آسوشيتد پرس، بغداد
منبع: روزنامه كانستيتيوشن تريبون، جمعه 26 سپتامبر 1980
*****
عراق ادعا كرد كه جنگندههاي او امروز، در پاسخ به حملات متعدد هوايي ايرانيها، يك پالايشگاه نفت را در تهران بمباران كردهاند. حملات عليه پايتخت ايران زماني برافروخته شد كه دو كشور، در پنجمين روز جنگ، در دوئلي سنگين به پالايشگاههاي مناطق حياتي نفتي واقع در جنوب غربي حمله كردند. حملات تهران همچنين بعنوان تغيير نگرش دو غول نفتي خليج، در پي تداخلات مرزيشان گزارش شد. پالايشگاه تهران روزانه 200 هزار بشكه نفت توليد ميكند كه معادل يك سوم نفت مصرفي اين كشور، پيش از انقلاب ميباشد. عراق تهديد كرده كه اگر ايران حملات هوايي روزانهاش به خط لوله حياتي عراق را پايان ندهد، حملات مشابه ديگري را نيز انجام دهد.
دقايقي پس از گزارش حمله هوايي، راديوي تهران اعلام كرد كه مسوولين به شهروندان توصيه كرده اند تا بخاطر مسائل امنيتي، همه محدوده حوالي فرودگاه مهرآباد را تخليه كنند. اين اطلاعيه همچنين گفته است: چراغ منازل خود را خاموش كنيد و تا اطلاع بعدي در محل خود بمانيد!
هر دو كشور نشان دادهاند كه داوري اسلامي را بر طبق پيشنهاد آقاشاهي، نخست وزير پاكستان، چهره شاخص در ميان 40 عضو سازمان كنفرانس كشورهاي اسلامي ميپذيرند. او اين مطلب را در نشست فوق العاده نمايندگان كشورهاي اسلامي در سازمان ملل، در نيويورك به خبرنگاران گفت.
راديوي بغداد بيانيه اي را از طرف صدوم حماده، وزير خارجه عراق اعلام كرد كه بيان ميداشت عراق از هر نوع پيشنهاد گفتگو براي پايان جنگ استقبال مي كند اما در عين حال اخطار كرد كه هر نوع مساعدت به ايران خصوصا در زمينه قطعات يدكي بعنوان تهديدي براي امنيت عراق محسوب خواهد شد!
گزارشهايي مبني بر دريافت قطعات يدكي توسط ايران براي هواپيماهاي ساخت آمريكاي خود، در ازاي 52 آمريكايي كه تا نوامبر در اسارت آنها قرار داشتند وجود داشت، كه توسط واشنگتن تكذيب شد!
ايران، صدمات جاني بسيار سنگيني را در شهرهاي آبادان و خرمشهر، كه دو شهر اصلي واقع در بزرگراه آبي شط العرب ميباشند، گزارش كرده است. راديوي تهران سخني را از رئيس جمهور ايران، ابوالحسن بني صدر نقل كرد كه ادعاي اشغال خرمشهر را نفي كرده بود. او گفت كه پنج شنبه گذشته از آنجا بازديد كرده و چهار مايل را درون خرمشهر، طي كرده است. راديوي تهران اعلام كرد كه مردم شجاع خرمشهر، در همه جاي شهر، سنگرهايي را ايجاد كرده اند و در خيابانها و سقف خانهها مشغول به جنگ ميباشند.
ارتش عراق پيشتر اعلام كرده بود كه خرمشهر را اشغال كرده و به سوي اهواز، مركز استان نفتي و ثروتمند خوزستان، واقع در 70 مايلي شمال در حركت است! اين ادعا نشان ميدهد كه عراق در صدد تصرف همه منطقه 24000 مايلي نفت خيز ايران ميباشد.
سخنگوي يك شركت فرانسوي نفتي در پاريس اعلام كرد: شركت ملي نفت عراق گفته است كه همه مشتريان او تمام صادرات نفتياش را متوقف كرده اند... منابع دولتي در امارت متحده عربي اعلام كردند كه سي كشتي باربري موظف شده اند تا اجناسي را به عراق و ايران حمل كنند و براي دور ماندن از منطقه جنگي، بيرون از خليج فارس لنگر مي اندازد! راديوي بغداد اعلام كرد كه ضدهواييهاي اين كشور، دو جنگنده ايراني كه به شهرهاي موصل و كركوك و تجهيزات اقتصادي و نظامي آنها حمله برده بودند را منهدم كردهاند.
اشاره: پيشنهاد صلح در ابتداي جنگ و در حالي كه كيلومترها از خاك كشورمان در اختيار عراقي ها بود، خنده دار مينمود اما با اين حال، عراق، در حركتي وقيحانه و حق به جانب! مدام پيشنهاد صلح را ميداد و رسانههاي جهان چنين نمايش ميدادند كه ايران قصد ادامه جنگ را دارد و عراق بيچاره! طرفدار صلح است! راستي چه احمق بودند آنها كه تصور ميكردند همه جهان گول اين بازي ها را مي خورد!
*****
ايران، امروز، بار ديگر صلح پيشنهادي از سوي بغداد را رد كرد ؟ حتي در حالي كه يك گروه وابسته به سازمان ملل مذاكراتي را با ملتهاي در حال جنگ خليج فارس آغاز كرده است. عراق اعلام كرد كه 50 گروهان از نيروهاي ايراني را در تازه ترين حملات خود به سوسنگرد كشته است اما ايران ادعا كرد كه عراقي ها را در سوسنگرد و آبادان به عقب رانده است!
رئيس جمهور ايران، ابوالحسن بني صدر در اجتماع بزرگ مردمي در تهران كه در آستانه پنجاه و نهمين روز جنگ برگزار شده بود گفت: «ملت ما براي تحمل رنج و سختي هاي جنگ آماده است اما هيچ راهي براي پذيرش شرايط پيشنهادي –رئيس جمهور عراق- صدام حسين وجود ندارد! ... آنچه ما از آن دفاع ميكنيم فقط بنيان جمهوريتمان نيست بلكه دفاع از بنيان استقلال موجودمان نيز هست. ايران هرگز جنايات رژيم صدام حسين را نميبخشد و جنگ را تا پيروزي نهايي ادامه خواهد داد»
صدام حسين، پيشنهاد آتش بس داده و وعده داده كه در صورت پذيرش حاكميت عراق بر دهانه شرقي شط العرب- تنها راه ارتباطي عراق با خليج فارس- نيروهاي خود را به عقب خواهد كشاند اما ايران آن را رد كرده و احتمالا پيام خود را در ديدار امروز با اولوف پالم، رهبر جمهوريخواهان و نخست وزير سابق سوئد كه از طرف كورت والدهايم، دبير شوراي عمومي سازمان ملل براي تلاش در برپايي آتش بس فرستاده شده، تكرار خواهد كرد.
عراق اعلام كرده كه هليكوپترهاي جنگي او علاوه بر كشتن 50 گروهان از نيروهاي ايراني، امروز، 13 تانك را نيز در سوسنگرد منهدم كرده اند و در حال پاكسازي آخرين گروههاي در حال مقاومت دشمن ايراني است! عراق به سوسنگرد احتياج دارد تا بتواند يك حمله گازانبري به اهواز – مركز استان خوزستان واقع در 35 مايلي شمال شرقي- داشته باشد و همچنين اعلام كرده كه نيروهاي عراقي، حلقه محاصره را بر مدافعين شهرها تنگ كرده و استحكامات دشمن را نيز در هم شكسته است!
اما ايران، پس از اين گزارش، روز دوشنبه، سوسنگرد را مجددا تسخير كرد و همه نيروهاي عراقي را از آن بيرون راند و سه شنبه اعلام كرد كه حركت عراق فقط يك محاصره در نزديكي شهر بوده است. هر دو كشور، از حملات هليكوپترهاي جنگيشان در آن منطقه خبر داده اند و عراق پذيرفته كه يكي از ميگ هاي او نابود شده است.
خساراتي كه روز سه شنبه از سوسنگرد گزارش شدند از آنچه در روزهاي قبل ادعا شده بود كمتر بودند. ايران ادعا كرده كه پاسداران انقلابي و نيروهاي ارتش او 30 عراقي را كشته اند كه ميزان كشته ها در سه روز گذشته را به 880 نفر ميرساند و عراق گزارش داده كه 96 تن از دشمنان را كشته كه به 690 نفر در مدت زمان مشابه رسيده است.
در آبادان، واقع در انتهاي جنوبي جبهه 300 مايلي جنگ، مركز فرماندهي بغداد ادعا كرده كه 150 ايراني كه قصد شكستن محاصره اين شهر پالايشگاهي را داشته اند كشته در حالي كه ايران ادعا كرده كه توپخانه و نيروهاي زميني او عراقي ها را يك مايل از رودخانه بهمنشير، واقع در شرق اين شهر، به عقب رانده اند. ايران ادعا كرده كه 80 عراقي كشته شده اند. تلفات ادعا شده، در حال ازدياد اند ولي هيچ كدام از اين گزارشات تا زماني كه كشورها به گزارشگران غربي اجازه حضور و چك كردن اين ادعاها را ندهند، قابل تاييد نيستند!
عراق همچنين ادعا كرده كه سه ناوچه جنگي ايران را در آبهاي شمالي خليج فارس غرق كرده، يك جت ايراني در حال بمباران بندر فاو را منهدم نموده و 27 ايراني ديگر را در خط مقدم كشته است.
عوامل صنعت نفت در نيويورك اعلام كرده اند كه عراق پيشنهاد دستيابي به صادرات محدود نفت خام به مشتريان طولاني مدت خود را از مناطق نفتي شمال عراق از طريق لولههاي 600 مايلي به ساحل مديترانهاي تركيه، داشته است. اما اين عوامل پرسيده اند كه آيا با توجه به قطع شدن اكثر صادرات نفتي ايران و عراق، بخاطر جنگ، اين امر ممكن است؟!
علي محمود، آسوشيتد پرس- منامه، بحرين
منبع: روزنامه كانستيتيوشن تريبون، دوشنبه 18 آوريل 1988
اشاره: اين متن كه مربوط به اواخر جنگ ايران و عراق ميباشد به خوبي و وقيحانه دخالت مستقيم آمريكا در جنگ را اعتراف مي كند و ابعاد دخالت آنان را به تصوير ميكشد و جالب اينكه هيچگونه ابايي نيز از اين امر ندارد!
*****
امروز، يك ناو آمريكايي، دو سكوي نفتي حاشيه ساحل ايران را تخريب كرد، يك قايق گشتي را غرق و يك ناوچه جنگي را مورد هدف قرار داد! ايران نيز به تجهيزات نفتي شارجه حمله كرد و حداقل به دو شناور آمريكايي آتش گشود. حمله آمريكايي ها به سكوهاي نفتي در خليج فارس براي انتقام گيري از انفجار مين در برخورد با ناوچه آمريكايي و زخمي شدن حداقل ده نفر در هفته گذشته انجام شد! همچنين امروز ايران اعلام كرد كه آمريكا به جنگ ايران و عراق وارد شده و هلكوپترهاي آمريكايي از يك حمله زميني عراقيها در بندر فاو پشتيباني كردهاند! هيچ پاسخ فوري اي از واشنگتن در اين رابطه داده نشد!
كاخ سفيد اعلام كرد كه هر يك از سه كشتي جنگي آمريكايي، سكوهاي نفتي ايران را منفجر كرده اند! هيچگونه خسارت به آمريكايي ها در اين حملات گزارش نشده است و ايرانيها از قبل گلوله باران را آغاز كرده بودند! سخنگوي پنتاگون، دن هوارد گفت: حدود هفت ساعت پس از حمله به سكوهاي نفتي، ناو 310 فوتي ايراني، سهند، اخطار داده بود كه به سرعت به سه كشتي جنگي آمريكا نزديك مي شود. ناو جنگي ايران سپس به سوي سه هواپيماي گشتي آمريكايي در تنگه هرمز، ورودي خليج فارس، آتش گشود. هوارد افزود: هواپيماي جنگنده A6 در پاسخ به اين حمله دو موشك هارپون و چند بمب هدايت شونده ليزري پرتاب كرد. كمي بعد، ناوشكن يو اس اس استراوس، با يك موشك هارپون با ناو سهند درگير شد. او گفت: سهند در حال سوختن بود و دود غليظي در فضا منتشر شد و اينك امكان تخمين خسارت سخت ميباشد.
فرانك كارلوس، يك مقام نظامي همچنين گفت: همچنين يك هليكوپتر آمريكايي مورد تهاجم قرار گرفت ولي صدمه نديد. وي افزود: يك كشتي جنگي آمريكايي به دو جت جنگنده ايراني نزديك شده نيز آتش گشود كه آنها تغيير مسير دادند و مشخص نشد كه آيا صدمه ديدند يا خير!؟ يكي از مديران دفتر ريگان در واشنگتن گفت: يك قايق گشتي ايراني در جريان حمله رزم ناو وين رايت به يكي از سكوهاي نفتي به سوي او آتش گشود. اين مقام عاليرتبه كه خواست نامش فاش نشود گفت: رزم ناو وين رايت صدمه نديد و اين حمله توسط ناو آمريكايي سيمسون پاسخ داده شد و به قايق گشتي صدمه زد. كارلوسي و ويليام كرو، مسوول ستاد مشترك، گفتند: يك قايق تندرو ايراني پس از آنكه به اخطارهاي داده شده براي حفظ فاصله لازم توجه نكرد غرق شد!
دفتر خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران اعلام كرد: كشتي هاي جنگي آمريكا ابتدا در ساعت 9 صبح، سكوي نفتي ساسان را مورد حمله قرار دادند و 23 دقيقه بعد به سكوي نفتي نصر در نزديكي جزيره سيري حمله كردند! يك مسوول كشتيراني گفت: بلافاصله كشتي جنگي ايران، ميدان نفتي مبارك شارجه، اميرنشين جنوب خليج را گلوله باران كردند. يك مسوول آگاه گفت: در اين حمله، تجهيزات حفاري اسكن باي، تانكر انگليسي 744 تني يورك مارين و تجهيزات ذخيره نفت كه همگي در ميدان نفتي مبارك شارجه قرار داشتند مورد اصابت قرار گرفتند. اين مسوولين كه خواستند نامشان فاش نشود گفتند: يورك مارين در حال سوختن بوده و سرنشينانش آن را ترك كردند و اسكن باي گزارش داده كه تحت حمله چهار خمپاره قرار گرفته است. واحدي از كشتيراني پادشاهي لندن نيز اعلام كرده كه يك كشتي يدك كش آمريكايي، ويلي تايد، نيز مورد اصابت قرار گرفته است. مسوولين كشتيراني اعلام كردند كه قايقهاي ايراني به سوي يدك كش ساخت شركت تايدواتر نيواورلئان آتش گشودند اما موفق نبودند! آنها گفتند هواپيماهاي جنگنده ناشناسي به قايقهاي ايراني نزديك شده و آنها را تعقيب كرده و دور ساختند. آنها همچنين افزودند كه درباره اهداف حملات ايرانيها گيج شده اند چرا كه ايران منافع و اشتراكاتي در اين ميدان نفتي با شارجه دارد.
ايران و عراق از سال 1980 در جنگند و اين جنگ حملات متعددي به كشتي هاي بيطرف را نيز در پي داشته است. در جولاي گذشته، آمريكا پرچم خود را بر كشتي هاي كويتي نصب كرد و ناوهاي خود را براي اسكورت به آنها داد تا از آنها در مقابل حمله ايرانيها حفاظت كنند. امروز، حمله آمريكا به سكوهاي نفتي ايران بلافاصله پس از اعلام آن توسط ايران و مسوولين كشتيراني، تاييد شد! كاخ سفيد اعلام كرد كه اين حمله «يك واكنش كوچك به استفاده غيرقانوني ايران از قدرت» بوده است! سخنگو، مارلين فيتزواتر گفت: اين اقدامات در پاسخ به از سرگيري كنوني ايران در كارگذاشتن مين در آبهاي بين المللي و حمله ميني آنها به كشتي يو اس اس ساموئل رابرت بوده است!
محمد مهدی دی مترویچ از آمريكا
باید بپذیریم اموری هستند که غربی ها بهتر از مسلمان ها آنها را به انجام می رسانند. بديهي است كه بدون این اعتراف، مسلمانها بر دردهاي خودشان غلبه نخواهند کرد و همان خطاهایی را که به دلايل مختلف آنان را پائین تر از غرب قرار داده، تکرار خواهند کرد. اما براستي چرا؟ وقتي یکی از باورهای بنیادین اسلام این است که خداوند راه کامل زندگی را به ما هديه كرده است که ثمره اش سعادت است، چگونه ما می توانیم از یک الگوی غیراسلامی یا غربی بهره ببریم؟ پاسخ، از میان بررسی تمایزهای راهی که خداوند آنرا اسلام نامیده و آنچه مسلمانان را از این راه دور کرده است، بدست می آید. به علاوه مشخص می شود که از برخی حیثیات، غرب به اجرای اسلام، نزدیکتر بوده تا جوامع مسلمان، چنانچه سیدجمال الدین افغانی، پس از بازگشت اش از اروپا، در این عبارت بدان اشاره نموده است: "من اسلام را دیدم گرچه در میان مسلمانان نبودم و وقتی بازگشتم گرچه مسلمان می دیدم، اما اسلام نمی دیدم!"
یک تصور نادرست در جهان این است که غرب، همه چیزهای خوب مسلمانان را از طریق تجاوز به دست آورده است و اگر روزی غرب محو شود همه مسائل مسلمانان حل خواهد شد! این مساله، فی نفسه به خاطر غلبه يك نگرش تاریخی شکل گرفته که نشان داده است، جهان غرب همواره در حکمرانی بر مسلمانان -که رهبری هیچ غیرمسلمانی را نمی پذیرند- شکست خورده است. ما دیده و به خوبی درک کرده ایم که چگونه قدرت غرب به مقابله با اسلام و مسلمانان می رود ولی در پس این مسائل، همچنین کمین هایی دیگر برای ضدیت با اسلام هست! ما دشمن را دیده ایم، دشمن خود ما هستیم!
بنابراین تحليل، بايد ديد آن اموری که غرب آنها را بهتر انجام می دهد چیست؟ از منظر بررسی مزایای جامعه شناختی شاهدیم که جوامع پائین تر بیشتر به روابط شخصی افراد وابسته اند، ولی کسانی که می دانند به چه می خواهند برسند -از جمله جوامع پیشرفته تر- به این نتیجه رسیده اند که سامان دهی سیستم ارزشها و قوانین، به نحو بهتری برای رسیدن به جامعه ای کارا و منظم، به همه افراد جامعه سود می رساند. بله! جوامع مسلمان در تلاش برای رسیدن به موفقیت های مشابه قوانینی را اجرا کرده اند (عمدتا با تقلید از غرب) اما همچنان فاصله بسیاری با آنها دارند! سامان بخشی و تبعیت از ارزشها و قوانین، یکی از ویژگیهای مردمان غربی و بخشی از هویت آنهاست. نمی توان گفت ایشان با یک پلیس قوی حکومتی اداره شده و مجبور به تبعیت اند بلکه کاملا بر عکس، غربی ها عادتا علیه سیستم هایی که احساس کنند ستم پیشه اند شورش می کنند یا از گسترش آن رویه جلوگیری می نمایند. مشخصه ای که به نظر می رسد در جهان اسلام نیست! [1]
نظم، بخشی از آن چیزی است که غربی ها هستند و خواهند بود. تبعيت از قانون براي آنها يك امر اجباري نمي باشد. این مساله به راحتی می تواند با مقایسه وضعیت زباله ها، ترافیک، عادات رانندگی یا حتی رعایت نوبت شان وقتی در صفی ایستاده اند اثبات شود! بنابراین معلوم می شود چگونه وقتی مشخصه خودمحوری عموم مسلمانان، حتی در یک مثال ساده مانند ایستادن در صف، می تواند نمایان گردد، غرب رشد می کند!
غرب همیشه در این سطح از موقعیت پیشرفته اش در جهان قرار نداشته و زمانی، جهان اسلام خیلی پیشرفته تر از غرب بوده است. مشابه جهان اسلام، غرب نیز زمانی بصورت فردی، سیاسی و اجتماعی مبتنی بر عقایدشان - عمدتا مسیحیت- گردانده شده است. دین، منظر غالب در زندگی اروپایی ها بوده که به خاطر برخی نگرشهای کلیسا به جهان پیرامون، مانع توسعه نيز بوده است. عیوب مسیحیت بوضوح آشکار گردید و سپس آن جامعه بی پروا، مانند فلسفه رنه دکارت، در طول سکولاریزاسیون مداوم خود، نقشی حاشیه ای به دین داد تا اینکه حتي فلسفه ای کفرآمیز، دعوی جایگاهی الهی کرد! مسیحیت برخلاف اسلام، فی نفسه نقایص بسیاری داشت و فقدان مبانی ناب، امکان بازگشت و اصلاح خویشتن، متناسب با واقعیات جهان را به آن نمی داد. همچنين، ما در طول زمان، شاهد تغییر مسیحیت متناسب با شرايط متفاوت جوامع بوده ایم، بجای اینکه جوامع متناسب با دین تغییر کنند! به عنوان مثال، مسیحیت مشابه اسلام، زمانی، گرایش به جواز چندهمسری را تجربه کرد ولی اینک تغییر کرده است. ما شاهد روند این تغییرات بوده ایم تا جایی که امروز در حد وسیعی، هم جنس بازی نیز توسط کلیساها در غرب پذیرفته شده اند!!! بنابراین، جوامع غربی مبتنی بر عقل گرایی و عناصر علمی مدیریت شده اند در حالیکه آن دین، تجربه ای تاریخی و بسته بود و به یکشنبه ها و دیوارهای کلیسا، محدود مي گرديد! از اینها گذشته، الهیات غربی به طور گسترده ای به سوی مفاهیم نامناسب فردگرایی و آزادی راه باز کرده است. سعادت، امری منحصرا فردی گشته که فقط به معنای موفقیت تجاری و صنعتی در زندگی است و به دستاوردهای فردی نسبت داده می شود. اینها بوضوح رفتارهای گناه آلودی است که به خاطر اینکه مزاحم سعادت دیگران دیده شدند، با آنها مدارا شد! بالاتر از این، در جوامع فوق فردگرای غربی مانند آمریکا، فاصله های فاحش میان فقیر و غنی و توزیع به شدت بی قواره ثروت، حتی در عناصر اصلی مسیحیت، پذیرفته شده است!
به هر حال، جهان غرب، با افزایش تمايل براي دستيابي رشد و رسيدن به کارایی، سود برد. در غیاب دین، تفکر عقلانی و استدلالی به آنان اجازه داد تا در فهم نقایص جوامع شان اشتراک یافته و راهحلهایی که توسط عناصر محافظهکار مخالف زیر سوال بردن قوانین، محدود نشده اند یا جاهایی که تجربه دینی شان غلط از آب در آمده را، گسترش دهند. در واقع، بخشی از تجربه غرب از این سوال برخاسته که "چگونه همه چیز می تواند کارایی بیشتری داشته باشد؟" در حالیکه مسلمانان عمدتا جوامع فعلی خود را پذیرفته اند و برای عدم پذیرش نقص خودشان، مقصر را دیگران می شناسانند! درباره مرض غرب - گرچه آنها دید بازی برای پرسش از همه چیز دارند- ترسیم افقهایی که منحصرا بر نظریات انسان محور بنا شده اند به نسبت وحشتناکی رشد یافته تا جایی که غرب را به وضعیت بی دینی کشانده است! "هر کس برخلاف آنچه خداوند فرستاده حکم کند از کافران خواهد بود" (قرآن، سوره 5، آیه 44)
مسلمانان معمولا، حتی وقتی به مفاهیمی غیر از آموزه های اسلامی اقدام می ورزند، اعمال خود را صحیح می پندارند! چرا که به شدت با عادات فرهنگی و برداشتهای اسلامی که نباید مورد سوال قرار می گرفته اند، محدود شده اند. در نتیجه، این مشکل بوجود می آید که با اینکه اسلام زیباست اما اشتباهات مسلمانان، در مقابل زیبایی این حقیقت قرار می گیرد! در حقیقت، این مساله بیانگر خارج بودن این آداب از اسلام است همانطورکه خداوند بارها و بارها در قرآن، اشتباهات را بر عهده کسانی که سنجش، تفکر، پرسش و استدلال ندارند می داند. "ما آیات را برای شما بیان کردیم اگر تعقل کنید" (قرآن، سوره 3، آیه 118)
در غیاب عقل، اين هديه الهي - بعنوان توان استدلال، که به انسان عطا شده است- چگونه خواهیم توانست تفاوت های نیک و بد و پس رفت و پیش رفت را درک کنیم؟ در این حال خطا بسیار است. تفاوتی بنیادین میان توسعه جوامع وجود دارد. مشابه تفاوت جهان اسلام و غرب، كه در روش نگاه شان به پیشرفت و پرسش های اساسی آن، بروز دارد. این مساله باید فهم شود که مشکل جدی مسلمانان، تلاش برای تطبیق خود با غرب و تردید در بنیادهای اسلامی است! رهبرانی چون کمال آتاتورک یا شاه ایران، تلاش کردند تا مدلهای سکولاری را که هرگز قابل تطبیق با آموزه های اسلامی نیست را به اجرا در آورند. فقط دین کاملی مانند اسلام است که می تواند در حد کمال، جامعه دینی و امت را شکل دهد.
هنوز، جهان اسلام درگیر مسائلی مانند بی سوادی، فقر، تحصیلات، فساد، و چنانچه قبلا شرح داده شد، تکیه به روابط شخصی ( که در مقابل سطوح بالاتر ساماندهی و سیستم اجتماعی قرار دارد) است که اولويتهاي اصلی عرصه عمل می باشند. اینها همه، جوامعی مریض را به همراه بروکراسی بی ثمر و جمعیت های تحصیلکرده مانند ربات! دارای حافظه ای که توان حل مسائل و تفکر را ندارند، ثمر می دهد! اغلب مسلمانان، موفقیت را برابر با ثروت مادی و راحتی، مانند غرب، می دانند کما اینکه می گویند با منابع فراوان و پول بسیار می توان مانند غرب توانا شد! اما مساله این نیست! ما شاهدیم که کشورهای ثروتمند عربی خلیج، قادرند دستاوردهای فراوان غربی مانند تکنولوژی هایی که می توانند پایتخت هایشان را زیبا کنند، تهیه نمایند ولی جز اینها -که قابل خریداری است- آنها همچنان در توسعه اجتماعی، اثربخشی سیستماتیک و ساماندهی عمومی با غرب تفاوت فاحش دارند.
آرزوی جوامع مسلمان برای پیشرفت به برخی سطوح کارآمدی، هرگز در آیندهای نزدیک قابل دستیابی نیست. در حال حاضر، عمده توده های مسلمان فاقد تجربه ساماندهی، کارایی و تبعیت از قانون، بعنوان بخشی از هویت فردی شان اند تا به درستی تفاوت میان آنچه آنان را دائما در سختی نگاه داشته و غرب را مدیریت می کند، بفهمند. با این فقدان تجربه، می توان گفت که اکثریت مطلق مسلمانان اینک فقط توانی خیالی، درباره تجربه صحیح اسلام آنگونه اینک آنرا میبینند خواهند داشت. بعلاوه در یک سطح شخصی، به این خاطر که اکثر جوانان مسلمان بصورت متفکران عمل زده، بتن ریزی شده اند (بدین معنا که فقط آن چیزهایی را که می بینند می فهمند!) و تعداد اندکی، دارای تفکر انتزاعی هستند (داشتن توان تصور و فهم چیزهایی که تجربه نشده اند) امت ما، تعداد کمی از متفکران را خواهد داشت تا قادر به دیدن نقاط مثبت هر دو، شرق و غرب، در تجربه آینده اسلام باشند.
تا زمانی که گفته می شود مسلمانان ویژگیهایی را دارند که از غرب عقب مانده اند، نباید انتظار داشت که ببنیم در بسیاری از راهها، غربی ها نیز به شرق نیازمند شده اند مثل جرایم خشن، مسائل زناشویی و روابط خانوادگی که آنها از آن در عذاب اند. مسلمانان باید دریابند که وضعیت آنان نتیجه عدم آگاهی، فراموشی و تصمیمات متناقض با آموزه های اسلامی است و اینکه تنها راه زندگی که خداوند برای بشریت خواسته (اسلام) می تواند بر همه مشکلاتی که هر دو، غرب و جوامع مسلمان، دارند، غلبه کند. روش زیستنی که بهتر از تجربه غربی است و ما نیز به سهم خود می توانیم از جهان خودمان درباره پیشرفت و کارآمدی پرسش کنیم البته نه مشابه غرب! ما همواره واقفیم که بر اساس یک معيار مشترك (فطرت) خلق شده ایم که می دانیم هیچ خدایی جز او نیست و او تنها منبع درستی و حقیقت است و خداوند منشا همه چیز است و همه چیز با او وجود یافته و به سوی او باز خواهد گشت.
[1] بر مبناي باور غلط جبرانگاری و جعل حدیث كه در ذیل فرمانروایی بنی امیه انجام شده و داستان سرایی های بخاری، مسلم، ابوداوود و نسائی، این معنا که مسلمانان باید بدون هیچ حق سوالی حاکمان خود را تبعیت کنند، ایجاد گرديد! "گوش کنید و اطاعت نمائید حتی اگر یک برده حبشی که سرش قرمز رنگ است حاکم شما شد" (بخاری،حدیث 7142) "تکلیف شما این است که گوش دهید و از حاکمان تان اطاعت کنید چه در آسایش باشید و چه در سختی، چه میل داشته باشید و چه نداشته باشید و حتی اگر به حقی که دارید نرسید!"(مسلم،حدیث 1836) و "چه دوست بدارند یا نه، واجب است بر مسلمان تا به حاکم اش گوش داده و از او تبعیت کند ولو وقتی که او را به انجام گناهی امر کند!"(مسلم،حدیث 1839) برخی علمای دست نشانده تاکید کرده اند که "سلطان، سایه خداوند در زمین است. هر کس به او بی احترامی کند توسط خداوند ذلیل خواهد شد و هر کس به او احترام کند خداوند او را محترم خواهد داشت!" آنگونه که الهیات بر توجه به رضایت اکثریت تاکید می کند معلوم می شود که اين مساله، یک اصل اداره جامعه است، اما از این پس، مسلمانان حقیقت و خرد را به تناسب جامعه و حکومت تغییر می دهند بجای اینکه جامعه و حکومت به حقیقت و خرد وفادار بماند تا آنها را به اسلام هدایت کند یا برخی موفقیت های مشابه که در غرب رخ داده است را نصیب شان نماید! گرچه سکولاریسم غربی بمعنای آنچه اینجا فهم شده نیست. کاملا برعکس، جوامع مسلمان زهر سکولاریسم را در میان خود هضم کرده و توده ها را از اسلام دور کرده اند آنهم درست زمانی که خرد می تواند مسلمانان را هدایت نماید تا بدنه برخی حاکمیت ها را نپذیرند.
محمد مهدي دي مترويچ
چنانچه در مقاله قبل گفتیم، آرزوهای بلند دموکراسی آمریکایی از جمله انصاف و عدالت، تحت تاثیر صهیونیزم و گرایشات کاپیتالیستی آن قرار دارد. این سیستم، تقریبا مشابه همه حکومتهای دیگر جهان و سیستمهای سیاسی دیگر پیشگام در آن، خود را بر اساس حرص بجای پرهیزگاری سامان داده اند. در مقاله اول مان، تاثیر صهیونیست ها بر سیاست آمریکا و انحصار آنان در آن را بررسی کردیم. گرچه اکثر آمریکایی ها با این واقعیت ناآشنا هستند اما بطور قطع این مساله برای هرکس که با سیستم سیاسی آمریکا آشناست، تعجب آور نیست. بعنوان مثال، اساتید دانشگاه هاروارد، استفان والت و جان مرشیمر، نویسندگان مشترک کتاب "لابی اسرائیلی و سیاست خارجی آمریکا"، هم اکنون با تلاش شجاعانه شان، بحثی را برای معرفی دقیق عنصر صهیونیزم به جریان انداخته اند.
مشکل بنیادین با سیستم سیاسی آمریکا این است که آن به سادگی با اقتصاد کاپیتالیستی خودش تغییر یافته است. دولت آمریکا، که در نظر "دولت مردم" است، در پناه یک سرمایه هنگفت که برای مواجهه و درک توده های مردم بسیار قدرتمند و تغییردهنده است. بزرگترین محدوده اثرگذاری در آمریکا، برای ایجاد تغییر در دموکراسی ترک برداشته آن، بانک ها و موسسات تجاری تحت کنترل صهیونیست هاست. تا زمانی که آمریکا از کنترل بیشترین حجم سرمایه و پول دنیا لذت می برد شما نخواهید توانست آن را با بررسی زندگی معمولی مردم آمریکا که از بیشترین تعداد فقیر در میان کشورهای غربی رنج می برند، بشناسید! عمده سرمایه آمریکایی ها در دستان کمتر از یک درصد جمعی است که فاصله های فاحش رو به گسترش میان فقیر و غنی را می سازند. آمریکایی ها حقیقتا نمی دانند که این ثروتمندان و مداخله گران توانمند سرمایه ها کیستند چراکه اینان بسیار محدود و کوچک اند و سبک زندگی مردم آمریکا هم تا آن حد بی پرده نیست که بتوانند بفهمند جامعه شان تا چه حد نامتوازن شده است. باید بفهمیم تا زمانی که آمریکا از سیطره اقتصادی جهانی اش لذت می برد افراد اصلی که کاپیتالیسم آمریکایی از آنها تغذیه می کند خود مردم آمریکا هستند! با داشتن سومین جمعیت بزرگ جهان و بیشترین میزان مصرف، آمریکا سودآورترین جمعیت برای بهره برداری است! لذاست که عناصر صهیونیستی بانکها و بنگاههای مالی را تحت کنترل درآورده اند تا مردم آمریکا را برده خویش سازند و انگیزه هایشان را ارتقاء دهند! (بسیاری از آنان را می بینی که در گناه و ستمکاری و خوردن مال حرام شتابانند. کار بسیار بدی را پیشه خود کرده اند / اگر علما و روحانیون آنان را از گفتار زشت و خوردن مال حرام باز ندارند کاری بسیار زشت می کنند. قرآن کریم، سوره 5 ، آیات 62 و 63)
گرچه خیلی ها آن را ندانند ولی این یک راز نیست که نقدینگی ایالات متحده توسط دولت کنترل یا منتشر نمی شود! البته همیشه اینگونه نبوده است اما بعد از تلاشهای بیشمار، نهایتا بانکهای خصوصی موفق شدند تا دولت را وادار کنند تا سیستم بانکی متمرکزی که ذخیره فدرال نام دارد را ایجاد کند که خود یک تناقض است به این خاطر که اولا خصوصی است نه فدرال و ثانیا طلایی که قبلا بعنوان پشتیبان پول آمریکا محسوب می شد محو گردید لذا هیچ ذخیره ای وجود ندارد! ( خدا به دشمنان شما داناتر است و دوستی خدا و یاری او شما را کفایت خواهد کرد. قرآن کریم، سوره 4، آیه 45) این روش کار سیستمی است که آنان ایجاد کرده اند: پولی که توسط ذخیره فدرال تولید می شود برای نیازهای دولت آمریکا به او قرض داده می شود. این یعنی هر دولاری که تولید شده، به معنای دلار بعلاوه مقدار معتنابهی بدهی متصل به آن می باشد. از آنجا که بانکهای خصوصی گرداننده ذخیره فدرال از حق انحصاری برای تولید پول برخوردارند باید مقدار پول مورد نیاز برای پرداخت این بدهی ها نیز توسط آنها تولید شود که این خود تولید بدهی بیشتر می نماید. این مساله برای پرداخت کنندگان مالیات ها این نتیجه را در بر دارد که پول به سختی به دست آمده شان را در قالب مالیات به بانکهایی که ذخیره فدرال را می گردانند پرداخت کنند. نتیجه اجرای این سیستم در بلند مدت، بردگی است چرا که برآمدن از عهده بدهی که خودش را بازتولید می کند ناممکن است. خود مایور روچیلد، بنیانگذار بانکهای زنجیره ای روچیلد، چنین گفته است: کنترل ذخایر مالی یک ملت را به من بدهید انگاه برایم مهم نیست که چه کسی قانون وضع می کند!
قدرت ذخیره فدرال برای کنترل میزان سود، در کنار هزینه های رو به گسترش جنگ، به خوبی این سیستم را در حفظ قواعد خویش یاری می رساند. جنگ، بیشترین حجم هزینه های دولت برای تغییر سریع اقتصاد است که بیشترین بخش پول آور این سیستم را تشکیل می دهد! چنانچه رئیس جمهور آیزن هاور پیشتر در نطق تاریخی خداحافظی خود با مردم آمریکا، که به نطق پیچیده جنگی صنعتی معروف است، اخطار کرده بود، صنعت اسلحه سازی و سود حاصل از جنگ از همه بخشهای اقتصاد آمریکا پیشی گرفته است و این عنصر گرسنه جنگ آمده تا دولت را تحت کنترل خود در آورد بجای آنکه دولت، کشور خودش را اداره کند. (هر گاه برای جنگ با مسلمانان اتشی برافروزند خداوند آن آتش را خاموش سازد و آنها بر روی زمین در فسادکاری می کوشند و هرگز خدا ستمکار مفسد را دوست نمی دارد. قرآن کریم، سوره 5، آیه 64) بعنوان مثال این "جنگ برای ترور" که بوش، مردم آمریکا را به سوی آن کشانده است، برای پرداخت کنندگان مالیات در آمریکا چیزی حدود ده میلیون دلار در یک ساعت از این دوره پنج ساله شده است. این مساله وضعیت وحشتناک زندگی و سختی شدید وضع اقتصادی و پس اندازهای مردم آمریکا را نتیجه داده تا صنایع اسلحه سازی و موسسات اقتصادی بتوانند سود خود را برداشت کنند! (بعضی از اهل کتاب به آن حد درستکارند که اگر مال بسیار به انها بسپاری رد امانت کنند و برخی به حدی نادرست اند که اگر یک دینار هم به او امانت دهی پس نخواهند داد جز آنکه بر طلب آن سخت گیری کنی از این رو که گویند: برای ما پیروان تورات به هر وسیله خوردن مال غیر اهل تورات گناهی ندارد و این سخن را به خدا نسبت دهند. می دانند و به خدا نسبت کذب می دهند! قرآن کریم، سوره 3، آیه 75)
درگیری آمریکا با بانک مرکزی اش، برای تاریخ آمریکا چیز تازه ای نیست. یکی از علل اولیه انقلاب آمریکا این بود که انگلستان مستعمرات خود را تحت فشار گذاشت تا از بانک مرکزی انگلستان پول قرض کنند که این کار به سرعت آنان را مقروض او می نمود. بنجامین فرانکلین گفته است: احتمالا امتناع پادشاه جورج سوم از اجازه دادن به مستعمرات برای اجرای یک سیستم مالی درست، که یک انسان معمولی را از چنگال مداخله گران مالی نجات می داد، اولین عامل انقلاب بوده است. پدران بنیانگذار ایالات متحده به خوبی از خطرات یک سیستم بانکی متمرکز خصوصی آگاه بوده اند. توماس جفرسون گفته است: من معتقدم که موسسات بانکداری بسیار خطرناک تر از نیروهای نظامی است! اگر مردم آمریکا به بانکهای خصوصی اجازه دهند تا میزان نقدینگی را تحت کنترل خود در آورند، بانکها و شرکتهایی که اطراف شان رشد می کنند مردمان تحت اختیار خود را تا زمانی که فرزندان شان در قاره ای که پدران شان تصرف کرده اند بی سرپناه بمانند، محروم نگاه خواهند داشت. اگرچه آمریکا یک بار خود را از سیستم بانکی انگلستان رها ساخت اما جنگ طولانی او با بانکها هم اینک آغاز شده است. تلاشهای بیشمار بانکهای خصوصی برای کنترل کردن نقدینگی ایالات متحده متوقف شده بود تا زمانی که بالاخره در سال 1913 بانکهای خصوصی در شکل دهی ذخیره فدرال و بکارگیری مالیات شهروندان برای پرداخت به آن، موفق شدند. (آرزو و توقع بیجا در مزیتی که خدا بعضی را بر بعضی داده نکنید که هر که از مرد و زن از آنچه اکتساب کنند بهره مند شوند و هر چه می خواهید از فضل خدا درخواست کنید که خدا به همه چیز داناست. قرآن کریم، سوره 4، آیه 32) رئیس جمهور ویلسون که قانونی شدن ذخیره فدرال را امضاء کرد بعدا چنین نوشته است: ملت بزرگ صنعتی ما با سیستم اعتباری آن کنترل می شود. ما می رویم که یکی از بدقانون ترین و یکی از مجبور و کنترل شده ترین کشورهای متمدن باشیم که دیگر کشوری با ایده های آزاد و اعتقاد راسخ و رای اکثریت نخواهیم بود ولی کشوری با ایده ها و اجبار یک گروه کوچک مسلط خواهیم بود!
چنانچه طبیعت کاپیتالیزم رشد یا مرگ آن را اقتضاء می کند، رشد این سیستم به پایانی بزرگ و ویرانگر رسیده که همه جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است. لوئیز مک فادن، عضو کنگره آمریکا که بعد از سه بار تلاش بالاخره انتخاب شده درباره ذخیره فدرال چنین گفته است: یک سیستم بانکداری جهانی در اینجا تاسیس شده است. مملکت پیشرفته ای که توسط بانک دارانی که در اسیر کردن جهانیان برای شهوترانی خودشان متحد شده اند کنترل می شود! ذخیره فدرال، حکومت را غصب کرده است. آمریکا می رود که همه جهان را با بهره ها و وام هایش برده خود سازد چنانچه مک فادن، عضو کنگره، پیش بینی کرده بود. بعنوان مثال، بانک جهانی، جوامعی چون اوگاندا را تلف کرده است چرا که مجبور است در ازای هر یک دلار که می تواند برای مردم خود خرج کند، سیزده دلار به بانکهای آمریکایی بازپس دهد! ( پس به جهت ظلمی که یهود کردند و هم بدین جهت که بسیاری از مردم را از راه خدا منع کردند نعمتهای پاکیزه خود را که بر آنان حلال بود حرام گردانیدیم/ و هم بدین جهت که ربا می گرفتند در صورتی که از ربا خوردن منع شده بودند و هم از آن رو که اموال مردم را به باطل می خوردند و ما برای کافران آنها عذابی دردناک مهیا ساخته ایم. قرآن کریم، سوره 4، آیات 160 و 161)
درک این اصول اقتصادی و انگیزه هایی که این سیستم را راه می برد، ممکن است برای یک انسان معمولی و حتی سیاستمداران آمریکایی، که شما آنها را بی پروا از خطر کردن و آماده برای کسب آزادی بدانید، گیج کننده باشد. تا زمانی که آمریکایی ها فقط آنچه را که در زندگی به آنها دیکته می کنند را دریافت می کنند، بسیاری از آنها بسیار بی تفاوت و ناامیدند که به این سیستم وابسته می باشد که آنها برای محافظت از آن می جنگند! هم اینک اکثر آمریکایی ها آماده به چنگ آوردن حقیقت ماجرا نیستند و قربانیان ترسی اند که رسانه ها و سیاستمداران از اسلام در اذهان آنها کاشته اند! (... و اندوهناک مباش از یهودیانی که جاسوسی کنند، سخنان فتنه انگیز به جای کلمات حق به آن قومی که از سر کبر نزد تو نیامدند می رسانند و کلمات حق را بعد از انکه به جای خود مقرر گشت تغییر دهند و گویند: اگر حکم قرآن اینگونه آورده شد بپذیرید والا دوری گزینید و هر کس را خدا به آزمایش و رسوایی افکند هرگز تو او را از قهر خدا نتوانی رهانید. انها کسانی هستند که خدا نخواسته دلهاشان را پاک گرداند و آنان را در دنیا ذلت و خواری و در آخرت عذاب بزرگ مهیاست. قرآن کریم، سوره 5، آیه 41) ان شاء الله در مقاله بعد به امکان ایجاد یک ندای اسلامی از آمریکائی ها اشاره خواهیم کرد که می تواند این سیستم که آمال صهیونیست ها برای تمتع از جهان را تشکیل می دهد پس بزند و مقدمه پایان دادن به این شرارت را مهیا سازد. ( شما (مسلمانان) بهترین امتید که برای اصلاح مردم قیام کرده اید مردم را به نیکوکاری امر کنید و از بدکاری بازدارید و به خدا ایمان اورید و اگر اهل کتاب همگی ایمان می آوردند برای آنان بهتر از آن نبود لیکن برخی از آنان با ایمان و بیشترشان فاسق اند. قرآن کریم، سوره 3، آیه 110)
محمد مهدي دي مترويچ
اغلب اوقات اینگونه برداشت می شود که آمریکا و اسرائیل دو دشمن به هم پیوسته مسلمانان در جهان اند. آنگاه که فعالیت ها و سیاستهای دولت آمریکا درقبال صهیونیزم و مسلمانان را تحلیل می کنیم این مساله بوضوح صحیح می نماید. اگرچه وقتی تصور می شود که آمریکا، سومین کشور پرجمعیت جهان است، ظاهرا اینگونه نتیجه می شود که این 300 میلیون نفر، همگی حامی صهیونیزم اند و نه تنها از مسلمانان که مانند صهیونیست ها، از همه حقایق اسلام نیز متنفراند. (اوست خدایی که رسولش را برای هدایت خلق و ابلاغ دین حق فرستاد تا او را هر چند کافران خوش ندارند بر همه ادیان عالم غالب گرداند. قرآن کریم، سوره61، آیه9) اگر آمریکایی ها در حمایت از اسرائیل پایبندند، چه زمانی آنها با علاقه به اسلام روی خواهند آورد؟ با اینکه فقط حدود ده میلیون مسلمان در آمریکا وجود دارد، نظرسنجی ها نشان می دهد که در واقع سه چهارم غیرمسلمان های آمریکایی بر این باورند که کشورشان نباید نه از اسرائیلی ها و نه از فلسطینیان دفاع کند و برای آمریکا مضر است که بخواهد خود را در نزاع همگان درگیر کند. (هر آئینه، دشمن ترین مردمان نسبت به مسلمانان، یهود و مشرکان اند و با محبت تر از همه کس به اهل ایمان، آنان که گویند ما مسیحی هستیم. این دوستی و محبت مسیحیان نسبت به مسلمانان بدان سبب است که برخی از آنان دانشمند و پارسا هستند و تکبر و گردنکشی به حکم خدا نمی کنند. قرآن کریم، سوره 5، آیه82) با این وجود چرا سیاستمداران آمریکایی دقیقا برخلاف خواسته های مردمانی عمل می کنند که آنان را برای نمایش و دور کردن همه حمایت هایشان از اسرائیل برگزیده اند؟ آیا این معنی پرهیزکاری دموکراسی است؟ سنجش حقیقت دموکراسی آمریکایی و کاپیتالیزم فاش می سازد که چگونه اینها نه تنها به ابزاری علیه اسلام، که به خطری علیه مردم آمریکا و در سطح گسترده تر، انسانیت بدل شده اند؟
سخن گفتن از شرارت صهیونیزم، بدون شناخت بنیادهای آن در آمریکا، مانند آن است که به سر یک مار بدون توجه به بدن او بسنده کنیم. مساله اساسی تر این است که بفهمیم چیزی دراین کنترل وجود دارد که خیلی بزرگتر از دولت آمریکا و چیزهایی است که بازیگرانی مانند رئیس جمهور، جورج بوش یا رئیس صندوق ذخیره فدرال، بن برنانک، که مانند مهره های شطرنج در دستان یک سیستم بسیار قوی تر قرار دارند، درگیر آن هستند.
در ظاهر، یکی از مراکزی که واشنگتن را کنترل می کند AIPAC (کمیته تجاری عمومی آمریکا و اسرائیل) است. سیستم سیاسی آمریکا اجازه "لابی" یا بکارگیری معانی فریبنده یا مالی را برای کنترل رفتارهای گماشتگان منتخبشان در موارد مورد توجه به سازمانهای خصوصی می دهد. این سازمانها مبالغ هنگفتی را به سیاسیون می دهند تا آنها را برای انتخاب شدن کمک کنند. در عرصه سیاست آمریکا، بیشتر از 98 درصد همه انتخابات ها توسط کاندیداهایی برده شده اند که بیشترین مبالغ را در شرکت هایشان داشته اند. اگرچه گروههای مختلفی وجود دارند که علیه یکدیگر فعالیت می کنند اما موثرترین گروه لابی در تاریخ سیاست آمریکا AIPAC می باشد. این گروه در واشنگتن خیلی بزرگ است و به طور ساده به او "لابی" گفته می شود.
آنچه این لابی را از دیگران متمایز می کند آن است که او، قدرت ماشین سازمان یافته صهیونیزم را که مبالغ گسترده ای از اقتصاد جهان را کنترل می کند، پشت سر خود دارد. شرکتهایی که در این مساله همکاری می کنند شامل کوکاکولا، پوما، اینتل، نستله و بسیاری دیگر از شرکتهای به خوبی شناخته شده می باشند. بعلاوه اینها، دستکاری مالی در سیستم بانکی آمریکا و بانک مرکزی آن که با عنوان "صندوق ذخیره فدرال" (یک پارادوکس است چون نه فدرال است و نه ذخیره) شناخته می شود، که بطور اساسی با منابع مالی گسترده و در جهت اهداف صهیونیست ها بکار می رود.
مایر روچیلد، موسس بانک خاندان روچیلد، می گوید: "به من کنترل منابع مالی یک ملت را بدهید آنگاه دیگر به آنکه قانون را وضع می کند اهمیت نمی دهم!" این سیستم مدیریت مالی، موضوع مهم دیگری است که برای فهم آنچه به راستی آمریکا و صهیونیزم را اداره می کند حیاتی است اما به قدری عمیق است که برای توضیح آن به تنهایی مقاله ای دیگر مورد نیاز است. (اگر علما و روحانیون آنان را از گفتار زشت و خوردن مال حرام باز ندارند کاری بسیار زشت مرتکب می شوند. قرآن کریم، سوره 5، آیه 63)
AIPAC همه این بانکهای مالی را برای گسترش سود خود به کار می گیرد و برطبق همین مساله، سیاستمدارانی را وارد یا خارج مدیریت می کند که مورد رضایت اش باشند. در بسیاری از موارد از جمله آنچه در رقابت انتخاباتی میان اوباما و مک کین در جریان است، AIPAC در واقع هر دو کاندیدا را حمایت می کند. اگر یک سیاستمدار از مسیری که باید وفاداری خود به AIPAC را ثابت کند خارج شود، شانسی کم یا نزدیک به هیچ، برای پیروزی در انتخابات آمریکا خواهد داشت. آمریکایی ها عمدتا نسبت به نحوه کار سیستم سیاسی شان، کاملا ناآگاه اند، اکثریت آمریکایی ها مخالف متصدیان لابی گری اند و می دانند که سرمایه اصلی آمریکا تا حد زیادی به فروش رفته است!
بطور کلی AIPAC سه مقصد اصلی دارد. اولین این اهداف، چنانچه قبلا توضیح داده شد، کنترل کسانی است که باید وارد حاکمیت شوند و کسانی که باید حذف گردند. دومین هدف، بکارگیری دولت آمریکا برای حمایت تسلیحاتی و مالی از عوامل صهیونیستی است. کمکهای آمریکا هم در زمینه های تسلیحاتی و هم مالی به اسرائیل از همه کشورهای دیگر پیشی گرفته است. همانطور که رئیس جمهور آیزن هاور، پیشتر در تودیع سال 1961 خود اخطار کرده، که در تاریخ به عنوان "نطق پیچیده نظامی صنعتی" شناخته می شود، و مردم آمریکا را توجه داده بود به اینکه صنعت تسلیحاتی و سود جنگ، از همه بخشهای دیگر اقتصاد آمریکا پیشی گرفته است و عوامل حریص به جنگ، برای کنترل حکومت وارد شده اند، به جای اینکه دولت آمریکا به کنترل کشور خود بپردازد. (...هرگاه برای جنگ با مسلمانان آتشی را برافروزند خداوند آن آتش را خاموش سازد، آنها در روی زمین برای فساد می کوشند و هرگز خدا ستمکار مفسد را دوست نمی دارد . قرآن کریم، سوره 5، آیه 64) بعلاوه، برای اکثر آمریکایی ها نامعلوم است که اسرائیل و ساکنان آن، امتیازات ویژه ای در قانون آمریکا دارند که فقط منحصر به اسرائیل نیست اما همگی برای دیگر افراد غیرمجاز اند!
ثالثا، AIPAC از آمریکا برای دخالت در سازمان ملل بهره می برد. خود اسرائیل، با کمکهای دولت آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم، توسط سازمان ملل و ذیل توافقنامه ای که می گفت منطقه غربی(الضفة الغربية) و غزه به فلسطینیان تعلق دارند و اورشلیم باید توسط سازمان ملل کنترل شود، ایجاد شد. اسرائیل نه تنها بر منطقه غربی و غزه مسلط شد که سازمان ملل را از اورشلیم اخراج کرد و آن را بعنوان پایتخت خود قرار داد! تمام پیمان ها و موافقت نامه هایی که می رفت تا علیه اسرائیل توافق شود توسط آمریکا شکسته می شد بدون آنکه تنبیهی وجود داشته باشد. اگر چه اسرائیل بیشترین کشور محکوم شده در تاریخ سازمان ملل است اما آمریکا بعنوان یکی از پنج کشوری که حق وتو دارد، صد درصد مصوبه های علیه اسرائیل را ملغی کرده است!
در پی جنگ جهانی دوم، رئیس جمهور ترومن، برای عوامل صهیونیست و ایجاد اسرائیل تلاش کرد، حتی بر خلاف توصیه کابینه خود او که بر این اعتقاد بود که عربها با نفت شان می توانند متحد بزرگتری از یهودیان باشند و این حمایت از صهیونیست ها آنها را با هم متحد خواهد کرد که به ضرر آمریکاست. برای نمایش میزان قدرت صهیونیست ها، حتی جوزف استالین، تشکیل دهنده اتحاد جماهیر شوروی تحت نفوذ صهیونیزم درامد بویژه زمانی که اتخاذ موضع ضداسرائیلی در میانه جنگ سرد می توانست نفت شوروی را برنده سازد و حمایت بزرگی از کشورهای جهان سوم را به دست آورد! با این وجود صهیونیزم، قدرت قابل توجه خود در سیاست جهانی را از طریق دخالت در سیستم آمریکا به دست آورد. آرزوهای عالی دموکراسی آمریکایی بعنوان سیستمی خوب و منصف، تحت تاثیر صهیونیزم و گرایشات کاپیتالیستی اش از بین رفت! این سیستم، مشابه تقریبا تمام حکومتهای دیگر جهان و سیستم های سیاسی دیگر که بدان پرداخته اند، خود را برای رسیدن به حرص و نه پرهیزکاری تنظیم کرده اند.
امروزه بسیاری از آمریکایی ها نسبت به حکومت خود محتاط شده اند اما هنوز در یافتن قدرت اداره آن خام اند. همچنین AIPAC بوضوح قابل مشاهده است، بسیاری از روشهای پنهانی و نادرست دیگر نیز برای کنترل آمریکا به کار گرفته شده اند. وقتی بررسی می کنیم عناصر هدایت صهیونیست ها در سیستم را بعنوان دشمنی در مقابل مردمان آمریکا نیز می یابیم. اما وقتی شما مردمان آمریکا را می سنجید چه می بینید؟ جامعه ای که نسبت به اشغال خودش نیز ناآگاه است، با وجود بسیاری از مردمان نیکی که می خواهند باور کنند که ارزشهای شان در سیستمی که بر آنان فرمان می راند بازتاب یافته و این سیستم برای بهترین خواسته های آنان کار می کند!
علیرغم این، بخوبی قابل اثبات است که این سیستم و مشابه آن، در این جهت بکار می روند که مردم کشور خودشان را نیز، بسیار مست و مشغول به نفس خویش سازند و آنان را به افراد ضعیف متمایل به مصرف لذات دنیوی تقلیل دهند! ( و خدا می خواهد بر شما بازگشت به رحمت فرماید و مردمان هوس باز می خواهند که شما از راه حق منحرف گردید. قرآن کریم، سوره 4، آیه 27) تا زمانی که آمریکایی ها به فهم آنچه در زندگی شان بر آنان تحمیل می شود برسند بسیاری از آنان بشدت خو گرفته و بسیار ناامیدانه به این سیستم که باید برای حفظ آن بجنگند وابسته شده اند! هم اینک، اکثر آمریکایی ها برای دریافت حقیقت ماجرا آماده نیستند و قربانیان ترسی هستند که رسانه ها و سیاستمداران در اذهانشان از اسلام ایجاد کرده اند! (...ناراحت مباش از آن یهودیانی که جاسوسی می کنند و از کسانی که سخنان فتنه انگیز به جای کلمات حق به آن قومی که نزد تو نیامده اند می گویند و کلمات حق را از حقیقتشان تغییر می دهند.... هر کس را که خداوند به امتحان و رسوایی افکند هرگز تو او را از قهر خدا نتوانی رهانید، آنها کسانی هستند که خدا نخواسته دلهایشان را پاک گرداند.... قرآن کریم، سوره 5، آیه 41) هیچ کس نمی تواند پیش بینی کند کی و چگونه مردمان آمریکا، این سیستم که پایه آرزوهای صهیونیست ها برای استثمار جهان را شکل داده است رد خواهند کرد اما آن هنگام که آنان این کار را انجام دهند، آغاز پایان این شیاطین شروع خواهد شد.
نويسنده: رابرت فيسك / 5 آگوست 2004 / بغداد
"من بالا آورده ام!" اين را موفاك فتحي داوود مي گويد و شما بايد بدانيد چرا. سه سرباز جوان خودشان را به درخت هاي تپه بيرون سليمانيه رسانده اند. آنها از نبرد سختي كه عليه ايراني ها در كوههاي ماووت بوده عقب نشيني كرده اند! صدام دستور داده كه همه فراري ها بايد تيرباران شوند. داوود يكي از اعضاي اصلي تيم تصويربرداران خبري ارتش عراق بوده است. او مجبور نبوده ببيند ولي او يك راوي بوده است.
"آنها بين 20 تا 26 سال سن داشتند. همه آنها يك چيز را مي گفتند: "دسته ما از هم پاشيد و ما به دستور فرماندهان عقب نشيني كرديم." همه آنها گريه مي كردند. مي خواستند زنده بمانند. نمي توانستند باور كنند كه كشته خواهند شد. شش يا هفت نفر در جوخه آتش بودند. همگي شان دستان شان را روي سرشان گذاشته بودند. آنها در حالي كه گريه مي كردند تيرباران شدند. سپس فرمانده جوخه آتش جلو رفت و تيري به پيشاني آنها زد. ما به اين "تير خلاص" مي گوئيم. بلي، كشتن از روي ترحم! چه آسان عراقي ها از ما ياد گرفته اند!
داستان موفاك داوود غيرعادي است. او به مدت هشت سال، سرتيم تصويربرداران جنگي ارتش عراق در جنگ عليه ايران بوده است. او همچنين زماني كه آمريكايي ها در سال 2003 به بغداد يورش آوردند را فيلمبرداري كرده است. وي اينك نيز براي اداره وزارت امور داخلي عراق فيلمبرداري مي كند.
تصاوير قديمي، داوود را با يك دوربين آريفلكس و موهاي بلند نشان مي دهد. او معتقد است كه فيلم مستند هميشه مي تواند بر معناي ويدئو غلبه كند. وي مي گويد: "همكاران من پيش از رفتن ما به خط مقدم مشروب مي خوردند. يكي از دوستانم به قدري مشروبات عراقي خورد كه كاملا پر شد چرا كه او مطمئن بود با رفتن به خط مقدم كشته خواهد شد! ولي زنده ماند."
ديگران اين كار را نكردند. اولين اعدامي كه موفاك ديده بود پسر جواني در بيرون از بصره بود. او متهم به فرار از خدمت شده و محكوم به اعدام بود. يك خبرنگار روزنامه جمهوريه كوشيده بود تا وي را نجات دهد. او به فرمانده گفت: "او يك شهروند عراقي است. او نبايد بميرد" و فرمانده پاسخ داده بود:"اين به تو مربوط نيست!" و اينچنين تقدير او بر مرگ بود.
"نه او گريه نمي كرد اما پيش از اعدام مي گفت كه من پدر چهار فرزند هستم." او براي زنده ماندن التماس مي كرد و مي پرسيد: " چه كسي از همسر و فرزندان من مراقبت خواهد كرد؟" ، "من يك مسلمانم. تو را به خدا! به خاطر صدام! به خاطر خدا! من بچه دارم. من سرباز رسمي نيستم. من نيروي ذخيره ام. من از جنگ فرار نكردم. گردان من متلاشي شد." اما فرمانده شخصا به سر و قفسه سينه او شليك كرد و بعد سيگاري را روشن كرد. سپس ديگر سربازان ارتش دور او حلقه زدند و در حالي كه كف مي زدند مي گفتند:"زنده باد صدام!"
وقتي موفاك داوود بيشتر حرف مي زند شما براي او تاسف مي خوريد. هشت سال در خط مقدم بودن! او از همكارانش مي گويد كه هر روز صبح قبل از اعزام به خط مقدم به روي خودشان مشروبات الكلي مي ريختند. اومي گويد: "بعضي از آنها مجبور بودند بنوشند تا بتوانند به جلو بروند" روشن است كه موفاك گاهي اوقات افراط مي كند. من به او گفتم كه سربازان انگليسي قبل از نبرد سخت بطور عجيبي مصرف بيش از اندازه دارند. او سرش را به علامت تاييد تكان مي دهد. او مي داند كه نبرد سخت چيست و مي گويد: "طلال فريد، يكي از دوستانم، هرگز صبحانه نمي خورد. او فقط بايد مشروب بخورد. او نيرويي را مي خواهد كه بميرد!"
خيلي از آنها مردند. عبدالزهرا كه يك انگشت اش را در محرمه از دست داد، قرباني يك تيراندازي شد. موفاك ادعا مي كند كه در انبارهاي ايراني ها نيز مشروبات الكلي پيدا مي كرديم و همه آنها را مي نوشيديم! عبدالزهرا در قلاديس توسط يك تيرانداز در سال 1987 كشته شد. در نبرد شلمچه، موفاك ميان خط مقدم نيروهاي ايراني و عراقي گير كرده بود و توسط نيروهاي عراقي كه مجبور بودند خودشان را تسليم كنند گير افتاده و ميان حفره هاي زمين پنهان شد و مواظب دوستش طلال بود.
او همچنين به دستور شخص صدام سوار بر هلي كوپتر شده بود تا از جنگ تن به تن نيروهاي عراقي و ايراني فيلمبرداري كند. "به قدري نزديك به هم درگير شده بودند كه ما نمي توانستيم تشخيص دهيم كدام يك شهداي ايراني و كدام يك شهداي عراقي اند"
موفاك تاكيد مي كند كه ايراني ها نيز شهيد محسوب مي شوند! او طرفدار صدام نيست ولو اينكه صدام بابت دين تصاوير او از جنگ مبلغ سه هزار دلار (1600 پوند) به او هديه داده باشد! "صدام به شلمچه آمد ولي فقط تصويربردار ويژه او حق داشت از او فيلم بگيرد. ما اجازه اين كار را نداشتيم"
جنگ ايران و عراق، خانواده هاي هر دو طرف را متاثر ساخت. موفاك مي گويد: "من برادرم، احمد فتحي را در اين جنگ از دست دادم" يكي از دوستانش همسري داشت كه برايش فرزندي به دنيا آورده بود و احمد داوطلب شده بود تا وظيفه او را به عهده بگيرد تا او براي ديدن تازه فرزندش به بغداد برود. پنجم مي 1985 بود. برادرم يك كاروان مهمات را در خط مقدم اسكورت كرده بود و به كمين خورده بودند، ما اطلاعات بيشتري نداريم! من به خط مقدم رفتم و با افسر فرماندهي، سرهنگ دوم رياض صحبت كردم او گفت من نمي دانم چه اتفاقي رخ داده است! ما هيچ چيز پيدا نكرديم. هيچ برگه اي و هيچ تاييدي! هيچي! او ازدواج كرده بود و دو دختر و يك پسر داشت و خانواده او همچنان منتظرند تا او به خانه بازگردد. آنها منتظر هر گونه خبري اند چون هيچ جسدي از او وجود نداشت و هيچ جزئياتي از مرگ او در دسترس نيست و نام او نيز در حافظه جنگ باقي نماند!
تهیه و تنظیم: ویلیام.ای.اسمیت
منبع: سایت هفته نامه Time / 12 مارس 1984
اشاره:
هفته نامه انگلیسی آمریکایی تایم به صهیونیستی بودن شهره است و همین که با شبکه صهیونیستی سی ان ان شریک است دلیل دیگری بر این مدعاست! او یکی از پرسابقه ترین و پرمخاطب ترین نشریات دنیاست که در چند کشور چاپ همزمان می شود. این نشریه در دوران پس از انقلاب و جنگ تحمیلی مطالب بسیار زیادی را در رابطه با ایران منتشر کرده است که عمدتا رنگ و بوی مواضع جانبدارانه داشته اند اما جالب اینجاست که در لابلای آنها می توان اعترافاتی را یافت که دال بر مظلومیت جوانان ماست. اصل این نوع انعکاس نیز خود سند دیگری بر مظلومیت انقلاب اسلامی است که چگونه حقایق را بنحوی زیرکانه ولی وارونه جلوه داده اند و متجاوز را محق معرفی کرده اند.
بررسی این نوع تحلیل ها نشانگر این مطلب نیز هست که چگونه همه توان کفر جهانی و باز هم با دلهره فراوان، به مقابله با دست خالی و دلهای پر از ایمان جوانان غیور ایران آمده است تا جایی که خودشان نیز هیچ ابایی از طرح وجود این کمکهای وقیحانه ندارند!
گفتنی است از آنجا که قصد داشتیم مخاطبان محترم نشریه، با اصل این تحلیلها آشنا شوند ترجمه متن را بدون هیچ حذف و اضافه ای آورده ایم.
*
"از امروز محاصره جزیره خارک آغاز خواهد شد"
اخطار ناگهانی هفته گذشته رئیس جمهور حکومت عراق، صدام حسین، امواج ناگهانی خطر را برای آمریکا، کشورهای اروپای غربی، ژاپن و همچنین همسایگان عربی عراق ارسال کرد. او اظهار کرده بود که پس از 41 ماه جنگ خونین ولی بی نتیجه میان عراق و ایران، عراقی ها تصمیم گرفته اند تا آن را با ایجاد خطری پایدار جبران کنند و بزرگترین مرکز صادرات نفت ایران را ببندند. اگر این اتفاق بیفتد، حکومت ایرانی آیت الله روح الله خمینی تهدید کرده که آن را با بستن عرض 40 تا 60 مایلی تنگه هرمز، که 20 درصد نفت خام کشورهای غیرکمونیست از آنجا عبور می کند تلافی خواهد کرد. بدیهی است این بستن به طور قابل ملاحظه ای می تواند جنگ را گسترش دهد. رئیس جمهور ریگان، دو هفته پیش اعلام کرد "هیچ راهی وجود ندارد، ما فقط می توانیم در کناری بایستیم و شاهد بسته شدن راه حرکت کشتی ها باشیم"
خلاصه اینکه اخطار عراق تراز قیمت نفت و فلزات را بالا برد و فشار زیادی را بر قیمت بیمه تانکرها وارد آورد. سپس ایران اعلام کرد که هیچ حمله ای صورت نپذیرفته است و تصاویر اکتشافی ایالات متحده این تکذیب را مورد تایید قرار داد. پایان هفته، در یک اعلامیه رسمی شگفت انگیز، فرماندهی ارتش عراق پذیرفت که از این پس به جزیره خارک حمله نخواهد کرد. البته او گفت که تانکرها و سایر کشتی های موجود در منطقه را مورد هدف قرار داده است. صدام حسین در اخطاری به غرب، از یک حمله فانتومی خبر داد چرا که نباید اجازه داده می شد تا ایران، عراق را شکست دهد!
صدام حسین برای نگرانی اش دلایل متعددی داشت. پنج سال پس از انقلابی که شاه را سرنگون کرده بود، حکومت الاهی آیت الله خمینی تمام قوایش را در خانه جمع کرده، عمده قرضهای بین المللی اش را تصفیه کرده و نشان داده بود که مایل است تا با تعداد واقعا بی شماری از جوانان داوطلب انجام عملیاتهای انتحاری مشابه کامیکازی ضربه ای را به عراق وارد کند. این داستان را ببینید! در سه عملیات آفندی هفته گذشته، دهها هزار تن از ایرانیان، که برخی از آنها حدود نه یا ده سال داشتند(؟!) و با تفنگ و نارنجک مسلح شده بودند، تلاش کردند تا سپر دفاعی عراق را که تنها با مسلسل و توپ شکسته می شد بشکنند. آن حرکت یکی از بزرگترین جنگهای تا کنون، در میان درگیریهای کشنده بود.
وقتی هفته به پایان رسید، هنوز جسد جنگجویانی که به هم یورش آورده بودند بر زمین محل رویارویی پهن بود. یکی از افسران عراقی گفت: "ایرانی ها یا با ما صلح خواهند کرد یا همه آنان را خواهیم کشت! آنها نخواهند توانست سرزمین ما را بگیرند!" چندین مایل پشت خطوط جبهه عراق؛ تانکها، زره پوشها، نفربرها و توپخانه سنگین در سرزمین شنی خاکستری و قهوه ای رنگ، سنگر گرفته اند. به نظر می رسد نیروهای عراقی به خوبی تجهیز شده اند! یکی از فرماندهان عراقی در نزدیکی یکی از سرزمین های بایری که الزرع خوانده می شد گفت: "ایرانی ها چند بار حمله کردند اما هیچ شانسی نداشتند!"
با وجود متحمل شدن تلفات بسیار، ایرانی ها به تلاش برای ضربه زدن به راه استراتژیکی که به بصره وصل می شد، ادامه دادند. شهری که دومین شهر بزرگ عراق و کلید مرکزی صنعت نفت و در راه پایتخت، بغداد بود. با وجود سیصد الی چهارصد هزار سربازی که در عرض 370 مایل از خط مرزی به صف شده بودند، می شد حدس زد که ایران قصد تسلیم شدن ندارد.
در میانه ادعای خسارتهای جنگ و دعاوی متقابل، فقط این مساله روشن می شود که از دست دادن جان مساله ای عظیم بوده است. عراقی ها می گویند که در درگیری اخیر سی هزار ایرانی که بیشترشان را جوانان و نوجوانان تشکیل می داده اند را کشته اند که دوهزار نفرشان در یک عملیات هفته پیش کشته شدند. ایران ادعا کرد که دوازده هزار عراقی را کشته است. کشته شدن غیرنظامیان نیز ادامه یافته است: حداقل صد ایرانی در حواشی شهرهای مختلف کشته شدند. اما هفته گذشته تخمین حدودی تلفات انسانی جنگ آغاز شد. بر اساس اظهارات یک پناهنده ایرانی که سابقا یکی از کارمندان رسمی مرکز پزشکی درمانی نظامیان بوده است، از زمانی که در سپتامبر 1980 عراقی ها جنگ را آغاز کرده اند، ایرانی ها بالغ بر چهارصد هزار گروه خود را از دست داده اند. تخمین ها برای طرف ایرانی بسیار سنگین است چراکه به طور جدی بر هجوم با نیروی انسانی متکی بوده است. پیش بینی می شود که بیشترین کشتار عراقی ها هفتاد هزار نفر باشد.
هر طرف به طور جدی احساس می کند که امتیازات ویژه ای به رقیبش داده شده است. ایران ظاهرا متقاعد شده که هم اینک عراق از نظر تجهیزات نظامی جلوتر است. هر دو کشور روسیه و فرانسه، بغداد را به خوبی تامین کرده اند در حالی که حکومت خمینی توانایی تعویض یا تعمیر تجهیزات نظامی آمریکایی که از زمان شاه باقی مانده است را ندارد. بیشتر موشک های دریایی ایران اینک یا از دست رفته و یا غیر قابل استفاده اند چراکه قطعات یدکی لازم برای آنها وجود ندارد. بر اساس تحلیل های واشنگتن ایران اکنون فقط 25 جنگنده بمب افکن F4 قابل استفاده دیگر دارد که قبل از جنگ 190 عدد بودند. فقط 30 عدد جنگنده F5 از 166 تا و پنج یا ده F14 قابل استفاده از 77 تایی که از زمان شاه باقی مانده اند.
به نظر می رسد تلاش ایران برای شکست صدام حسین با ایجاد موانع اقتصادی برای کشور او شکست خورده است. با وجود ممانعت استفاده کشتی های عراقی از خلیج{فارس}، ایران امکانات اصلی نفت عراق در فاو را در سال 1980 تخریب کرد. در 1982، سوریه، متحد ایران، شیرهای انتقال نفت عراق به مدیترانه را بست و صادرات نفت عراق را به حدود 650 هزار بشکه در روز کاهش داد و درآمد او در 1983 را به 9 میلیون دلار رساند. اما با چند احتیاط، کمکهای اقتصادی آمریکا و مبالغ هنگفت کمکهای مالی دوستان عرب او، شامل عربستان سعودی، کویت و امارات متحده عربی، دولت عراق، مشکلات مالی خود را بهبود بخشید.
با این حال، صدام حسین نسبت به چشم انداز کشور خود خوش بین نیست. اگرچه او جنگ را با امید براندازی آیت الله آغاز کرد، او به خوبی دریافته که کشورش که فقط یک سوم ایران جمعیت دارد، در دستیابی به پیروزی دچار مشکل خواهد شد. پیشنهاد مکرر او برای آغاز مذاکرات صلح از طرف {امام}خمینی رد شد. اکثر تحلیل گران غربی، آخرین تهدید صدام حسین را جدی می دانستند: آنها بر این باورند که اگر ایران بتواند جبهه زمینی را بشکافد، عراق خود را مجبور خواهد دید تا جزیره خارک را مورد حمله قرار دهد. تا زمانی که از امکانات نفتی به خوبی محافظت می شود احتمالا صدام حسین نخواهد توانست آن را تخریب کند، اما او خواهد توانست ناوچه ها و اسکله های بارگیری را بمباران کرده و صادرات نفت ایران را مختل کند. در ماه اکتبر، عراق، پنج جنگنده بمب افکن پیشرفته سوپر اتاندارد که قابلیت تجهیز با موشک های خطرناک اکزوکت را دارا بودند از فرانسه دریافت کرد.
تاکتیکهای هراس انگیز صدام برخی اثراتی که می خواست را در پی داشت. ژاپن بسیاری از تانکرهای خود را بیرون از منطقه درگیری نگاه داشت تا ببیند چه اتفاقی خواهد افتاد. قیمت نقدی نفت در بازارهای جهانی به اندازه ای افزایش یافت و بعد بازگشت کرد. در لندن، بیمه گران مالی بنحوی عصبی هر روز دو یا سه بار دور هم جمع می شدند تا شرایط را ارزیابی کنند! آنها قیمت های شان را به طور قابل توجهی افزایش نمی دادند اما این شرایط می توانست هر شب، با حمله احتمالی به تانکرها از سر گرفته شود.
آمریکا برای پشتیبانی از باز ماندن قطعی تنگه هرمز، چهار ناو در خلیج داشت بعلاوه سی ناوچه کوچک که توسط ناوهواپیمابر میدوی در اقیانوس هند هدایت می شدند. ابتدای هفته پیش، ناوشکن لارنس آمریکا، وقتی موشکی سرگردان از فاصله یک مایلی به سمت او شلیک شده بود، چند شلیک اخطار انجام داد. در همان روز، لارنس، در راستای حرکت هواپیمای سوخت ایرانی که در فاصله ای کوتاه حرکت می کرد چند شلیک هوایی کرد و به یک ناو محافظ ایرانی وقتی آن ناو و هواپیما به دو مایلی ناوشکن آمریکایی رسیده بودند، اخطاری را ارسال کرد! بر اساس دستوری که اواخر ژانویه صادر شد، آمریکا از همه کشتی ها و هواپیماها خواسته بود تا حداقل به پنج مایلی کشتی های آمریکایی نزدیک نشوند. آمریکا اینک خیلی کمتر از پنج سال پیش در خلیج نفت، استقلال دارد.
ذخیره و نگهداری انبارها، رکود اقتصادی و تولیدات بیشتر بیرون از خاورمیانه، یک بحران جهانی عرضه نفت را مهیا ساخته است. امروز آمریکا کمتر از پنج درصد یا حدود پانصد هزار بشکه در روز از نفت خود را استخراج و 24 درصد را از خلیج (در سال 1979) تهیه می کند. کشورهای غربی و ژاپن بیشتر آسیب پذیرند: هر محموله وارداتی از خلیج حدود دو میلیون بشکه در روز است که معادل یک سوم مصرف کشورهای غربی و نیمی از مصرف ژاپن می باشد. همچنین استخراج نفت قبل از ایجاد حادثه ای جدی، برای چند ماه متوقف خواهد شد. یکی از کشورهایی که بیشترین تاثیر را از بستن تنگه متحمل می شود ایران است که در حال حاضر 6/2 میلیون بشکه نفت در روز از طریق راههای دریایی صادر می کند.
توقع می رود برای ایران 24 میلیون دلار عایدی در این سال وجود داشته باشد، نیمی از آنچه برای هزینه جنگ مورد نیاز است. به نظر می آید {امام}خمینی در هر دو مساله حساسیت شرایط و توانمندی آمریکا برای انجام هر کاری، تردید دارد. او می گوید: "صدام حسین در حال سرنگونی است و نه آمریکا و نه هیچ قدرت دیگری نمی توانند او را حفظ کنند" شاید هم نه! اما آنچه نگران کننده است این است که نه آمریکا و نه هیچ قدرت دیگری قادر نخواهد بود تا این دو دشمن تند را از تبدیل جنگ منطقه ای نادرست شان به یک درگیری بین المللی بازدارد!
تهیه و تنظیم: کریستوفر بولین
منبع: سایت روزنامه americanfreepress.com
اشاره: این مقاله که شاید بتوان گفت تنها نشریه نسبتا حقیقت گوی آمریکایی آنرا منتشر کرده در ایامی که بازرسان سازمان ملل و در واقع بخشی از نیروهای آمریکایی! در حال بررسی! سلاحهای کشتار جمعی عراق، یا محو کردن آن مدارک! بوده اند تهیه و منتشر شده است و خود سند متقن دیگری بر مظلومیت فرزندان فداکار این مرز و بوم در این نبرد نابرابر و ناجوانمردانه است. باشد که انتشار ترجمه فارسی آن نسخه دیگری بر کتاب قطور جنایات آمریکا در جنگ هشت ساله بیافزاید.
*
در طول هشت سال جنگ ایران و عراق در دهه 1980، ایالات متحده و انگلستان، به طور مخفیانه رژیم عراق را با امکانات و وسایلی تجهیز کردند که برای ساخت سلاحهای کشتارجمعی مورد نیاز بود. درست اندکی پس از آنکه رئیس جمهور رونالد ریگان، نماینده خود در خاورمیانه، دونالد رامسفلد را در سالهای 83 و 84 به بغداد فرستاد تا روابط عراق و آمریکا را بازگشایی کند محموله های میکروبی، سمی و تجهیزاتی که برای تولید سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک مورد نیاز بودند به عراق سرازیر شدند، اگرچه در همان زمان، عراق به طور گسترده ای از سلاحهای شیمیایی استفاده می کرد.
رامسفلد اولین بار در 19 و 20 دسامبر ا983 و اول ژانویه 1984 به بغداد رفت، روزنامه واشنگتن پست گزارش داد که سیاست ایالات متحده در حمایت از عراق تغییر کرده است. آمریکا، ملت های دوست منطقه خلیج فارس را آگاه کرد که شکست عراق در جنگ سه ساله اش با ایران می تواند در مقابل منافع آمریکا باشد و حرکتهای زیادی را برای جلوگیری از این نتیجه انجام داده است. رامسفلد در مارس 1984 به بغداد بازگشت و با وزیر خارجه، طارق عزیز دیدار کرد.
ملاقات رامسفلد در 24 مارس، UPI از سازمان ملل متحد چنین گزارش داد: گاز خردل که با یک عامل عصبی پیوند خورده بود، بر علیه سربازان ایرانی در طول 43 ماه از جنگ خلیج میان ایران و عراق به کار رفته است، یک تیم متخصص سازمان ملل نتیجه گرفتند..... درضمن در پایتخت عراق، بغداد، نماینده ریاست جمهوری آمریکا، دونالد رامسفلد، گفتگوهایی را با وزیر خارجه، طارق عزیز درباره جنگ خلیج داشته است، قبل از ترک کردن به سوی هدفی نامشخص!
روز گذشته، خبرگزاری ایرانیان گزارش داد که عراق در منطقه جنوبی جبهه های جنگ سلاحهای شیمیایی را بکار برده و 600 سرباز ایرانی را مصدوم کرده است. یکی از گزارشات سازمان ملل می گوید: "سلاحهای شیمیایی در قالب بمبهای هوایی در مناطقی استفاده شده اند که توسط بازرسان متخصص مورد شناسایی قرار گرفت". انواع عامل های شیمیایی بکار رفته عبارتند از کلرواتیل، سولفید، همچنین گاز خردل، اتیلن، دی متیل فوسفورآمید سیانور، یک عامل عصبی که با نام تابون شناخته می شود.
رامسفلد زمانی در عراق بود که گزارش سال 1984 سازمان ملل منتشر شده بود ولی او هیچ کلامی درباره استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی بر زبان نیاورد. در مقابل، روزنامه نیویورک تایمز، در 29 مارس1984 از بغداد گزارش کرد: "دیپلمات های آمریکایی اذعان دارند که از روابط میان آمریکا و عراق خشنودند و بازیابی سطح عادی روابط دیپلماتیک را پیشنهاد کردند"
زمانی که رامسفلد بعنوان نماینده ریگان در خاورمیانه خدمت می کرد، عراق، حجم بسیار بالایی از سلاحها و دستگاههای نظامی را از شرکتهای آمریکایی خریداری کرد. خریداری بی رویه پس از آن آغاز شد که عراق در سال 1982 از لیست کذایی حامیان تروریسم خارج شد.
*رامسفلد و عراق
رامسفلد که از 1977 تا 1985 در راس شرکت داروسازی G.D. Searle & Co بود در مصاحبه با شبکه خبری بی بی سی اذعان کرده است که او به اینکه عراق در زمان ملاقات او در لیست کشورهای تروریست قرار دارد، باور داشته و او به طور قطعی می دانسته که عراق از سلاحهای شیمیایی استفاده می کند.
مصاحبه 4 مارس رامسفلد با دیوید دابل (DD) خبرنگار بی بی سی، آشکار می کند که چگونه رامسفلد، استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی علیه ایران را می دانسته است:
دی دی: چگونه عراق برای آمریکایی که به آن اجازه می دهد تا در راستای منافع آمریکا از خود دفاع کند یک تهدید است؟
رامسفلد: به نظر من مساله جهان قبل از هر چیز، اشباع و گسترش سلاحهای کشتار جمعی، تکثیر این تکنولوژی ها، سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک و افزایش سلاحهای اتمی است. ما می توانیم در طول ده سال، توان سلاحهای اتمی را دو برابر کنیم! شرایط عراق به گونه ای است که ما اینک در انتهای رشته قرار داریم. ما 12 سال مداوم دیپلماسی را به کار بسته ایم. ما تحریم های اقتصادی را آزموده ایم ولی اثر نکرده است. تلاشهای بین المللی برای جلوگیری از او که بتواند آنها را در اختیار گرفته و گسترش دهد با شکست مواجه شده اند. آنها به محدود کردن ان و در احاطه قرار دادنش منجر نشده و حتی اقدامات نظامی محدود در شمال و جنوب نتیجه نداشته اند.
مساله خطرناک، رابطه میان سلاح کشورهای تروریست، که عراق جزء آنهاست و موافقت های....
دی دی: آمریکا 20 سال پیش عراق را از لیست کشورهای تروریستی برداشت!
رامسفلد: من از آن اطلاعی ندارم. من می پذیرم که...
دی دی: وقتی شما به عراق رفتید و با صدام حسین مذاکره کردید و آمریکا می خواست تا از عراق در جهت مقاصد خودش استفاده کند، آمریکا عراق را از آن لیست کشورهای تروریست حذف کرد تا در حقیقت به آن کمک کند تا سلاحهای شیمیایی را که اینک در صدد حذف آنها هستند را بسازد!
رامسفلد: من بعضی مطالب مشابه این را خوانده ام اما نمی دانم که شما این اطلاعات را از کجا آورده اید و معتقدم که آنها صحیح نیستند. چند ماه از من تقاضا شد تا برای 241 مارینزی که در بیروت، لبنان کشته شدند کاری بکنم لذا من با صدام حسین دیدار کردم ولی من هیچ سلاح شیمیایی یا بیولوژیکی که برخی روزنامه های اروپایی دوست دارند منتشر کنند را برای او نبردم و به او ندادم و نفروختم. حقیقت امر این است. اینک، خواه ناخواه و از جهتی، اگر دولت ایالات متحده تصمیم گرفته تا وقتی من در حاکمیت نبوده ام آن را از لیست حذف کند، ممکن است حرف شما درست باشد. در حقیقت من....
دی دی: یعنی شما می گوئید نمی دانید؟ شما وقتی به آنجا رفتید نمی دانستید که عراق در لیست کشورهای تروریستی قرار دارد؟ و شما تلاش می کردید تا بازگشائی کنید ...
رامسفلد: من باور داشتم که بود!
دی دی: رابطه میان عراق و آمریکا را.
رامسفلد: درسته! و من وقتی که به آنجا رفتم معتقد بودم که عراق در لیست کشورهای تروریستی قرار دارد.
دی دی: ما کمی از بحث منحرف شدیم اما اجازه بدید وارد آن بشویم چون آن یکی دیگر از دلایل فقدان اعتماد یا خلا اعتمادی است که شما بشخصه باید آن را پر کنید چرا که شما آنجا بوده اید و با آن شخص دیدار کرده اید.
رامسفلد: من به دستور رئیس جمهور(ریگان) و دستگاه امنیتی آنجا بودم تا او را ملاقات کنم و یکی از نادر کشورهای خاورمیانه که بعد از جنگ گذشته خاورمیانه با آمریکا روابط مجددشان را از سرنگرفته بودند را ببینم.
دی دی: البته شما نمی خواهید بگوئید که از استفاده او از سلاحهای شیمیایی اطلاعی نداشتید چون وزیر خارجه همان زمان اعلام کرده بود که آنها آن سلاحها را بکار برده اند.
رامسفلد: من مطمئنا آن را می دانستم. من نگفتم که آن را نمی دانستم. من گفتم که نمی دانم که ایالات متحده یا من، بنا بر اظهار نظر شما، آن سلاحها را به او داده بودم و اینکه من مسوولیت آن را بر دوش بکشم. این قطعا یک یاوه است.
دی دی: من اظهار نکردم که شما مسوولیت اش را بپذیرید. من گفتم این مساله یکی از دلایلی است که شما فقدان...
رامسفلد: شما گفتید تو بشخصه!
دی دی: نه، شما رفتید و با او صحبت کردید.
رامسفلد: درست است.
دی دی: اما آنچه من مطرح می کنم این است که در جهان خارج از ایالات متحده، مردم، بارها و بارها می گویند که خوب، آنها دارند تلاش می کنند تا سلاحهایی را که ایالات متحده تحویلشان داده است را محو کنند. یعنی مساله این است که شما این هیولا را ایجاد ....
رامسفلد: شما کیست؟
دی دی: شما، ایالات متحده است نه شخص شما!
رامسفلد: خیلی خوب، اول از همه، شما اشتباه می کنید. اگر شما به رکورد کشورهای اروپایی و سایر کشورهای پیشرفته تکنولوژیک جهان و رابطه آنها با عراق بنگرید، من فکر می کنم، می یابید که حد ارتباط ایالات متحده در تجارت با عراق و همیاری تسلیحاتی پائین است. من فکر می کنم این درست است. من اطلاعاتی در اختیار ندارم اما فکر می کنم شما موضوع را خواهید یافت. از این گذشته من تصور می کنم که اگر در زمینه برخی نقاط به حقیقت دست پیدا کنیم، برای آن کشورهایی که رژیم صدام حسین را با حجم عظیمی از آن تکنولوژی ها تامین کردند شرم آور خواهد بود.
*
رامسفلد در 1984 از سمت نماینده ویژه در مسائل عراق استعفا کرد. در نوامبر همان سال، روابط دیپلماتیک ایالات متحده و عراق به طور کامل بازیابی شده بود. دو سال بعد، در مقاله ای پیرامون اشتیاق رامسفلد برای ورود به عرصه نامزدی ریاست جمهوری سال 1988 جمهوری خواهان، تریبون شیکاگو، کمک به بازگشایی روابط میان آمریکا و عراق، به رامسفلد نسبت داده شد هرچند یادآوری این نکته که رامسفلد زمانی این کار را انجام داد که طبق اعلام وزارت خارجه، عراق به طور فعالانه ای سلاحهای شیمیایی را به کار می برد، فراموش شد!
ریگان عراق را در 1982 از لیست کشورهای تروریست خارج کرد که به گسترش اعتبار صادرات و افزایش واردات نفت منجر شد. در 1986 ذخایر سیاه زخم و مواد سمی(بولیتینیوم) آمریکا با تایید دپارتمان تجاری ایالات متحده به دانشگاه بغداد منتقل شد. محققان آمریکایی ثابت کردند که محموله های متعددی از مواد بیولوژیک شامل 21 نوع از سیاه زخم، ثبت شده که در طول سالهای 1985 تا 1988 به عراق منتقل شده اند. میکروبهای آزمایشگاهی برای پرورش سیاه زخم، به طور آزاد از مراکز نظامی آمریکا برای تحقیقات شیمیایی و بیولوژیک در مرکز فورت دتریک، مرکز جمع آوری گونه های آزمایشگاهی آمریکا (ATCC) ، به مخزن نمونه های بیولوژیک در مناصص وارد شده اند.
ATCC در دهه 1980 دو محموله سیاه زخم را به عراق فرستاد. دو نژاد سیاه زخم و شش نژاد از کلاستریدیوم بولیتینیوم در می 1986 به دانشگاه بغداد رژیم عراق فرستاده شدند، که بعدا بازرسان سازمان ملل آنجا را در رابطه با برنامه سلاحهای بیولوژیک عراق تشخیص دادند. محموله 1988 ارسالی از ATCC نیز چهار نژاد از سیاه زخم را شامل می شد.
| وقتی خبر شهادت عماد مغنیه، فرمانده بزرگ حزب الله منتشر شد، خیلی ها او را نمی شناختند و جز اندکی درباره او نشنیده بودند تا اینکه کم کم ابعادی از شخصیت او معرفی و آثار وبرکات فعالیتهای گسترده آن انسان بزرگ شناسانده شد. همان روزها بود که دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب قم، با حضور تعدادی از طلاب و دانشجویان این شهر، جلسه ای را در سالن اجتماعات پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی تحت عنوان "فرزند خمینی" برگزار کرد. در این جلسه، سید ابراهیم مرتضی، از سربازان جنگ سی و سه روزه به همراه تعدادی از لبنانیهای مقیم قم حضور یافتند و معرفی خوبی را از نقش و شخصیت آن فرمانده جهادگر ارائه کردند که در میان آنچه تاکنون درباره وی گفته و منتشر شده است قابل توجه تر است. آنچه در پی می آید ترجمه سخنان وی می باشد. در این جلسه همچنین وحید جلیلی، سردبیر ماهنامه راه درباره نسبت ما و حزب الله لبنان به ایراد سخن پرداخت. امیدواریم اینک که مدتی از شهادت آن مرد بزرگ گذشته است انتشار این متن، برای ادامه راه او مفید باشد. ان شاء الله ***** بنام خداوند بخشنده مهربان. سلام و درود بر آقا و سرور ما، محمد(ص) و خاندان پاک و مطهرش. سلام بر محقق کننده حلم انبیاء و رهبر مشرقین، امام بزرگوار روح الله موسوی خمینی. سلام بر رهبر جوانمرد، امام خامنه ای حفظه الله. سلام بر فاتح اسارت ها ، حجه الاسلام سید حسن نصرالله حفظه الله. و سلام و درود خداوند بر شما. شکی نیست که سخن گفتن از شهید حاج مغنیه، حاج رضوان، به قدرت و دقت فراوانی محتاج است بخاطر آنچه این مرد در عالم اسلامی عهده دارش بوده است و برای ما که همیشه شاگردان مدرسه حاج رضوان بوده ایم، امروز سخن گفتن از این مرد بزرگ کار سختی است. ولی چاره ای نیست که در این مقام با این شهید دلاور که دشمنان از ضربات الهی او گریان بودند همراه شویم. من می خواهم ابتدا از زندگی و شخصیت شهید عماد در خلال دو مرحله صحبت کنم. صفات خاص و صفات عمومی حاج عماد. حاج عماد صفات خاص اساسی داشت که از ابتدای عمر شریفش در وی بود و حتی در زمان نوجوانی اش به آنها معروف شده بود. کسانی که با او بوده اند می دانند که در 13 سالگی به سه مشخصه مهم و اساسی شناخته می شد: اول، صفت غیرت و دفاع از مظلوم است تا حدی که ممکن نبود او با آنکه 13 سال بیشتر نداشت، کسی را ببیند که مظلوم است و او را کمک نکند. و معروف است که هر جا درگیری به وجود می آمد طرف مظلوم از او تقاضا می کرد تا از او دفاع کند. صفت دیگر موجود در حاج عماد، کرم و کرامت وی بود. و معروف بود که اگر قرار بود چیزی توزیع بشود و به همه داده بشود و یا خورده بشود، حاج عماد آخرین نفری بود که می خواست آن را بگیرد، به همه می رسید و بر خودش سخت می گرفت و در این موارد آخرین نفر بود. سومین آنها شهامت بود که او را از همان سنین کم متمایز می کرد. و این صفات آنهایی است که در یک رهبر وجود دارد و از همان سنین در حاج عماد وجود داشت. بد نیست بدانید، در منطقه ای از بیروت که به آن شیاح می گویند، حاج عماد و دوستانش گروهی کوچک را تشکیل داده بودند تا از مظلومین دفاع کنند و مسائل عبادی و نماز را برپا می داشتند که در آن زمان به خاطر حضور فرقه های مختلف مسیحی و کمونیست و... کاری بس دشوار بود. معروف است که روزی میان او و احزاب آنجا بر سر مساله ای درگیری شد و جماعت مومنان هم در آن زمان بسیار اندک بود ولی حاج عماد توانست در حالی که تقریبا 20 سال داشت برابر آنها که بین 30 تا 40 نفر بودند بایستد و آن گروه مهم را شکست دهد. و معروف است که هر جای بیروت که جماعت مومنان با دیگران درگیر می شدند و حاج عماد در میان شان بود، به خاطر وجود او و همین خصوصیت جرات و شجاعتی که در حاج عماد وجود داشت طرف مقابل از معرکه فرار می کرد. آنچه گفتیم مربوط به مرحله ای بود که حاج عماد کوچک بود، حال به مرحله ای که ایشان وارد حزب الله شدند می رویم. وقتی حزب الله آغاز به کار کرد، البته من در صدد توضیح نحوه شکل گیری آن نیستم فقط یک کلمه می گویم که دشمن اسرائیلی جنوب لبنان را اشغال کرده بود و این مقاومت را می طلبید و از جمله اولین کسانی که مبادرت به مقاومت کردند حاج عماد بود. بعد از گسترش نور الهی در عالم اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برخی افراد مانند سید عباس موسوی و سید حسن نصرالله وارد تهران شدند و با امام دیدار کردند که امام خمینی (ره) به تاسیس حزب الله و نیاز به آن امر کردند. تقریبا بعد از یک سال حزب الله در لبنان تاسیس شد و طبعا در رسانه ها اعلام شد و آنگاه ما تصور می کردیم که حزب الله وارد فعالیت جهادی می شود اما حزب الله وارد فعالیت های فرهنگی شد چرا که جو مسیحی و طائفه ای در لبنان وجود داشت و غالب بود. با این وجود حزب الله در مدت حدود ده سال توانست پیشتازی اسلامی در لبنان را عهده دار شود. فرصت تفصیل نیست اما همین قدر بگویم که در آن زمان بسیاری از ما و سایر مسلمانان حتی در مدارس مسیحیان درس می خواندیم و حتی در امور مناسبتی با مسیحیان مشارکت داشتیم و کتب آنها را می خواندیم، این نکته را گفتم تا بگویم حاج عماد با وجود همه این موانع توانست به اهداف خود در لبنان دست پیدا کند. طبعا حزب الله در قالب دو بخش، بخش فرهنگی و بخش جهادی، در عرصه لبنان و همچنین سایر کشورهای اسلامی بروز کرد و در این میان حاج عماد برنامه ریزی، طراحی نقشه ها و فعالیت های جهادی خود را برای حزب الله انجام می داد. یکی از اموری که از حاج عماد نقل می شود این است که با همراهی رهبر حزب الله توانستند جنگهای گسترده داخلی لبنان را به جنگ با دشمن خارجی تبدیل کنند. می بینیم که حاج عماد به اهداف بلندمدت بسیاری توجه داشت. ما از او این درس را گرفته ایم که شخص حاج عماد، احاطه کامل و دقیقی بر کلام و اندیشه امام خمینی(ره) داشت و می خواست که اندیشه ایشان را با دقت تمام بیاموزد وبه خاطر همین توجه دیدیم که حاج عماد دقیقا فهمیده بود که امام خمینی چه می خواستند. لذا با وجود اینکه دشمنان و موانع بسیاری وجود داشت و حاج عماد به عنوان یک رئیس نظامی آنها را در پیش روی خود می دید اما همیشه فقط به مبارزه با دشمن صهیونیستی توجه می کرد. بدین صورت مراحل مختلفی از مبارزه با دشمن صهیونیستی برای حاج عماد ایجاد شد و به برکت وجود این مرد در راس امور نظامی حزب الله، توفیقات سالهای 93 و 96 و 2000 به دست آمد. دوستی گفتند که از جنگ 33 روزه هم صحبت کنید لذا اجازه می خواهم فقط به ذکر نمونه ای از رهبری حاج عماد در این جنگ اشاره کنم. هدف این نیست که به مسائل نظامی اشاره کنیم بلکه هدف این است که بگوئیم این جنگ با این حجم و این اندازه، با وجود حمایت آمریکا و سکوت عربها و سلاح اسرائیلی ها و رعب داخلی، با زکاوت و قدرت حاج عماد بود که به شکست دشمن منجر شد. یعنی دشمن اسرائیلی که مسلمانان لبنان و کشورهای مختلف را به خاطر اشغال بعضی اراضی مصر و سوریه به گریه درآورده بود، در مقابل یک فرد، یعنی حاج عماد به گریه در آمد و این درباره آمریکایی ها هم صادق بود. و البته شما می دانید که حاج رضوان اخیرا با اسامی مختلفی شناخته می شد، به او لقب قاتل، شبح، روباه ایران و... دادند چراکه هر چند اسمی به نام حاج عماد وجود داشت اما آنها نمی دانستند با چه کسی روبرو هستند و او کیست؟! یک قصه جالب را برایتان بگویم که در جشن پیروزی حزب الله در لبنان اتفاق افتاد. یکی از روزنامه نگاران خارجی می خواست به هر نحوی وارد شده و رهبر حزب الله را ببیند و دنبال مسوولین حزب الله می گشت تا به او اجازه دهند تا نزد سید حسن نصرالله برود ولی کسی را پیدا نمی کرد. حاج عماد به او نزدیک شد و بدون معرفی خودش گفت: چه می خواهی؟ آن فرد گفت: می خواهم به نصرالله برسم. حاج عماد به او گفت: برو و به هر جا رسیدی بگو "حاج" من را فرستاده است. وی به هر جا رسید گفت حاج من را فرستاده و راه برایش گشوده می شد تا اینکه پرسید : او که بود؟ به او گفتند: او حاج رضوان بود! بعد از شکست دشمن اسرائیلی در سال 2000 آنها درصدد آن بودند که نیروی حزب الله و حاج رضوان را مورد حمله قرار دهند و خودشان را در نیروی هوایی و دریایی و زمینی به طور جدی آماده کردند. (در این جا عکسهایی از ادوات نظامی مانند جنگنده ها، تانک ها(بخصوص تانک مرکاوا که لقب شکست ناپذیر داشت)، ناوها(بخصوص ناو ساعر که امکانات فوق تصوری در دفاع از خود دارد)، سلاح ها و دقت و حساسیت و توانایی های آنان که در جنگ 33 روزه علیه حزب الله به کار رفته اند نمایش داده می شوند و بر روی آنها توضیحاتی داده می شود تا قدرت حزب الله در مقابل این همه امکانات معلوم شود که به دلیل عدم وجود تصاویر از ذکر آنان خودداری کرده ایم) دشمن اسرائیلی در زمین دو گروه داشت به نامهای گولانی (که مخصوص هلی برن نیرو به داخل خاک لبنان و ضربه از پشت و عملیات های چریکی است) و ایگوز که آنها را شکست ناپذیر می دانست و ایگوز در لغت به معنای گردوی ناشکننده است. که حاج رضوان می گفت آن را در جنگ خواهیم شکست و ما این کار را کردیم و در جنگ 33 روزه آن را شکستیم. این مختصری از قدرت اسرائیلی بود. حال ببینیم حاج رضوان در مقابل این قدرت چه قدرتی را تجهیز و آماده کرده بود؟ اول اینکه حاج رضوان از درون خود به چیزی معتقد بود و با تمام وجود به آن یقین داشت و آن چیزی بود که دشمن آن را نداشت که اعتقاد به خدای واحد قهار بود. و دومین مساله، که سید حسن نیز بدان اشاره کرد، آن بود که ما فرزندان محمد و علی و حسن وحسین هستیم. و مساله سوم اینکه، معتقدیم سلاحی که ما در دست داریم نیز فایده ای نخواهند داشت الا به مدد حقتعالی چرا که آیه کریمه می فرماید: و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی. بالاخره جنگ شروع شد و با برنامه ریزی و نقشه های زیرکانه حاج رضوان توانستیم پیروزمندانه از آن خارج شویم. در ایام جنگ به طور مداوم دشمن، با زدن مدارس و بیمارستان ها و راههای لبنان به ما ضربه زد و حاج رضوان در آب آن را تلافی کرد و آن ضربه سنگین و آنی را با زدن ناو ساعر به آنان وارد کرد. همچنین با زدن موشک ها به مناطق اشغالی که آنان تصور نمی کردند حزب الله آنان را در اختیار داشته باشد حاج رضوان غافلگیرشان کرد و خصوصا زدن تانکهای مرکاوا، که فقط در طول یک روز 39 تانک مرکاوا را منهدم کردند که به قتلگاه تانک ها معروف شد. خواهران و برادران گرامی، اینک هرچه از حاج رضوان بگوئیم بخش کوچکی از شخصیت وی می باشد و معلومات ما در این باره اندک است، امیدواریم روزی برسد که حزب الله اطلاعات بیشتری درباره ایشان منتشر سازد. در حالی که دشمن به دنبال انتقام از این شخص بود، او به طور عادی در میان مردم عبور و مرور می کرد و معروف بود که خود او به زمین جنگ وارد شد و در صحنه جنگ 33 روزه مشارکت کرد. و معروف است که ایشان به هر جایی که می خواستند بدون هیچ ترسی می رفتند و در صحنه جنگ با یک لباس معمولی حضور می یافتند و وقتی ایشان عرصه جنگ را ترک می کردند دیگر مجاهدان می پرسیدند این فرد شجاع که بود که با ما جنگید و پاسخ می شنیدند: او حاج رضوان بود! حاج رضوان خودش در اکثر عملیات ها شرکت داشت و هر نقطه خطرناکی که بود، او نیز حاضر بود تا جایی که سایر برادران تعجب می کردند چرا که آن نقاط جایی نبود که یک فرمانده در آن سطح بخواهد حاضر بشود، او باید بر مسائل اشراف داشته باشد و برنامه ریزی کند ولی ایشان در صحنه جنگ نیز شرکت می کرد. در افراد متفاوت می بینیم که وقتی مساله ولایت فقیه مطرح می شود از ارادت زبانی و بحث نظری و فکری فراتر نمی روند اما وقتی به حاج رضوان می رسیم می بینیم که مساله ولایت فقیه در ایشان نه فقط در حرف که در عمل و با تمام توان بروز می کند. با اینکه حاج رضوان هزاران وسیله و عنصر قدرتمند از سلاح حزب الله را دراختیار داشت، در لحظه مواجهه با کوچکترین مسائل هم به رهبر بزگوار حضرت آیت الله خامنه ای رجوع می کرد که وظیفه شرعی خود را در آن مساله نیز بداند. وی هنگامی که با مسائل مختلف مواجه می شد به ولایت رجوع می کرد و می گفت که در مقابل ولایت همه چیز و همه کس هیچ اند چرا که ولایت، هدف و مسیر و زندگی او بود و هنگامی که حاج رضوان امام خمینی را درک کرد فهمید که باید در این راه خود را فدا کند. این فقط ویژه خود او نبود و او تمام مجاهدین زیردست خود را نیز تقدیس کننده و پیرو ولایت تربیت کرده بود چراکه معتقد بود پیروی از این راه تنها راه پیروزی است. انسان کریم است ولی حاج رضوان در آن درجه ای از کرامت قرار داشت که وقتی شهید شد حتی یک خانه از خود نداشت تا حدی که مسوول ارتباطات که اتصالات تلفنی حاج عماد را مهیا می کرد دنبال آن بود تا با جمع آوری پول، خانه ای را برای او خریداری کند. بر خود و خانواده اش و هر آنکه او بر آن تملک داشت سخت می گرفت و فقط می خواست به مجاهدین رسیدگی کند و مشکلات آنان را برطرف نماید. فقط کرم ویژگی بارز حاج عماد نبود بلکه وقتی او در میان مجاهدین قرار می گرفت مانند یک عضو معمولی دیده می شد نه یک مسوول. در کارها با دیگران مشارکت می کرد چنانکه قابل تشخیص نبود آیا او حاج رضوان و مسوول است یا خیر؟! او چنان بود که وقتی مظلومی را می دید مانند کودکی کوچک ناراحت می شد و به گریه می افتاد ولی آنگاه که در مقابل دشمن قرار می گرفت قلبش مانند شیر می شد که هیچ چیز آن را نمی لرزاند. اینک می خواهم بگویم که حاج عماد فقط یک فرمانده نظامی پیروز در مقابل دشمنان نبود بلکه او چنان فکر و اندیشه ای داشت که نه فقط مسائل لبنان که مسائل جهان اسلام را هم به خوبی تحلیل می کرد. داستان کوتاهی را نقل می کنم تا سطح هوش و تحلیل و قدرت ویژه حاج عماد مشخص شود و معلوم شود که او می توانست پرونده ها و موضوعات متعددی را به عهده بگیرد اما صرفا برای این مساله اساسی مصمم شده بود تا قاتلان انبیاء را شکست دهد. بعد از پیروزی سال 2000 جمعی از اندیشمندان ایرانی بحثی را مطرح کردند که چرا حزب الله بعد از این پیروزی باید فقط در لبنان بماند و نباید در کل جهان اسلام و عرب گسترش داده شود و با تهیه نوشتاری حول این موضوع که فکر حزب الله بعنوان یک فرهنگ باید در میان مسلمانان گسترش یابد به لبنان و محضر سید حسن نصرالله وارد شدند. پس از انجام ترتیبات امنیتی و بازرسی های خاص به محضر رهبر حزب الله رسیدند و در آن موقع حاج رضوان را نیز آنجا بود. آنها که وارد شدند حاج رضوان می خواست آنجا را ترک کند چرا که موضوع به رهبر حزب الله مربوط می شد ولی سید به ایشان فرمودند الان به تو احتیاج داریم و می خواهیم از تو بشنویم، بمان! از آنجا که سید حسن از قبل موضوع را مطالعه کرده بودند پس از شروع جلسه گفتند اجازه بدهید تا نظرات حاج رضوان را در این مساله بشنویم. معروف است که در آن جلسه حاج رضوان به مدت یک ساعت و نیم درباره اینکه با چه طرحهایی و چگونه می توان این فکر را به مناطق دیگر گسترش داد صحبت کرد چنانچه تصور شد او یک جامعه شناس زبده مشرف به مسائل بین المللی است و اندیشمندان حاضر متعجب شده بودند که این مرد کیست که نزد رهبر حزب الله است؟ آنچه گفته شد درباره شخصیت فردی و اجتماعی و افکار حاج رضوان بود و نکته باقی مانده این است که او واقعا مثال حقیقی تعبیری بود که رهبر انقلاب برای او به کار بردند و آن این بود که حاج رضوان، فرزندی برای امام خمینی بود. من می خواهم به مساله دوم بپردازم. الان حاج رضوان به جایی رفته است که در همه لحظات عمر خود آن را تمنی کرده بود. او در همه شب ها و روزها و ساعاتش به شهادت فکر می کرد و اینک بدان مطلوب رسیده است. و حال من می خواهم بپرسم که بعد از حاج رضوان ما که او را شناختیم و از این پس بیشتر خواهیم شناخت، چه مسوولیت هایی بر دوش مان مترتب می شود؟ یعنی وقتی ما این مرد را در این حد از قدرت، منطق، شجاعت و روحیه عالی شناختیم چگونه می توانیم امثال حاج رضوان را بوجود بیاوریم؟ من می خواهم بگویم امت ما امت ضعیفی نیست و می تواند هزاران تن مانند حاج عماد را تولید کند اما مساله مهم این است که آن امت بداند چه می خواهد و هر فرد بداند چه می خواهد؟ حاج رضوان هدفش را مشخص کرده بود و می دانست که از زندگی اش چه می خواهد لذا هر آنچه در حاج رضوان وجود داشت در جهت هدفی که داشت قرار گرفته بود. امروز دشمن تصور می کند که با کشتن حاج رضوان مشکلی را در صفوف مقاومت پدید آورده است ولی برعکس امروز پس از حاج رضوان، همه مجاهدان به سوی هدفی که حاج رضوان می پیمود حرکت می کنند. جسد حاج رضوان بود که به سوی خدا رفت اما روح او و فکر او و راه او و فرهنگ او در همه جوانان حزب الله زنده است و از بین نمی رود. دشمن تصور می کند که کار تمام شده است اما برعکس همچنانکه رهبر حزب الله فرمودند ما امروز در شهادت حاج رضوان بشارت پیروزی را می بینیم. دشمن این را می داند چرا که در جنگ 33 روزه (حرب تموز)، آنها در بیمارستان هایشان مجروحانی را دیدند که وقتی از آنها سوال می شد شما با چه وسیله ای اینچنین مجروح شده اید؟! می گفتند ما افرادی را در جنگ دیدیم که سوار بر اسب با لباس سفید آمدند و دستان ما را با شمشیر قطع کردند. که به آنها گفتند شما مجنون شده اید! (این مساله همان زمان در روزنامه های اسرائیلی بازتاب یافت) اما برای ما این مساله قابل باور بود چرا که در قرآن خوانده بودیم که در جنگ بدر سپاهی از ملائک به مدد مسلمانان آمدند،" فایدناهم بجنود لم تروها". اگر قرار باشد مسائلی را که در جنگ 33 روزه اتفاق افتاد را بازگو کنیم از عظمت آنها موی سر انسان سپید خواهد شد. فقط به یکی دو مورد اشاره می کنم. یکی از مناطقی که موشک های حزب الله به سمت آنها باید پرتاب می شد منطقه ای بود معروف به سدیروت. گروهی مامور تنظیم و نصب موشک ها شدند ولی هنگامی که مسوول می خواست موشک ها را پرتاب کند مشاهده کرد که موشک ها به سمت منطقه ای دیگر به نام کفرجل عادی اند. طبعا به گروه تنظیم موشک گفته شد چرا جهت موشک را تغییر داده اید، آن را اصلاح کنید! برادران برای بار دوم، موشک ها را با میخ های مخصوصی که هست محکم کردند و در جهت پرتاب به سوی سدیروت قرار دادند اما باز جهت موشک ها به سوی دیگر بازگشت کرد! این بار تماس گرفته شد که گرچه جهت پرتاب اشتباه است اما باید موشک ها را پرتاب کنند چراکه لو خواهند رفت. موشک ها پرتاب شدند و تقریبا بعد از حدود یک ربع، تلویزیون رژیم صهیونیستی اعلام کرد که موشکهای حزب الله به منزل نظامیون اصابت کرده، 12 نظامی را کشته و 40 تن دیگر را زخمی کرده است. همچنین در روزهای پایانی جنگ و در روز آخر که دیگر نیروهای حزب الله در منطقه نبودند و موشک هایشان تمام شده بود، موشک هایی به سمت اسرائیلی ها پرتاب شده اند و حزب الله هم نمی دانست که چه کسی این موشک ها را پرتاب می کند! گاهی اوقات که اوضاع حساس می شد سید می گفت رها کنید وبیائید خداوند خودش می داند در این معرکه چه کند. هنگامی که جنگ بالا می گرفت و شرایط سخت تر می شد افراد سید حسن را بشاش تر و انس او را با خداوند بیشتر می دیدند و ایشان تمام این 33 روز را روزه گرفتند. باید خدمت شما عرض کنم ما امروز در شرایطی هستیم که دشمن درصدد فرصت حمله به ماست و ما را رصد می کند و ما نیز مراقب او هستیم و آماده ایم تا وارد جنگ شویم و اینجا باید به آن دشمن بگوئیم این خونی که در رگهای ماست و روحیه ای که از حزب الله در ما هست، در شرایط امروز که مانند شرایط حسین و یزید است بر ماست که از حسین زمان که او سید ما آیت الله خامنه ای است دفاع کنیم و این خون را در راهش فدا سازیم. از خداوند بزرگ می خواهیم روزی برسد که ما و شما در کنار هم در جنگی واحد علیه این دشمن بجنگیم و از خداوند می خواهیم و این نیز نزدیک است که همراه با حضرت عیسی و موسی پشت سر امام زمان (عج) در قدس شریف نماز بخوانیم. (در اینجا کلیپی تحت عنوان "رایه لبنان" پخش شد که گفته می شد اسرائیلی ها برای ترور سازنده آن جایزه تعیین کرده و از آن شکایت کرده اند. در این کلیپ کودکان لبنانی از آثار به جای مانده از اسرائیلی ها در جنگ، به عنوان ابزار موسیقی استفاده کرده و آهنگی را درباره پرچم لبنان می نوازند که با تصاویرمختلف ترکیب شده و دیدنی است. این کلیپ توسط شبکه المنار وابسته به حزب الله ساخته شده و در سایت این شبکه نیز موجود است.) |
||
به درون چشمانم بنگر!
و به من بگو چه ميبيني؟
چيز بدي نخواهي ديد
که نتواني به من بگويي
□
تو اختلافات ما را نميبيني
زندگي من در تو هيچ حسي را برنميانگيزد
من آن فلسطيني دائما اذيت شدهام
تو آن آمريکايي قرمز، سفيد و آبي!
□
تو هر روز با آرامش برميخيزي
هيچ ترسي نيست تا با چشمانت روبرو شود
من هر روز را با
ادامه مطلب...
حملات شيميايي در جنگ ايران و عراق (1980-1988)
موسسه تحقيقات بين المللي صلح استکهلم ـ نوشتة جولين پري روبينسون و جوزف گلدبلات (مي 1984)
ترجمه : عليرضا کميلي
مقدمه: هرچند در اين گزارش رسمي به نحوي جانبدارانه نسبت به کشورهاي غربي، عليالخصوص آمريکا که منابع اصلي تغذيه مواد شيميايي عراق بودند و در مقابل صدور قطعنامهها تا عمومي شدن رسواييها ايستادند، قضاوت شده، اما از اين رو که خود غربيها به طور مستند نسبت به حملات شيميايي عليه کشورمان اذعان کردهاند، جاي توجه دارد.
□
به کارگيري سلاحهاي شيميايي به تناوب در طول جنگ ايران و عراق مورد تاييد قرار گرفت. يکي از اين نمونهها که ايران آن را گزارش كرده بود، به طور قطعي از سوي يک تيم بين المللي اعزامي به ايران از طرف شوراي عمومي سازمان ملل متحد مورد بررسي و تاييد قرار گرفت. هر دو کشور ايران (از سال 1929) و عراق (از سال 1931) در پروتکل ژنو عضو بودند که بهکارگيري مواد يا وسايل خفهکننده و مسموم کننده يا ديگر گازها و همة مايعات مشابه و همچنين کاربرد مواد باکتريال را ممنوع ميکرد.
شوراي امنيت سازمان ملل، بيانيههايي را در محکوميت استفاده از سلاحهاي شيميايي در طول جنگ خليج صادر کرد و البته در همة آنها منبع اصلي پشتيباني مواد را که داخلي يا خارجي بودند، مبهم و غيرقطعي ميگذاشت! کنترل صادرات نيز بر مواد شيميايي قابل استفاده در توليدات گاز خردل و گازهاي عصبي متمرکز شد.
□
از اولين روزهاي حملة عراق به ايران در جنگ خليج، گزارشهايي دربارة حملات شيميايي وجود داشت. راديو تهران در نوامبر 1980 ادعاهايي را مبني بر حملة شيميايي عراق به سوسنگرد مخابره کرد. سه سال و چهار ماه بعد، زماني که جهان به طور جديتر به اين موضوع توجه ميکرد، وزير خارجة ايران در کنفرانس خلع سلاح در ژنو اعلام کرد که حداقل 49 نمونه از حملات شيميايي عراق در 40 منطقه مرزي انجام شده است که مرگ 109 نفر و ابتلاي صدها نفر ديگر، از جمله اثرات آن حملات بوده است. او اين اظهارات را در شانزدهم فوريه سال 1984 ارائه کرد؛ زماني که ايران اقدام به حملة گستردهاي در جبهة مرکزي کرده بود؛ يک هفته قبل از پاسخ به تهاجم در مناطق شمالي نزديک بصره که عراق در آن، منابع نفتي دست نخورده فراواني داشت.
همچنين طبق مواضع رسمي دولت ايران در اظهارات وزير خارجهاش، عراقيها در طول 31 روز، چهارده بار ديگر نيز از سلاحهاي شيميايي استفاده كردند و آمار مجروحان شيميايي با گازهاي سمي به بيش از 2200 نفر رسيده است.
□
يکي از موارد حملات شيميايي عراق كه در منطقه هورالهويزه در 13 مارس 1984 گزارش شده بود، به طور قطعي از سوي يک تيم بينالمللي که به طور ويژه از طرف شوراي عمومي سازمان ملل به ايران ارسال شده بود، مورد بررسي قرار گرفت.
اين تيم به مدارکي دست يافت که در گزارش خود به قطعيت ادعاي کاربرد اين مواد اذعان کرد که در اظهارات ايرانيان، عراقيها حداقل در شش موقعيت ديگر نيز در طول بازده زماني از 26 فوريه تا 17 مارس همان سال حملاتي را انجام داده بودند. کيفيت و سرعت تحقيقات انجام شده از سوي اين گروه سازمان ملل، مستند مناسبي را ايجاد کرد و دست شوراي عمومي را باز کرد تا اخطاري را در هفتم مارس صادر کند. کميته بينالمللي صليب سرخ (ICRC) 160 مورد از مجروحان جنگي را در بيمارستانهاي تهران ملاقات کرد و تصويري بيمارستاني ارائه کرد که جسارت کاربرد جديد مواد ممنوع شده توسط قوانين بين المللي را ثابت ميکرد.
مصدومان ملاقات شده که در گزارشها ذکر شدند، قربانيان حادثة روز 27 فوريه بودند. دو روز بعد از اعلاميه ICRC بود که دپارتمان ايالات متحده نيز اعلام کرد: «دولت آمريکا به اين نتيجه رسيده است که مدارک موجود نشان دهندة استفاده عراق از سلاحهاي کشندة شيميايي است.» عراق بلافاصله ادعاهاي واشنگتن را سياست مزورانه، پر از دروغ و جعلهايي توسط سازمان سيا دانست و اعلام کرد که مريضهاي بيمارستانها که ICRC با آنها ملاقات كرده «اثرات ناشي از اين مواد را در مناطقي ديگر متحمل شدهاند.»
هفدهم مارس، تقريبا همان ايام که تيم سازمان ملل در حال جمعآوري مدارک و شواهد خود بود، فرمانده عاليرتبه لشگر سوم عراق در پاتک عمليات جزاير مجنون، با خبرنگاران خارجي مصاحبهاي را انجام داد و گفت: «ما سلاحهاي شيميايي را به کار نبردهايم و من به خداوند قسم ميخورم که هيچ سلاحي نديدهام، اما اگر مجبور باشم دشمن را شکست بدهم و اجازه بيابم تا از اين سلاحها استفاده کنم، دربارة آن تامل خواهم کرد.»
□
شوراي امنيت سازمان ملل در سيام مارس، بيانيهاي را صادر کرد که استفاده از سلاحهاي شيميايي در طول جنگ خليج را محکوم ميکرد. به طور آشکارا اينبار، هيچ کدام از پنج عضو اصلي نيز حق وتوي خود را براي بلوکه کردن آن محکوميت به کار نبردند. در همان روز، ايالات متحده نيز اعلام کرد که در حال تهية مقررات جديد ثبتي براي صادرات مواد شيميايي قابل استفاده در سلاحهاي شيميايي به ايران و عراق است که ساير دولتها را تشويق کند تا اينگونه عمل نمايند. ساير دولتها نيز مراحل مشابهي را تعيين کردند.
از زمان صدور بيانية سازمان ملل، گزارشهاي حملات شيميايي عراقيها رفتهرفته کاهش يافت، اما آنها حملاتشان را هرگز متوقف نکردند. در نيمة ماه آوريل، يک تيم تلويزيوني انگليسي که در بخش ايراني جبهه جزاير مجنون فيلمبرداري ميکرد، با حملة گاز خردل بهوسيلة ارتش عراق مواجه شد، اما رسانههاي ايران، شايد به دليل تبعات منفي اعلام خبر اين حملات، کمتر آن را پوشش دادند.
□
اشاره: پس از پيروزيهاي جوانان غيرتمند ايراني در سال 61 و فتح خرمشهر، كمكهاي غرب و شرق و عرب و عجم به عراق فراواني يافت كه به برخي از آنها اشاره كرديم. اينك نيز به بخشي از حمايتهاي اطلاعاتي، رسانهاي، سياسي و تسليحاتي اشاره ميكنيم. باشد كه مشخص گردد چرا پير بسيجيها گفت: «ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نمودهايم. ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نمودهايم. ما در جنگ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم. ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناختهايم. ما در جنگ به اين نتيجه رسيدهايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم. ما در جنگ، ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم.» (حضرت امام خميني(ره)، 3/12/67 منشور روحانيت)
ـ پس از پيروزي ايرانيان در جنگ، آمريكا به پشتيباني جدي از عراق برخاست و او را با آژانسهاي جاسوسي، كمكهاي اقتصادي عاديسازي روابط با دولت عراق (كه در خلال جنگ شش روزه در سال 1967 شكسته شده بود) و همچنين تأمين تسليحاتي حمايت كرد.
ـ در 1980 و در راستاي سياستهاي دولت كارتر، آمريكا همچنين به تأسيس راديوهايي براي ايران در مصر دست زد كه هر ماه حدود 20 تا 30 هزار دلار هزينه در بر داشت.
ـ در ابتداي سال 1982 سازمان سيا صد هزار دلار در هر ماه به يك گروه به نام «پيشتازان آزادي ايران» كه «علي اميني» رئيس آن بود، ميداد. آمريكا همچنين از دو گروه شبه نظامي ايراني كه در تركيه شكل گرفته بود، حمايت كرد كه يكي از آنها به رياست «ژنرال بهرام آريانا» از دوستان بختيار بود.
ـ در مي 1983 وقتي هواپيماي حامل وزير خارجه الجزاير و هيئت همراه براي مذاكرات صلح به ايران ميآمد توسط عراق در آسمان ايران مورد هدف قرار گرفتند.
ـ شوراي امنيت ملي ايالت متحده دستور داده بود آمريكا بايد هر كاري را كه ضروري ميداند براي جلوگيري از شكست عراق در جنگ با ايران انجام دهد. (نوامبر 1983)
ـ دولت ريگان به طور مخفيانه به اردن، عربستان صعودي، كويت و مصر اجازه داد تا تسليحات نظامي آمريكا را كه شامل هوتيز رز، هليكوپترهاي هيو و بمبها ميشد به عراق منتقل كنند. اين عمل، معاهده كنترل صادرات تسليحات را نقض كرد. (اكتبر 1983)
ـ جورج اسكاتز، نماينده ايالات متحده، گزارش سرويسهاي جاسوسي را ارائه كرد كه نشان ميداد ارتش عراق به طور روزانه عليه ايران از سلاحهاي شيميايي استفاده ميكند. (نوامبر 1983)
ـ دونالد رامسفلد با صدام حسين ديدار كرد تا او را از دوستي آمريكا و همراهي و حمايت تسليحاتي آن مطمئن سازد.
ـ فرانسه به منبع اصلي تكنولوژي سطح بالاي تسليحاتي عراق تبديل شد تا بخش بزرگي از سرمايهگذاري مالي اين كشور نيز تأمين گردد و در همين حال، روسيه بزرگترين تأمينكننده تسليحات عراق بود.
ـ تهران از شوراي امنيت خواست تا در قطعنامة خود مسئوليت عراق در قبال جنگ و تبعات آن را نيز ذكر نمايد، اما آنها نپذيرفتند. (1983)
ـ بغداد جنگندههاي سوپراتاندارد مجهز به موشكهاي اگزوكتر و حداقل 30 جنگنده ميراژ اف. يك مجهز به اين موشكها را پس از بكارگيري عليه ايران به فرانسه بازگرداند. (فوريه 1984)
ـ آمريكا و انگلستان تمام قطعنامههاي شوراي امنيت مبني بر استفاده عراق از سلاحهاي شيميايي عليه ايران را وتو كردند. (مارچ 1986)
ـ دپارتمان تجاري آمريكا 70 نوع صادرات بيولوژيك به عراق از سال 1985 تا 1989 كه حداقل 21 شاخه از ويروسهاي مرگبار را شامل ميشد را برشمرد. (مي 1986)
ـ سازمان سيا، فركانسهاي تلويزيون رسمي جمهوري اسلامي ايران را به مدت 11 دقيقه تغيير داد تا پسر شاه در تلويزيون ايران نمايش داده شود. شعار رضا پهلوي اين بود: «من برميگردم.» (1986)
ورق برگشت وقتي بنيصدر خائن رفت و كار جنگ به دست شيرمردان مكتب خميني(ره) افتاد!
وقتي ورق برگشت...
شرق و غرب پاي كار آمدند تا جلوي پيشروي بسيجيان خميني را بگيرند و حالا بهتر معناي اين جمله را ميفهميدند كه: «خرمشهر را خدا آزاد كرد!» حالا تمام اسلام در برابر كفر ايستاده بود...
آنچه ميخوانيد ترجمه بخشهايي از چند مقاله اينترنتي است دربارة جنگ ايران و عراق كه خود غربيها آنها را منتشر كردهاند.
□
... در تلاش براي گشايش امكان ايجاد رابطه با عراق، اين كشور از فهرست حاميان تروريسم خارج شد. اگر چه مشاور وزارت دفاع ايالت متحده، نوئل كوچ، نوشته بود: هيچ كس شك ندارد كه عراق راه گسترش تروريسم را ادامه ميدهد... دليل واقعي كمك به آنها براي پيروزي بر ايران بود. با پيروزيهاي جديد ايران در جنگ و نپذيرفتن پيشنهاد صلح در ماه جولاي، سلاحهاي بسياري از ديگر كشورها (مهمترينشان اتحاد جماهير شوروي، فرانسه، مصر و در آغاز آن سال، چين) به عراق فروخته شدند و به بالاترين ركورد در سال 1982 رسيد.
كمك نظامي آمريكا
آمريكا به دليل هراس از شكست عراق و صدور انقلاب اسلامي ايران به ساير ملتهاي خاورميانه، كمكرساني به عراق را آغاز كرد. از 1983 تا 1990 دولت آمريكا حدود 200 ميليون دلار در قالب تسليحات نظامي به عراق فروخت. (بر اساس تحقيق مؤسسه تحقيقات صلح بينالمللي استكهلم) كه اين ميزان فروش كمتر از يك درصد همه سلاحهاي فروخته شده به عراق در اين بازهاند كه شامل هليكوپترهاي طراحي شده براي كاربري غير نظامي نيز بودند كه بهطور ناگهاني عراق آنها را در جنگ با ايران بكار گرفت!
بر اساس تخمين كميته مالي كنگره در سال 1994 مشخص شد كه دپارتمان تجاري آمريكا براي مقاصد تحقيقاتي، آژانسهاي دومنظوره بيولوژيك را در اواسط دهه 1980 به عراق فرستاده است.
مدارك سري دولت آمريكا روشن ميسازد كه عراق سلاحهاي شيميايي را «بطور روزانه» در طول رويارويي ايران و عراق از 1983 بهكار برده است.
مسئول كميته كنگره دن ريچل گفته است: «بخش اجرايي دولت ما، 771 مجوز صادرات مختلف براي فروش تكنولوژيهاي دومنظوره به عراق ثبت كرده و من فكر ميكنم اين ركورد مخرب است».
تعيين سطح كمكهاي سري آمريكا به عراق در طول اين دوره كار دشواري است. با رفتار وحشيانة صدام حسين مشخص شد كه او سلاحهاي هوشمند نيز از آمريكا دريافت كرده است.
كمكهاي اقتصادي
اساساً دولت آمريكا، عراق را با كمك اقتصادي تأمين كرد. جنگ عراق با ايران و خلل مداوم در صادرات نفت، آن كشور را به زير قرض سنگيني برد. شوراي اقتصاد ايالت متحده به صدام حسين اجازه داد تا براي ادامه جنگ، از منابع مالي استفاده كند. ميان سالهاي 1982 تا 1990 عراق 5 ميليارد دلار بهعنوان تضمين اعتبار صادراتي از برنامه اعتباري كه توسط دپارتمان كشاورزي اجرا ميشود دريافت كرد كه از مقدار 400 ميليون دلار در سال 1983 شروع و به بيش از يك ميليارد دلار در سالهاي 1988 و 1989 افزايش و نهايتاً با دريافت 500 ميليون دلار در سال 1990 به پايان رسيد. در كنار اعتبارات كشاورزي آمريكا همچنين صدام حسين را با منابع مالي ديگر نيز تأمين كرد.
در سال 1985 بانك صادرات و واردات آمريكا بيش از 684 ميليون دلار اعتبار در اختيار عراق گذاشت تا لوله نفت را به اردن بكشد كه توسط سازندگان شركتي كاليفرنيايي ساخته ميشد.
در دسامبر 2002 گزارش شفافسازي تسليحاتي 1200 صفحهاي عراق ليستي از شركتها و كشورهاي شرقي و غربي ارائه كرد كه مواد شيميايي و بيولوژيك در طول دو دهه به عراق صادر كرده بودند. در يك نگاه بزرگترين تأمينكنندگان مواد اوليه تسليحات شيميايي عراق، كشورهاي سنگاپور (با 4515 تن)، هلند (با 4261 تن)، مصر (با 2400 تن)، هند (با 2343 تن)، آلمان (با 1027 تن) بودند. تنها يك كمپاني هندي با نام اكزوت پلاستيك (2292 تن) مواد اوليه شيميايي به عراق صادر كرد. «كيمالخليخ» شركت تجاري سنگاپوري هم بيش از 4500 تن مواد اوليه VX، مارين و گاز خردل و همچنين تجهيزات توليد آنها را به عراق فرستاد!
گزارش 11000 صفحهاي عراق به شوراي امنيت سازمان ملل فهرستي از 150 شركت خارجي ارائه كرده است كه شامل آمريكا، انگلستان، آلما و فرانسه كه از برنامه سلاحهاي كشتار جمعي صدام حسين حمايت ميكردهاند ميشود. روزنامة آلماني ديهتاكزترينگ نوشت: از حدود 1975 اين كمپانيها تمام تجهيزات، اجزاي ساختماني، مواد اصلي و تكنولوژي استفاده را براي برنامه صدام حسين براي گسترش سلاحهاي اتمي، شيميايي و بيولوژيك كشتار جمعي تأمين كردهاند.
اين روزنامه نوشت: آنها همچنين راكتها، و سيستم كامل سلاحهاي خودكار عراق را تأمين كردند.
پنج عضو اصلي شوراي امنيت يعني آمريكا، انگليس، روسيه، فرانسه و چين، به طور مداوم با آشكار شدن مشخصات اين شركتها مخالفت كردهاند.
در دسامبر 1982 شركت هواپيمايي هوتز، 60 هليكوپتر دفاعي را به عراق فرستاد. آژانس هوشمند دفاعي همچنين جزئيات اطلاعاتي را دربارة تجهيزات ايرانيان، نقشههاي تاكتيكي جنگ، نقشههاي حملات هوايي و اهداف تخريبي بمبافكنها را تهيه ميكرد. در نوامبر 1983 بانك بينالمللي دي لاورو ايتاليا و شعبه آن در آتلانتا تأمين پنج ميليارد دلار قرض گزارش نشده به عراق را آغاز كردند و عراق با رضايت كامل از حمايت قطعي آمريكا لوازم ماشينهاي اتومات كامپيوتري، كامپيوترها، لوازم علمي، شيميايي، بيولوژيك و برنامههاي هستهاي را دريافت ميكرد.
]پس از فتح خرمشهر[ و با پايان سال 1982 عراق مجدداً با مواد روسي جديد تجهيز شد و جنگ زميني وارد فاز جديدي گرديد. عراق با كاربرد نوع جديد تانكهاي T55، و 62T و راكتهاي 21BM، و هليكوپترهاي Mi24 آماده ميشد تا مدل روسي دفاع سه مرحلهاي شامل موانع، ميدانهاي مين و استحكامات را آغاز كند.

