تبليغاتX
آرمان خواهی
آرمان خواهی
دست نوشته های یک جوان آرمان خواه

مخاطرات عرصه اينترنت براي بچه‌هاي مذهبي چيست؟! شايد يكي از آنها فرصت‌سوزي و هدر دادن عمر پاي فضاهاي وقت‌‌گيري مثل چت، فرندفيد، تويتر، فيس بوك و... كه ساعتها وقت را – عمدتا و نه هميشه- به امور غيرضروري مي‌گذرانند باشد اما در اين مجال، از موضوع «حدود روابط مجازي مشروع» سخن مي‌رود. موضوعي كه متاسفانه دامن‌گير خيلي از بچه مذهبي‌ها شده است!

مساله ارتباط با نامحرم از موضوعاتي است كه در مباحث فقهي و اخلاقي ما بدان توجه ويژه شده است. بعضا توصيه‌هايي ديده‌ايم و در سيره بزرگان رفتارهايي را مشاهده كرده‌ايم كه براي نسل جديد قابل فهم نيست اما آنكه شخصيت زنان را مي‌شناسد، مي‌داند كه خداوند، انسان را بهتر از خودش مي‌شناسد و از اين گذشته به دنبال رشد حداكثري و ارتقاء معنوي است و نه دينداري روزمره، به احتياطاتي از اين دست پايبند مي‌ماند كه مثلا زن تا لازم نيست با نامحرم سخن نگويد، حتي الامكان صداي او شنيده نشود و شوخي نداشته باشد، جلسات مختلط برگزار نشوند و... كه ملاك اين مباحث به تعبير فقهي«قصد ريبه» و به تعبير عاميانه«لرزش دل» است!

اما مساله اينجاست كه آيا اين لرزش و قصد كه شايد خفيف هم باشد، هميشه قابل درك است و بعبارتي آيا در پس حجب و توجيهات مختلف به درستي احساس مي‌شود؟! اگر اينطور است راز پرهيزهاي پيشگيرانه چيست؟ جان، به تدريج، تسخير نفس مي‌گردد و گرچه قبح منكر در اولين دفعات ارتكاب، براي مومن، هراس انگيز و شديد است اما كم‌كم رنگ مي‌بازد و در پس توجيهات نفس گم مي‌شود! خصوصا در قبال مساله‌اي چون ارتباط با جنس مخالف كه كنترل آن سخت است و زمينه‌هاي غريزي و طبيعي، عطش آن را تشديد مي‌نمايند.

چه بسيارند مذهبي‌هايي كه اينك، به راحتي! و سادگي! با نامحرم روابط كلامي مجازي نامشروعي دارند كه شايد در حضور، هرگز تصور آن را نيز نكنند و اين يعني مكايد شيطان پيچيده و خطرناك است! چه رسد كه اين ارتباط به ديدارهاي جمعي و فردي حضوري منجر شود و ... يادمان نرود كه هيچ گاه راه ورود گناه به دل يك فرد مذهبي، راهي جز خود توجيهات مذهبي و موجه الوجهه نيست! توجيهاتي مانند ضرورت هدايت نسل جديد و ارتقاء فكري مخاطبان، عدم وجود مبلغان زبردست خانم، حضور در جلسات معنوي براي جبران، بحث كردن درباره موضوعات ديني و اعتقادي و نه مسائل شخصي...! فنعوذ بالله من وساوس الشيطان و مكايده!

ارسال در تاريخ 88/07/24 توسط alkomx

جنگ نرم پديده جديدي نيست و مي‌توان گفت يك تعبير جديد براي فعاليت‌هاي دشمنان است. آنچه حقير را وادار به نوشتن اين تامل كوتاه كرد، احساس تعبير غلط از اين مفهوم توسط بسياري از دوستاني است كه به اين وادي گام نهاده‌اند. در جنگ، چه به عنوان مدافع و چه به عنوان مهاجم، بايد ماهيت آن و روشهاي مبارزه را شناخت. اينك متاسفانه «جنگ نرم» به «عمليات رواني» و «بازي‌هاي رسانه‌اي» تقليل يافته و در روش‌ها نيز جواز «ذبح اخلاق»! چنانچه توسط دشمنان صورت مي‌گيرد، داده شده است!

اين در حالي است كه همه تهاجمات و تدافعات پيشين انقلاب اسلامي بر ماهيت ارزشي آن پايه گذارده شده بود. يعني اگر صدور انقلاب ما به كشورهاي ديگر بعنوان يك تهاجم نرم صورت گرفت، فقط و فقط با ابتناء بر ارزشهاي فطري و آموزه‌هاي ناب الهي منطوي در ماهيت پيام آن مبتني بود و نه عناصر حركت سياسي! هر چند جايگاه تدبير و ابزار نيز قابل ملاحظه است.

لذا استراتژي تهاجمي و تدافعي انقلاب بايد بر اساس ارزشهاي انقلابي و با روشهاي مشروع بنيان نهاده شده و تحقق يابد وگرنه يك كپي برداري غلط از مدلهاي جنگ رواني و جهان گستري غربي خواهد بود!

بديهي است كه بعد داخلي جنگ نرم داشتن «يك نظام كارآمد» است و از همين روست كه «عدالتخواهي» عنصري اساسي در اين چهارچوب محسوب مي‌شود كه كاركردي بيروني و خارجي نيز خواهد داشت.

پ ن: آمريكا حاضر شد بخاطر اخذ همراهي روسيه از سيستم دفاع ضدموشكي اروپا عقب بنشيند و حالا هم زمزمه‌هاي همراهي روسيه دارد به گوش مي‌رسد. امروز، پشتيباني مردم از مسائل هسته اي ضروري تر از پيش است...

ارسال در تاريخ 88/07/04 توسط alkomx

يكي از پديده‌هاي اجتماعي مدرن بروز سرفصلي بنام مسائل زنان است. گرچه اين ادبيات، بيشتر پس از جنگ جهاني و سوء استفاده كاري از زنان بعنوان نيروي كار ارزان شكل گرفته اما قطعا امروز رنگ و بويي به كلي متفاوت دارد. به نظر مي‌رسد يكي از منظرهايي كه امكان نقد و بررسي و فهم اين مسائل را ممكن مي‌سازد ورود از زاويه «ويژگي‌هاي عمومي شخصيت دروني زنان» باشد كه كمتر مورد توجه واقع شده است. با اين نوع ورود، پس از ذكر ويژگي‌ها، پاسخ اينكه چرا مسائل زنان به گستردگي موجود رسيده و چه رفتارهايي قابل پيش‌بيني است، خود به خود يافت خواهد شد.

از اين گذشته، اين نوع ورود، به نحوي ادبيات انساني را شكل مي‌دهد كه امكان مفاهمه با دگرانديشان منصف را نيز ممكن مي‌سازد. بعنوان مثال، از جمله ويژگي‌هاي زن سالم، «علاقه به مادرشدن» است. يافتن اين مهم مي‌تواند مسائل متعدد عاطفي اجتماعي زن غربي و يا زنان مدرن شده جوامع جهان سومي را نمايان سازد. «علاقه و نياز جدي به داشتن اتكايي به نام همسر»، «علاقه به وفاداري همسر»، «روحيه لطيف و احساسي و قوه تخيل قوي»، و... از ديگر ويژگي‌هاي تفكيك ناپذير زنان مي‌باشند كه «عدم امكان بروز هر كدام از آنها» مسائل متعددي را در پي خواهد داشت و چنانچه شاهديم در جوامع مدرن داشته است!

البته در جوامع ما، تغيير برخي ساختارهاي اجتماعي مانند «حذف پرده نشيني زنان و در دسترس شدن ايشان» و همچنين عواملي مانند «سخت گرفتن ازدواج» و... به بروز ناهنجاري‌هاي متعددي از جمله كم شدن رغبت مردان به ازدواج، شكسته شدن جايگاه زن، رواج خواستگاري از طرف زنان، بالا رفتن سن ازدواج، فسادهاي موردي و شبكه‌اي گسترده و... منجر شده است كه بحران‌زاست و روح فرهنگ اسلامي ايراني ما را كه بر «خانواده» و خصوصا عنصر «مادر» متكي است را نابود مي‌سازد ولي متاسفانه توجه ويژه به آن نمي‌شود!

پ ن: در اين شبها يكديگر را حلال كنيم و براي رشد هم دعا! التماس دعا

ارسال در تاريخ 88/06/16 توسط alkomx

آنچه عرف رفتارهاي رايج جامعه را مي سازد مجموعه اي از آداب و رسوم است كه خصوصا در اتفاقات خاص مانند ازدواج و تولد و مرگ و... بروز و جلوه بيشتري دارد. خاستگاه اين رسومات متفاوت است. بعضي ريشه ديني دارند مانند وليمه كودك و حج و... برخي ريشه ملي دارند كه عمده رسومات اند و برخي نيز از تعامل با ساير فرهنگ ها ايجاد شده اند.

آنچه محل تامل و انحراف است كيفيت برخي و اصل برخي ديگر است. متاسفانه ماهيت رسومات چنان است كه گويي جزئي از مقدسات به شمار مي روند و شكستن آنها خصوصا براي نسلهاي قبل بسيار ناگوار است! بعنوان مثال در مساله ازدواج شاهديم كه با استناد به همين مفهوم بسياري از سخت گيري ها صورت مي پذيرد و بازي هاي متعدد ايجاد مي‌گردد. جالبتر اينكه وقتي بررسي مي كني مي بيني بسياري از رسومات و حداقل سطح و كيفيت آنها حتي عمر ده بيست ساله نيز ندارند و از آنجا كه ابتناء اين رسومات نه بر شرع كه بر نفسانيات فردي و جمعي بوده ماهيتي تكثير پذير و سيري ناپذير يافته و مدام تعدد و رشد يافته اند!

در ادبيات قرآني مدام بر نفي ابتناء اعمال بر اين منبع يعني "آداب و رسوم پيشينيان" تاكيد شده و به عقل و شرع بعنوان محك صحت و امضاء آنها ارجاع داده مي شود. از طرفي مي‌بينيم كه همين رسومات ساختگي عامل ايجاد برخي ناهنجاري‌ ها و مانع تحقق برخي هنجارها و رسوم ديني شده و آنانرا تحريف نموده اند. مثلا ماهيت "مهريه" كه نشانه ابراز محبت مرد به زن بوده به سوي "ضامن خيالي عدم جدايي" رفته و ماهيت مراسمات و وليمه ها از تعاطف مسلمين و ترويج خير و تحبيب قلوب به "نمايشگاه عرضه توان مالي و آبروداري خيالي" بدل گرديده است.

اينك بايد پرسيد كه راهكار چيست؟! قطعا از بالا انتظار فرهنگ سازي و اصلاح رويه ها و نه چون صدا و سيما دامن زدن به آنهاست كه رسالت دولتمردان است و بايد مطالبه شود ولي از پائين نيز ترويج و تبليغ معتقدين در ميان خانواده ها، مقاومت و استدلال براي نفي رسومات غلط و حتي الامكان -با توجه به هزينه هاي محتمل- عدم اجراي آنهاست. مدام منبر مي رويم كه فساد به خاطر تاخير ازدواج است و آن نيز به خاطر رسومات سخت كننده غلطش اند ولي متاسفانه بسيار ديده ام مدعياني را كه وقتي به اين رفتارها و سبك زندگي شان مي نگري آن را -تقريبا- مشابه همه عرف مي بيني و آنگاه كه مي پرسي چرا؟ چه شد آن حرف ها؟! مي گويند: نشد! نگذاشتند! نمي شود! بايد همه ابزارها را بكار گرفت و از توجيهات نفس به خداوند پناه برد.

همچنين: فيلمي از خبرنگاري آمريكايي درباره سازمان مجاهدين/كتابي درباره شيعه و سني از فتحي شقاقي

ارسال در تاريخ 87/07/14 توسط alkomx

نفت، در عین اینکه برکات فراوانی برای جامعه ایرانی داشته است ضررهای فراوانی را بر ما تحمیل کرده و در عرصه های مختلف اجتماعی سیاسی اقتصادی، فرهنگهای غلطی را تولید کرده است که گاها به نظر می رسد حتی از سودهای وجود آن پیشی گرفته اند! اگر دقیق بنگریم ریشه بسیاری از آفات جامعه کنونی ایران و حتی بسیاری از روحیات شخصی رایج مان را ناشی از این عامل به ظاهر خاموش خواهیم یافت! لذاست که نه فقدان نفت که مدیریت هنرمندانه آن مساله ای ضروری و شایسته توجه است. برخی از این آثار بدین قراراند:

*دولت محوری، بی اعتمادی و تضعیف پاسخگویی و نظارت:

دولتی که برای گذران امورش به مردم و پول مالیاتشان وابسته نیست چرا باید به انها پاسخ دهد و حتی نظر آنها برایش مهم باشد؟ وقتی محوریت رابطه و اتکا به مردم ساقط شد تبعا نارضایتی و بی اعتمادی و شایعه پراکنی و بدبینی نیز به اندک مساله ای بستر تحقق می یابد چرا که اساسا دوری، ابهام و آن، شایعه می زاید. از طرف دیگر نظارت پذیری نیز کاهش می یابد و توجیه جایگزین می گردد! به اینها سوء استفاده های سیاسی و تزریق نقدینگی های بی مبنا و مصوبات عوام فریبانه را در عرصه دولت و مجلس، باید اضافه کرد.بزرگی دولت هم خود زاینده بروکراسی و فساد و هرج و مرج است که به همه بدنه سرایت می کند.

*تنبلی در کار و تولید:

از دهان های بازی که منتظرند تا یک"پدر پولدار"آنان را سیر کند چگونه انتظار اقدام هست؟ مهمترین و بدترین آفت فرهنگی نفت، ایجاد روحیه تنبلی است که در همه امور بویژه مسائل اقتصادی خود را نشان داده است! پائین بودن کارایی و ساعات کار و ضعف اراده ها و فقدان مدیریت جدی امور نیز به همین عامل وابسته است. از طرفی این رقیب بزرگ، آنان را که کمر همت داشته اند نیز بر زمین نشانده است و اینچنین مساله تولید، مساله ای نهادینه شده است!

*پرتوقعی، مصرف زدگی و نفی روحیه قناعت:

از افواه عموم بسیار شنیده ایم که "ما روی نفت خوابیده ایم باید هر کدام فلان قدر ثروت داشته باشیم!" چنین روحیه ای کجا با قناعت و تلاش شبانه روزی و بهره وری قابل جمع است؟ اینکه چرا ما "صرفه جویی"و حتی "بازیافت" و "بهینه سازی" هم برایمان مهم نیست را نیز باید در همین عامل جستجو کرد!

*تهدید و ناامنی و ترس:

حیاتی بودن انرژی، خصوصا برای کشورهای صنعتی، کشورهای نفتی را محمل تعرض و نفوذ و دخالت و تهدید قرار داده است و این بحران امنیت به ناپایداری روانی و اقتصادی جامعه ما دامن زده و رفتارهایی مثل دروغ و دم را غنیمت شمردن و قانون گریزی و فردگرایی و... را تولید کرده است و اضطراب را امری نهادینه نموده که آفات خطرناک بسیار دارد و رفتارهای غلط بسیاری را پدید آورده است!

همچنین ببینید: شماره جدید مجله هابیل / حکم سنگین دادگاه! برای طلبه سیرجانی به جرم تشویش اذهان عمومی! با راه رفتن کنار بیابان!/ شعر وبلاگ صارمی به همین بهانه/دولتمردان افکار امام را به موزه نفرستند!

ارسال در تاريخ 87/05/27 توسط alkomx

مساله ازدواج دو مرحله دارد: شکل گیری و زندگی. که هر دو این مراحل به عنصر "شغل یا منبع مالی" مرد وابستگی جدی دارند. البته مرحله شکل گیری قبل از شغل هم دیده می شود اما عمدتا بدون وجود زمینه ها و دغدغه آن، خصوصا در شرایط فعلی، این مرحله نیز منتفی است الا شذ و ندر!

در اسلام، مرد تقاضاکننده است لذا عهده دار کلیه هزینه ها نیز باید او باشد و اینکه در بسیاری شهرها، جهیزیه پای دختر گذارده شده مبنا نداشته و غلط است! در فرهنگ دینی اگر مردی فقیر با زنی ثروتمند هم ازدواج کند، مرد حق ندارد در اموال زن تصرف کند و حقوق وی را نپردازد. لذاست که مساله "منبع مالی" یک امر محوری در ازدواج دینی است.

حتی می توان گفت مساله "مسکن یا محل زندگی" که اینک بیشترین سهم سبد خانوار را به خود اختصاص داده نیز به عامل شغل وابسته است. البته پائین آوردن سهم این عنصر نقش بسیار موثری در شکل گیری ازدواج و زندگی دارد لذا رسالتی مهم برای دولتمردان است چرا که معمولا شغل دائم یا موقت قابل دسترسی است ولی سطح درآمد عمدتا بالا نمی باشد تا همه نیازها را کفایت کند.

بر همین اساس است که "ایجاد شغل" رسالت اصلی دولت اسلامی است.

عمده موانع در مساله آغاز ازدواج است و البته ادامه "زندگی" نیز دچار آسیب هایی بحران زاست که در جای خود محل تامل است. علاوه بر موانع اقتصادی مذکور، موانع فرهنگی رایج تحت عنوان "رسومات" نیز بلای ازدواج هاست. قرآن مملو از نفی این استدلال است که "پیشینیان ما چنین می کردند لذا ما هم می کنیم!" ولی جامعه اسلامی ما، نسبتی با قرآن ندارد لذا رسومات گذشته را با سطوح و حدود جدید بازسازی و تقویت کرده است!

راه درمان این مرض فرهنگی نیز بعهده دولت و رسانه و نخبگان است که "سطح درآمد" را به چالش کشیده نه اصل وجود شغل را! که این اوج بدبختی است! با اینکه اصل دهم قانون اساسی نیز ناظر به مساله تسهیل شکل گیری خانواده است ولی معلوم نیست چرا هیچ اقدام جدی برای درمان دردهای فرهنگی آن نشده و نمی شود؟!

اگر به عنصر زهد و ساده زیستی که مبتنی بر جهان بینی صحیح دینی است توجه می شد، معضله فعلی ازدواج یعنی "سطح زندگی" و درآمد متناسب با آن نیز قابل حل بود و فسادها و امراض متعدده جامعه دینی(!) ما را پر نمی کرد.

ارسال در تاريخ 87/05/14 توسط alkomx

پیشتر، رمان بادبادک باز خالد حسینی را خوانده بودم و از قلمش لذت و از موضوعش غمگین شده بودم و می دانم که اینها نه داستان که وقایع تلخ و رنج آوری اند که روزی در نزدیکی ما رخ داده اند. گوشه ای از ظلمهایی که در دوره اشغال افغانستان توسط روسها، دوران اختلاف و جنگ گروههای داخلی جهادی افغان و دوره طالبان رخ داده اند در این رمان به خوبی بازگو شده اند. چند روز پیش رمان دیگر او یعنی هزار خورشید تابان را نیز خواندم و این بار شاید از آن جهت که کاراکتر های اصلی رمان دو زن بودند، بیشتر متاثر شدم و براستی تکان خوردم.

خواندن این فجایع چندین درس دارد و برای هر کس فایده خود را خواهد داشت. برای ما و مردم ما، مقایسه وضعیت کشوری که ثبات دارد با هرج و مرج و تبعات فجیع ناشی از آن و تلاش برای حفظ و ارتقاء وضع کنونی، برای افغانهایی که به ایران امدند و بعضا به خاطر تحقیرها زده شده اند قدردانی از اجازه ورودشان و مقایسه شرایط اینجا و آنجا!، برای مردم و نخبگان خود افغانستان، عبرت آموزی از گذشته و تلاش برای ایجاد ساختارهایی مانند ارتش قوی و انسجام داخلی که مانع هرگونه هرج و مرج مجدد شوند و نتایجی از این دست، می توانند از عبرتهای شنیدن ان سختی ها و ظلمها باشند.

اما.....

این مساله را از منظرهایی دیگر نیز می توان بررسی کرد و آن مساله امنیت است. استاد گرانقدر دکتر پرویز پیران، تحقیق جامعه شناختی مفصلی را در منایع تاریخی ایران زمین داشته و با تحلیلی موشکافانه به خوبی نقش امنیت را در شکل دهی بسیاری از روحیات، آداب، رسومات و رفتارهای ما تحلیل کرده است که خواندن ان در فهم آسیب های رفتاری و هویت کنونی مان نیز موثر است.

راستی که امنیت، گوهر نایابی است که فقدان آزادی و عدالت نیز با اینکه دردآور و در بلندمدت کشنده است لیکن به اندازه این پارامتر اساسی نقش تثبیتی و آرامش بخش در جامعه و فرد ندارند. ناامنی در همه شئون آن بلای خانمان سوزی است که جان انسانیت را می خورد و هر جنایت و ظلمی را قابل رخداد قرار می دهد. این نعمت را سپاس!
ارسال در تاريخ 87/04/17 توسط alkomx

گرچه در یادداشت نگاهی به مسائل کردهای آذربایجان غربی عمده مسائل کردها، مورد بررسی قرار گرفت اما در برخی موارد مانند عدم وجود حساسیت و اختلافات ترک و کرد، تفاوتهایی وجود دارد لذا در یک بررسی مستقل برخی مسائل و راهبردهای قابل توجه در کردستان را بررسی می کنیم. ناگفته نماند به نظر می رسد مساله کلان، عدم وجود برنامه روشن برای اصلاح وضعیت و تربیت نیروی محلی از طرف نظام و همچنین پراکندگی متصدیان امر فرهنگ در منطقه است که باید ساماندهی شود و ابزار نظامی گری کارایی ندارد.

* مساله تاریخی ناامنی: از اصلی ترین مسائل منطقه نوع نگاه امنیتی است. از طرفی 28000 شهید غیربومی نه در جنگ با عراق که در جنگ با ضدانقلاب منطقه در تاریخ انجا ثبت است و فراموش کردن یک شبه این مساله از طرف نظام کار آسانی نیست و از طرف دیگر مردم منطقه از ناامنی خسته شده اند و آن را مانع سرمایه گذاری اقتصادی، آرامش و رشد خود می دانند.لذا باید در برنامه ای حساب شده و به تدریج سیاست های امنیتی را تغییر داد و برای تثبیت امر، از مردم در این جهت کمک گرفت و انان را در میزان همراهی با ضدانقلاب سنجید و به آنان اعتماد کرد.

* تبلیغات شبکه های ماهواره ای متعدد: وجود حدود 14 شبکه ماهواره ای وابسته به کموله، دموکرات، عراق، ضدانقلاب و... به زبان کردی تا حدودی بر موج نارضایتی منطقه دامن زده و در این سو نیز نگاههای محافظه کارانه حکومتی و غیرشفاف شبکه استانی نتوانسته به رویارویی با آنان بشتابد و در بسیاری موارد گزارش اتفاقات منطقه، در ان شبکه ها زودتر و کامل تر انعکاس می یابند!

* احساس تبعیض در کردها: به هر دلیل، این احساس تبعیض در کردها شکل گرفته و به شدت قوت دارد و متاسفانه هیچ برنامه بلندمدت فرهنگی برای اصلاح آن وجود ندارد و لذا خود به نارضایتی ها و بدبینی ها و... دامن می زند و بعضا حتی اقدامات مثبت را با عینک تیره می بیند! این خود یکی از عرصه های کار فرهنگی در منطقه است.

* گستردگی فرهنگ شادی و تفریح: مردمان کرد، بسیار اهل تفریح و گردش اند به نحوی که جمعه ها شهر سنندج یک دست خالی می شود و کوه و دشت اطراف مملو از مردم است. از طرفی ورزش و موسیقی و رقص محلی نیز محبوبیت بالایی دارند که برخلاف تصور رایج، خود یک فرصت است. ابزار ورزش و موسیقی فرصت بسیار مناسبی برای اثربخشی فرهنگی است.

* خرابکاری مسوولان و موجهین: برخوردهای ناشایست، افراط و تفریط ها و فسادهای برخی مسوولان و ذی نفوذان منطقه که بعضا موجه و شیعی هم هستند به بدبینی دامن زده است که باید به شدت با آن برخورد کرد. این در حالی است که مردم منطقه نشان داده اند بدون توجه به قومیت و مذهب، مدیران کاری و صادق را می ستایند چنانچه استاندار سابق آقای رحیمی با اینکه قروه ای(نه سنندجی) و شیعه (نه سنی) است به خاطر خدماتش محبوبیتی جدی دارد.

* رواج غرب زدگی و تضعیف ایمان دینی: گسترش ماهواره ها، رواج قاچاق و مصرف مشروبات الکلی، تضعیف حجاب، توزیع فیلمهای مستهجن و برخی فرهنگهای محلی دیگر در کنار ضعف شدید تبلیغ دینی منجر به ضعف ایمان دینی خصوصا در میان جوانان کرد شده که خود زنگ خطری مهم و قابل توجه است.

* مسائل حوزویان منطقه: کمبود طلبه، ضعف علمی ماموستاها(مولوی ها)، عدم توانایی این تفکر برای ارضاء معرفتی و معنوی جوانان، ضعف شدید تبلیغی حوزویان، انحصار در روستاها و... حوزه ای نه چندان قوی را در اهل سنت پدید آورده که قطعا نیازمند تقویت است و نباید به این مساله به عنوان تقویت اهل سنت در ایران نگاه کرد چرا که اساسا نمی توان آن مناطق را بدون این فرهنگ دینی شافعی مذهب تصور کرد لذا باید مبلغین خودشان را تقویت کرد. از طرفی تقویت علوم عقلی و همچنین گفتگوی بین مذهبی برای جلوگیری از مسائلی مانند غائله ایوب گنجی و یا رشد وهابیت موثر است.

همچنین طرح مسائل مهم جهان اسلام از جمله مساله فلسطین با روحانیون و مردم منطقه و کشاندن ایشان به عرصه حمایت عملی از انها و مسائلی از این دست می تواند از ایجاد مسائل حاشیه ای جلوگیری نماید.

* وهابیت، خطری در آینده: رواج بسیار زیاد زیارت و توسل مانند انچه در مقبره خاتون یا مسجد پیرعمر سنندج هست و همچنین ارادت زیاد شافعی مذهبان به اهل بیت و خصوصا مولا علی(ع) نشان از عدم وجود اثرات وهابیت است هرچند از گوشه و کنار زمزمه هایی از شبهات و فعالیتها و هزینه کردنهایشان به گوش می رسد که باید برای پیش بینی ان اندیشید.

* مسائل دیگر: قاچاق انواع کالاها و خصوصا مواد الکلی و مواد مخدر، انتصاب برخی مدیران غیربومی، بیکاری و... از دیگر مسائل این منطقه به حساب می آیند که البته در سایر شهرهای کشورمان نیز دیده می شوند!

ارسال در تاريخ 87/04/06 توسط alkomx

متاسفانه باید اعتراف کرد که یکی از مسائل رایج جامعه ما، پدیده خطرناک "رانت" است که در کمترین خسارت خود باعث حذف شایستگان و جایگزینی ذی نفوذان مختلف می شود. این ذی نفوذ بودن الزاما به کاست های قدرت ثروت و مافیاها مربوط نمی شود و در تعریفی ساده هر کسی را شامل می شود که امکانی فراتر از دیگران برای دستیابی به یک امتیاز را داراست. از طرفی می دانیم که "بیت المال"، حق عموم مسلمانان است و باید در توزیع آن عدالت رعایت گردد و همچنین شرعا و عقلا، حتی برای یک بخش خصوصی انتخاب فرد شایسته مطلوب است حال آنکه وقتی مساله بیت المال در میان باشد باید روشهایی اعمال شوند که بلاشک، اولا همه صاحبان آن حق امکان مساوی برای دستیابی به آن را داشته باشند و ثانیا در گزینش ها، شایسته ترین ها، برگزیده شوند. در این میان این توجیه که حضور در حیطه صلاحیت کافی است و نیازی به اصلح بودن نیست بزرگترین عامل رویگردانی از سختیهای احتمالی است که تعهد به ورود اصلح ایجاد می کند!

از این پس سعی می کنیم برای عینی تر شدن بحث مثالهایی را نیز ذکر کنیم چراکه معتقدیم عمده نیروهای مذهبی که به آفت انواع رانت به شدت آلوده اند در ادعا به اصول مذکور معتقدند ولی یا عامل بدان نیستند و یا جهلا از آن روی گردانده اند!  



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/04/01 توسط alkomx

* شناخت مسائل زنان، به شناخت ماهیت و ساختار شخصیتی زن نیازمند است که برای جامعیت به تحلیل های درونی(زنانه) و برونی(مردانه) هر دو احتیاج است، این مساله برای مردان هم صادق است. بخشی از مسائل متعدد بروزیافته و نداشتن برنامه صحیح مدون در مواجهه با آنها را باید در همین ضعف شناختی جستجو کرد.

* در طبیعت، زن نماد زیبایی و لذا علاقه مند به جلوه گری و طنازی است. این ویژگی ذاتی، در جاهایی تبدیل به مساله شده است. در سطوحی به وضعی که در غرب و بعضا در جامعه ما وجود دارد و در سطوحی دیگر به تمایل بیش از اندازه به ظواهر و دنیا گرایی حتی در بدنه مذهبی منجر شده است که باید برای آن جایگزین و راه حلی را جستجو کرد. اساسا شاید کنترل همین تنوع طلبی و خودنمایی ذاتی، بخشی از برنامه خودسازی زنها قرار گیرد کما اینکه کنترل تمایلات جنسی در مردان جزء ضروریات "همیشگی" زندگی انسانی ایشان است.

* جالب اینکه تصور غلط رایج آن است که در حدود ارتباطات، بین مرد متاهل و مجرد تفاوت گذارده می شود در حالی که شاید بتوان ادعا کرد اصلا ماجرا برعکس است چرا که مرد متاهل تجربیات، اطلاعات و شناخت هایی را دارد که مرد مجرد ندارد و از همین روست که در دین نیز تخصیصی برای رعایت شدید حدود ارتباطی زده نشده است.

* شناخت ماهیت و نقش عنصر "تخیل" در زن خصوصا در مواجهه او با جنس مخالف، آسیب پذیری شخصیت وی که توام با اعتماد ساده دلانه و دلدادگی سریع به جنس مخالف است و شاید ریشه تعرضهای سلسله ای افراد موجه! و حتی مسن! به دختران جوان ریشه در همین مساله داشته باشد و... از موضوعات قابل توجه اند.

* بر خلاف نگاه عاطفی تر و احساسی تر زن در رابطه با مرد، نگاه مرد عقلانی تر و فیزیکی تر است و نشناختن این مساله در زنان، به اعتمادهای بیجا و ناپرهیزی های خطرناک دامن زده است!

* بر خلاف تصور رایج شاید بتوان ادعا کرد که احساس نیاز زن به مرد، قوی تر از این حس در مردان است و شاید همین مساله باعث می شود در این رابطه با وجود همه محذورات و تذکرات و... نه قوه تعقل زن که غلبه شدید احساسات و تخیلات وی، او را بدان سوی می کشاند و متوجه عواقب خطرناک و آسیبهای روحی و روانی و جسمی مساله نیست.

* روانشناسی و پزشکی و آمارها اثبات کرده اند آنگاه که در  رابطه میان دو جنس مخالف، احساسات و تمایلات از حدی فراتر رود ناخودآگاه به سمت تماس فیزیکی سوق می یابند و این مساله مهمی است که عمده آنانی که حتی در طرف جنس مذکر انگیزه و نگاه شهوانی قوی نبوده نیز گرفتار می شوند و خود نمی دانند که ریشه مساله کجاست!

* چه بسیاراند دخترکان و حتی پسرکان پاک دلی که به اقتضای فطرت به جنس مخالف گرایش یافته اند و گرفتار آسیبهای ناشی از آن شده اند و بعد هم موانع موجود مانع ازدواج آنان شده است و این شکستی بزرگ برای دو طرف خصوصا طرف مونث پدید آورده است!

* جایی دختری نوشته بود: "چگونه می شود هر آنچه داشته ای را در راه کسی بدهی و بعد به تو بگوید: نمی خواهمت!" از این دست موارد بسیار اند که متاسفانه پس از این شکستهای اخلاقی روحی، خودکشی، بدبینی، تنفر یا هرزگی زاییده می شوند و...!

* اگر بتوان ثابت کرد که همه زنها فطرتا از زن دوم بیزار اند و این خلاف روح آنان است باید مدل تربیت جنسی مردان و زنان را بر اساس آن تنظیم کرد. البته در برخی کشورهای عربی مساله چندزنی وجود دارد و در کشور ما علیه آن حساسیت بسیار است که باید دید این مسائل به عرف مربوط اند یا خیر!

* در میان بخشی از بدنه مذهبی توجیهات خلاف روح دین و انسان شناسی دینی رایج اند که مساله "ازدواج موقت" را برای همه حتی متاهلین، در هر شرایطی موجه جلوه می دهند که باید قرائت صحیح در این مساله ارائه گردد تا جلوی تخریب دین و سوء استفاده های کثیف ظاهرا موجه را بگیرد. همچنین ببینید: نگرش انسانی و مساله ازدواج موقت در اسلام
ارسال در تاريخ 87/01/30 توسط alkomx

آن راننده کرد زبان شافعي مذهب وقتي فهميد از مشهد آمده ايم، بغض گلويش را گرفت و گفت: «خيلي وقت است که قصد زيارت کرده ام اما مشکل دارم. دعا کنيد مشكلم حل شود. باور کنيد تا حالا سه بار ايشان را در خواب ديده ام و مرا دعوت کرده اند...» آري! اهل سنت ايران و البته بسياري از مناطق ديگر، ارادت بسياري به اهل بيت پيامبر(ص) دارند و اين شناخت واقعي است که بايد به‌عنوان بخشي مهم در بررسي فعاليت‌هاي وهابيت و تأثيرات آنان بر اهل سنت مورد توجه قرار گيرد. به نمونه هاي ديگر توجه کنيد.

به ياد دارم در همان سفر به مناطق کردنشين غرب کشور، وقتي با طلاب جوان کرد که شبهات وهابيت در ذهن شان شکوفه کرده بود، گفتگويي صميمي داشتيم، در تذکري جدي به دوستي گفتند: «به خاطر اين‌که مهمان ما هستيد تا حالا چيزي نگفتيم ولي چرا مدام مي‌گوييد ائمه ما و ائمه شما؟! مگر اهل بيت پيامبر فقط ائمه شمايند؟!» و آن‌گاه که برخي فعالان سياسي سنندج که در انتقاد از نظام چنان پيش مي‌روند که اگر نابردبار باشي، فورا ضد انقلاب شان خواهي خواند را در مشهد و حرم ديدیم، بار ديگر اين مسأله در ذهنم نقش بست که چرا براي "شناخت واقعي" اهل سنت به شنيده هاي ناقص و نادرست اکتفا کرده ايم؟!

آن مولوي سيستاني نيز نام فرزندش را اسدالله گذارده بود و مي گفت : «به ياد علي بن ابي طالب که پيامبر اين لقب را به او دادند نام پسرم را اسدالله گذاشتم.» دوستي که براي تبليغ به مناطق ترکمن‌نشين شمال ايران مي‌رفت، مي‌گفت: «تعداد قرباني هاي اهل سنت در ظهر عاشورا از نذري‌هاي مسجد شيعيان هم بيشتر بود.»  راستي چگونه مي توان کساني را که اين‌چنين فرهنگ زيارت و توسل در خون و پوستشان وجود دارد، به همين آساني با عقايد افراطي و مقابل اين رفتارها جمع کرد؟! خوب است بدانيم علاوه بر زيارت قبور اهل بيت پيامبر(ص) ، قبه و بارگاه هاي بسياري از مشايخ و عرفاي اهل سنت نيز در گوشه و کنار ايران وجود دارند که مورد توجه و زيارت اهل سنت قرار دارند.

حال سؤال اين‌جاست که در اين بستر چگونه وهابيت به تبليغ و گسترش خود مي پردازد و در مقابل آن 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/01/09 توسط alkomx

چندی پیش ، چند اس ام اس تامل برانگیز برایم آمد:

-درسی که اربعین به ما می دهد زنده نگه داشتن یاد حقیقت و خاطره شهادت در مقابل توفان تبلیغات دشمن است. رهبری

-اگر اهل مطالعه نباشید بهتر است مسوولیت هم قبول نکنید، زیرا باز بی مطالعه می مانید، اگر کسی اهل مطالعه و کار علمی باشد می تواند مسوولیت هم قبول کند. آقا

-سر اینکه دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه آخرت است. شهید آوینی

اما انصاف این است که اینها بخش کوچکی از واقعیت است و روی دیگر سکه زیاد شنیدنی نیست...! راستی رسانه های جدید فرصت است یا تهدید؟ مفید است یا مضر؟ غفلت زاست یا بیدارکننده؟ کدام کاربرد غلبه دارد...؟

نمی دانم دیده اید یا نه، اما حالا دیگر موبایل برای دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان هم عادی شده است، حداقل در بسیاری از شهرها و مناطق شهری، و این یعنی آنهایی که در طرح های مواجهه با رسانه های جدید دغدغه حذف دارند، با شکست قطعی روبرویند! حال آن رسانه موبایل باشد یا اینترنت و ماهواره! فرقی نمی کند.شنیده ام، موبایل هایی آمده که می تواند چند شبکه تلویزیونی و ماهواره ای را هم بگیرد... با اینها چه می کنند؟

بی شک، چه نگرش فردیدی به غرب داشته باشیم چه تردیدی! راهکارهای فعلی سطح جامعه داری و حکومت پردازی -حداقل تا زمانی که همه ماهواره ها و اینترنتهای جهان را منفجر نکرده ایم!- باید نحوه تعامل صحیح با آنها را پیش بینی کنند.

البته حقیر برای آغاز، به سطحی عمیق تر معتقد است، چرا که اساسا نحوه تربیت های دینی ما به نحوی نیست که در فضای تکثر تریبون ها و رسانه ها، دین و ایمان مان پایدار بماند! راستی تا به حال تصور کرده ایم اگر خود ما نیز در کشوری مانند لبنان که مسیحی و سنی و شیعه دارد و ساحل و مسجد و کاباره و حزب الله! ما کجا بودیم و چه حالی داشتیم؟!

اگر کمی از بگیر و ببندها کم شوند، چه در عرصه عمومی و چه ناخودآگاه و تحت تاثیر رسانه ها، چه بلایی به سر نسل یتیم و بی  متولی ما، با این روشهای سطحی تربیت دینی خواهد آمد؟!

راستی چه کسی مسوول نظارت بر فیلمهای اتوبوس ها و قطارهای بین راهی است که فرصتی گرانقدر است و مسافر هم مجبور به دیدن شان و اینک جز فیلم فارسی های مسخره و ضدارزشی تولید شده چیزی ندارد! و دهها مثال دیگر....

گوشی ها نوجوانان و جوانان محله تان را بگیرید و ورانداز کنید تا بهتر بفهمید چه بلایی دارد به سرمان می آید، از توضیح بیشتر معذورم! چه باید کرد؟ از کجا باید شروع کرد؟ رزمندگان رسانه ای انقلاب کجایند؟....

ارسال در تاريخ 86/12/29 توسط alkomx

مصرف گاز ایران معادل مصرف گاز اتحادیه اروپاست/ ایران بزرگ ترین مصرف کننده شیر خشک جهان است/ مصرف انرژی در ایران معادل یک کشور 700 میلیونی است/ ایران معادل نصف بودجه عمرانی بنزین وارد می کند/ نرخ مصرف سرانه انرژی در ایران بالاترین در دنیاست/ ایران سومین مصرف کننده لوازم آرایشی در خاورمیانه است و ....

زمانی که در عید فطر امسال رهبری از مصرف زدگی و اسراف ورزی جامعه ما گله کردند که "ما ملت مسرفی هستیم!" جا داشت که مقاله ها در این باب نگاشته شود و اقدام ها شود اما چرا نشد؟ شاید به این خاطر که هیچ کس نمی گوید ماست ما ترش است! و خود را متهم نمی کند، شاید! آمارهای مختلف مصرف نشان از اسراف بیش از اندازه و مصرف فوق تصور کالاها و مواد مختلف غذایی و آرایشی و انرژی و... در کشور ما دارند و اینها در حالی است که فرهنگ دینی ما برای مدل زندگی مردم، به تصریح قرآن که "ان الله لا یحب المسرفین" و احادیث متعدد، خلاف این جهت است.

در این میان، مقصر کیست؟ این یادداشت به دنبال تحلیل های فرهنگی اقتصادی فراوان نوشته شده در این باب نیست و نگاهش به امروز است! بدین معنا که ریشه ها و دلایل و... را آنها که باید بدانند، می دانند اما چرا هیچ ارگان و نهادی برای مقابله با این جریان خانمان سوز و انقلاب برانداز دست به کار نمی شود؟ آیا جز این است که فرهنگ مصرف، هیچ اثری از فرهنگ انقلاب اسلامی باقی نخواهد گذاشت و در حقیقت محو تدریجی و آهسته و بی سر و صدای انقلاب است؟ اتلاف سرمایه های کشور از این طریق، حتی چندین برابر دزدی ها و اختلاس ها و... است؟ آیا جا ندارد که مقصرین این ماجرا معرفی شده و به دادگاه کشانده شوند؟ پیشنهاد این یادداشت برای مساله مصرف در کشور، تشکیل دادگاهی رسمی برای بررسی عملکرد ارگانهای مختلف فرهنگی اقتصادی و... در سیاستها و برنامه هایشان نسبت به این مساله است!

اگر متولیان صدا و سیمادر منبرهایشان از مصرف زدگی انتقاد می کنند اما در عمل، سبک زندگی ارائه شده توسط این رسانه، برنامه سازی ها، تبلیغات و... همه و همه به این تهدید دامن زده اند و هیچ پاسخی هم برای این مساله داده نمی شود چرا نباید عملکرد رئیس این سازمان در یک دادگاه مورد بررسی قرار گیرد؟ چرا دیگر دستگاههای فرهنگی در این باره بالکل خاموش اند و هیچ کس هم یقه شان را نمی گیرد؟ آیا اگر دادگاه و گروهی مسوول بررسی عملکرد هر ارگان شود، حداقل دستهای پشت پرده و پنهان ماجرای غم انگیز مصرف زدگی در کشور رو نخواهد شد؟

آیا سیاستگذاری دولت و دستگاههای اقتصادی نیز در جهت کاهش مصرف و اسراف است؟ آیا نمی توان عملکرد وزارت بازرگانی و اقتصاد و... را بر اساس این پارامتر بررسی کرد؟ در مورد دیگر بخشها چطور؟ روحانیت معظم تا چه میزان نسبت به این بلای جامعه موضع گرفته است؟ مجلس شورای اسلامی چند قانون را برای برخورد با مروجین دولتی و غیردولتی تجملات و مصرف و اسرافهای بیجا تصویب نموده است؟ آیا اینک که بار دیگر، فصل رای گرفتن از مردم است نمی توان از گذشتگان در این جهت پاسخ خواست و از کاندیداها در این جهت طرح و برنامه طلبید؟

هر که مقصر باشد و هر ارگانی که کوتاهی کرده باشد، تنها تشکیل هیئت بررسی عملکرد و دادگاهی برای محکومیت ایشان می تواند انقلابی در این فضای رخوت و بی تفاوتی و توجیهات و توجهات فصلی و موقتی ایجاد نماید و راههای دیگر و آسیب شناسی ها و... سالها کار تحول را به عقب می اندازند، آنگاه که شاید دیر شده باشد!
ارسال در تاريخ 86/10/28 توسط alkomx

معنای وحدت این نیست که نباید مبانی فکری خود را طرح کرد و مذهب خود را تبلیغ کرد بلکه مساله توجه به نحوه طرح آن بنحوی است که موجب ایجاد نزاع و مواضع تقابلی نگردد. این نحوه تبلیغ، خصوصا در کشورهای دیگر، توجه به ظرافتهای بسیاری را ایجاب می کند که برخی از آنها از این قرار اند.

* ادبیات قرآنی و استناد به سیره النبی: منابع مورد استناد و ادبیات مبلغین شیعه باید طوری باشد که برادران اهل سنت آنرا قبول دارند و چه بهتر که بتوان به منابع خود ایشان و خصوصا قرآن که ایشان عمدتا بدان توجه ویژه دارند، استناد کرد.

* سخن ایجابی پیرامون مولی و نه سلب خلفا: با توجه به ارادتی که اهل سنت به دو خلیفه اول دارند کسانی که محور سخنان شان را نفی آنان قرار داده اند نخواهند توانست موفق شوند و بهتر است بنحوی ایجابی شخصیت و جایگاه گرانقدر علی(ع) را مطرح نمایند. بعنوان مثال در باب واقعه اختلافی غدیر خم می توان گفت: هر معنی از "ولی" در حدیث نبوی "من کنت مولاه فهذا علی مولاه"را فرض کنیم و حتی اگر در متن حدیث اختلاف باشد، بالاخره این سوال هست که چرا محمد(ص)در آخرین سفر حج و در چنان شرایطی، با علی(ع) چنین کردند؟!

* توجه به شرایط اجتماعی آنان: عمده مسلمانان کشورهای اسلامی و ساکنان کشورهای غربی را اهل سنت تشکیل می دهند و دعوت یک فرد به مذهب شیعه باید با مد نظر قرار دادن اینکه وی در محیط اسلامی و دوستان متعدد اهل سنت زندگی می کند و درآمدن وی به مذهب شیعه نباید به گونه ای باشد که باعث از دست دادن همه آن دوستان و طرد شدن توسط آنان را موجب شود و این نکته کافی است که اندیشه مورد ارائه سلبی و افراطی نباشد.

* نفی صادقانه سخنان تکفیری و تند: کسانی که ادای وحدت را در می آورند و در کلام، صداقت ندارند، رسوا می شوند و اثر کلام شان نیز از بین می رود لذا اندیشه وحدت و تقریب باید در درون مبلغان شیعه نفوذ کرده باشد و به جد از مواضع تکفیری و سلبی و لعنی افراطی پرهیز نمایند.

* داشتن موضعی تقریبی در تحلیل تاریخ اسلام: کسانی که با تحلیل های افراطیون،تاریخ اسلام را خوانده اند نمی توانند پیام آور وحدت باشند و حساسیت ایجاد نکنند، این قطعا بمعنای نفی اشتباه اصحاب نبی(ص) و خلفا و...نیست اما تحلیل منصفانه و عینی تر وقایع، همچون برخی بزرگان، که آنرا به حساب بقاء آثار جاهلیت عربی و تحلیل های غلط از شرایط گذاشته اند و دیدن نکات مثبت آنان نیز منظری موجود و قابل تامل است.

برخی منابع مفید: تحلیلی بر مواضع سیاسی علی بن ابی طالب(ع)، اصغر قائدان/ کلیه کتابهای استاد سید جعفر شهیدی/ سیره اهل بیت(ع)، علامه سید محمد حسین فضل الله/ امام در عینیت جامعه، محمد رضا حکیمی/ تشیع مولود طبیعی اسلام، علامه شهید سید محمد باقر صدر/ سیری در سیره ائمه اطهار، مرتضی مطهری

ارسال در تاريخ 86/10/08 توسط alkomx

ترجمه، ابزار انتقال فکر و فرهنگ است و اینک با وجود رسانه های به روز و متداولی چون اینترنت، می توان به راحتی بسیار مساله تبادل جدی و روزآمد افکار اندیشمندان را محقق نمود و از این بستر سوالات و موضوعات متعدد فکری فرهنگی سیاسی اجتماعی و... را برای طرفین طرح و ایجاد کرد.

امروزه، متفکران فراوانی چه در عرصه جهان اسلام و چه خارج از آن، در حال تولید فکر و اندیشه و دفاع از اندیشه هایی همسو با افق معنوی انقلاب اسلامی اند. اینان باید و می توانند مخاطب بسیاری از مصرف کنندگان داخلی باشند و از طرفی خود بعنوان مخاطب، بهره مند از تولیدات فکری درون کشور باشند و این مهم جز با "ترجمه روزآمد و طرفینی افکار" این اندیشمندان میسر نیست.

هر چند متاسفانه هنوز هم بسیاری از متفکرین از ابزارهای زبانی لازم برای امکان مواجهه مستقیم با این مخاطبان محروم اند اما تعدد زبان ها و بسترها نیز خود عامل محدودساز این مساله اند و بر ضرورت وجود تیم های تخصصی و سایتهای ویژه این امر مهم صحه می گذارند.

علاوه بر اینها امکان نقد و بررسی روزآمد و طرفینی نظریات افراد نیز در این بستر مهیا می شود و از طرف دیگر فرصتهای بسیاری که همسو با انقلاب اسلامی می باشند را مورد شناسایی قرار می دهد و قابل طرح و استفاده می نماید(همانند برخی اندیشمندان روشنفکر عرب که مخالفان سرسخت تندروی وهابیت اند و مدافع اندیشه های وحدت گرا و تقریبی)

در کنار همه اینها و در سطحی پائین تر از سطح نخبگان، فرصتهای فرهنگی و تبادلات اندیشه ای میان فرد فرد مردمان جهان نیز در سطح وسیعی در حال رخ دادن است که ایجاد "نهضت ترجمه" خصوصا درباره آراء و اندیشه های جهانی و کلان نگر انقلاب اسلامی، می تواند به اثرگذاری فرامنطقه ای انقلاب در بستر این ابزار نیز منجر شود و منابع قابل دسترس و مورد مراجعه این افراد را نیز بیشتر نماید که متاسفانه اینک از وضعی وخیم برخوردار است! (مثلا سخنان و پیامهای حضرت امام(ره) هنوز به زبانهای مختلف - حتی انگلیسی و عربی- در اینترنت یافت نمی شوند در حالی که ...!)

در مجموع، جای تیم هایی که بتوانند با خط دهی مناسب و رصد فکری دقیق، اندیشه های نو را وارد کرده و برای سوالات جهانی، پاسخ های درونی مناسب را عرضه کنند و بستر گفتگوی علمی و نقد سالم را نیز مهیا نمایند بسیار خالی است!

ارسال در تاريخ 86/10/06 توسط alkomx

اکثر هم سن و سال های "ما" خاطره ارتحال امام"ره" را در ایام کودکی خود به یاد دارند. "ما" هایی که بین 4 تا 10 سال، کمتر و بیشتر داشتیم و شاید خیلی مان درک درستی هم از این اتفاق و آن پیر بزرگ بت شکن نداشتیم! بالاخره ما، خواسته یا ناخواسته در جامعه پساانقلابی ایران تولد یافته و رشد کرده و هر کدام بهره ای از آن برده بودیم.

دوران کودکی و نوجوانی ما در ایام غلظت باور ایدئولوژیک بزرگترها و پس از نمایش ایثار و پایبندی ایشان به اعتقادات دینی در عرصه انقلاب و جنگ سپری شد و در این بستر با باورهای سنتی دین و ارزشهای انقلابی پیوند خورد. مذهبی ترهای ما در جلسات مذهبی و مساجد با نوارهای عبدالباسط و آهنگران و حاج منصور ارضی نیز علقه یافته بودند و هر چند در برحه ای تظاهرات و شعارهای دینی و انقلابی به ورطه افراط کشیده شده بود لیکن در دوره ای نیز آن ادبیات و رنگ و بو در مقابل چشمان همین نسل، به طور جدی تغییر کرد و شاید همین ویژگی، عمده شخصیت نسل ما را شکل داد.

رزمنده های دیروز اینک با یاد رفقای شهیدشان سعی در حفظ خود و حال و هوای جبهه ها داشتند و کم کم محافل هیئتهای رزمندگان در سراسر کشور شکل می یافت و پایگاه تجمع ایشان و خانواده هایشان می شد. بسیاری نیز به عرصه های کار و تحصیلات و... بازگشته و در گوشه ای به ادای تکالیف جدید خویش مشغول بودند و این در حالی بود که دولتهای پس از جنگ، عزم خویش را جزم کرده بودند تا جامعه را از فضای انقلابی گری و روحیه جهادی وارد فضای متناسب با اقتضائات شرایط و دنیای جدید نمایند و طبعا این تحول چالش زا بود.

گزینش و پیروی مدلهایی از نظام اقتصادی و فرهنگی که با مدل برخاسته از روح انقلاب و ارزشهای بومی ما در تضاد بود، علاوه بر آنکه نسل ما و پس از ما را بر اساس آموزه های جدید و التقاطی تربیت کرد، به نارضایتی عمومی خصوصا در میان انقلابیون دامن زد و آنان را تا حد ناامیدی از اصلاح انقلاب جلو برد، هر چند در این میان کم نبودند ایثارگرانی که وارد بدنه مدیریتی و فعالیت های اقتصادی شده بودند و سر از پا نشناخته همنوا با وضع جدید گام بر می داشتند و دغدغه ارزشهای دیروز را با توجیهات امروزی و انحرافات رفتاری جایگزین کرده بودند!

تربیت سنتی خانواده ها در این نسل از طرفی و تغییرات مذکور از طرف دیگر موجب ایجاد سوالات و تناقضات بسیاری می شد، اما فضای موجود سعی در توجیه همه نقایص و کمبودها داشت و مبلغان دینی نیز هنوز می خواستند با ادبیات تعبدی به جای منطق استدلالی سخن بگویند و به عبارتی آماده مواجهه با نسلی که بر خلاف نسل دیروز بسیاری بدیهیات و پیش فرضها را نیز مورد خدشه قرار می داد، نبودند و توان دستگاههای تبلیغی و رسانه ها نیز در این زمینه اندک می نمود.

به اینها اضافه کنید مشاهده صحنه هایی را که تا آن موقع کمتر دیده شده بودند و آن، مدیران بنزسوار، روحانیون مرفه، نمایندگان ویلانشین، رشوه ها، پارتی بازی ها، اسراف ها و...بود که همگی به افزایش بی اعتمادی در نسل ما و حتی پدران و مادران انقلاب کرده ما، کمک می کرد و با کاهش نفوذپذیری مخاطبان، کار تبلیغ ارزشهای انقلابی را دشوارتر می ساخت!

.... و باز "نسل ما" بود که شاهد تحولات و دگرگونیهایی اینچنین چه در سطح جامعه، چه حاکمان و چه افراد بود و در قبال این تغییرات، پرسشگر یا بی اعتماد جلوه می کرد.

در سویی دیگر، با ایجاد دوران ثبات و بازشدن فضای کشور، گروهها و اندیشه های گوناگونی شروع به طرح نگرشهای خود در جامعه نمودند و این نسل سرگردان و پرسشگر را با آراء مختلف خویش مواجه کردند. از اندیشه های باستان گرایی ملی گرایان و سنت گرایان مسلمان تا انواع و اقسام نحله های تجددگرایی و مابعد تجددگرایی (ر.ک:فصل هفتم کتاب تطورات گفتمانهای هویتی ایران- دکتر حسین کچوئیان) که هر یک به نحوی سعی در غالب ساختن گفتمان هویتی خویش داشتند، به طرق مختلف آراء خویش را در سطح جامعه مطرح می کردند و در این بستر پرسشهای متعددی ایجاد می شد.

روزی خبر می رسید که جلسه فلان روشنفکر به هم ریخته شده و روز دیگر از طرح نظری جسورانه درباره مبانی انقلاب و قانون اساسی سخنی شنیده می شد و اینها و امثال اینها در بخشی از نسل ما، از حد طرح سوال و ایجاد شک و شبهه تا پیگیری و هواداری و حمایت پیش می رفت و در مقابل نیز مقاومت ها و پاسخ های گوناگونی را موجب می شد. این وضع جامعه، نسل ما را با فضایی روبرو می کرد که مجبور بود در آن به تامل وادار شود و شاید نسبت به بسیاری آموزه های سنتی و تبلیغات تریبونهای حکومتی، شک کند و به فراخور انگیزه خویش به پیگیری نیز دست بزند. 

در فقدان گفتمانی قوی، مستدل و جذاب که ارزشهای اصیل دینی را تبلیغ و پایه های گفتمان نوپای انقلاب اسلامی را تبیین کند، نسل ما مجبور بود برای پاسخ به حس حقیقت جویی و ارضاء عطش پرسشگری خویش به هر شاخه ای چنگ بزند و اینجاست که شاهد گرایش به تفکرات مختلف هستیم. برخی با آثار مطهری و شریعتی و امثالهم و دیگران با سروش و آوینی و... به گمگشته های خویش پاسخی نیم بند داده بودند و در مجموع سرگردانی فراگیر شده بود!

در کنار همه این تعارضات برون گفتمانی، گفتمان سنتی در درون خود نیز درگیر با قرائتهای متحجرانه و ارتجاعی از دین بود که خود بر پرسشها و نگرانیهای نسل ما می افزود. این چالش که شاید با نقدهای پیشتازان جریان روشنفکری دینی، همچون مطهری و شریعتی بر پیکره این تفکرات آغاز شده بود سپس با ظهور انقلاب اسلامی و منطوی در اندیشه ناب معمار آن، ادامه یافته و در میان بخشی از مدافعان اندیشه انقلاب همچنان به عنوان مساله ای جدی و خانمان سوز مورد توجه بود.

از خلال مشاهده و تجربه همه این مسائل ، بخش وسیعی از نسل ما از پختگی و عمق نسبتا بیشتری حتی نسبت به گذشتگان خود برخوردار شده و امکان آنرا یافته بود تا از سطح برخورد بسیط و سطحی با موضوعات و وقایع به سطح برخورد عمیق تر توام با امکان مشاهده و فهم لایه های پنهان آنها نیز نائل آید.

از مسائل نظری که بگذریم آنچه شاید بیش از آنها لمس می شد و چالش برانگیز بود عدم تناسب امکانات کشور با جمعیت بالای "نسل ما" به نسبت هرم جمعیتی نسلهای قبل و حتی بعد بود که باعث ایجاد مسائل فراوان در حیطه های تحصیلات، شغل، مسکن و... برای آنان می شد و خود عامل تقویت اضطراب، سرگردانی، بی اعتمادی و معضلاتی چون اعتیاد، انحرافات اخلاقی، جنسی و... شده بود و همین از جامعه جوان ایرانی، جامعه ای احساساتی و پرآسیب می ساخت که پتانسیل انجام حرکتهای مخرب و مقطعی نیز در آن افزایش یافته بود.

این وضعیت برای نسل بعد ما بهتر از قبل نبود، چرا که عامل ضدثبات رسانه های بیرونی نیز به طور جدی به عوامل موثر بر تربیت آنان اضافه شده بود و علاوه بر آن رنگ و بوی سنتهای دینی و ارزشهای انقلابی در بستر جامعه و خانواده هایی که ایشان در آن رشد می کردند کمرنگ تر از گذشته بود و در برخی حداکثر متاثر از فضاهای تبلیغی ناقص و پرآسیبی چون هیئتهای مدرن فضای جدید بود که خود بر سرگردانی و مسائل نظری و عملی آنان می افزود و آسیبهای رفتاری ایشان را نسبت به نسل قبل بیشتر نمایان می ساخت.

در قبال این نسل که به غلط، تصور می شد دیگر علقه ای با انقلاب و اسلام ندارند، مواجهات جالب توجهی نیز در عرصه فرهنگی اجتماعی شکل گرفت. نشریاتی که برای اثرگذاری بر ایشان چاپ می شد به سرعت زرد می شدند و برای جذب آنان به هر ابزاری چنگ می انداختند و حتی شاید بتوان ظهور ادبیات و مدل جدیدی از منبرهای مملو از احساسات و موضوعات روان شناسی زده باصطلاح جوان پسند، که در شهرهای مختلف شکل گرفتند را در همین راستا تحلیل کرد.

نسلی که ارتباط آن با موبایل و تلویزیون و اینترنت و فیلم ها وسی دی ها و بازی های رایانه ای خیلی بیشتر از نسل ما بود شاید به همین دلیل، از جدیت، مسوولیت پذیری، تامل و حتی پرسشگری کمتری برخوردار شده و انگیزه شنیدن را هم از دست داده بود که در همین بستر، انحرافات تبلیغی ایجاد شده ناشی از بدفهمی این مخاطب و التقاط فکری صاحبان رسانه را بهتر می توان فهمید.

کم کم رسیدن به مدل مطالب ساندویچی، صمیمی، ادبی و داستانی سخن گفتن، طنزگرایی، غلبه فرم و گرافیک، روی آوردن به قالبها و محصولات سمعی و بصری و... همه و همه برای امکان ارتباط با این نسل شکل گرفتند که به خاطر تغییر ذائقه ها و سلایق، احساس می شد کم حوصله و کاملا متفاوت از گذشتگان خود هستند، حال آنکه او بازتاب طبیعی شرایط جامعه ای بود که در آن، امید، خصوصا برای رسیدن به آینده اقتصادی مناسب کمرنگ شده بود و حتی تحصیلات دانشگاهی با آنکه مرجعیت خود را حفظ کرده بود اما رفاه آور بودن الزامی آن در تجربه تحصیلکرده های مدرک به دست اما بیکار نسل قبل نفی شده بود و همین به افت تحصیلی دانش آموزان این دوره نیز منجر شده و سطح چالشهای رفتاری جدی و اختلافات شدید با خانواده ها را به سنین پائین تر تقلیل می داد.

به هر ترتیب نسل ما و پس از ما، محکوم شرایط اجتماعی خاص دوران خویش بود و به خاطر فقدان توان و تجهیزات لازم برای مواجهه سالم و کم آسیب با آن شرایط، به گونه های مختلف بروز کرد و در دوران گذار جامعه انقلابی به جامعه ای که هر روز بیش از روز قبل، متاثر از مدرنیته می نمود، در میانه راهی دو سویه، بلاتکلیف  و حتی مجرم و مقصر باقی ماند! (منتشر شده در نشریه هابیل شماره 10 )

ارسال در تاريخ 86/10/04 توسط alkomx

اسلام بر اساس نگاهی واقعی به زن و ویژگیهای زنانه او، وی را متکفل هزینه های خانواده نمی داند و هر چند با حضور اجتماعی وی موافقت کامل دارد لیکن آن را خلاف ایفای نقش مادری نیز نمی پذیرد و از این رو مساله عهده داری هزینه های زندگی را تماما بر دوش مرد نهاده است تا جایی که اگر زنی ثروتمند با مردی فقیر ازدواج کند باز هم آن مرد حق ندارد زن را مجبور به خرج درآمد خود برای امور زندگی مشترک کند!

همچنین همه هزینه های ازدواج و تشکیل زندگی و فرزندان و حتی کار کردن زن در خانه خودش –اگر مطالبه کند- به عهده مرد است. در همین بستر است که برخی احکام مانند عدم برابری ارث و دیه و... برای زنان و مردان مشخص می شوند و اهمیت داشتن شغل و منبع درآمد برای مردان بیش از پیش فهم می گردد که خود از تکالیف اولیه و بسیار مهم حکومت هاست.

اما متاسفانه برخی روندهای کنونی کشور در زمینه اشتغال هیچ نسبتی با روح اسلامی حاکم بر نگاه به مرد و زن ندارند و بیشتر تحت تاثیر فضاهای رسانه ای و آموزه های غلط غربی اند که از شعارهای موجه الوجهه ای چون لزوم عدم تبعیض جنسیتی و اولویت کارآمدی بر جنسیت و ... نیز تاثیر پذیرفته اند!

برخی نیز اقلیت زنان سرپرست خانوار را بهانه ای برای دامن زدن اینچنینی به اشتغال زنانی قرار داده اند که در بهترین حالت نیاز به داشتن دو حقوق برای رفع بهتر نیازهای زندگی را احساس می کرده اند در حالی که قطعا در مقایسه، اولویت با مردان فراوان بیکاری است که چه بر اساس عرف و چه شرع عهده دار همه هزینه های خانواده اند.

امروز میلیونها زن شاغل در کشور وجود دارد و با مراجعه به بسیاری از ادارات -که علی الظاهر در برخی از آنها مانند مخابرات و پست و... سنت استخدام زنان باب شده است!- حضور گسترده آنان را شاهد هستیم که بر مبنای فوق الذکر صحیح نمی باشد و البته باز شاهدیم که کوچکترین اعتراض جریانات فمینیستی به اشتغال دارای ضریب بیشتر برای مردان، با عقب نشینی برخی دولتمردان مواجه می شود که از مرعوبیت و سیاست زدگی و بی مبنایی حرکت آنان حکایت دارد و خجالت آور است.

از آنجا که اشتغال مردان پایه اصلی ازدواج می باشد و مساله مهمی چون مسکن نیز جزء عواملی تبعی محسوب شده و در درجه بعدی قرار می گیرد، سیاست زدگی و مسامحه در این مساله خطر بروز مسائل فراوان ناشی از تاخیر ازدواج در کشور -که اینک نیز دست به گریبان آنان هستیم- را افزون خواهد کرد و هیچ جای چشم پوشی و توجیه را باقی نمی گذارد لذا بجاست که دولتمردان با نگاهی صحیح به این مساله مهم بنا بر مبانی دینی و نه تعاریف وارداتی و خودساخته و تحت تاثیر فشارهای خارجی و داخلی برنامه جامع اشتغال کشور را سامان دهند. ان شاء الله.
ارسال در تاريخ 86/08/28 توسط alkomx

اگر قائل باشیم که انسان انقلابی آرمان خواه انسانی است پرتلاش که برای اهداف بلند انقلاب، با ایثار جان و مال و وقت خویش، همتی مضاعف نهاده است بهترین مثالها و مدلهای عینی محقق و آزموده شده را در اوایل همین انقلاب می توانیم بیابیم، زمانی که هنوز روحیه ها تغییر نکرده بود و گرفتاری به مادیات عمومیت نیافته بود و "وقت گذاشتن" برای آن آرمانهای جهانی با توجیهات گوناگون فراموش نمی شد!

مثلا معلمی که باید برای ارتقاء سطح تحصیلی دانش آموزان تلاش می کرد و به هر شاگردش دلسوزانه توجه می کرد تا کارایی لازم را در کلاس درس داشته باشد، در سطحی فراتر به محیط کلی مدارس و معلمان هم می اندیشید و برای بهبود آن دغدغه داشت، در سطحی بالاتر، به فکر جمع کردن معلمان ناحیه و شهر و استان و ارتباط با معلمان سراسر کشور برای انجام کارهای بزرگتری چون طراحی کتب آموزشی جدید و... نیز بود و علاوه بر اینها وظایف همسری و پدری را هم در منزل ایفا می کرد و همزمان برای افزودن بر سطح فکری خود برنامه مطالعاتی منظم داشت و اگر می توانست دغدغه مناطق محروم و کمک به دانش آموزان فقیر و کشاورزان و... را نیز از سر دور نمی کرد و اینها همه را با پیگیری مسائل روز و به روز شدن تحلیل سیاسی و سر زدن به مسجد محله و... انجام می داد! اینها واقعیاتی است که روزی در سطحی وسیع وجود داشته اما اینک نیست یا بسیار اندک شده و در افرادی معدود دیده می شود.

اینک چرا دغدغه "خود" و "نیازهای من" چنان گسترش یافته که فرد اساسا دغدغه ای جز آن را ندارد؟ آیا آن روز افراد وقت بیشتری داشتند؟ آیا آن نوع زندگی مقتضی شرایط آن روز و نیازهای آن موقع بوده و امروز آن نیازها و کمبودها و حساسیتها نیست یا بهتر است بگوئیم به هر دلیل، دیگر انگیزه کافی در افراد وجود ندارد؟

آن روزها رقابت مادی و مسابقه مصرف نه تنها فرهنگ عمومی جامعه نبود که بعضا امری منفی نیز به حساب می آمد لذا فرد به درآمد کفافی خود راضی بود و آنگاه در عین انجام صحیح کار خود، از فرصتهای غیرموظفی نیز در جهت آرمان خویش بهره می برد و البته اگر لازم بود از ایثار مادی نیز در آن جهت ابا نمی کرد. آیا اساسا رشد آنچنانی انقلاب و عبور از آن همه تهدید و سختی و بحران، جز با همین وقت گذاشتن های مخلصانه و تلاشهای شبانه روزی و روحیه های قوی و خستگی ناپذیر شدنی بود؟!

اینک و پس از اجرای سیاستهای غلط فرهنگی و اقتصادی و... با قرار گرفتن در جریان توفنده سرمایه داری، طبقه اکثریت متوسط جامعه، بعنوان مخاطب اصلی این جریان مادی، خود را مدام در حالتی از "احساس فقر و نیاز" و فاصله از طبقه مرفه مطلوب! می بیند و دیگر "دغدغه الهی دیگری را داشتن" و انسانیت، تماما به "محوریت من" تغییر جهت داده و نگاه به آسمان جای خود را با بازیهای غفلت زای زمینی عوض کرده و بی شک این همان جامعه ای است که هیچ نسبتی با روح انقلاب و غایات الهی انسانی آن ندارد و برای درمان، راهی جز تحولی گسترده برای بازگشت به آن فضا نیست.
ارسال در تاريخ 86/08/12 توسط alkomx

روزگاری فرمالیسم در سطح سخیف خود در نشریات زرد و آثار فرهنگی خنثی و ظاهر الصلاح تجلی می یافت و اینک فرمالیستهای عرصه فرهنگ در شمایل نظریه پردازان و برنامه ریزان دارای نگرش استراتژیک ظاهر شده اند!

جریانی که چند سالی است در بدنه برخی نهادهای فرهنگی توسط فرهنگ شناسان فارغ التحصیل رشته های فنی و مدیریت خوانده! گسترش یافته، با اقتباس از موضوعاتی چون طراحی سیستم ها، طراحی مدارها و مطالعه کتب ترجمه ای موجود در زمینه برنامه ریزی سازمانی و... وارد عرصه فرهنگ شده و بدون توجه به مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی دین و همچنین جنس و کیفیت فرهنگ، با نگرشی مکانیکی و کمی به برنامه ریزی مشغول شده است.

جالب اینکه برخی از ایشان، حتی از گفتن این مساله که فرمولهای ما قابلیت پیاده سازی در صنعت یا هر موضوع دیگری را هم دارند، ابا نمی کنند و به فرهنگ چونان هر موضوع دیگر نگرشی ظاهری، کمی و مدیریتی دارند.

این افراد که عمدتا تبحر خاصی هم در دسته بندی و جدول کشی و ساختارسازی دارند، سطح مساله را به قالب و ساختار تنزل داده اند و بی توجه به مساله مهم محتوی و نگرشهای جامعه شناختی و روان شناختی عرصه فرهنگ، با ساده سازی و دسته بندی های عوامانه و سطحی، حتی جداول ضعف، قوت، تهدید و فرصت، را برای موضوعات مختلف تکمیل می نمایند و از دل آنها نتایج لازم برای برنامه ریزی فرهنگی خویش را سامان می دهند فارغ از اینکه به لایه های عمیق و سطوح متفاوت فرهنگ و معرفت توجه و اشراف داشته باشند.

بدتر اینکه دسته بندی ظاهرا علمی و نظام مند این کارشناسان از موضوعات، با ادعای نگرش کلان و جامع نگر و استراتژیک نیز همراه است و قابلیت خویش را تا سطوح عالیه فرهنگ کشور گسترش می دهد و در این میان، مسوولان ارگانهای مختلف که دست شان از هر جهت خالی است را شیفته ظاهر موجه و دهان پرکن خویش می نماید!

باید گفت هر چند داشتن روش علمی و نظام مند لازمه حرکت معقول و حساب شده در عرصه فرهنگ است لیکن این مساله نباید با نوعی عوام زدگی مدرن و ظاهرگرایی توخالی و جذاب پوشش داده شود و بعبارتی بهتر است کار به دست اهلش سپرده شود و نیروهای فرمالیست بدون پشتوانه نظری عمیق از گردونه فرهنگ کشور حذف گردند.

ارسال در تاريخ 86/06/08 توسط alkomx

عمده اهل سنت ایران که بسیاری از آنها با قومیت ها و مرزها نیز پیوند دارند، برخلاف تبلیغات دشمنان، محب اهل بیت اند تا جایی که نذرها و مراسماتی در ایام محرم برگزار می کرده اند و به زیارت قبور ایشان می روند و در سالیان طولانی تاریخ کشور ما، زندگی زیبایی را در کنار شیعیان ایران زمین برقرار کرده اند و این خود بستر مناسبی برای حفظ انسجام داخلی است. از منظر جامعه شناختی می توان ادعا کرد که اساسا هیچ گاه چیزی بالاتر از "دغدغه زندگی" برای عموم مردم وجود نداشته و ندارد و همچنین در فضای فرهنگی باید استراتژی وحدت در عین کثرت در قبال اقلیت های مذهبی و قومی دنبال شود که به معنای تاکید بر هویت ملی با حفظ آداب قومی و هویت دینی با حفظ باورهای مذهبی است.

اما پس از انقلاب اسلامی ایران و تحت تاثیر تبلیغات و تحریکات دشمنان، اختلافات مذهبی شکل داده شدند و متاسفانه گاهی اوقات به تخالف نیز تبدیل گشتند! این روزها، به بهانه سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی هر کس سخنی گفته و نظری داده است اما به نظر می رسد تحقق "وحدت عملی" در ایران با توجه به نکات زیر میسر است که برخی از گفتن آنها ابا دارند:

* پذیرش اهل سنت ایران بعنوان یک واقعیت:

هنوز در نگرش بسیاری افراد، تصور اهل سنت در ایران که آنرا کشوری شیعی می دانند سخت است و شاید به همین خاطر نگرشها و رفتارهای تبعیض آمیزی را در عرصه های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در قبال ایشان شاهد بوده ایم و بلاشک شرط اول وحدت عملی، توجه عادلانه و شایسته حکومت اسلامی به همگان است، چنانچه علی(ع) فرمود: "اگر حکومت اسلامی برپا گردد به هیچ کس ظلم نمی شود حتی غیرمسلمانان" حال چه رسد به برادران مسلمان ما....

* حذف نگاههای وحدت شکن و امنیتی:

در رفتار و گفتار برخی مبلغان دینی حرکتهایی هست که در مقابل آرمان وحدت قرار دارد و البته بعضا صراحتا به عدم اعتقاد به این اصل اذعان می کنند که ضربه زننده بوده و هست و از طرفی حضور فعال و بدون توجیه دستگاههای امنیتی در این مساله و مناطق سنی نشین بعضا به حذف نگرشهای فرهنگی و تعاملات سازنده منجر شده است.

* تفکیک جدی اهل سنت از وهابیت:

استراتژی ویژه دشمن، معرفی فرقه تندروی وهابیت بعنوان نماینده اهل سنت در جهان است که این امر به مدد درآمدهای نفتی وهابیون و بودجه های غربی ها تبلیغ می شود و در نسل جدید سنی ها یارگیری می نماید و در ایران نیز بسیار فعال و موثراند که باید به طور جدی به تفکیک میان این دو اهتمام ورزید و از این برنامه وحدت شکن جلوگیری بعمل آورد.

* توجه ویژه به نیروهای انقلابی اهل سنت:

فقدان استراتژی برای رابطه با اهل سنت و وجود نگرشهای غلط سلبی و نه ایجابی باعث شده تا از وجود خیل عظیم نیروهای انقلابی، معتدل و دلسوز کشور در میان اهل سنت غفلت شود و با نگاههای صفر و صدی، تندرو و کندرو با یک چشم نگریسته شوند که قطعا راه مدیریت صحیح امور، تربیت چنین نیروها و توجه ویژه به آنان است.  

ارسال در تاريخ 86/05/31 توسط alkomx

کردهای ایران مسائلی مشابه مسائل سایر اقوام عمدتا سنی مذهب و مرزنشین کشور دارند لیکن از جهاتی این مساله ویژه تر و شاید حادتر است. کردهای غرب کشور از شافعی مذهبان محب اهل البیت و دوستدار فرهنگ ملی ایران اند که در طول سالها بی توجهی به مسائلی دچار گشته اند که دو خاستگاه اساسی فرهنگی و سیاسی دارند و شرح جزئی تر آنان -بدون ذکر اولویت - بدین قرارند :

* تبعیض در سپردن مسوولیت ها: مسوولیتهای خصوصا کلان، احتمالا به دلیل مذهبشان، عمدتا به افراد غیربومی سپرده شده است و این خود، عامل بی اعتمادی به حاکمیت و احساس تبعیض گشته است.  

* تفاوت در مذهب: سنی بودن اکثریت کردها عامل برخوردهای متفاوت مسوولان در طول سالهای متمادی بوده که در کردها به مقایسه خود با اقوام دیگر لیکن شیعه، منجر شده و شعار وحدت را عملا نفی کرد.

* تبعیض در توزیع امکانات: بدلایل مذکور امکانات نیز متناسب با رشد سایر شهرهای مشابه اختصاص نیافته اند و در طول دولتهای قبل این کم توجهی نمایان گشته است.

* فعالیت گروههای ضدانقلاب: تحرک و حضور جدی عوامل گروهکهایی چون حزب دموکرات، کموله و پ ک ک و... در طول سالیان در بخش قابل توجهی از بدنه اکراد اثر منفی گذارده است.

* حس استقلال طلبی: به هر دلیل بخشی از اکراد همه کشورها و از جمله ایران شعار استقلال طلبی سر داده اند که خود عامل مقابله حکومتها با آنان شده است.

* تاکید جدی بر قومیت: تاکید و توجه بیش از اندازه بر قومیت کرد و مشخصه های آن میراثی تاریخی است که سطح مطالبات و توقعات را به سویی نامطلوب کشانده است.

* اختلاف با ترکها: کشتارهای چندباره در طول تاریخ و ... میان ترک و کرد چنان حسی را ایجاد کرده که هنوز ریشه ای قوی و نمایان دارد.

* ناامنی های مداوم: از دیرباز و خصوصا پس از انقلاب مناطق کردنشین کشور محمل اغتشاشات و ناامنی های فراوان بوده اند که هنوز هم کمابیش وجود دارند و به اضطراب عمومی دامن می زنند.

* عدم کارایی ماموستاها: روحانیون سنی مذهب کرد یا همان ماموستاها عمدتا از نگرشهایی سنتی و غیرعقل گرایانه برخوردارند که خود عامل تضعیف نقش مذهب در میان اکراد گشته است.

* فعالیت گسترده ماهواره ها: گسترش روزافزون شبکه های تلویزیونی و رادیویی اکراد ضد نظام به ایجاد نگرشهای منفی و گسترش فساد دامن زده است.

* گسترش قاچاق شراب: قاچاق عمدتا شراب و مواد مخدر پدیده ای رایج است که با ریشه مخالفت با نظام و تضعیف دینداری به مصرف اکراد نیز منجر شده و خود عامل بسیاری مسائل است.

* تضعیف اصل دینداری: به دلایل مذکور و... اینک اصل دینداری و باور به دین در منطقه رواج می یابد تا جایی که به رشد گروههای شیطان پرست، خصوصا در نسلهای جدید، انجامیده و این خطری بزرگ محسوب میشود.

* گسترش سلفی گری: در کنار آن تفریط آنان که دیندار می مانند عمدتا جذب مبلغین سلفی و وهابی می شوند و به نیروهایی ضدشیعه تبدیل می گردند.

* غلبه نگاه امنیتی در منطقه: مسائل موجود دست به دست هم داده تا در حدی افراطی نگرش و فضای امنیتی در مناطق کردنشین گسترش یابد و نگرشهای فرهنگی و اصلاحی تضعیف گردد.

* ایجاد علاقمندی به غرب: ایجاد علاقمندی به غرب و آمریکا بر خلاف ملتهای منطقه، عامل خطرناکی خصوصا در برحه های حساس خواهد بود.

* کمبود نیروی معتدل طرفدار نظام: عدم توجه مسوولان و فقدان بستر مناسب باعث شده تا نیروهای کرد انقلابی در حد کمی وجود داشته باشند و عده موجود نیز ناامید یا بلااستفاده بمانند.

و . . . مردمان کرد، مردمانی خونگرم و اصیل اند و در میان همه تیلبغ ها و فعالیتها، همچنان به زندگی عزتمندانه در کشور می اندیشند که دو راهبرد برخورد صادقانه و غیرتبعیض آمیز از طرف حاکمیت و همچنین فعالیت هدفمند و بلندمدت فرهنگی خواهد توانست دیوار بی اعتمادی موجود را تدریجا حذف کرده و بحران این منطقه را برای همیشه محو نماید.
ارسال در تاريخ 86/05/23 توسط alkomx

آنان که صفحات حوادث روزنامه ها را دنبال می کنند متاسفانه با موضوع جرایم جنسی بسیار آشنا هستند و آمارهای غیررسمی نیز از وضعیتی بسیار اسفناک تر حکایت دارند! براستی راهبرد نظام در برابر این معضل جامعه برانداز چیست؟ در این باره نکاتی قابل تامل اند.

بدیهی است که این مساله از ابعاد گوناگون و گسترده ای برخوردار است و طبعا سامان دهی آن از عهده یک یا دو دستگاه خارج است و باید همه دستگاهها بر اساس برنامه ای مدون به رفع این مساله طاقت فرسا اقدام نمایند. در کنار لزوم برخورد جدی با مجرمان برای وجود حس هزینه مندی ارتکاب جرم در جامعه، راه حل های اصلی از منظر دین را می توان در دو مقوله کلان "عفاف" و "ازدواج" خلاصه کرد.

درباره عفاف و خویشتنداری افراد، عمده کار برعهده دستگاههای فرهنگ ساز و تربیتی است که آموزش و پرورش، رسانه ملی، ارشاد، مبلغان دینی و... محور آن محسوب می شوند و باید بتوانند ضرورت نیاز به دین و جنبه های ایجابی اثرات آن را از طرق مختلف برای مخاطبان خود روشن نمایند تا تقویت باور متافیزیکی الهی بعنوان مانع درونی ارتکاب جرم قرار گیرد و از طرفی حتی المقدور از بروز و امکان تبلیغ عوامل محرک در سطح جامعه جلوگیری به عمل آید و نقش خانواده ها نیز در این مهم احیا گردد. طبعا این مساله ابعاد و جزئیات فراوانی دارد که از بضاعت این مقال خارج است.

اما مساله اساسی ازدواج و موانع آن . . .

موانع فرهنگی:

رشد دنیاگرایی و رسومات سخت گیرانه: هر روز بر رسومات و سطح توقعات خانواده ها و چشم و چشمی های دنیاگرایانه و فزون طلبانه افزوده می شود و این خود مانع اصلی و اساسی ازدواج در کشور ماست که متاسفانه مذهبی و غیرمذهبی هم نمی شناسد و متاسفانه همت دستگاههای فرهنگی و سخنرانان و... برای اصلاح، در کمترین حد خود است!

بدیهی است که با این روند هر چه بر بعد اقتصادی موانع و تسهیل آن نیز کار شود این مساله باز به جای خود باقی خواهد ماند و آن را حدیقفی نیست!

عدم تربیت مسوولانه فرزندان: ایجاد خلل جدی در امر تربیت باعث شده تا فرزندان نسل جدید حتی در سنین بالای 25 سال آمادگی لازم برای تشکیل خانواده را نداشته باشند چرا که مسوولیت پذیری، جدیت و رشد عقلی در ایشان به تاخیر افتاده است و در این حالت ازدواجهای احساسی پیش آمده نیز به طلاقهای موجود منجر شده اند!

موانع اقتصادی:

بی شک اشتغال و تا حدی مسکن، دو اصل اساسی تسهیل امر ازدواج اند که در صورت اصلاح فرآیندهای فرهنگی فوق قطعا به عوامل اصلی منع یا گسترش ازدواج تبدیل خواهند شد و حل این مهم نیز با بهره گیری از حضور همه بدنه کارشناسی و اجرایی کشور میسر و ممکن خواهد بود.

ناگفته نماند نگارنده معتقد است ازدواج موقت، که راهکاری برای موارد نادر است، به هیچ عنوان نمی تواند راه حل پیشنهادی این مساله عمومی و قاعده ای فراگیر باشد و نگرش به آن را در یادداشتی دیگر مطرح نموده ام و بهتر است دولتمردان محترم هم بجای این راه حلها به رفع موانع ازدواج، کاهش قیمت مسکن و ... بیاندیشند.

ارسال در تاريخ 86/05/11 توسط alkomx

دوستان در یک حرکت وبلاگی اقدام به نقد دانشگاه عمومی کرده اند که هر چند خاستگاه آنرا نمی دانیم لیکن آنرا به فال نیک می گیریم و امیدواریم از نقدهای سیاسی به سوی نقدهای فرهنگی و ساختاری حرکت کنیم باشد که این حرکت برای سایر ارگانها و بخشها نیز ادامه یابد. و اما صدا و سیما . . .

انصاف آن است که اعتراف کنیم کار رسانه کاری دشوار و طاقت فرساست و برنامه سازی برای سلایق متنوع مخاطبان کار آسانی نیست و از طرفی برنامه های فاخر و مناسب بسیاری نیز در رسانه ملی تولید شده اند که آخرین آنها همین سریال "مدار صفر درجه" است لیکن از میان همه نقدها و بررسی ها حقیر به چند مشکل اصلی رسیده است:

الف- تهیه کنندگان :

بسیار دیده شده که سیاستهای بسیار خوبی برای جهت گیری صدا و سیما تعبیه شده لیکن از آنجا که کار نهایی به دوش تهیه کننده است و اوست که باید موضوعی مناسب را با پرداختی صحیح ارائه نماید خروجی نهایی با مسائل گوناگون روبرو می شود پس ساماندهی این افراد که بسیاری از ایشان با رانت و... به صدا و سیما وارد و برنامه ساز ثابت شده اند حرکتی مهمتر از تحولات کلان و به ظاهر اساسی تر است.

ب- حجم بالای پخش برنامه :

یکی از دلایل تولید برنامه های ضعیف یا غلط را باید در این مساله جستجو کرد که صدا و سیما می خواهد برای چندین شبکه  آنهم به طور شبانه روزی برنامه تولید کند و این با توان موجود سازگار نیست و تبعا سطح آثار را تنزل خواهد داد و شاید توجیه نیاز و درخواست مخاطب برای ادامه این روند ناکافی باشد.

ج- غلبه سیاست زدگی:

اگر در رسانه ملی آنقدر که حساسیت بر پخش اخبار و تحلیل های سیاسی هست بر پخش سایر برنامه ها بود وضعیت متفاوت می شد، از طرفی کارکرد رسانه بعنوان بستر طرح نظرات مختلف و زبان مردم و محمل انعکاس خواستهای ایشان به همین خاطر کمرنگ و همراه با مصلحت اندیشی ها و حساسیت های گوناگون گشته است.

د – فقدان نگرش انقلابی:

گردانندگان رسانه ملی به طور واضحی دچار التقاط و تحجرهایی منافی اسلام ناب اند و شیفتگی نظری و عملی به گفتمان انقلاب اسلامی ندارند. همین مساله باعث شده تا در پیشامدهای مختلف مواضعی کاملا متضاد با روح انقلاب را شاهد باشیم و فاصله زندگی مدیران و فضای برنامه سازی آنان از سطح زندگی عموم مردم و مشکلات ایشان را مشاهده کنیم.
ارسال در تاريخ 86/05/06 توسط alkomx

هر ساله فقط در ایام ماههای محرم و صفر و رمضان و بسیاری فرصتهای دیگر هزاران منبر تبلیغی در گوشه و کنار کشور عزیزمان برگزار می گردد که قطعا نقش موثری در گسترش و تثبیت فرهنگ دینی در جامعه دارد و بعنوان رسانه ای شفاهی و سنتی می تواند مورد توجه بیشتر نیز قرار بگیرد. اما این فرصت گسترده دچار آسیبهایی عمومی از حیث محتوای می باشد که در این مجال به برخی از آنها اشاره می گردد.

ناگفته نماند حقیر معتقد است در بخشی از بدنه حوزویان، بدلیل نداشتن روحیه پذیرش و نشنیدن نقدها و سخنان گوناگون و... مشکل اصلی "جهل مرکب" است یعنی ایشان به بسیاری مسائل توجه ندارند و از این بی توجهی نیز بدلایل مذکور ناآگاه اند و این خود ضعفی اخلاقی است و نقصانی در معارف دینی و بخشی از ناکارایی این آموزه ها را در همین مساله و طی نشدن مسیر صحیح خودسازی اجتماعی در ایشان باید جستجو کرد.

· نگرش ظاهر نگر:برخی آموزه های منابر، صرفا ظواهر را مدنظر دارند و اینجاست که دینی شدن ظاهر امور ایشان را ساکت و قاعد می نماید و در فقدان ارزشهای اصیل نیز فریادی نمی زنند. همین روحیه باعث شده تا در تربیت دینی ما نیز همین مدل ارزش گذاری بروز جدی یابد.

·   بی توجهی به اولویت ها: می توان در قرآن کریم و سیره اهل بیت(ع) اولویتهایی را در برخی مسائل نسبت به مسائل دیگر یافت که فقدان آنان، خدشه ای جدی بر روح دین وارد می نماید همچون پایه عدالت لیکن این موضوعات کمتر مورد توجه برخی آموزه های منابر بوده و هستند.

·   بی توجهی به روزآمدی:عدم توجه به اوضاع و احوال و مسائل داخلی و خارجی و شرایط و نیازهای جامعه و طرح مسائل بر اساس آنها و ارائه نگرش های روزآمد و کارا از آموزه های دینی آفت برخی دیگر از منابر است که بخشی از آن به بی توجهی عملی گویندگان به این مسائل بازمی گردد.

·   بدون بازتولید رفتار: اگر جهت بخشی از آموزه های منابر حداقل در مسائل تحلیلی و اخلاقی، ارجاع مخاطب به رفتار و ارائه نکاتی عینی برای طی آن طریق باشد دیگر شرکت در دهها جلسه مثلا در طول محرم و صفر با کمترین اثرات در رفتار شنوندگان مواجه نخواهد بود و البته مستلزم طی شدن آن مسیر و شناخت دقیق انسان و سازوکار وجودی وی در گوینده خواهد بود.

·  غیراستدلالی: آموزه های منابر خصوصا برای نسل جدیدی که با افکار گوناگون روبروست و فضای پررنگ ایدئولوژیکی نیز و جود ندارد که او را وادار به تعبد کند، استدلالی و منطقی بودن را می طلبد و نمی تواند به ذکر مطالب و پیوند آنها با مقدسات خلاصه گردد.

·   متافیزیک گرایی:تاکید بیش از اندازه برخی افراد بر ذکر کرامات و معجزات و ارائه دینی غیرعقلی و نامستدل به ادله منطقی و انسانی شاید با توهم جذابیت اینگونه مطالب برای عوام توجیه یابد اما نمی تواند به سیره عملی افراد در جامعه مبدل گردد و آنانرا از حیث رفتاری به دین نزدیکتر نماید.

·  احساس محوری:برخی منبریان که با استقبال و ضریب دهی نیز روبرو شده اند با تحریک احساسات و تاکید بر ابعاد فردی و عاطفی و باصطلاح جوان پسند و زیبای دین، هر چند مورد استقبال عده ای روبرو شوند اما از عمق اثربخشی کمی برخوردارند و مخاطبشان را با موج احساسی دیگری از دست می دهند.

اینها صرفا اشاراتی کوچک بودند که شاهد مثالهای فراوانی نیز دارند. درباره منابر باید سخن گفت و نوشت چراکه حفظ اصالت آنان منجر به اصلاح جامعه و حفظ دین اصیل خواهد شد و این هدفی بس مهم و متعالی است . ان شاء الله

ارسال در تاريخ 86/04/14 توسط alkomx

شاید این ادعا که شریعتی و افکار او همچون همه اندیشمندان دوره ای دارند ظاهرا معقول بنظر برسد لیکن نگارنده معتقد است وی هنوز هم پاسخی مناسب به پرسشهای نسل جوان است. چکیده تفکر شریعتی که همان روح خودباوری و بازگشت به ارزشهای خودی و دوری از پیروی غرب و شرق است{ر.ک: تطورات گفتمانهای هویتی ایران،فصل پنجم، دکتر کچوئیان} ، نیاز اساسی بخشی از جامعه ما بوده و هنوز هم هست.
شریعتی آشتی دهنده نسل جوان عمدتا دبیرستانی و دانشگاهی سالهای قبل انقلاب با ایدئولوژی دینی بود. او که اشکالاتی جزئی همچون همه اندیشمندان در روش و تفکر دارد، گرچه انتقاداتی جدی به دین مرده و مرتجعانه بخشی از بدنه مذهبی و روحانیون داشت اما دست بخش عظیمی از جوانان شاداب و جویای حقیقیت کشور را در دست روحانیون اصیل، پویا و روشنی چون امام گذاشت که بعدها یاران جان نثار دین خدا، تحت امر ایشان گشتند.
او با افشای شجاعانه التقاط روشنفکران و ارتجاع متحجران، نسل جدید را به آبشخور معارف ناب و جامعه پرداز اهل بیت و انسانیت خانه ساده فاطمه(س) متصل کرد و برخلاف تبلیغ برخی مراکز!، هیچ گاه از ابراز ارادت قلبی اش به روحانیت اصیل نهراسید.{ر.ک: حاشیه شجاعانه رهبری بر فصل مربوط به شریعتی، جریانهای سیاسی مذهبی ایران، رسول جعفریان}
آنچه علاوه بر اینها وی را به عنصری موثر بدل کرد کلام نافذ، پراحساس و هنرمندانه وی بود که متاسفانه هنوز هم نمی توان مشابه آنرا یافت! و با وجود هزینه های فراوان، هر چند در مسائل نظری رشدهایی داشته ایم، اما برای نسل تشنه فعلی، ابزاری گویا و منطقی پویا مهیا نیست.
امروز نیز چون دیروز، شاهد تغییر هنجاری تدریجی حاصل از کم کاری و بدرفتاری مدعیان و غلبه رسانه ای فرهنگ رقیب هستیم و برای بحران هویت دوایی مناسب نداریم و امکان مفاهمه با این نسل را از دست داده ایم، از این روست که همچنان شاهد نقش آفرینی آثار شریعتی چه در تحول فکری و چه در زمینه سازی برای مخاطبان او هستیم و شریعتی هنوز هم پاسخی شیرین به سردرگمی این نسل حیران میان ارزشهای دو تمدن می دهد. برای باور آن بد نیست امتحان کنیم و اثرات آنرا ببینیم!

ارسال در تاريخ 86/03/30 توسط alkomx

امروزه تحقيقات پايه اصلي توسعه و شاخص اساسي قدرت ملي كشورهاست و از اين روست كه ميزان سرمايه گذاري بر روي اين مساله را شاخصي براي توسعه يافتگي نيز مي دانند. اتفاقا در كشور ما نيز از ديرباز سخن از پائين بودن سهم تحقيقات نسبت به بودجه كل كشور بوده و آنرا نمادي از نگرش غيرعلمي و روند غلط اجرايي مي دانسته اند.

اما به نظر مي رسد علاوه بر اين، غلط بودن روند مديريت و سياست گذاري تحقيقات، صوري بودن بسياري از آنها و بومي نبودن بسياري ديگر! انرژي فعلي متمركز بر اين مساله را نيز با بازدهي كم مواجه نموده است و از طرفي شاهد آنيم كه فرصت كم هزينه و قابل توجه پايان نامه هاي ارشد، دكترا و حتي كارشناسي دانشجويان داخل و خارج كشور كمتر مورد عنايت واقع شده اند. گزارشي از پايان نامه هاي دانشجويان ايراني دانشگاههاي آلمان در مقطع دكترا نشان مي داد كه ايشان بر خلاف ساير دانشجويان غيربومي كه كشورشان از فرصت حضور ايشان براي انتقال علم به داخل كشور خود و افزايش شناخت آن كشور و تجربيات و يافته هاي آنان، استفاده مي كند به مسائل خود ايران متوجه مي شوند و بخاطر فاصله جغرافيايي و عدم امكان تحقيق عيني، نهايتا به سرهم بندي مي رسند!

پايان نامه هاي داخل كشور نيز دست كمي ندارند و بسياري از آنان – حتي پايان نامه دانشجويان مذهبي كه با نگرش سطحي حضور مذهبي ها در آموزش عالي به اسلامي كردن دانشگاهها اميد دارند! و بسياري شان با دغدغه نياز كشور وارد مي شوند و بخاطر نگاههاي سطحي و عدم توجه به لوازم اين مساله، پس از فارغ التحصيلي به دنبال كار خويش مي روند، كان لم يكن شيئا مذكورا!- به هيچ درد كشور و نياز روز آن نمي خورند و بهترين شان حداكثر به درد بقيه كشورها مي خورند و بعنوان افتخاري علمي، در ژورنالهاي خارجي به چاپ مي رسند! حال آنكه مديريت و جهت دهي به اين تحقيقات كه متاسفانه عمدتا به خاطر تفكرات ترجمه اي و غيربومي اساتيد، پيشنهاد شده اند، كار دشواري نيست.

حداقل و به سادگي مي توان به كمك وزارت آموزش عالي با ارگانهاي مختلف كشور ارتباط گرفت و از انان خواست تا در زمينه هاي مختلف، موضوعات مورد نياز خود را ارائه دهند تا با سياستهاي تشويقي-حتي حمايتهاي مالي- در مجامع دانشگاهي و گروههاي علمي مطرح شوند و حداقل بخشي از آنان مورد توجه دانشجويان قرار گيرند.

ارسال در تاريخ 86/03/24 توسط alkomx

در سالهای اخیر –خصوصا- شاهدیم که به دلایل مختلف از جمله ایجاد موج جنبش نرم افزاری و نیاز به تولید علم دینی و نیاز نظام در زمینه علوم انسانی و شاید ضعف معنوی و اخلاقی جامعه و دانشگاهها و احساس نیاز به مساله فرهنگ دینی، فقدان مدل و الگوهای جامع و مطلوب در این رشته ها و... گرایش دانشجویان فنی و دانش آموزان رشته های ریاضی و تجربی به رشته های علوم انسانی یا حوزه افزایش یافته است و سوال بسیاری از افراد نیز همچنان این است که در کدام عرصه باید وارد شوند. در این رابطه نکاتی قابل توجه اند.

اینکه یک فرد هدف فعالیتهای خود را منطبق با تامین نیاز انقلاب و مردم قرار دهد مطلوبی متعالی است که کمتر مورد توجه است لیکن تعیین اینکه نیاز کشور در کدام عرصه است و کدام عرصه اولویت دارد کار آسانی نیست. اولا آن قدر کار نشده و بر زمین مانده در کشور هست که تقریبا رشته و موضوعی پیدا نمی شود که از نظر نیاز ضروری اشباع شده باشد ثانیا در همه عرصه ها در صورت وجود نگرش انقلابی، فهم درست و اخلاص، آثار و برکات فراوانی نصیب کشور خواهد شد که نیم نگاهی به فعالیتهای دانشمندان جوان و متعهد هسته ای و اثرات آنان بر تقویت خودباوری، توان علمی، بازدارندگی سیاسی و طرح قدرت انقلاب اسلامی در جهان، نشان از امکان تحقق این مهم در صورت وجود لوازم فوق دارد و بدیهی است که تقویت دین مردم نیز صرفا با موعظه و تقویت فرهنگی میسر نیست و صنعت و اقتصاد هم باید پا به پای آن اصلاح شوند تا امکان تربیت انسان بعنوان هدف تشکیل حکومت دینی حاصل گردد.

توجه به اقسام امکان علم دینی در رشته های تجربی و فنی(که قائلان اندکی دارد) و علوم انسانی و هزینه مندی تغییر رشته ها با توجه به هنجارهای غلط اجتماعی حاکم بر جامعه و خانواده ها، کاهش امکان دستیابی به منابع مالی گسترده، لزوم جدی تزکیه نفس و خودسازی و عادت به زندگی ساده و همراه با جهاد همیشگی، توجه به آسیبهای جدی و خاص دانش آموختگان و فضاهای آموزشی مذکور، استفاده از تجربه اساتید آگاه و... از دیگر مسائلی اند که این افراد در صورت توجه بدانها با آگاهی و شناخت بیشتری دست به این انتخاب ایدئولوژیک خود خواهند زد. ان شاء الله . بديهي است مساله فوق ابعاد و زواياي ريز و درشت فراواني دارد كه با تبادل نظر دوستان تكميل مي گردد.

ارسال در تاريخ 86/03/23 توسط alkomx

رابطه حركت حضرت "روح الله" با خيلي ها اگر يكسويه باشد اما انصاف آن است كه اين رابطه با حركت سيد "مرتضي" دوسويه خواهد بود. اثر حركت امام بر آويني و اثرات وي بر گسترش و تداوم حركت امام، يعني انقلاب اسلامي، هر دو قابل تامل و بررسي اند كه خصوصا اثر حركت او بر انقلاب و به ويژه مساله هنر انقلابي بايد مورد توجه قرار گيرد. در اين مقال در حد مجال و بضاعت اندكمان، نگاه آويني به انقلاب امام و اثر اين حركت بر او را مختصرا بررسي خواهيم نمود.

جستجوگري بي پاسخ!

داستان تحول مرتضي، داستان تحول خيلي هاست و چه بسيار تحولاتي شگرف تر كه تحت تاثير انقلاب اسلامي رخ نمودند و اين خود حجتي است بر آنكه حركت مردم ايران در عرصه برون همراه با تحول ساحت دروني ايشان بوده و آفاق و انفس پا به پاي هم متاثر گشته اند.

مرتضي آويني جوان خوش ذوق و پراحساسي بود كه در سال 44 وارد دانشكده معماري دانشگاه تهران شد و در فضاي روشنفكران غربگراي آنروز تنفس نمود. دوستش مي گويد: " من سال 45 وارد دانشگاه شدم و آويني را ديدم. جواني بود بسيار زيبا چهره و خوش سيما، شيك پوش و خوش لباس، نسبت به دخترها مغرور و دقيقا مد روز كه آخرين آثار ادبي را مي خواند و آخرين صفحات كلاسيك جاز و پاپ را مي شناخت، ما در آن دوران آويني را كامران صدا مي كرديم... كامران آويني، تيپي روشنفكرانه داشت و شديدا به ادبيات و فلسفه علاقه داشت... جواني بود بسيار مودب، دوست داشتني، خيلي زرنگ و باهوش. در دانشگاه هيچ كس از او حرف بدي نشنيده است، او با همه با احترام برخورد مي كرد. يادم هست كه در دانشگاه يك گروه همفكر درست كرده بود و همه را دور خودش جمع مي كرد. عينك تيره مي زد و سعي مي كرد به حالتي صحبت كند كه بيشتر اشاره هاي روشنفكري بود. بيشتر كتابهاي شعر مي خواند يا آثار هربرت ماركوزه و سايبرنتيك و خيلي با آثار عربي آشنا و صميمي بود. خيلي مواقع در چمنزار دانشگاه با بعضي از دوستانش مي نشست و شعر مي خواند..." (1)

انساني كه خودش در جايي نوشته بود، هربرت ماركوزه را مي خواندم و طوري كتاب را دستم مي گرفتم كه ديده شود(2)، پس از سال 57 ديگر شناخته نمي شد! وي ذهن جستجوگري داشت كه همواره به دنبال يافتن پاسخ صحيح سوالات آن بود و بالاخره آنرا يافت. دوست دوران دانشگاهش مي گويد: "حساسيت روحي اش در اوج بود. انسان ملتهب آن دوران ما، سرگشته اي بود كه به دنبال جهت بود و در پي انتخاب راه حتي مسير را زيگ زاگ مي رفت و مثبت و منفي را امتحان مي كرد"(3)

انسان انقلاب اسلامي

آويني پس از انقلاب، كه مجموعه ماندگار روايت فتح از توليدات اوست، دچار انقلابي حقيقي شده و معجوني است از تركيب انديشه ديني و فلسفي، اخلاص، هنر و عمل در جهت نيازهاي انقلاب و هم اوست كه وقتي جمعي از طلاب قم براي آغاز مسير فيلمسازي به او مراجعه مي كنند توصيه مي كند كه ابتدا جاي خودتان را در جهان پيدا كنيد و رابطه حقايق را بفهميد و مي گويد "اول برويد اسرارالصلوه امام را بخوانيد"(4)

حقيقت اين است كه او به انساني ديگر بدل شده و ديگرگونه مي انديشد، نوشته هاي ملكوتي او گواه خوبي بر اين مدعاست: "اي بيابان! چه سعادتمند انسانهايي كه خداوند رمل تو را طينت آفرينش آنان قرار دهد، چرا كه با عشق حسين زاده خواهند شد و نفسشان عطر نام روح الله خواهد گرفت. اين رمل ها قدمگاه مجاهدان راه خدا و صحنه نبردي است كه براي اقامه عدل برپا شده است"(5)

اينك نگاه او به همين پديده هاي طبيعي، رنگ و بويي ديگر دارد و با آن عمق ديني و فلسفي و از دلي چنان صاف، درباره وقايع يك شب جنگ، چنين مي تراود: "ياس از جنود شيطان است و مومن هرگز دل به ياس نمي بازد. طغيان آب رودخانه ابتلايي است كه ايمان من وتو در كشاكش مبارزه آزموده شود، اگر نه همه ذرات جهان، از پاي تا سر، مسخر اولياي خدا هستند....دنيا علي الظاهر در كف شياطين است. آنها به سرچشمه قدرتهاي مادي جهان دست يافته اند و در سايه وحشت بار تكنولوژي، حاكميت ستم بار خود را بر جهان گسترده اند. اما عصر جاهليت كنوني هم به پايان رسيده و جهان آينده، جهان اسلام است..."(6) 

او نمادي بارز از انسان انقلاب اسلامي و بسيجي خميني و فيلسوفي با سلاح قلم است كه نهايتا نيز در همان راه به مرگ آگاهي خويش شهادت داد و با عشق به امام حق، در راه آرمان دوست قرباني شد چرا كه خود چنين اعتقادي داشت.

"هزاران سال از آغاز حيات بشر بر اين كره خاكي مي گذرد و همه آنان تا به امروز مرده اند و ما نيز خواهيم مرد و بر مرگ ما نيز قرن ها خواهد گذشت. خوشا آنان كه مردانه مرده اند و تو اي عزيز، مي داني تنها كساني مردانه مي ميرند كه مردانه زيسته باشند... "(7)

بعثت ديگرباره انسان

نگرش آويني به انقلاب و امام از ابعاد و جهات گوناگون قابل بررسي است كه چند نگرش كلان او را از منظري خاص مورد بررسي قرار مي دهيم و البته آنچه بدون شك درباره همه نظرات و اقدامات آويني مي توان بدان اذعان كرد آن است كه، انقلاب اسلامي، مباني آن و ملزومات عملي آنها، شاه بيت همه اين نظرات و اقدامات بوده است چرا كه او خود، فرزند انقلاب اسلامي بود.

الف- نگرش فلسفي:

آويني، انقلاب ايران را نه يك حركت احساسي توده ها و غليان حس انقلابي گري جوانان كه يك جرياني فكري و فلسفي مي داند كه اتفاقا مي تواند آلترناتيو تفكر فلسفي حاكم بر سياره زمين گردد و جسم و جان جهانيان را سامان بخشد. او كه ناقد جدي تفكر فلسفي غرب مي باشد و در مقالات متعدد و كتابهايي چون مباني توسعه و تمدن غرب، بر آثار زيانبار و مباني انسان شناختي و هستي شناختي آن، نقدهاي فراواني نگاشته است، تفكر انقلاب اسلامي و نوع نگرش آن به خدا، انسان و جهان را تفكر اصيل منطبق با حقيقت وجودي آنها و مدل عملي مبتني بر اين تفكر را چاره ساز دردهاي امروز اين جهان مي داند.

"تمدن امروز كليت و شموليتي دارد كه آنرا تجزيه ناپذير مي سازد. همه اين انقلاب ها-حتي انقلاب الجزاير كه در نسبت با دين برپا شده است- بعد از پيروزي به اين توهم دچار آمده اند كه مي توانند فرهنگ مستقل خويش را با تكنولوژي غربي و برنامه هاي جذاب غرب براي توسعه اقتصادي جمع آورند، حال آنكه اين امر عملا ناممكن است"(8)

بر اساس موضع خاص وي درباره تمدن و تكنولوژي غرب كه متاثر از استادش، احمد فرديد مي باشد، او همواره تاكيد مي كند كه تفكر انقلاب اسلامي در مقابل تفكر فلسفي غرب قرار گرفته و نمي توان مدلي التقاطي از آنان را تصور نمود قلذا، به شدت در مقابل قرائت هاي روشنفكرانه از انقلاب موضع مي گيرد و عدم فهم مباني فكري انقلاب توسط ايشان را نمايان مي سازد و آنان را ابزار ترويج تفكر و فرهنگ غربي در كشور مي داند.

"غرب، انقلاب اسلامي را مبتني بر تفكر سنتي ايران بعد از اسلام مي بيند و لذا رودررويي انقلاب را با خويش همچون مقابله سنت و تجدد يافته است و مي داند كه تهاجم خويش را بايد متوجه نقاطي سازد كه سنت و تجدد- به زعم او- به يكديگر مي رسند"(9)

ب- نگرش تاريخي:

آويني، انقلاب ايران را در يك مسير تاريخي مي بيند و از كنار قبل و بعد آن بي تفاوت نمي گذرد و حتي ارتباطي وثيق با گذشته تاريخي آن برقرار مي نمايد. وي اين انقلاب را در ادامه حركت خون بار انبيا از ابتداي خلقت تا كنون براي مباره با ظالمان و اقامه عدل بر زمين و همچنين الگو گرفته از قيام خونين و تاريخ ساز ابي عبدالله الحسين مي داند كه تعبير اصحاب آخرالزماني حسين(ع) براي بسيجيان خميني كبير(ره) در كلمات او، به خوبي گوياي باور به اين پيوند تاريخي است.

اين نگرش تا حدي است كه وي عصر حاضر را نيز با القابي مشابه صدر اسلام توصيف مي كند و بر اساس مباني اعتقادي خود، آنرا دوران جاهليت ثاني مي نامد كه با وقوع انقلاب ايران، تحول آن آغاز گرديده است.

"... و تو اي آنكه در سال 61 هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اكنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت پاي به سياره زمين نهاده اي، نوميد مشو كه تو را نيز عاشورائيست و كربلايي كه تشنه خون توست"(10)

وي همچنين معتقد است ادامه اين روند تاريخي، به فرجام خوش جهان، نابودي نظام به هم پيچيده غرب -كه با توسعه تكنولوژي حيات خويش را حفظ كرده و گسترش داده است- و پيروزي و گسترش گام به گام انقلاب اسلامي در سراسر جهان منجر خواهد شد. 

"اين قرن، قرن پانزدهم هجري است كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران آغاز شده و خداوند اراده كرده است كه نور خويش را به دست اين جوانان كه اصحاب آخرالزماني سيد الشهدا و سربازان امام زمان هستند كامل كند و باطل را يكسره به نابودي بكشاند"(11)

ج- نگرش عرفاني:

آويني، آنگاه كه از سيطره ظلمت و تباهي بر سياره زمين و تجلي نوري حيات بخش با وقوع انقلاب اسلامي سخن مي گويد، به اين پديده از منظر انساني عارف مي نگرد كه بازگشت به فطرت و حقيقت وجودي انسان را در آن متجلي ديده است و حاكميت ديگرباره خدا بر سياره زمين را اميد مي كشد. 

"صدها سال از آغاز عصر غيبت كبري گذشته است و اكنون در عميق ترين ادوار ظلماني كفر، آنجا كه سيطره شب وسعتي تمام يافته است و ديگر تا مطلع فجر تاريخ قدمي بيش نيست، انسان بعثتي ديگرباره مي يابد و لياقت حضورپيدا مي كند. ملت مسلمان ايران اكنون آيينه اي است كه نور حق در آن جلوه كرده است و همين نور مي رود تا از مشرق وجود طلوع كند و آسمان تاريخ را به جلوه عدل بيارايد"(14)

وي، بسيجيان خميني كبير را نيز، رهگشايان تاريخ به سوي نور و سربازان اهل ولايت الهي جبهه توحيد مي داند و آنان را سپاه نور مي خواند. او حركت انقلاب را بر خلاف جهت رنسانس، در جهت گسترش تدريجي نور در عالم مي داند و بازگشت انسان به خدا را نشانه آن قلمداد مي كند.

"اكنون انسان بار ديگر از زمين و نفس خويش روي گردانده است و به عالم معنا و آسمان توجه يافته و اين مستلزم انقلاب و تحولي ديگر است خلاف آنچه در رنسانس روي داد. انسان يك بار ديگر تولد يافته است و عصري ديگر آغاز شده و كره زمين پاي در آخرين مرحله تاريخ پيش از پايان جهان نهاده است، فتلقي ادم من ربه كلمات فتاب..."(15)

د- نگرش فرهنگي:

آويني، انقلاب ايران را تحول در ارزشها و يك تغيير عميق فرهنگي مي داند، چه در ارزشهاي جامعه اي كه انقلاب در آن رخ داد و متاثر از فضاي فرهنگي غالب جهان بود و چه جهاني كه اين انقلاب، آنرا متاثر ساخت و باورها، ارزشها و هنجارهايي كاملا متفاوت در آن به رسميت شناخته شده بود.

"انقلاب ما، انقلاب در ارزشهاست پس قبل از هر كار به شيوه معمول غربي بايد ديد كه نسبت آنها با ارزشهاي معهود ما چيست..."(16)

بر همين اساس وي تاكيد مي كند كه نبايد با معادلات رايج جهان به ساماندهي فرهنگ انقلاب اسلامي پرداخت و ريشه دشمني غرب و تهاجم فرهنگي آنان عليه ما را نيز در همين تفاوت بنيادين مي داند. 

"انقلاب اسلامي اصولا بيرون از عالم فرهنگي دنياي جديد وقوع يافته است و فارغ از معيارها، ارزشها، نسبتها و مفاهيم و اصول دنياي جديد. به همين علت است كه غربي ها انسان هايي چنين را بنيادگرا مي خوانند، چرا كه اين انقلاب از لحاظ ايجابي در امتداد سير تطور تاريخي دنياي جديد قرار ندارد"(17)

وي همچنين معتقد است ابزارهاي فرهنگي غرب نيز حاوي و مروج فرهنگ مادي خود مي باشند لذا بر اين باور است كه بدون حضور انسان تربيت شده فرهنگ انقلاب اسلامي نمي توان آنان را رام و مسخر خويش كرد و اين جاده را چونان لبه تيغي بر دهانه آتشفشان مي پندارد.

*

رابطه انقلاب امام و شهيد آويني، را مي توان از جهاتي چون نگرش جهاني، نگرش عدالت خواهانه و... كه در انديشه و رفتار او بروز جدي دارند نيز بررسي كرد كه خود مجال موسع ديگري را مي طلبد.

حسن ختام مقال را سخني از سيد شهيدان اهل قلم پيرامون انقلاب امامي كه انقلاب حقيقي او را رقم زد و وي را از كامران به سيد مرتضي رساند قرار داده ايم:

"حتي اگر هيچ برهان ديگري در دست نداشتم، ظهور انقلاب اسلامي- و بهتر بگويم، بعثت تاريخي انسان در وجود مردي چون حضرت امام خميني(ره)- براي من كافي بود تا باور كنم كه عصر تمدن غرب سپري شده است و تا آن وضع موعود كه انسان در انتظار اوست فاصله اي چندان باقي نمانده است. حقيقت دين را بايد نه در عوالم انتزاعي كه در وجود انسان هايي جست كه به خليفه اللهي مبعوث شده اند. فصل الخطاب با انسان كامل است و لا غير."(18)

 

پي نوشت ها:

(1) محمد رضا اسدزاده- دوره چهارم مجله سوره – شماره هشتم

(2) از دست نوشته هاي مرتضي آويني

(3) شهرزاد بهشتي- دوره چهارم مجله سوره – شماره هشتم

(4) هادي بنكدار - دوره چهارم مجله سوره – شماره بيست و چهارم

(5)و(6)و(7)و(11)و(14) و(15) مرتضي آويني - گنجينه آسماني

(8)و(16)و(18) مرتضي آويني – آغازي بر يك پايان

(9) مرتضي آويني – حلزونهاي خانه به دوش

(10) مرتضي آويني – فتح خون

(17) مرتضي آويني – رستاخيز جان

"""متن مندرج در صقحه انديشه روزنامه ايران روز ۲۰ فروردين ۸۶  و شماره يازدهم نشريه هابيل"""

ارسال در تاريخ 86/01/26 توسط alkomx
بدیهی است وضع مطلوب حکومت اسلامی آنستکه علاوه بر وجود عدالت اقتصادی و رفاه نسبی برای همگان، فضیلتهای اخلاقی و ارزشهای انسانی نیز در آن جامعه موج بزند، لیکن طبعا رسیدن به وضع مطلوب اقتصادی هدف غایی حکومت دینی نیست و صرفا ابزار و بستری است که هدف غایی تربیت انسان را ممکن و هموارتر می سازد.
حال در فضای فعلی جامعه، اگر نخواهیم بر اساس اقوال رایج و مشهور سخن برانیم و در مسائل و آسیبهای جامعه عمیق شویم، معضل کدام است ، ضعف فرهنگی یا ضعف اقتصادی ؟
نمی توان منکر شد که قطعا بخشی از جامعه ما دچار فقر است، بدان معنی که برای برآوردن نیازهای ضروری چون مسکن، بهداشت و درمان و تغذیه سالم نیز ناتوان است که بر حکومت است هر چه سریعتر به ایشان رسیدگی نماید اما براستی میزان گسترده نارضایتی عمومی از وضع اقتصادی بخاطر عدم وجود این نیازهای حداقلی است یا مساله چیز دیگری است ؟
به نظر می رسد موج دنیاگرایی، مصرف زدگی و رقابت مادی که جامعه را فراگرفته و می رود تا همگان را غریق فرهنگ متناسب با آن نماید ، تعاریف، هنجارها و سطح نیازها را تغییر داده بنحوی که شاهدیم حتی کسانی که درآمدهایی بسیار بالاتر از آن سطح دارند نیز همیشه نالانند و ابراز نارضایتی می کنند. بسیاری از خانواده ها با وجود داشتن امکانات مناسب لازم برای زندگی آسوده همچنان "احساس نیاز و فقر" می کنند و به دنبال تغییر مسکن، ماشین، لوازم منزل و... به حدی باصطلاح بالاتر هستند!
در حالیکه هستند و دیده ایم افرادی را که با درآمدهای کم و متوسط با رضایت کامل و آرامشی مثال زدنی در حال گذران زندگی هستند در همان وضعیت افرادی با چند برابر درآمد، دچار استرسهای روحی و اضطراب همیشگی ناشی از دغدغه تامین معاش اند!
براستی این روند تابع کدام مدل زندگی است و تا مجا ادامه خواهد داشت ؟ خانه ای که بجای داشتن دغدغه رشد معنوی و بسط ارزشهای اخلاقی در آن این وضعیت حکمفرماست چگونه منتظر رویت آرامش است؟
چنانچه می دانیم جامعه داری مرض مصرف زدگی و دنیاگرایی را حد یقفی نیست و هر روز نیز بر مسائل و مشکلات اخلاقی و انسانی اش افزوده می شود و تا تغییر کامل جامعه ای که قرار بود با انقلاب اسلامی از ظلم و جهل و دنیاپرستی به سوی آسمان و فطرت الهی و معنویت بازگردد ، به پیش خواهد رفت!
از اینها گذشته بر اساس هدف غایی خلقت و مطلوب جامعه اسلامی، در صورت رسیدن جامعه به رفاه نسبی اقتصادی نیز آنچه همچنان بر زمین می ماند فرهنگی است که باید بر اساس ارزشهای انسانی و اسلامی شکل یابد.
در این میان متاسفانه دغدغه رایج و حدیث غیرقابل خدشه همه گروهها و مسوولان و ... اولویت داشتن مساله اقتصاد است فلذاست که همواره شاهد حضور نیروهای سطحی نگر و ضعیف در عرصه فعالیت ها و ارگانهای فرهنگی هستیم و بی توجهی به این مساله از این شواهد به خوبی پیداست.
باز تاکید می کنیم که طبعا دولت باید به دنبال بهبود وضع اقتصادی اولا محرومین و در اولویت دوم عموم جامعه باشد لیکن مساله این است که نباید اولویت اساسی فرهنگ فراموش شود چنانچه این دو مانعه الجمع نیستند.
به نظر می رسد آسیب شناسی دقیق و منطبق بر آموزه ها و ارزشهای اصیل انقلاب ما را به این نتیجه می رساند اینک که "احساس نیاز" بسی رایج تر از خود "نیاز" است معضل جامعه فرهنگی است و با نسخه های اقتصادی شفا نخواهد یافت.
محتوای فرهنگی انقلاب ما و باور این مساله که خود مردم سرنوشت جامعه خودشان را مشخص خواهند کرد باید دولتمردان را نسبت به مقوله تغییر ارزشها حساس و دغدغه مند نماید. ان شاء ا...
ارسال در تاريخ 85/12/10 توسط alkomx
فعالان فرهنگی که در دانشگاهها و مساجد و مدارس و ... فعالیت دارند همواره این سوال را از خود می پرسند که از کجا باید شروع کرد و موضوع حرکت چه باید باشد؟ نگارنده که خود نیز همواره این دغدغه را داشته به دلایل زیر معتقد است طرح "گفتمان انقلاب اسلامی" ضروری ترین نیاز امروز است که قبل از هر چیز باید بدان پرداخته شود و این موضوع حتی برای مخاطب عام نیز موثر و کارا می باشد. ناگفته نماند این مباحث همگی در پارادایم فکری اسلام ناب معنا دارند و با قرائتهای التقاطی و ارتجاعی از دین که تلقی متفاوتی از کارکرد دین برای زندگی انسان دارند سازگار نخواهد بود. درباره ادعای فوق نکات زیر قابل توجه اند:
الف – موقعیت شناسی :
بسیاری از فعالیت ها و طرح بسیاری از موضوعات هر چند با عنوان تعمیق و گسترش باورهای دینی صورت می گیرند اما همچنان مخاطب خود را در بلاتکلیفی نگاه می دارند که کدام حرکت باید انجام بگیرد و اولویت دارد و آنگاه که به عرصه اقدام می رسند همچنان با سوال چه باید کرد مواجهند یا حداقل در تشخیص اولویتها دچار اشتباه شده اند.
شاید یک علت آن باشد که هر چند مخاطب با اطلاعاتی از مسیری که قرار است طی کند آشنا شده اما شناخت او از موقعیت فعلی و شرایط حاضر در آن و همچنین موقعیت مقصد کافی نیست. آموزش آموزه های دینی زمانی به اقدام به موقع نیز منجر خواهد شد که فرد این شناخت کلی از موقعیت خویش و مقصدش را به دست آورده باشد.
لذا بازخوانی پدیده انقلاب اسلامی به تحلیلی به روز و دقیق از موقعیت کنونی فرد در کشور، منطقه و جهانی که در آن زندگی می کند و همچنین نسبت هر کدام با دیگری می انجامد.
انسانی که آموزه های اخلاقی و اعتقادات دینی را درک کرده اما تحلیل درستی از جایی که ایستاده و می خواهد برود ندارد هر چند دست به عمل به تکالیف خود می زند اما نمی داند که تکالیفی بس بزرگتر و با اولویت بالاتر نیز وجود داشته و دارند که او از آنها غفلت کرده و به اولویتهای دیگر پرداخته است.
شناخت صحیح انقلاب اسلامی و فرآیندی که قبل و بعد از آن در سطح داخلی و خصوصا در سطح جهانی رخ داد بهترین راه شناخت آن چیزی است که ما را از بلاتکلیفی خارج ساخته و آنگاه است که جهت تقویت اعتقادات دینی و موضوعات مورد توجه نیز مشخص و قابل تنظیم خواهد شد.
ب – قدرشناسی از بستر شناخت اثرات این پدیده :
یکی از راههای شناخت یک پدیده بررسی اثرات آن است. نیم نگاهی به آثار بسیار گسترده انقلاب اسلامی خصوصا در سطح منطقه ای و جهانی به بزرگی این پدیده اذعان دارند و مخاطب خود را به باور بیش از پیش به این در گرانبها و فرصت طلایی رهنمون می سازند. اگر نوجوان و جوان ما که تصور تاثیرات جهانی انقلاب نیز برای او مشکل است، بداند که بعنوان مثال تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران گرایش عمومی به دین، گرایش به اسلام و گرایش به تشیع در جهان رشد صعودی جدی یافته و در سطح خاورمیانه و حتی کشورهای غربی، جنبش های آزادی بخش و عدالت خواه بسیاری رشد کرده اند و . . . آیا باز هم باندازه ای که اینک شناخت دارد قدر آن را خواهد دانست و برای حفظ و تحقق آن با همین انگیزه تلاش خواهد کرد؟ قطعا ایجاد انگیزه پویایی و حرکت که هدف اصلی و اولیه بسیاری فعالیت هاست از بستر این شناخت با جهت گیری صحیحی تقویت خواهد شد.
ج – جامعیت و صحت مبانی فکری :
حلقه مفقودی بسیاری از تفکرات نداشتن جامعیت و طبعا عملکرد ناقص می باشد. گفتمان انقلاب اسلامی که بر اندیشه اسلام ناب منطوی در کلام امام راحل بنا شده است با ارائه ضریب درست به هر موضوع و اولویت در نظام فکری دین توانسته است این جامعیت و صحت را در خود بوجود آورد. قرائت انقلاب اسلامی ایران از دین که ناب ترین نگاه به آموزه های دینی است می تواند به شکل دهی مبنایی صحیح و جامع از نگرش دینی در اذهان مخاطبان خود بیانجامد و راه نفوذ نگرش های جزئی و التقاطی و ارتجاعی را ببندد و از این طریق هر موضوع را بر جایگاه درست خود بنشاند.
د – تعیین جهت امور :
جامعیت این گفتمان باعث می شود که همه موضوعات و اموری که در ذیل آن جا می گیرند بنحوی جهت خاص خود را بیابند. بعنوان مثال اگر قرار است فعالیت علمی نیز صورت گیرد در ذیل این گفتمان، اولویت ها و موضوعات خاصی مورد توجه قرار خواهند گرفت که در غیر آن وضعیتی مشابه آنچه شاهدش هستیم رخ خواهد داد. درباره سایر فعالیت های اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی، هنری و ... نیز همین وضعیت قابل تکرار است.
ه – ایجاد انگیزه :
شناخت آرمانهای جهانی و بلند انقلاب اسلامی به ایجاد انگیزه های مضاعف و تلاش حداکثری و خسته نشدن و تداوم در فعالیت ها منجر خواهد شد و این مبارزه را به زمان و مقطعی خاص محدود نخواهد ساخت. کسی که می خواهد به این آرمانهای بلند دست یابد باید از تلاش و انرژی فوق العاده ای برخوردار باشد و تبعا این قله های بلند خود انگیزه های بزرگی را نیز به وجود خواهند آورد.
و – توان تبیین رخدادها :
بدون فهم انقلاب اسلامی و پیامها و پیامدهای آن امکان تبیین صحیح شرایط و تحولات تاریخی بین المللی دهه های اخیر و رخدادهایی چون جنگ تحمیلی و ... نخواهد بود. اینکه چرا جنگ به راه افتاد، چرا در جنگ انقلاب ما صادر شد، چرا اسلام خواهی مردم جهان از دستاوردهای جنگ ماست و... فقط و فقط در ذیل این گفتمان قابلیت توجیه صحیح و دقیق خواهند یافت.
بدون فهم صحیح این پدیده امکان شناخت حرکتهای ابرقدرتها نیز به درستی فهم نخواهند شد و به تحلیل هایی بی ربط و استدلالاتی دیگرگونه منجر خواهند شد.
ارسال در تاريخ 85/11/22 توسط alkomx
قالب وبلاگ