ضعیف، به هر صورت، هر کشوری از انقلاب مردم ایران اثری پذیرفت. اما هر کس که به نحوی به این حرکت ابراز علاقه کرد ابتدا برچسب <خمینیست> خورد و سپس سرکوب گردید! اینها گوشه ای از بازتابهای دانشجویی دریافت پیام فطری انقلاب اسلامی ایران در سایر کشورها و مقابله هایی است که با گسترش بیشتر آن شد.
* در سی ام نوامبر 1979 حدود سیصد دانشجوی مورو که نماینده پنج انجمن اسلامی محلی بودند، در پارکی نزدیک سفارت ایالات متحده در مانیل(فیلیپین) گرد آمدند. آنان پلاکاردهایی را حمل می کردند که حاوی شعارهایی از این دست بود: <زنده باد جمهوری اسلامی خمینی>، <اتحاد برای جهاد>،<مرگ بر امپریالیسم آمریکا>،<کارتر شاه را پس بده!>. با توجه به آن که تظاهرات سیاسی در شرایط حکومت نظامی ممنوع بود یگان دویست و پنجاه نفری پلیس ضد شورش به متفرق کردن دانشجویان پرداخت. تعدادی از رهبران تجمع دانشجویی اعلام کردند که می خواهند نماز جمعه اقامه کنند که اجازه این کار به انها داده شد و در همین حال سربازان مسلح برای حفاظت از سفارت جلوی ان به خط شدند. پس از نماز به دانشجویان دستور داده شد سوار اتوبوس هایی شوند که آماده بود تا آنها را به مسجدی در مانیل ببرد اما تعدادی از دانشجویان خواستار راهپیمایی در مقابل سفارت شدند و همگی با شعار <الله اکبر> و تکان دادن پلاکاردها راهپیمایی را آغاز کردند. در این زمان، پلیس با چماق و لوله های آب آتش نشانی به دانشجویان حمله کرد و به ضرب و شتم آنان پرداخت و سپس 150 نفر از آنان را دستگیر کرد و برای بازجویی به قلعه بونیفاسیو منتقل کرد. پس از مدتی جز 25 نفر بقیه آزاد شدند اما آن 25 نفر به مدت چند ماه در وضع بهداشتی بسیار اسفناکی زندانی بودند!
* مردم و بخصوص جوانان و دانشجویان، هر روز در مقابل سفارت ایران در الجزایر صف می کشیدند تا نشریه دریافت کنند. پس از مدتی دولت الجزایر برای این کار ممنوعیت هایی ایجاد کرد. دانشجویان الجزایری هم برای ابراز ارادت به انقلاب ایران، آرم جمهوری اسلامی را به جای هلال بر بالای مناره مسجد دانشگاه عنابه نصب کردند. پس از مدتی ماموران امنیتی برای برداشتن آرم اقدام کردند که با مخالفت دانشجویان مواجه شدند. ابتدا میان دانشجویان و ماموران بحث و جدل درگرفت و سپس کار به زد و خورد کشید و آرم برداشته شد!
* هنوز حرکت تند یا علنی خاصی از طرف دانشجویان اتفاق نیفتاده بود ولی برخی اعتراضات دانشجویی و تشکلهای آنان به دولت معمر قذافی و حمایت از امام خمینی(ره)، با واکنش بسیار تند و بیرحمانه دولت لیبی مواجه شد. چند روز بعد، تلویزیون لیبی جوانانی را نشان می داد که به سوی چوبه دار حرکت می کردند و گفته می شد از اعضای حزب التحریر الاسلامی اند. در میان آنان دو دانشجو نیز وجود داشتند که اعدام شدند!
* پایتخت قزاقستان سه روز دستخوش شورش شد. اکثر کسانی که در اعتراضات خیابانی شرکت داشتند دانشجویان بودند. در حالی که گفته می شد عمده آنان مطالبات ناسیونالیستی دارند، شعارهایی در حمایت از ایجاد دولتی اسلامی سر داده شد. این تظاهرات دانشجویی برای دولت مسکو بسیار سنگین بود و به دستور آنان، توسط مقامات محلی به شدت سرکوب شد و از آن پس کنترل های شدیدتری اعمال شد.
* آخرین شماره مجله جوانان مالزی ، <الرساله> که مخاطب خوبی در میان دانشجویان داشت، زمانی به چاپ رسید که عرفان سوریا هادی، سردبیر آن، مقاله ای با عنوان <پند آیت الله خمینی> نوشته بود. وی پس از آن به 13 سال زندان محکوم شد! اتهام او از طرف دولت مالزی، <تحریک به راه اندازی انقلاب اسلامی برای از میان بردن حکومت های غیرمبتنی بر اسلام و دعوت از مسلمانان سراسر جهان برای به ثمر رساندن انقلاب اسلامی> اعلام شد. آنها همچنین ادعا کردند که خبرنامه سفارت ایران با عنوان <یوم القدس> را در دفتر کار وی پیدا کرده اند. او همچنین متهم شده بود که با ایرانیان رادیکال در تماس بوده است!
* گروهی، حدود 300 دانشجوی ایرانی با حمل پلاکاردهایی که در آنها ایالات متحده، <شیطان بزرگ> خوانده شده بود و همچنین در اعتراض به اتباع ایرانی از کشور آمریکا، به سوی سفارت آمریکا در فیلیپین حرکت کردند که توسط پلیس ضدشورش با برخورد شدید از آنها جلوگیری به عمل آمد. آن روز، سیزده تن از دانشجویان دستگیر و زندانی شدند. چند روز بعد 170 تن از دانشجویان، در اعتراض به دستگیری آنان و برخورد شدید پلیس، در یکی از مساجد مانیل دست به اعتصاب غذا زدند تا اینکه دانشجویان بازداشت شده آزاد شدند.
* دانشجویان دختر و پسر انجمن اسلامی برای استقبال از هیئت ایرانی به فرودگاه بنگلور هندوستان آمدند و آنان را به دفتر انجمن اسلامی بردند و پس از جلسه گفتگو با ایشان به بازدید از دارالایتامی پرداختند که دانشجویان در آنجا نیز به خدمت مشغول بودند. با ورود ایشان به دارالایتام پسران، دسته جمعی سرودی را اجرا کردند و پس از آن دسته جمعی فریاد زدند: <زنده باد امام خمینی>، <مرگ بر آمریکا>، <الله اکبر>. آقای خامنه ای پس از بازدید در دفتر آنجا یادداشت کرده بودند: <چهره افسرده و بی فروغ این نوگل های بی باغبان دل را آتش می زند. خدایا! آیا می توان امیدوار بود که روزی رنگ تیره روزی بر چهره شکوفه های انسانی دیده نشود؟...>
همچنین ببینید: می رویم تا خط امام بماند / خدا دارد برمی گردد... / لحظه های انقلاب
مدیر سایت عدالتخانه، در حالی به جرم تشویش اذهان عمومی و به کار بردن تعبیر جاسوس هسته ای تحت تعقیب قرار گرفت که اولین بار این اتهام از زبان رئیس جمهور بیرون آمد و در پی آن موج تندترین حملات علیه موسویان که از نیروهای هاشمی رفسنجانی محسوب می شود توسط طرفداران سینه چاک احمدی نژاد آغاز شد و دعوا به لفاظی میان دادگستری و وزارت اطلاعات نیز کشیده شد، اما اینک که عدالتخواهان غیرسینه چاک دولت! که همیشه از طرفین برای اتخاذ مواضع مستقل فحش شنیده اند، راهی زندان اند، سکوت حامیان سینه چاکی که دیروز از رئیس جمهور حکم جهاد می طلبیدند تا جاسوسان را محاکمه نمایند و اینک به درج یک خبر کوتاه بسنده می کنند، بار دیگر ماهیت حقیقی آنان را برملا کرد! کافی است تصور کنید که این شکایت از رجانیوز یا سپهر و... شده بود، آنگاه کفن پوشان ...
در همین ایام، دبیر سابق تشکل آرمان نیز توسط دانشگاه و رئیسی که احتمال وزارت وی نیز طرح شده است به جرم انتقاد، به یک ترم تعلیق محکوم شد و دیگربار سکوتی سنگین در حامیان سینه چاک دولت حاکم شد!
درباره مسائل مربوط به انتصاب پله ای بذرپاش و صدها جوان دیگر و رابطه با مصر و لیبی و... هم سخن بسیار است و اماره و اشاره هایی که نشان دهد، عدالتخواه شدگان پس از دولت جدید! تا چه میزان به منافع گروهی خویش پایبندند از شماره خارج است. تکلیف کارگزارانی ها مشخص است و انتظاری جز این هم از آنان نیست اما...
آری! عدالتخانه و عدالتخواهان باید افتخار کنند که چوب مواضع آرمان خواهانه و مستقل خویش را می خورند و جز به اعتقادشان با هیچ چیز دست برادری نداده اند و اینچنین است که حذف آنان وجه المصالحه همه گروههاست!
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود .... ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
جنگ حداقل از این منظر که ثبات را بر هم می زند و امکان حرکت آرام و برنامه ریزی بلندمدت را سلب می کند و باعث ایجاد مشکلات فراوان برای مردم می شود مطلوب نیست اما اگر قرار باشد اتفاق بیفتد و نتوان جلوی آن را گرفت تبعاتی را خواسته یا ناخواسته خواهد داشت که برخی بسیار مبارک اند. در این مساله عمدتا به تبعات داخلی و خسارت ها و توان دفاعی و... توجه می شود ولی سکه جنگ روی دیگری هم دارد که تبعات بین المللی و منطقه ای آن است.
پیروزی ها و توفیقات رزمندگان در جبهه های هشت ساله عامل اصلی تثبیت گفتمان انقلاب در میان مردمان و مستضعفان جهان بود و مظلومیت و حقانیت و کارآمدی انقلاب را ثابت کرد و برای گفتن از اثرات گهربار آن همین بس که امام مان فرمود "ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر کردیم" و این یعنی امروز هر چه صدای حق طلبی و آزادی خواهی در جهان می شنویم که تحت تاثیر انقلاب ما بوده و بعبارتی عمق استراتژیک ما محسوب می شود، ناشی از برکت جنگ است. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: کتابهای معرفی شده در یادداشت سوالاتی درباره انقلاب اسلامی
اساسا جنگ محملی است که مرد از نامرد شناخته می شود و در آن زمان است که سخن ایمان از هر سخنی برنده تر و گویاتر است و دیگر ابهت دشمنان قداره بندی که با فریادها و نمایش های رسانه ای و تسلیحاتی در دل همگان ترس ایجاد کرده اند رنگ باخته و از همین روست که مبارزه دلاورانه سید حسن نصرالله و یارانش در آن 33 روز حرب تموز او را در جایگاه الهام بخشی به عجم و عربهای سنی مذهب کشورهای اسلامی نیز قرار می دهد.
حمله آمریکا به ایران یا حداقل مراکز حساس و استراتژیک آن که بر اساس قرائن و شواهد دور از ذهن نیست و بالا رفتن بی سابقه قیمت نفت، به اذعان تحلیلگران غربی نیز به خاطر این تهدیدهاست، قطعا تبعات گوناگونی خواهد داشت و چهره منطقه و حتی جهان را بر هم خواهد زد . آنگاه که فرزندان خمینی از همه تعلقات ببرند و کفن بر تن، پنجه در پنجه "شیطان بزرگ" بیاندازند، دور از ذهن ندانیم که غیرمسلمانان بی تاب از ظلم آمریکا و اذنابش نیز کفن پوش شوند و صدای حق طلبی از کلیساهای جهان نیز بلند شود. در شرایط کنونی، مبارزه با آمریکا به عنوان نماد ابهت ابرقدرتها اگر توام با ایجاد ضربات کاری در بدنه پوچ او و نیروهایش باشد چنان جریانی را در میان مسلمان و غیرمسلمان ایجاد خواهد کرد که صدها برابر پرتاب چند موشک حزب الله به سوی اسرائیل اثر خواهد داشت.
راستی اگر کلمات پرکاربردی مثل "حداقل" و "بالاخره" وجود نداشتند مدیران اجرایی سطوح مختلف کشور، نقایص و ناکارایی های خود را با چه تعابیری توجیه می کردند؟ متاسفانه آنچه در میان عموم ایشان رایج شده آن است که عرصه اجرا عرصه محدودیت است و جای آرمان خواهی نیست! خوب است که انسانها آرمان خواه باشند اما مگر می توان همه آرمانها را در عمل نیز به دست آورد؟ علی(ع) و انبیاء نیز به موفقیتی که می خواستند دست نیافتند... از این دست سخنان بسیار شنیده ایم و شاید پاسخ مان هم سکوت بوده است! برای نمایش غلط بودن برخی توجیهات، ذکر نکات زیر ضروری است.
*تعریف مجری آرمان خواه؟
متاسفانه فهم غلط مفاهیم دینی بدانجا می رسد که برخی "لا یکلف الله نفسا الا وسعها" و انبیاء هم نتوانستند پیروزی کامل بیابند و امثال این توجیهات را مستمسک عملکرد ضعیف و تنبلی ها و بی عرضگی های خودشان قرار می دهند در حالی که اساسا نسبتی میان این دو نتیجه و عملکرد نیست. یکی تا پای جان تلاش کرده و خواب و خوراکش را هم وقف کار و هدفش کرده و دیگری ... وسع انسان کدام است؟ چطور است که یکی وسع خویش را با تلاش شبانه روزی و همت و تدبیر و توکل تا حد تحولات کلان پیش می برد و دیگری به اندک تغییری قانع و حتی طلبکار می شود! مجری آرمان خواه قطعا آن کسی است که تمام تلاشش را برای رسیدن به مطلوب صورت می دهد نه آنکه به حداقل ها بسنده می کند. انسان آرمانخواه نه آن کسی است که صرفا اهداف بلندی را در ذهن دارد که اینگونه همه آرمان خواه اند بلکه کسی است که برای رسیدن به آن اهداف برنامه ریخته و تلاش می کند.
*حداقل لوازم ایجاد تحول؟
اساسا برخی لوازم و توان ضروری برای ایجاد یک تحول و حرکت رو به بالا را ندارند و بعبارتی "کوچک اند و بر جای بزرگان تکیه زده اند" و از همین روست که برای توجیه ضعفهای خویش یا آرمان را آنقدر به پائین می کشند که هم قد خودشان بشود و یا توجیه دائم الذکرشان مساله واقع گرایی و محدودیتهای آن است! اما آرمان خواهان قبل از پذیرش کار ابتدا می نگرند که آیا توان کافی برای ایجاد یک تحول در آن زمینه را دارند یا صرفا به اداره معمولی آن دست خواهند زد و سپس تصمیم می گیرند. در این میان از همه خطرناک تر توجیهات تکلیف نمایانه ایست که برای ضریه نخوردن اسلام و عدم اشغال پستها توسط خائنان! پذیرش هر امری را برای هر فردی مباح و بلکه واجب می شمارد! چنانچه بسیار دیده ایم!
*مصلحت، پیش فرض یا اضطرار؟
برای برخی بسنده به حداقل ها و کنار آمدن با مصلحت های تحمیل شده اجرایی و... پیش فرض است و اگر بشود تلاش می کنند تا به نزدیکیهای مطلوب هم برسند و اساسا بدنبال آن نیستند شرایط را به گونه ای رقم بزنند که به این حد از کار تنزل نیابند. اینان خون شان به رنگ مصلحت و زبانشان توجیه و کارشان بازیگری است! در حالی که مدیر آرمان خواه همه تدبیر و تلاش اش را به سمتی معطوف می کند که خدای نکرده به دست آوردهای حداقلی نرسد و آنقدر تلاش می کند که اگر با بذل همه توان نهایتا با مطلوب فاصله جدی داشت، مطمئن باشد که قصوری رخ نداده است.
آری! جنس نتایج عملکرد بزرگان و اسوه های ما و نقایص موجود در آنها هیچ نسبتی با جنس نتایج عملکرد این حضرات ندارد. از همین روست که نام آنان ماند و اینان.... اینان توان ندارند یا نمی گذارند و آنان توان داشتند و گذاشتند و خدا مددشان کرد.
"شیطان بزرگ" تعبیر عرفانی بلندی بود از ابراهیم قرن که بزرگترین تباه کننده انسانیت و نورانیت و معنویت را به خوبی توصیف می کرد، لیکن برخی آنرا در حد تعبیری سیاسی یا تبلیغاتی فهمیدند و آنگاه امکان مذاکره با شیطان بزرگ حتی در طبقه هفتم جهنم موجه نمود و کاری غیرعقلایی به حساب نمی آمد!
در قبال مساله "آمریکا و ما" در ماههای اخیر تحولات بسیاری اتفاق افتاده که بسیار تامل برانگیز است البته اگر نخواهیم حق سوال کردن را نیز محدود نمائیم و امکان طرح سوالاتی که شاید همگان آنرا بنحوی توجیه کرده اند وجود داشته باشد!
در مساله اخیر با تغییر عنوان "مذاکره" به "گفتگو" و همچنین مسائل "ایران" به مساله "عراق"، این امر مباح اعلام شد و موجه جلوه کرد لیکن فارغ از امکان سوال از اصل این پبشنهاد و امکان اثربحشی بر آمریکا و نتیجه عملی حاصله، که مسوولان مربوطه بایدبدان پاسخ دهند، دلایلی پیشینی نیز موجوداند.
رهبری در سال 76 و 77 با این استدلال که طرح مساله مذاکره نشانگر سلطه آمریکائیها، مخدوش نمودن مواضع امام، عادی سازی روابط، تضعیف اقتدار انقلاب، ناامیدی مستضعفان جهان، حذف محوریت و علمداری انقلاب، مجبور نشان دادن ایران به مذاکره و.. می باشد، آنرا غیرمشروع دانسته اند که البته به نظر می رسد آن دلایل همچنان به جای خود باقی بوده است که این اتفاق رخ داد و توجیه گردید!
مساله دبگر پبوند میزان قدرت یابی آمریکا در منطقه با موضوعات مهمی چون استقلال اسرائیل، حذف فلسطین و حزب الله لبنان، فشار بر سوریه و... است که چنانچه می بینیم در این موارد آمریکائیها تندتر از قبل شده اند و حتی به فروش سلاح در منطقه و تغییر استراتژی دموکراسی خواهی به ارعاب و نظامی گری همت گمارده اند! در این برحه آیا قدرت بخشی به آمریکا توجیهی دارد؟ آیا دادن امکان تبلیغ علیه نظام مانند طرح مساله لزوم محدودسازی سپاه و... بعنوان مسائل مطرح در این مذاکرات قابل جلوگیری یا توجیه و شفاف سازی است؟
و مساله دیگر اینکه مگر پیش نیاز مذاکره در کلام رهبران انقلاب و منطق صحیح، تغییر شرایط گرگ و میشی و ستیز آمریکا نبوده و مگر می شود در عین تصویب بودجه سالانه برای براندازی انقلاب آنرا تغییریافته دانست که چنین امری را با توجیه عدم طرح مسائل مشترک خودمان، گشودیم؟ آیا تاکنون مساله ما، نداشتن افراد معتمد برای مذاکره بوده که با تغییر دولت، این مساله رفع شده باشد؟! تشکیل کمیته همکاری مشترک چه توجیهی دارد؟
و نگاهی هم به بازخوردهای مساله، چرا تا دیروز هیچ کس حق نداشت سخنی از مذاکره بگوید و اگر می گفت دهها اعتراض صورت می گرفت و حال . . . اینها سوالاتی است که باید نخبگان و مسوولان بدانها پاسخ دهند چرا که متاسفانه حتی برای سخنان رهبری نیز استدلال و توجیه مناسبی مطرح نشده چه رسد به عملکرد دستگاه ضعیف و خودباخته دیپلماسی که . . .!

