تبليغاتX
آرمان خواهی

* سکوت بدنه حزب اللهی در برابر سخنان مشایی، نشان از دردی بزرگ و خطرناک در تربیت سنتی ما دارد. این یعنی ما، به احساسات و افراد مورد علاقه مان، بیشتر از آرمانها و عقایدمان وابسته ایم! بی رگ بوده ایم یا اینک بی رگ شده ایم!؟! به اینها سخنان مطرح شده در باب رابطه با آمریکا را هم اضافه کنید!

* ولایجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا... خوبی مخالفان مان و بدی دوستان مان را نفی می کنیم در حالی که قرآن می خوانیم! می خوانیم؟

* خیلی هایمان چشمها را بسته ایم ولی اگر باز کنیم روزی نیست که از تجاوز و تعرض به نوامیس نشنویم و گسترش روزافزون فساد اخلاقی در همه سطوح را نبینیم! راستی چرا گروهی برای پیگیری این مساله تشکیل نمی شود؟ حالا که نهی از منکر لسانی هم نداریم، چرا همه اقدامات معطل اند؟! واقعا اگر مسائل اقتصادی درست شوند همه چیز حل خواهد شد؟! مگر چند درصد فسادها ریشه اقتصادی دارند؟!

* نمی دانم چرا همگی مان حس می کنیم قرار است دیگرانی بیایند و اوضاع رو به راه خواهد شد و بر همین اساس چنین راحت زندگی مان را پیش می بریم؟! نکند منتظریم؟! منتظر واقعی با باوری عمیق!!!

* بر این باورم که اوضاع بدتر خواهد شد و از موج رسانه نمی توان جلوگیری کرد و اگر نتوانیم مدل مواجهه را استخراج کنیم راهی جز غربی شدن در مقابل نخواهیم داشت!

* مطالبه تسهیل امر ازدواج، تشکیل تیمهای تخصصی اساتید برای ارائه راهکارها، آموزش خانواده ها، افزایش ارتباط با مدارس دخترانه و پسرانه، تهیه فیلم ها و گزارش ها و کتابها و رمانهای مرتبط، مطالبه افزایش جرایم و تشدید مجازات های مرتبط با این حوزه و... حداقل آن چیزهایی است که یک گروه با دغدغه می تواند پیگیری کند. نمی تواند؟!

* بخشی از روحانیت معظم هم که حرفی بلد نیست جز "ازدواج موقت"! تقریر رایج کنونی از این امر چنان است که روح دین را می سوزاند و هر عمل شهوانی را توجیه می نماید. به زودی به نقد مفصل این نگاه خواهم پرداخت.

* شبکه های ماهواره ای فارسی زبان بسیار زیاد شده اند و براحتی مخاطب هدف و حتی لوکیشن تبلیغاتشان را بالای شهر تهران قرار داده اند! تهران، این شهر انسان سوز که اگر فرهنگش هم اصلاح شود اقتصادش حیوانت می کند!

* از طرفی تعارضاتشان جالب است، عمده برنامه هایشان مروج فساد است. به جلوگیری از هم جنس بازی و آزادی حجاب و... اعتراض می کنند و دین را مخدر می نمایانند و کشنده ملیت ما! و از طرفی برای تعرض به دانشجوی زنجانی و آیت الله(!؟!) کاظمینی بروجردی ناله می زنند! بالاخره با چی موافقید؟!

* نمی دانم آزادی روشنفکری یعنی چه؟ آیا الگوی دموکراسی همین آمریکایی است که هر که مخالفش باشد را چنین تحت فشار و تهدید قرار می دهد تا آنکه خود می خواهد را بر کرسی بنشاند؟! نظر دوستان "شهروند" چیست؟

همچنین ر.ک: مقالات خواندنی استاد محمد مطهری/یادداشتهای استاد گلزاری در مجله سپیده دانایی/ مقاله بسیار خواندنی دکتر پرویز پیران درباره ریشه های هویت ایرانی

+ نوشته شده در 87/05/18ساعت 0:41 توسط alkomx |

مساله ازدواج دو مرحله دارد: شکل گیری و زندگی. که هر دو این مراحل به عنصر "شغل یا منبع مالی" مرد وابستگی جدی دارند. البته مرحله شکل گیری قبل از شغل هم دیده می شود اما عمدتا بدون وجود زمینه ها و دغدغه آن، خصوصا در شرایط فعلی، این مرحله نیز منتفی است الا شذ و ندر!

در اسلام، مرد تقاضاکننده است لذا عهده دار کلیه هزینه ها نیز باید او باشد و اینکه در بسیاری شهرها، جهیزیه پای دختر گذارده شده مبنا نداشته و غلط است! در فرهنگ دینی اگر مردی فقیر با زنی ثروتمند هم ازدواج کند، مرد حق ندارد در اموال زن تصرف کند و حقوق وی را نپردازد. لذاست که مساله "منبع مالی" یک امر محوری در ازدواج دینی است.

حتی می توان گفت مساله "مسکن یا محل زندگی" که اینک بیشترین سهم سبد خانوار را به خود اختصاص داده نیز به عامل شغل وابسته است. البته پائین آوردن سهم این عنصر نقش بسیار موثری در شکل گیری ازدواج و زندگی دارد لذا رسالتی مهم برای دولتمردان است چرا که معمولا شغل دائم یا موقت قابل دسترسی است ولی سطح درآمد عمدتا بالا نمی باشد تا همه نیازها را کفایت کند.

بر همین اساس است که "ایجاد شغل" رسالت اصلی دولت اسلامی است.

عمده موانع در مساله آغاز ازدواج است و البته ادامه "زندگی" نیز دچار آسیب هایی بحران زاست که در جای خود محل تامل است. علاوه بر موانع اقتصادی مذکور، موانع فرهنگی رایج تحت عنوان "رسومات" نیز بلای ازدواج هاست. قرآن مملو از نفی این استدلال است که "پیشینیان ما چنین می کردند لذا ما هم می کنیم!" ولی جامعه اسلامی ما، نسبتی با قرآن ندارد لذا رسومات گذشته را با سطوح و حدود جدید بازسازی و تقویت کرده است!

راه درمان این مرض فرهنگی نیز بعهده دولت و رسانه و نخبگان است که "سطح درآمد" را به چالش کشیده نه اصل وجود شغل را! که این اوج بدبختی است! با اینکه اصل دهم قانون اساسی نیز ناظر به مساله تسهیل شکل گیری خانواده است ولی معلوم نیست چرا هیچ اقدام جدی برای درمان دردهای فرهنگی آن نشده و نمی شود؟!

اگر به عنصر زهد و ساده زیستی که مبتنی بر جهان بینی صحیح دینی است توجه می شد، معضله فعلی ازدواج یعنی "سطح زندگی" و درآمد متناسب با آن نیز قابل حل بود و فسادها و امراض متعدده جامعه دینی(!) ما را پر نمی کرد.

+ نوشته شده در 87/05/14ساعت 0:59 توسط alkomx |

* دینداری مسخره ای داریم چون روحانیت مان ضعیف است! فهم دینی مان عوامانه است چون روحانیت مان عوام اند! آنانکه به ما زیارت کردن را یاد داده اند و امروز زیارتگاهها مملو از جمعیت اند آیا از خود نمی پرسند پس چرا هر روز بر گناهان هم افزوده می شود؟! چرا همه چیز با همه چیز جمع شده است؟ زیارت و خیانت! زیارت و جنایت! زیارت و ....! اعوذ بالله!

* یادم نمی رود آن زوج کرمانی را که برای زیارت به مشهد آمده بودند و بعد از زیارت چگونه در حرم آقا یکدیگر را به باد کتک گرفتند! راستی اثر این زیارت ها چیست؟ چرا حتی مذهبی های ما عمل معنوی شان زیارت است و دل خالی کردنی مقطعی؟! زیارت گاهها براي ما محل رشد معنوی و پر شدن اند یا خالی شدن دل؟!

* روحانیتی که درد خود دارد جسمانیت هم نیست! آنانکه برای چپاول اموال عمومی سرفه هم نکردند و حالا که شرکتهای مضاربه ای قم برشکست کرده اند و از هر کدام چند میلیونی پریده با خدا هم دیدار کرده اند عبد دنیایند نه حامی مظلومان و دشمن قالتاق ها!

* بیچاره "جهانشاهی" ساده دل که به خاطر درد مردم پیاده روی اش هم شان روحانیت را بر باد داد و اینک در زندان منتظر محاکمه است! البته شأن آن روحانیت بی خاصیت با این کارها خراب می شود دیگر...!  

* چه بسیاریم که گر چه جهت را خوب تشخیص داده ایم و زمانه را خوب شناخته ایم و سعی در عمل دینی هم داریم و صبح تا شام مان هم درگیر اسلام و انقلاب ایم اما باز می بینیم که خدا در زندگی مان کمرنگ است. چرا؟

* شیطان و جنودش دنیا را به سیطره خود در آورده اند و کارهای ما بی اثر اند! چرا؟ نمازهای بی روح و سحرهای پرخواب و دلهای ناآرام مان گواهی می دهند!

* چنانچه در عرصه اجتماعی و سیاسی، حضرت روح الله مقتداست در عرصه درون نیز هم او چراغ راه است، شرح حدیث جنود عقل و جهل، آداب نماز و اربعین حدیث و...اش، دست مان را می گیرد و سطح مان را بالا می آورد!

+ نوشته شده در 87/05/11ساعت 0:2 توسط alkomx |

* ادامه آیه نفر که از آن به عنوان مبنای قرآنی تفقه نامبرده می شود "فرجعوا إلی قومهم" دارد که نتیجه و خروجی و هدف این تلاش برای فهم دین را مشخص می سازد اما به قول استاد اصول مان برای خیلی ها "فرجعوا الی قم هم!" شده، گویی کارشان رفتن به درس و برگشتن و زندگی کنار زن و بچه است و حداکثر هم سالی یکی دو دهه تبلیغ آنچنانی !

* بجنورد بودم. دوستان می گفتند اینجا شهری است بدون صبغه مذهبی و حتی با صبغه غیرمذهبی با سیصد سال عمر که متاسفانه این روند با حضور دانشگاه آزاد تشدید شده و اینک چهره آن شهر کوچک مشابه هیچ شهری در آن اندازه نیست! آنجا بود که جای خالی روحانیت فهیم و فعال بشدت احساس می شد و من ماندم که چرا برای تقویت حوزه علمیه آن شهر و تربیت نیروهای زبده اقدامی نمی شود؟نماینده ولی فقیه مشغول چیست؟آیا ضرورتی بالاتر از این مساله هم وجود دارد؟

* بر این باورم که حضور طلبه ای فاضل و توانمند و دارای ارتباطات و فهم قوی در شهر کوچکی چون بجنورد، حتی برای چند سال، می تواند فضای آن شهر را عوض کند. اما چرا کسی پیش قدم نمی شود!؟ سربازان امام زمان کجا آرمیده اند!!؟

* گم شدن در ابواب فقهی و تکرار مکررات و خصوصا تخصیص فقه قرآنی به احکام! و دائر نشدن دروس خارج اخلاق و اعتقادات، ریشه در چه تفکر و نگاهی دارد؟

* راستی چرا طلبه ای حاضر نمی شود برای تبلیغ به روستاهای گرم و خشک زابل و زاهدان برود که وهابیت در آن میانه چنان غوغا گرفته و مردمان از دانستن احکام اولیه دین شان نیز محروم اند؟!

* بی تعارف، عده زیادی را تن پروری و رفاه طلبی گرفته و اکثریت دیگر را هوس عالم و مرجع شدن! البته که بسیاری هم هستند که باپررویی تمام دنیادوست و فرصت طلب و عاشق مقام اند و در آن وادی سر می کنند و در کشور ما هم برای چنین افردای تا بخواهی عرصه باز است...!

* می ماند این اقلیت انگشت شمار که از طرفی باید بار حرکت علمی صحیح را به دوش بکشد و از طرف دیگر مسائل مهم تربیت نیرو و اثرگذاری اجتماعی بر عهده اوست! و در میانه این نفس پرستی، انتخاب مسیری جز عالم شدن و بیت راه انداختن! و پیمودن راه تربیت نیرو و تبلیغ، مورد تمسخر و نیش و کنایه و انگ بی سوادی و... است!!

* در میانه راه علمی و عملی-بدین معنا که گفته شد-، که هر دو نیاز ضروری جامعه اند، تاریخ، دست عاملان را خواهد بوسید که گرچه -شاید- به مقام علمی مورد نظر نرسیدند، پای بر نفس گذارده، به زیر باری سنگین رفتند اما آثار اجتماعی حرکتشان تا سالهای متوالی جامعه اسلامی را بهره مند می گرداند هرچند نامی در فهرست علمای بزرگ فقه و اصول و حدیث و کلام نیافته باشند! البته می تواند صاحب فضل علمی باشد و امکان جمع هر دو حیث نیز کاملا منتفی نیست.   

* دست هر دو دسته را باید بوسید اما به گمانم این سربازان گمنام، رنگی دیگر دارند....

+ نوشته شده در 87/05/06ساعت 0:9 توسط alkomx |

روزمرگی مذهبی ها، گرچه موجه الوجهه است اما از نظر نسبتش با حالت یقظه معنوی و تقرب دائمی تفاوت زیادی با روزمرگی غیرمذهبی ها ندارد! همان قدر که خدای حقیقی و نه لفظی! در سایر زندگی ها هست در زندگی ما نیز هست!

در میان سه بخش دین یعنی اعتقادات، اخلاقیات و احکام، اولی و دومی از حضوری سطحی و کمرنگ برخوردارند و این خود به خاطر ضعف توجه به آنها در میان مبلغان دینی جامعه است که در این میان زندگی دینی را به زندگی ای مناسکی و بدون رشد تقلیل داده است.

از همین روست که زندگی ما، گرچه خالی از ادعیه و مناسک مذهبی و زیارات نیست ولی از حرکت درونی و رشد روزافزون معنوی خالی است. بی شک رابطه میزان وقتی که ما در طول روز برای رشد معرفتی،اخلاقی و معنوی مان می گذاریم با میزان سرکاری و الکی بودن زندگی مذهبی مان، مستقیم است.

با شاخص آن حدیث که یک سوم یا در حدیثی دیگر یک چهارم ساعات شبانه روز را برای عبادت درنظرگرفته ما چه وضعی داریم؟! قطعا آنکه عبادت را قسیم کار و تفریح قرار داده بهتر می فهمد که کار و تفریح نیز برای مومن عبادت است اما شاید این نکته از آن استنباط گردد که حدود ثلث وقت روزانه باید به این مهم اختصاص یابد.

راستی کسی که برای رشد معرفتی، اخلاقی، معنوی خود دغدغه دارد آیا می تواند آن را با زمان مربوط به اوقات نماز رفع نماید؟ آیا ایجاد و زنده نگاه داشتن باور توکل و اعتماد به حقتعالی خصوصا آنگاه که شدائد و فشارها روی آورده اند بدون این بازه ها شدنی است؟! چه بسیارند بدبختانی چون ما که چون موضوع فعالیت شان انقلاب و اسلام است، توهم رشد معنوی نیز در ایشان ایجاد شده و .... امان از این حجاب ها!

مساله این است که بواقع، خداوند رئوف آبروی ما را نبرده و ما را بیچاره نساخته تا متوجه حقارت خود شویم و لذاست که دردمان را نمی فهمیم و حتی حس نمی کنیم بزرگترین عذاب ما حقیران آن است که لذت مناجات و درک حضور را از دست داده ایم و در یک روزمرگی موجه! گیر افتاده ایم و بعبارتی دچار "جهل مرکب" ایم که به قول امام با آب هفت آسمان نیز شسته نخواهد شد!
+ نوشته شده در 87/05/02ساعت 14:27 توسط alkomx |

چرا بخشی از مخاطبان جامعه را حذف کرده ایم؟ براستی راه نفوذ و اثرگذاری بر نسل جدید چیست؟ چگونه می توان مفاهیم دینی اخلاقی را به آنان که به هر دلیل زده شده اند یا تمایل جدی ندارند، منتقل کرد؟ آیا می توان آنان را به خواندن کتب مطهری و حتی شریعتی که جوان پسندتر است توصیه کرد؟ منظور ما در این مقام، مخاطبان جوان و نوجوانی اند که به نیمه آن طرف طیف تعلق دارند چرا که در طیف میان مذهبی ها و مخالفین مذهب، اکثر منابع اصیل ما برای اقلیتی در این سر طیف قابل استفاده اند و متاسفانه پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب، دستمان برای آن طرف پر از خالی است! البته یک دلیلش را باید در عدم ارتباط گیری آن طیف با کتب جدی دانست که لزوما ما را به قالبهای هنری و علی الخصوص رمان، سوق می دهد.

از طرفی چنانچه می دانیم پرفروش ترین کتابهای بازار کتاب ما متعلق به رمانهای خارجی است که این خود یک فرصت است نه تهدید! چرا که همین قدر می دانیم که می توان با استفاده از همین فرصت به بدنه ای از نسل خاکستری نفوذ کرد و در میان صداهای وارداتی صدایی دیگر را نیز به گوش او رساند!

البته تجربه انتشار رمانهای فلسفی عرفانی و فروش گسترده آثار افرادی چون جبران خلیل جبران، رمانهای پائولو کوئلیو و رمانهای اگزیستانسیالیست ها، نشان داد که در صورت وجود هنرمندی در نویسنده، رمانهایی عمیق تر نیز امکان ارتباط گیری با این بدنه را دارند.

لذا شاید ایجاد یک نهضت رمان نویسی با ویژگیهایی که بر خواهیم شمرد، عرصه جهادی اساسی برای رویارویی با حملات فکری فرهنگی غرب باشد. اما نویسندگان این رمانها باید اولا نسل جدید و مسائل او و نقاط حساسیت و آسیب های او را درک کنند و نقاط شروع و مسیر حرکت را بشناسند و این یعنی باید با مبانی و سیر تربیت و همچنین مفاهیم دینی آشنایی جدی داشته باشند.

اگر قرار باشد عمیق ترین مفاهیم دینی نه در قالب شعار و نطق که از پس بطون داستان و شخصیت های آن و از بستر تحریک قوه خیال و همزادپنداری مخاطب با آن و... انتقال یابند باید اولا نویسنده خود از عمق شناختی لازم برخوردار باشد که برای این کار باید با علمای آگاه دینی ارتباط برقرار شود و از طرف دیگر از قدرت قلمی و توان نویسندگی و هنری بالایی برخوردار باشند که این دیگر به میزان هنر ایشان وابسته است.

در مواجهه با این کارها نیز باید سعی کرد شاخصهای نقد را تبیین کرد تا به سرعت هر کاری که سعی دارد برای بدنه ای جز مذهبی ها نگاشته شود را تکفیر و رجم نکنیم و با توجه به اصول کار و درک اقتضائات مخاطبین آن را ببینیم و از طرفی به وادی هایی که برخی برای جذب بدانها کشیده شده اند نیز نیفتیم. ان شاء الله

+ نوشته شده در 87/04/26ساعت 0:9 توسط alkomx |

قبلا در پست حوزه یا دانشگاه به اجمال برخی نکات مرتبط با "آینده علمی شغلی" که خصوصا برای دانشجویان و همچنین دانش اموزان واقع در فضاهای ایدئولوژیک بسیار پیش می آید را ذکر کردیم و اینک قدری مفصل تر بدان خواهیم پرداخت. این نکات عمدتا ناظر به آنانی است که مسیر علمی آینده خود را انتخاب نکرده اند ولی بعضا برای دیگران نیز مفید فایده است.

این انتخاب، پیش فرضها، ملاک ها و ابزارهایی را می طلبد که به اجمال مورد اشاره قرار می گیرند:

*تکلیف مداری حقیقی: شرط اول قدم آن است که فرد براستی خود را در عرصه تکلیف ببیند. راستی نمی دانم چرا برای همه ما، تکلیف، نظریه پرداز شدن است و "هوس"هایی اینچنینی در سر داریم!؟ براستی چرا هیچ کدام به این نتیجه نمی رسیم که مثلا تکلیف ما معلم شدن است؟ یا اگر برسیم آیا حاضریم ...؟ این مساله از مهالک و حجب این مسیر است که معمولا بنحوی ضمنی و ناپیدا و موجه نما در اعماق نیت فرد وجود دارد. شاید محکش همان باشد که راه را رها کند و ببیند...

*تعیین هدف غایی و میانی: اگر هدف غایی همان قرب الهی است این باید در برنامه فرد نیز متجلی شود. بدین معنا که حتی برنامه زمانی زندگی او نیز باید مملو از نیازهای این معنا باشد. همچنین فرد باید هدف میانی مسیر را برای خودش تا حد ممکن شفاف سازد چرا که در انتخاب کیفیت مسیر نیز مداخله دارد. یعنی مثلا مبلغ شدن با مجتهد شدن در یک مسیر ولی با کیفیات کاملا متفاوت صورت می گیرند.

*عرصه گسترده خدمت: همه عرصه ها در صورت داشتن نگاه دینی، عرصه بروز تکلیف و خدمت گذاری است. لذا نباید عرصه را محدود به موضوعات علوم انسانی و حوزوی و... کرد. هر موضوع و رشته و کاری ولو کاری جز کار علمی می تواند در صورت وجود نگرش جهادی(اخلاص/بصیرت/تلاش) به دستاوردهای بزرگ دودنیایی! منجر شود.

*مجاهده همیشگی: زمان جهاد محدود به سن و شرایط خاصی نیست و همه جا و همیشه بستر کار جهادی است. وجود این نگرش را در میزان تلاش فرد خصوصا پس از تشکیل زندگی و شغل و... باید دید.

*صحت روش: راه و روشی که متناسب با هدف منتخب خود برمی گزینیم باید صحیح باشد. یعنی مثلا نمی توان برای ایجاد تحول در فقه از بستر دانشکده الهیات اقدام کرد!و...

*خودسازی برای سختی ها: انتخاب برخی مسیرها، ملازم تحمل سختی هایی از قبیل مسائل مالی است که فرد باید خود را برای آن مهیا ساخته باشد وگرنه روزی که کم بیاورد بازگشتی سخت و ذلت بار خواهد داشت! برای این مهم باید برنامه خودسازی را قبل از انتخاب مسیر دید وگرنه معلوم نیست با قرار گرفتن در آن شرایط آمادگی لازم برای صبر وجود داشته باشد. فرد باید بداند که مثلا بیست سال با شرایطی نه چندان آسان مواجه خواهد بود و نه اینکه که شاید آن روز که در میان هنجارهای اجتماعی و اقوام و فشار فرزندان قرار می گیرد باز هم تاب تحمل خواهد داشت. باید برای ان روز برنامه داشت!

*****

*استعداد: توجه به استعداد، عنصر بسیار مهمی است چرا که مثلا فرد علاقمند به ادبیات و هنر معلوم نیست در فلسفه هم موفق باشد و اساسا ظلم به خود خواهد کرد و راهش نیز غلط خواهد بود. جو زدگی بلای توجه به این معناست!

*نیازها: توجه به نیازهای کشور، انقلاب، جهان و... باید باشد لیکن می توان پرسید کجاها نیاز نیست؟ چنانچه می بینیم به دلیل همین خلا برای همه عرصه ها می توان "ضرورت" های فراوانی را برشمرد و اولویت اش را اثبات کرد. پس چه کنیم؟ فرد باید نیم نگاهی به اولویت ها داشته باید ولی اصل مساله جای دیگری است.

*شرایط: اینکه هنجارهای خانوادگی و اجتماعی در قبال هر مسیر متفاوت اند قابل انکار نیست. مثلا تغییر از فنی به انسانی یا دانشگاه به حوزه معمولا تاوان سخت هنجاری دارند. یا اساسا چه بسا شرایط فردی وی اقتضاء این تغییرات را نداشته باشد. پس توجه به شرایط نیز باید مد نظر فرد قرار داشته باشد.

*علایق: از انجا که در اینجا متعلق شناخت، انسان است و این موجود با علایق اش انس بیشتری دارد چه بهتر است که انتخاب فرد در جهت علایق اش نیز باشد. البته برای برخی تنوع علایق هست ولی در مجموع حداقل بعنوان ملاک سلبی می توان گفت به سمت انهایی که کمتر بدانها علاقه دارد نرود هر چند بهتر است شوق و گرایش نیز وجود داشته باشد. این عامل نه اینک که خود را زمانی که کار سخت تر می شود نشان می دهد لذا توجه به آن ضروری است.

ملاک اصلی: با توجه به این نکات، در مجموع به نظر می رسد با رعایت ملاکهای فوق الذکر باید بیشتر به کیفیت اقدام توجه کرد یعنی افزایش سطح آگاهی و تلاش مساله اصلی است که احتمال نتیجه دهی را بالا می برد نه اینکه در چه عرصه ای هستیم. بعبارتی دویدن به خط پایان نزدیکمان می کند نه در هر مسیری قدم زدن! لذا ببینیم چقدر داریم می دویم! برخی خود را در توهمات گیر می اندازند که بلاشک عمده آن ناشی از تنبلی است! (ر.ک: توهم آرمانی شدن!)

*****

*مشورت: از آنجا که مسائل سطوح متفاوت دارند مشاورین نیز باید سطوح متفاوت داشته باشند. مثلا فهم جزئیات طلبگی، نکات آموزشی، اشکالهای اساسی حوزه، مسائل فقه و اصول و... هر کدام شخصی را برای مشورت می خواهند تا نگاهی نسبتا جامع را به فرد بدهند. افرادی که هر مسیر را رفته اند شاید بتوانند یکی از منابع مشورتی باشند.

همچنین بد نیست متذکر شویم، مشاور خوب کسی است که صرفا فضا را برای فرد باز کند و ابعاد نهفته را بگشاید وگرنه تجویز و توصیه و جهت دهی، خارج از توان وی و غلط است!

* مطالعه: برای برخی، دانستن مفاهیمی ضروری است. مثلا انکه دغدغه تولید علم دینی دارد باید با این معنا و مفاهیم مرتبط با آن و نحله های موجود و نظریه پردازانش و روشهای رسیدن به ان و ... تا حدودی آشنا شود وگرنه انتخاب صحیحی نخواهد داشت که مطالعه بمعنی الاعم، بر او فرض است.

*علم اجمالی به لوازم ایجاد تحول: متاسفانه در این زمینه نگاههای سطحی بسیار اند(ر.ک:وضعیت نامطلوب پایان نامه ها) عده ای تصور می کنند که داشتن ریش و چادر برای ایجاد دانشگاه و تمدن اسلامی کافی است! بایسته است که فرد در حد محدود خودش، هم مسائل آن علم و هم شرایط فعلی و آسیب های آن را بشناسد و از بیرون و تا حدی درون نگاهی به آنها بیافکند تا بداند برای ایجاد تحول چه مسیر و لوازمی نیاز است. مثلا نگاهی همچون فلسفه فقه(یا فقه شناسی) به فقه بیافکند و از طرف دیگر مسائل و نواقص و شرایط فقیهان و طلاب را نیز اجمالا بشناسد!

متاسفانه نسل جدید، عمیقا آمیخته با نفسانیت است و علاقه به گفتن و نظریه دادن سریع! دارد نه شنیدن و نمی فهمد که فعلا وظیفه او در بعد علمی، سکوت است و روزی، شاید 20 سال بعد، زمان گفتن او نیز برسد، البته اگر به سن گوینده ها بنگرد می فهمد ولی نفس مجال نمی دهد!

+ نوشته شده در 87/04/21ساعت 0:8 توسط alkomx |

پیشتر، رمان بادبادک باز خالد حسینی را خوانده بودم و از قلمش لذت و از موضوعش غمگین شده بودم و می دانم که اینها نه داستان که وقایع تلخ و رنج آوری اند که روزی در نزدیکی ما رخ داده اند. گوشه ای از ظلمهایی که در دوره اشغال افغانستان توسط روسها، دوران اختلاف و جنگ گروههای داخلی جهادی افغان و دوره طالبان رخ داده اند در این رمان به خوبی بازگو شده اند. چند روز پیش رمان دیگر او یعنی هزار خورشید تابان را نیز خواندم و این بار شاید از آن جهت که کاراکتر های اصلی رمان دو زن بودند، بیشتر متاثر شدم و براستی تکان خوردم.

خواندن این فجایع چندین درس دارد و برای هر کس فایده خود را خواهد داشت. برای ما و مردم ما، مقایسه وضعیت کشوری که ثبات دارد با هرج و مرج و تبعات فجیع ناشی از آن و تلاش برای حفظ و ارتقاء وضع کنونی، برای افغانهایی که به ایران امدند و بعضا به خاطر تحقیرها زده شده اند قدردانی از اجازه ورودشان و مقایسه شرایط اینجا و آنجا!، برای مردم و نخبگان خود افغانستان، عبرت آموزی از گذشته و تلاش برای ایجاد ساختارهایی مانند ارتش قوی و انسجام داخلی که مانع هرگونه هرج و مرج مجدد شوند و نتایجی از این دست، می توانند از عبرتهای شنیدن ان سختی ها و ظلمها باشند.

اما.....

این مساله را از منظرهایی دیگر نیز می توان بررسی کرد و آن مساله امنیت است. استاد گرانقدر دکتر پرویز پیران، تحقیق جامعه شناختی مفصلی را در منایع تاریخی ایران زمین داشته و با تحلیلی موشکافانه به خوبی نقش امنیت را در شکل دهی بسیاری از روحیات، آداب، رسومات و رفتارهای ما تحلیل کرده است که خواندن ان در فهم آسیب های رفتاری و هویت کنونی مان نیز موثر است.

راستی که امنیت، گوهر نایابی است که فقدان آزادی و عدالت نیز با اینکه دردآور و در بلندمدت کشنده است لیکن به اندازه این پارامتر اساسی نقش تثبیتی و آرامش بخش در جامعه و فرد ندارند. ناامنی در همه شئون آن بلای خانمان سوزی است که جان انسانیت را می خورد و هر جنایت و ظلمی را قابل رخداد قرار می دهد. این نعمت را سپاس!
+ نوشته شده در 87/04/17ساعت 15:50 توسط alkomx |

* حسین خاکی، را مدتها بود ندیده بودم تا اینکه عکسش را در اطلاعیه ای که روز تشییع و مراسم شب هفتش را خبر می داد دیدم! یک باره گویی خود را تصور کردم بجای او و درب دفتر نشریه که اطلاعیه ای به همراه تصویر من.... خدایا! در این غفلتکده دنیا که فطرت ما را محجوب به حجب نفسانی نموده و یاد تو را از دل ما بیرون ساخته چه می گذرد و چگونه به این عاجله حقیر دل و پابسته شده ایم! راستی در مرگ چه رازی است که چنین دل را می آشوبد و ذهن را درگیر می کند و حیف که روزمرگی و نسیان امانش نمی دهد تا به ذکری و فکری و اقدامی منجر گردد! حیف از این غفلت فراگیر!

* زمزمه حمله به ایران جدی تر شده است که امیدواریم شرایط به گونه ای که آنان می خواهند رقم نخورد اما راستی اگر جنگی دیگر مهیا گردد چند تن از ما این زندگی راحت و بی آسایش و این دلبستگی ها را رها خواهیم کرد و... کدام مادری فرزندش را و کدام زنی همسرش را لباس رزم خواهد پوشاند؟! جنگاوران امروز چقدر به مدد حقتعالی و جنود فرشتگان باور خواهند داشت؟! سیاستمداران ما چطور؟ به کدام قدرت تکیه زده اند و به مدد کدام پشتیبان سخن می گویند؟!

* مسائل متعددی در جامعه ما دارد ابدیت انسان ها را خراب می کند که یکی از آنها مسائل زنان است. چه بسیار اند دخترکان معصومی که در فساد و ظلم گرفتار آمده اند و.... راستی مصافی از این سنگین تر در مقابل ایادی شیطان سراغ داریم تا توجیهی برای جهاد نداشته باشیم و به خود و خانواده خود بسنده کنیم؟!

* در این زمانه که با وضعیت مسکن، شروع زندگی معمولی در تهران به حدود 15 و در شهرستانها به حدود 7 میلیون تومان هزینه احتیاج دارد شاید ساخت خانه های 25 متری و به مدت 5 سال در اختیار زوجین جوان قرار دادن شان بتواند طرحی باشد که ازدواج ها را تسریع کند و با ایجاد راه پس انداز، امکان تهیه یا رهن مسکنی مناسب تر را پس از آن مدت به آنها بدهد. دولتمردان باید به فکر چاره بیفتند چرا که راه اصلی جلوگیری از گناهان رایج فعلی تسریع امکان ازدواج دائم است.

* رجب آمد! شعبان و رمضان هم خواهند گذشت. سه گام در این سه ماه به پیش برویم! دقت در مطالعه ادعیه متعالی این ماههای نورانی و پربرکت و مطالعه شرح اسماء و صفات الهی این ادعیه راهی برای رشد معرفتی ماست. غفلت نکنیم و برای ابدیت مان، وقتی کوچک را در طول روز خالی کنیم!

+ نوشته شده در 87/04/14ساعت 0:7 توسط alkomx |

چند پرسش اعتقادی رایج میان مردم و خصوصا جوانان و نوجوانان هست که اگر بخوبی پاسخ نیابند نمی توانند فرد را آرام کرده و به ادامه حرکت آگاهانه وادار نمایند و اتفاقا عمده افراد از کنار آنها می گذرند و در میان روزمرگی آنان را فراموش می کنند مگر در خلوت با خویش! متاسفانه هنوز پاسخهایی مناسب و قابل عرضه به عموم نیز برای این مسائل اساسی زندگی انسان تدوین نشده اند!

اینکه چرا خدایی هست هر چند مورد توجه جدی علمای کلام واقع شده و براهین متعدد برای آن آورده اند اما ضروری جدی نبوده چرا که عموما عقل و فطرت و توجه افراد به مخلوقات، ایشان را به مبدایی رهنمون می سازد، چنانچه در جهان بینی قرآنی می بینیم انگار وجود خدا پیش فرض گرفته شده و بیشتر به پاسخ مشرکان پرداخته می شود و حتی بت پرستان، قائل به خدا معرفی می شوند. اما اینکه چرا خدا یکی است و اصلا خدا چیست و چه ویژگیها و اوصافی دارد؟ چرا جهان و انسانها را آفرید؟و سوالاتی از این دست، نه با پاسخهای کلیشه ای و کلامی مانند "الا لیعبدون..." که با توضیحاتی برون دینی و مستدل پاسخ خواهند یافت و البته ذکر این نکته مهم ناگفته نماند که متاسفانه در جامعه ما حداکثر به "خداشناسی معرفتی" پرداخته و اکتفا می گردد در حالی که شناخت و اثبات "واجب الوجود" برای ایجاد انگیزه عبادت عاشقانه کافی نیست و پس از آن باید "خداشناسی عرفانی" نیز صورت پذیرد که در فرصت دیگری بدان خواهیم پرداخت.  

مساله دیگر مرگ و معاد است که اندیشیدن به آن انسان مادی را به پوچی می رساند و همچنین اندیشیدن درباره جهان پس از مرگی که ظالم و مظلوم کنار یکدیگر نشسته اند قابل قبول و عادلانه نمی نماید، لذا سوالات بسیاری ایجاد می شوند و همچنین مساله عدل الهی، تفاوت ها،ظلم ها، نقص ها، آفات، بلایا و... نیز محمل سوالات اساسی بسیار اند.

اگر به توحید و معاد و عدل، مسائلی چون قضا و قدر و جبر و اختیار را هم اضافه کنیم تقریبا همه مسائل فطری عموم مردم جهان و از جمله خودمان را برشمرده ایم که یافتن و نیافتن پاسخ درخور، در جزئی ترین رفتارهای فرد نیز دیده خواهد شد. یک توهم موجود، پیش فرض گرفتن دانستن عمیق این مباحث توسط افراد ظاهرا مذهبی است در حالی که شاهدیم، عمده ایشان نیز در این زمینه از عمق کافی برخوردار نیستند.

ناگفته نماند ممکن است مسائلی چون نبوت و امامت برای جوامع دیگر مورد سوال جدی تر باشند ولی عمدتا برای جامعه ایرانی محمل شبهه سازی اساسی نبوده اند هرچند خود عرصه ای دیگر است شایسته توجه!

برخی منابع مفید: مجموعه جهان بینی توحیدی، عدل الهی، انسان و سرنوشت و...، مرتضی مطهری/مجموعه مباحث اعتقادی و معرفتی، محمدتقی مصباح یزدی/جهان بینی اسلامی، جعفر سبحانی/ مجموعه مباحث اعتقادی، ناصرمکارم شیرازی/ فلسفه آفرینش،عبدالله نصری/ اسلام دین فطرت، زیرنظر حسینعلی منتظری/مجموعه مباحث اعتقادی، محسن قرائتی/ عقائدالامامیه، محمدرضا مظفر/ و...
+ نوشته شده در 87/04/11ساعت 0:50 توسط alkomx |

گرچه در یادداشت نگاهی به مسائل کردهای آذربایجان غربی عمده مسائل کردها، مورد بررسی قرار گرفت اما در برخی موارد مانند عدم وجود حساسیت و اختلافات ترک و کرد، تفاوتهایی وجود دارد لذا در یک بررسی مستقل برخی مسائل و راهبردهای قابل توجه در کردستان را بررسی می کنیم. ناگفته نماند به نظر می رسد مساله کلان، عدم وجود برنامه روشن برای اصلاح وضعیت و تربیت نیروی محلی از طرف نظام و همچنین پراکندگی متصدیان امر فرهنگ در منطقه است که باید ساماندهی شود و ابزار نظامی گری کارایی ندارد.

* مساله تاریخی ناامنی: از اصلی ترین مسائل منطقه نوع نگاه امنیتی است. از طرفی 28000 شهید غیربومی نه در جنگ با عراق که در جنگ با ضدانقلاب منطقه در تاریخ انجا ثبت است و فراموش کردن یک شبه این مساله از طرف نظام کار آسانی نیست و از طرف دیگر مردم منطقه از ناامنی خسته شده اند و آن را مانع سرمایه گذاری اقتصادی، آرامش و رشد خود می دانند.لذا باید در برنامه ای حساب شده و به تدریج سیاست های امنیتی را تغییر داد و برای تثبیت امر، از مردم در این جهت کمک گرفت و انان را در میزان همراهی با ضدانقلاب سنجید و به آنان اعتماد کرد.

* تبلیغات شبکه های ماهواره ای متعدد: وجود حدود 14 شبکه ماهواره ای وابسته به کموله، دموکرات، عراق، ضدانقلاب و... به زبان کردی تا حدودی بر موج نارضایتی منطقه دامن زده و در این سو نیز نگاههای محافظه کارانه حکومتی و غیرشفاف شبکه استانی نتوانسته به رویارویی با آنان بشتابد و در بسیاری موارد گزارش اتفاقات منطقه، در ان شبکه ها زودتر و کامل تر انعکاس می یابند!

* احساس تبعیض در کردها: به هر دلیل، این احساس تبعیض در کردها شکل گرفته و به شدت قوت دارد و متاسفانه هیچ برنامه بلندمدت فرهنگی برای اصلاح آن وجود ندارد و لذا خود به نارضایتی ها و بدبینی ها و... دامن می زند و بعضا حتی اقدامات مثبت را با عینک تیره می بیند! این خود یکی از عرصه های کار فرهنگی در منطقه است.

* گستردگی فرهنگ شادی و تفریح: مردمان کرد، بسیار اهل تفریح و گردش اند به نحوی که جمعه ها شهر سنندج یک دست خالی می شود و کوه و دشت اطراف مملو از مردم است. از طرفی ورزش و موسیقی و رقص محلی نیز محبوبیت بالایی دارند که برخلاف تصور رایج، خود یک فرصت است. ابزار ورزش و موسیقی فرصت بسیار مناسبی برای اثربخشی فرهنگی است.

* خرابکاری مسوولان و موجهین: برخوردهای ناشایست، افراط و تفریط ها و فسادهای برخی مسوولان و ذی نفوذان منطقه که بعضا موجه و شیعی هم هستند به بدبینی دامن زده است که باید به شدت با آن برخورد کرد. این در حالی است که مردم منطقه نشان داده اند بدون توجه به قومیت و مذهب، مدیران کاری و صادق را می ستایند چنانچه استاندار سابق آقای رحیمی با اینکه قروه ای(نه سنندجی) و شیعه (نه سنی) است به خاطر خدماتش محبوبیتی جدی دارد.

* رواج غرب زدگی و تضعیف ایمان دینی: گسترش ماهواره ها، رواج قاچاق و مصرف مشروبات الکلی، تضعیف حجاب، توزیع فیلمهای مستهجن و برخی فرهنگهای محلی دیگر در کنار ضعف شدید تبلیغ دینی منجر به ضعف ایمان دینی خصوصا در میان جوانان کرد شده که خود زنگ خطری مهم و قابل توجه است.

* مسائل حوزویان منطقه: کمبود طلبه، ضعف علمی ماموستاها(مولوی ها)، عدم توانایی این تفکر برای ارضاء معرفتی و معنوی جوانان، ضعف شدید تبلیغی حوزویان، انحصار در روستاها و... حوزه ای نه چندان قوی را در اهل سنت پدید آورده که قطعا نیازمند تقویت است و نباید به این مساله به عنوان تقویت اهل سنت در ایران نگاه کرد چرا که اساسا نمی توان آن مناطق را بدون این فرهنگ دینی شافعی مذهب تصور کرد لذا باید مبلغین خودشان را تقویت کرد. از طرفی تقویت علوم عقلی و همچنین گفتگوی بین مذهبی برای جلوگیری از مسائلی مانند غائله ایوب گنجی و یا رشد وهابیت موثر است.

همچنین طرح مسائل مهم جهان اسلام از جمله مساله فلسطین با روحانیون و مردم منطقه و کشاندن ایشان به عرصه حمایت عملی از انها و مسائلی از این دست می تواند از ایجاد مسائل حاشیه ای جلوگیری نماید.

* وهابیت، خطری در آینده: رواج بسیار زیاد زیارت و توسل مانند انچه در مقبره خاتون یا مسجد پیرعمر سنندج هست و همچنین ارادت زیاد شافعی مذهبان به اهل بیت و خصوصا مولا علی(ع) نشان از عدم وجود اثرات وهابیت است هرچند از گوشه و کنار زمزمه هایی از شبهات و فعالیتها و هزینه کردنهایشان به گوش می رسد که باید برای پیش بینی ان اندیشید.

* مسائل دیگر: قاچاق انواع کالاها و خصوصا مواد الکلی و مواد مخدر، انتصاب برخی مدیران غیربومی، بیکاری و... از دیگر مسائل این منطقه به حساب می آیند که البته در سایر شهرهای کشورمان نیز دیده می شوند!

+ نوشته شده در 87/04/06ساعت 16:39 توسط alkomx |

متاسفانه باید اعتراف کرد که یکی از مسائل رایج جامعه ما، پدیده خطرناک "رانت" است که در کمترین خسارت خود باعث حذف شایستگان و جایگزینی ذی نفوذان مختلف می شود. این ذی نفوذ بودن الزاما به کاست های قدرت ثروت و مافیاها مربوط نمی شود و در تعریفی ساده هر کسی را شامل می شود که امکانی فراتر از دیگران برای دستیابی به یک امتیاز را داراست. از طرفی می دانیم که "بیت المال"، حق عموم مسلمانان است و باید در توزیع آن عدالت رعایت گردد و همچنین شرعا و عقلا، حتی برای یک بخش خصوصی انتخاب فرد شایسته مطلوب است حال آنکه وقتی مساله بیت المال در میان باشد باید روشهایی اعمال شوند که بلاشک، اولا همه صاحبان آن حق امکان مساوی برای دستیابی به آن را داشته باشند و ثانیا در گزینش ها، شایسته ترین ها، برگزیده شوند. در این میان این توجیه که حضور در حیطه صلاحیت کافی است و نیازی به اصلح بودن نیست بزرگترین عامل رویگردانی از سختیهای احتمالی است که تعهد به ورود اصلح ایجاد می کند!

از این پس سعی می کنیم برای عینی تر شدن بحث مثالهایی را نیز ذکر کنیم چراکه معتقدیم عمده نیروهای مذهبی که به آفت انواع رانت به شدت آلوده اند در ادعا به اصول مذکور معتقدند ولی یا عامل بدان نیستند و یا جهلا از آن روی گردانده اند!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/04/01ساعت 0:45 توسط alkomx |

* از برادری مصری که در الازهر درس می خواند علت سکوت در برابر رژیم مستبد فاسد صهیونیستی شان را پرسیدم و اینکه چرا انقلاب نمی کنید که گفت ابتدا باید اذهان مردم را روشن کرد. البته من فکر می کنم آنقدر ماجرا روشن شده است که در صورت وجود یک "رهبر انقلابی" انقلاب بزرگی را در مصر شاهد باشیم.

* همچنین موضع علمای الازهر را در قبال حکومت دانستم که گفت رابطه خوبی ندارند چرا که منتقد آنان اند! معتقدم فساد و سرکوب و ظلم و جنایت حکام در مصر به حدی است که کار از انتقاد گذشته و باید حرکتی کرد! هر چند روشنفکران و مذهبی های مصری انقلابی کم نیستند. مانند حزب العمل المصری که سایت شان در مصر فیلتر شده! مقالات بخش ایران اش هم خواندنی است خصوصا این سخن استاد فهمی هویدی.

* همین برادر، سخن که به ایران کشید گفت چرا اقلیت های دینی را اینطور سرکوب می کنند؟! گفتم از چه می گویی؟ و آنگاه لینک فیلمی را فرستاد که ده هزار نفر انرا دیده بودند و گفت که این فیلم را خیلی تبلیغ کرده اند و باعث شده نگاه به شیعیان و حکومت ایران خراب شود! و خودش می گفت که البته آمریکایی ها خیلی تلاش می کنند بین شیعه و سنی را خراب کنند! جالب بود که فیلم مربوط به اعدام یک زن و دو مرد شرور است که آنها را اعدام طلاب اهوازی توسط صفویون! معرفی می کند!

* وقتی مساله را برایش توضیح دادم خیلی خوشحال شد و آنگاه بود که فهمیدم باز بودن باب گفتگو می تواند از تبدیل شدن چه مسائل کوچکی به کینه هایی بزرگ جلوگیری کند. می گفت در الازهر از عراق و سوریه خیلی آمده اند اما ایرانی ها نیستند! به آمدن به اینجا فکر نمی کنید؟!

* دوست پرتلاشم محسن، وقتی شنیده بود با یک طلبه آمریکایی، زبان فارسی کار می کنیم ، مستند جالبی به نام حمزه اثر مرتضی شعبانی عزیز را برایم فرستاد که به او دادم. انصافا کار تاثیرگذار و قشنگی بود. کاش به اثر هنر ایمان می آوردیم!

* استاد گرامی، پروفسور حامد الگار، کتابی کوچک ولی بسیار خواندنی تحت عنوان وهابیگری(Wahhabizm) دارند که مملو از نکات جالب توجه است و تامل برانگیز است. "به نشر" فارسی اش را منتشر کرده است.

*بنظرم برای آنان که حسن رحیم پور را منبری بی سواد می دانند، خواندن کتاب عقلانیت وی و نقد آن مناسب است! شاید این گفتگو و تبادل افکار نتیجه ای جدید را حاصل کند و از غیبت های مدام هم جلوگیری نماید.

همچنین ببینید: شریعتی، نیاز هر روز ما

+ نوشته شده در 87/03/30ساعت 0:25 توسط alkomx |

* دوستی در غزه که از طریق یک دوست انگلیسی با او آشنا شدم جوانی انقلابی و پرشور است که در سختی های محاصره، برای سایتها می نویسد و در رادیویی وابسته به حماس هم فعالیت می کند. از معبر رفح می گفت که الان تنها راه ارتباطی آنهاست و از مسوولان صهیونیست مصر که چگونه سرسپردگی ننگین شان به اسرائیل را وقیحانه فریاد می کنند و وزیر دفاعشان که گفته بود قلم پای هر فلسطینی که از معبر رفح بگذرد را می شکنیم!!

او که زیاد به مصر رفته بود و می رود وقتی از او پرسیدم چرا مصری که الازهر دارد و دانشگاه و روشنفکر و ... انقلابی مشابه انقلاب ایران نمی کند، پاسخ او، این بود: سرکوب و کشتار وحشیانه مخالفین! و این لینک برنامه پخش شده از الجزیره به نام وراء الشمس را فرستاد که دیدن آن وضعیت و خصوصا شکنجه ها، براستی قلب را می آزارد و دل را از نفرت این سفاکان پر می کند. البته من معتقدم نداشتن رهبر دینی از جان گذشته، غرب زده شدن و... هم در این حقارت دخیل اند اما قطعا مصر آبستن انقلاب است اگر یک مرد پیش قدم شود!

* در همان ایام فشار بر غزه می گفت که اینک گاهی می شود که چوب می سوزانیم و در بسیاری از ساعات برق نداریم. می گفت هر مساله ای که قضیه فلسطین را از نظرها دور کند به نفع ما نیست و بلافاصله فشارها را بر ما افزون می کند. آن جوان سنی مذهب انقلابی می گفت و من به غیرت ام شک کردم که چگونه با این همه امکانات و آسایش هم انگیزه اقدام نمی یابم! آیا اینان مسلمان نیستند؟! این ظلم ها تا کی خواهد بود و این تنبلی ها تا کی؟!

* نمی دانم این دنیای مجازی چه واقعیت هایی را برای جوانان ما روایت می کند اما اگر واقعیات را به درستی روایت کند شاهد صدها و هزاران جوان ایرانی و عرب و مسلمان بلاد مختلف در این فضا نیستیم که صرفا برای ارضاء غرایز به سراغش آمده اند و کاربرد دیگری از آن نمی شناسد!

* جوانی دیگر که در خلیل الرحمن فلسطین زندگی می کند و همچون سایر فلسطینیان، ایرانی ها را دوست دارد و حمایت شان را می ستاید. وقتی گفت تا الان حتی به غزه نرفته ام تعجب کردم و او توضیح داد که اصلا امکان عبور و مرور نیست که بخواهیم راحت برویم و بیائیم! همچنین ببینید: در مدرسه فرمانده جهادی
+ نوشته شده در 87/03/27ساعت 3:45 توسط alkomx |